
علي ذهابي
خيلي اين نظرسنجيها معتبر نيستند. براي پيروزي اوباما دو شرط وجود دارد؛ يكي اينكه نبايد در اين زمان باقي مانده تا انتخابات تنشي را در سطح بينالمللي ايجاد كند به عنوان مثال جنگ با ايران و دوم اينكه نبايد بحراني از نظر اقتصادي برايش پيش بيايد
اوباما در لحظه آخر زير پاي رامني را خالي كرد و بحث قدس را مطرح كرد. اوباما به بند تبليغاتش اضافه كرد كه اگر رييسجمهوري شوم سفارت را از تلآويو به قدس انتقال ميدهم. اين نخستين بار است كه يك دموكرات اين حرف را ميزند. در صورتي كه جمهوريخواهها هميشه اين موضوع را مطرح ميكنند. يعني اوباما مجبور شد اين موضوع را مطرح كند تا تعدادي از رايدهندگان جذب دموكراتها شوند
رامني، اوباما. جمهوريخواه، دموكرات. چپ، راست. اين آهنگ يك رژه نظامي نيست داستان يك رويارويي تمامقد سياسي در يكي از قدرتمندترين كشورهاي جهان است؛ ايالات متحده امريكا. امريكا يكي از حزبيترين ساختارهاي سياسي در دنيا را هم دارد؛ چيزي حدود 50 حزب. حالا تنها كمتر از شش هفته به پرهزينهترين انتخابات دنيا باقي مانده، نه فقط مردم امريكا كه جهاني چشم دوخته تا شاهد اين باشد كه چه كسي از صندوقهاي راي بيرون ميآيد؛ رامني يا اوباما. اين روزها نظرسنجي پشت نظرسنجي صورت ميگيرد و آمار پشت آمار منتشر ميشود. هر روز ميتوان شاهد بالا و پايين رفتن آراي دو كانديدا بود؛ نظرسنجيها هم آنقدر به هم نزديك هستند كه نسيمي ميتواند روياي رييسجمهوري هر كدام از كانديداها را بر باد دهد البته اين روزها به نظر ميرسد اوباما كمي فاصله خود را با رقيبش بيشتر كرده است. در روزنامه «اعتماد» در گفت و گو با امين موسوي مشاور عالي معاون امور بينالملل رييسجمهوري به بررسي انتخابات پيش روي امريكا به ويژه تاثير سياست خارجي بر آن پرداختهايم.
به طور كلي انتخابات از طرف مردم در امريكا به عنوان يك مجراي قانوني براي مطالبه حقوق تا چه اندازه جدي گرفته ميشود؟
جامعه امريكا يك جامعه حزبي است. دو حزب اصلي دارند، حزب دموكرات و جمهوريخواه. اينها وضعيت سياسي امريكا را ترسيم ميكنند كه در حدود 30 درصد جمعيت كشور را هم تشكيل ميدهند و هر كدام 15 در صد سهم دارند.
يعني احزاب ديگر در معادلات سياسي امريكا نقشي ندارند؟
چرا، در حدود 10 درصد جامعه امريكايي در مابقي احزاب فعال هستند. از اين 10 درصد هم در حدود 3 تا 4 درصد را يهوديها تشكيل ميدهند يا طرفداران آنها كه آراي همينها روي نتيجه انتخابات بسيار مهم و تاثيرگذار است. لذا ميبينيم كه كانديداها به دنبال اين هستند كه آراي يهوديها را جذب كنند. با توجه به تجربه انتخاباتهاي گذشته چنين به نظر ميرسد كه آراي اين افراد ميتواند تايينكننده فرد پيروز باشد.
با اين تفاسير آيا عدد مشخصي را براي شركت در انتخابات ميتوان ارائه داد؟
بله، واقعا به اين شكل است كه در انتخابات امريكا چيزي حدود 40 تا 45 درصد از مردم بيشتر مشاركت ندارند. يعني تمام اين تبليغات و هزينههاي ميلياردي براي جذب آراي همين بخش از جامعه امريكاست. من معتقدم كه مردم نقشي در اين قضيه ندارند و اين كمپانيها و شركتهاي بزرگ هستند كه تعيينكننده نتيجه انتخابات هستند .
منظورتان اين است كه اين كمپانيها مردم را متقاعد ميكنند كه به چه كسي راي بدهند؟
البته، اين شركتها از طريق تبليغات و تحت تاثير قرار دادن نهادهاي مدني اين كار را ميكنند. به شكلي ميشود گفت آرا خريد و فروش ميشود.
اگر واقعا اين تبليغات تا اين اندازه گسترده و تاثيرگذار است چطور فقط روي 45 درصد از جامعه ميتواند موثر باشد؟
امريكاييها و اروپاييها و به طور كلي غربيها ديدگاهشان اين است كه همين تعدادي كه شركت ميكنند كافي است و ميتوانند نماينده آنها براي مطالبه خواستههايشان باشند. در واقع آن احساس وظيفه و مسووليت ميهني كه بايد داشته باشند را ندارند.
به چه دليل به قول شما اين احساس وظيفه وجود ندارد؟
به دليل اينكه اولا اكثرا بومي نيستند، آفريقايي يا دورگه هستند. ثانيا بوميها كه اغلب سرخپوستها يا هنديها يا ديگران هستند، با سيستم دولتي مشكل دارند و كلا اهميتي به اين موضوع نميدهند.
بالاخره شما اهل هر كجا كه باشيد زماني كه در يك كشور زندگي ميكنيد با مشكلات و مسائل مربوط به آن كشور درگير خواهيد بود و انتخابات هم تعيينكننده همان رييس دولتي است كه اين سياستها را تعيين ميكند پس خواسته يا ناخواسته اهميت پيدا ميكند.
اتفاقي كه افتاده اين است كه اين درصد از جامعه امريكايي كه در انتخابات شركت ميكنند مردم را قانع كردهاند كه حقوق آنها را دنبال خواهند كرد. لذا من فكر ميكنم و در نظرسنجيها هم اين طور به نظر ميرسد كه مردم خيلي اصراري به شركت در انتخابات ندارند. دو حزب بيشتر در امريكا وجود ندارد و برايشان فرقي هم نميكند كدام يك سر كار باشد.
در انتخابات آتي امريكا چه چيزي ميتواند بيشتر آراي مردم را به نفع يك كانديدا در صندوق بريزد؟
يكي بحث اقتصادي است كه بسيار مهم است و ديگري امنيت اسراييل و به دنبال آن بحث ايران. در موضوع اقتصادي بيمه، ماليات و اشتغال است. آقاي اوباما توانستند تا حدودي مشكل اشتغال را حل كنند، اما هنوز در حدود 7 يا 8 درصد بيكار در امريكا وجود دارد و در حال حاضر هم جمهوريخواهان و آقاي رامني خيلي روي اين موضوع مانور ميدهند. آقاي اوباما منطق قابل قبولي در اين مورد دارد و هنگامي كه با زماني كه ايشان دولت را دست گرفتند مقايسه ميكنيم، ميبينيم كه اوضاع خيلي فرق كرده است. زمان پايان دوره آقاي بوش، بيكاري، ورشكستگي بانكها و بدهي دولت خيلي زياد شده بود اما اين مشكلات را آقاي اوباما توانست برطرف كند هر چند هنوز مشكلاتي وجود دارد. آقاي اوباما در صحبتهايش هم اشاره كرد كه برطرف كردن مشكلات نياز به زمان طولاني دارد. مردم هم نسبتا اين ديدگاه را قبول دارند ولي چون مشكلات زياد است، ممكن است بسياري از مردم به سمت آقاي رامني متمايل شوند، چون ايشان وعدههاي خوبي براي رفع بيكاري، بهبود بخشيدن به وضع بيمه و مالياتها داده است. در مجموع در اين انتخابات مهمترين بحث مربوط به اقتصاد است. من فكر ميكنم شرايط سختي براي هر دو كانديدا وجود دارد، هرچند كمي وضع آقاي اوباما بهتر است.
اما نظرسنجيها نشان ميدهد كه اختلاف زيادي بين كانديداها وجود ندارد ؟
بله اما خيلي اين نظرسنجيها معتبر نيستند. براي پيروزي اوباما دو شرط وجود دارد؛ يكي اينكه نبايد در اين زمان باقي مانده تا انتخابات تنشي را در سطح بينالمللي ايجاد كند به عنوان مثال جنگ با ايران و دوم اينكه نبايد بحراني از نظر اقتصادي برايش پيش بيايد مانند توفانهايي كه باعث ميشود اقتصاد امريكا را تحت تاثير قرار دهد. فكر ميكنم كه اگر اين دو نكته اتفاق نيفتد شانس اوباما بيشتر خواهد بود.
واقعا سياست خارجي در انتخابات امريكا تا چه اندازه مهم و تاثيرگذار است؟
خيلي تاثيرگذار بر روند انتخابات نيست. مگر اينكه يك سياستي اتخاذ شده باشد مثل جنگ كه اثر مستقيم بر سياست داخلي و شرايط مردم امريكا داشته باشد. لذا به همين دليل ميبينيم كه امريكا تلاش ميكند كه اسراييل فعاليتي انجام ندهد يا در ارتباط با سوريه هم به همچنين دست به كاري نميزند.
آيا شرايط بينالمللي امريكا به گونهيي هست كه كانديداها با مانور روي بحث سياست خارجي بتوانند آراي مردم را به سمت خود بكشانند؟
بحث اين است اگر سياستي باعث بحران شود با توجه به اينكه مردم موافق جنگ نيستند قطعا براي كانديدا مشكلساز خواهد بود. به عنوان مثال در حال حاضر اگر اسراييل با ايران وارد جنگ شود اوباما هم مجبور به حمايت از اسراييل است و اين يعني جنگي تازه براي امريكا كه مردم با آن مخالفند. به همين خاطر اوباما مخالف حمله اسراييل به ايران است.
با اين تحليل ميتوان نتيجه گرفت كه در حال حاضر افكار عمومي به نفع اوباماست چون حامي جنگ نيست؟
بله، رامني شانس كمتري دارد به اين دليل كه موافق حمله به ايران است. دليلش هم اين است كه در اين صورت ميتوان نفت را راحتتر خريد و در منطقه راحتتر فعاليت كرد. چون ايران را تهديدي براي منطقه ميداند. استدلالش اين است كه به دنبال آن اقتصاد امريكا بهتر خواهد شد و فرصتهاي شغلي را هم راحتتر ميتوان توليد كرد.
اما رامني تا حدودي توانسته با مانور روي اين مساله بخشي از افكار عمومي را به نفع خود تحت تاثير قرار دهد.
البته، اما اين تعداد خيلي زياد نيست.
اما به نظر ميرسد رامني روند رو به رشدي داشته.
همه اينها ميماند تا زمان مناظره و به اين نظرسنجيها خيلي نميتوان اكتفا كرد. از طرفي نظرسنجيها در درون حزب درباره اين موضعگيري رامني خيلي مثب نبوده است.
يعني رامني با اين موضعگيري جنگطلبانه آراي خود را به خطر مياندازد؟
من بعيد ميدانم كه رامني بتواند اكثريت آرا را كسب كند. از طرفي اوباما تلاش ميكند جنگ را خيلي زشت جلوه دهد، مثلا اينكه گفته بود جنگ باعث شده كه خودكشي بين سربازان و جوانان امريكايي افزايش پيدا كند. من فكر ميكنم با توجه به اينكه اوباما منطقيتر است در مناظره تير خلاص را به رامني خواهد زد.
نقطه قوت اوباما براي اينكه بتواند به قول شما اين تير خلاص را به رامني بزند در چيست؟
يكي اينكه در كارهاي اقتصادي كارهاي بزرگي انجام داده است. وضعيت بيكاري، تورم، آموزش و پرورش، خدماتي همچون بيمه و تامين اجتماعي را بهبود بخشيده، اينها مسائلي است كه اوباما به خوبي انجام داده است. از طرفي جمهوريخواهها هم در دولتهاي پيشين به دليل روحيه جنگطلبانه پرونده مثبتي ندارند و هزينههاي زيادي به دليل مديريتشان روي دست مردم امريكا گذاشتهاند.
يهوديها در احزاب كوچكتر لابيهاي قوي دارند؛ اينها هم موافق جنگ و بالطبع كانديدايي هستند كه حامي تفكر آنهاست يعني رامني، واقعا تا چه حد اين اقليت ميتواند بر آينده سياسي امريكا تاثيرگذار باشد؟
در انتخابات امريكا نخست آن مسالهيي كه در مسائل اقتصادي تاثيرگذار است مهم است. به عنوان مثال بحث چين براي امريكا بسيار مهم است و مردم ميخواهند ببينند كه كانديداها براي مهار چينيها چه سياستي دارند، يا همچنين براي تلاشهاي روسيه براي دو قطبي كردن جهان. ولي مهمترين موضوعي كه به مسائل داخل مربوط ميشود مساله تماميت ارضي اسراييل و آينده يهوديها است. شما ميبينيد كه در حال حاضر هر دو كانديدا تلاش ميكنند كه نظر اين افراد را جلب كنند.
ميتوانيد درصدي به ما ارائه بدهيد؟
عربها به آن ميگويند سوزن ترازو. خيلي كم اما تاثيرگذار است يك چيز مختصر را اين ور يا آن ور بگذاريد تغيير ميكند. حالا اين سوزن ترازو اينجا مهم ميشود كه به هر طرف حركت كند رييسجمهوري مشخص ميشود. اين سه يا چهار درصدي كه اشاره كردم يهوديها هستند، بسيار مهم است. اينها دقيقه آخر تصميم ميگيرند كه به چه كسي راي بدهند. اين دو حزب تكليف خود را در جامعه امريكا ميدانند. مثلا رامني به تلآويو سفر ميكند و بحث پايتخت قدس و سفارت امريكا در آن را مطرح ميكند. بعد از همين تلآويو عليه جمهوري اسلامي ايران تندترين تهديدها را بيان ميكند. اين تنها پرونده سياست خارجي در امريكا است كه اثر مستقيم بر روي انتخابات دارد. حتي در حال حاضر بحث صلح فلسطينيها با اسراييليها هم به هيچوجه اثر ندارد.
با اين اوصاف سوزن ترازو به نفع رامني جنگطلب حركت ميكند؟
هنوز نه. به اين دليل كه اوباما در لحظه آخر زير پاي رامني را خالي كرد و بحث قدس را مطرح كرد. اوباما به بند تبليغاتش اضافه كرد كه اگر رييسجمهوري شوم سفارت را از تلآويو به قدس انتقال ميدهم. اين نخستين بار است كه يك دموكرات اين حرف را ميزند. در صورتي كه جمهوريخواهها هميشه اين موضوع را مطرح ميكنند. يعني اوباما مجبور شد اين موضوع را مطرح كند تا تعدادي از رايدهندگان جذب دموكراتها شوند. اين در حالي است كه در حزب با بيميلي كامل نسبت به اين موضوع بعد از سه بار رايگيري به اين بند راي مثبت داده ميشود و اين نشان ميدهد كه دموكراتها خيلي به دنبال اين موضوع نيستند .
در نشست سالانه آيپك از اوباما استقبال خوبي شد؟
استقبال شد بله، چون الان رييسجمهوري امريكا است.
اما مانور تبليغاتي خوبي براي اوباما بود...
البته خيلي هم خوب بود. حتي اوباما در اين نشست عليه ايران هم صحبت كرد؛ ولي خيلي جدي نبود.
منظورتان اين است كه يهوديها اوباما را خيلي جدي نميگيرند؟
بله. چون شما الان ميبينيد كه اوباما پيام ميدهد براي آقا. دستش را دراز ميكند براي رابطه با ايران و اينها يك نقطه ضعف براي اوباما محسوب ميشود، به عنوان اينكه در برابر ايران خيلي كوتاه آمده است. ايران هم خيلي قدرتمند شده و اين يعني تهديد اسراييل. شما در آخرين سخنراني رامني ميبينيد كه او ميگويد سياستهاي اوباما است كه باعث قدرت گرفتن ايران شده و حالا هم تبديل به تهديدي براي اسراييل شده است. اينها حرفهايي است كه رايدهنده يهودي را تحت تاثير قرار ميدهد.
بحث حمله به ايران حالا يكي از مهمترين اختلافات دولت اوباما با اسراييل شده است، آيا اوباما ميتواند در آستانه انتخابات اين مشكل را برطرف كند؟
اوباما تعهداتي به اسراييل براي مصونيت در مقابل حمله ايران داده است. يكي پرداخت 70 ميليون دلار بابت استقرار گنبد آهني سيستم ضدموشكي اسراييل است، ديگري بحث اف-36 براي حمله احتمالي به ايران، همچنين بحث قرارداد هستهيي در صورت حمله هستهيي ايران. اين قراردادها براي اين است كه اسراييليها را راضي نگه دارد. حالا هم قرار شده وزير دفاع به تلآويو سفر كند. قطعا عليه ايران حرف خواهد زد تا مشكلي براي اوباما در انتخابات رخ ندهد. اوباما همچنين به دنبال فعال كردن اسراييل در ناتو است كه هم از لحاظ يك قدرت نظامي و هم اهرم ديپلماتيك براي اسراييل بسيار مهم است و آنها را در كنار كشورهاي قدرتمند جهان قرار ميدهد. بحث بعدي كه وجود دارد كمكهاي اقتصادي است. در حال حاضر اسراييل در شرايط اقتصادي خوبي قرار ندارد، درگير تظاهرات داخلي و شرايط بد اقتصادي است و به اين كمكها بهشدت نياز دارد.
اين قولها مشروط به حمايت از اوباما در انتخابات و پيروزي او در انتخابات است آيا ضمانتي براي اوباما وجود دارد كه از او حمايت خواهند كرد ؟
البته با لابيهاي صهيونيستي قرارداد امضا ميكنند. اسراييليها ميدانند كه اين قولها اجرايي كردنش بسته به شرايط است. يعني اين مسائل مربوط ميشود به سازمان ملل، جهان عرب و حتي بايد برخي قطعنامههاي شوراي امنيت را تغيير دهند. بحث توافقنامه اسلو وجود دارد. بيشتر مثل يك جنگ رواني است. هرچند امريكاييها پشتيبان اين هستند كه قدس شرقي پايتخت اسراييل باشد چون اين قضيه به يهوديها از لحاظ رواني امنيت ميدهد و سالهاست كه به دنبال اين قضيه هستند. ولي تا به حال هيچ رييسجمهوري نتوانسته به اين قول عمل كند.
مشخصا اگر اوباما پيروز انتخابات باشد سياست مواجهه دولتش با ايران به چه شكل خواهد بود؟
چند عملكرد خواهد داشت كه قبلا انجام داده و بعدا هم همين كار را خواهد كرد. يكي تشديد تحريمها عليه ايران است. تحريمهاي مالي، بانك مركزي، تحريم صنعت نفت، كشتيراني، شركتهايي كه با ايران كار ميكنند، تحريمهاي هوايي و انرژي تقريبا همه چيز و حالا هم با اين شرايط ارز و طلا و گراني، كاخ سفيد دارد ميرقصد و اين آمار را به صهيونيستها ارائه ميدهد. دوم اينكه تضمينكننده امنيت اسراييل با در اختيار گذاشتن سيستمهاي حساس مثل هواپيماهاي پيشرفته مثل اف-36. شايد در اين مورد با سفر وزير دفاع امريكا به اسراييل توافقي صورت بگيرد كه صد فروند از اين هواپيماها در اختيارشان قرار بگيرد. يكي هم بحث سيستمهاي ضدموشكي است. يعني استقرار سيستم ضد موشكي تا اگر حمله موشكي از طرف ايران اتفاق افتاد موشكهاي ايران در صحراهاي عراق و عربستان و حتي در همان مرز ايران از بين برود. در حال حاضر سه سيستم ضدموشكي هم مستقر كردهاند؛ يكي در تركيه، يكي در خليج فارس در قطر و بحرين به صورت موقت و يكي در سرزمينهاي اشغالي. امريكا دارد هزينه ميكند. دقت كنيد اگر موشك ايران 50 ميليون دلار ارزش دارد سيستم ضدموشكي امريكا 300 ميليون دلار ارزش دارد تا اين موشك را مهار كند.
در كل من فكر ميكنم شرايط ايران با حضور اوباما در كاخ سفيد بهتر خواهد بود. شايد فرصتي باشد براي بهبود بخشيدن به روابط.
تا چه حد اين گزينه از سرگيري ارتباط با امريكا در صورت ماندن اوباما جدي است؟
جدي است. اينكه اتفاق نيفتاده به اين دليل است كه تاكنون در ايران يكدستي و توافق ملي وجود نداشته است.
در حال حاضر كه قدرت به طور يكپارچه در دست اصولگرايان است، نكند يكدستي معني ديگري دارد؟
نه يكپارچه نيستند. تنها در سال اول حضور اصولگرايان شايد بتوان گفت يكدستي وجود داشت. البته در اين مورد تكرويهايي هم انجام شده. رييسجمهور ميخواستند حركتهايي انجام بدهند كه ناموفق بود. امريكاييها ايشان را جدي نگرفتند. چون اوباما جواب نامهها را به مقام معظم رهبري ميدادند. ايشان هم پاسخي ندادند و به همين دليل آنها متوجه شدند يك مسالهيي در ايران هست. البته رهبري رهنمودهايي دادند . اگر شرايطي وجود داشت كه هماهنگي بيشتري وجود ميداشت بهتر ميشد استفاده كرد. همهچيز به انتخابات رياستجمهوري آينده ايران بستگي دارد. من فكر ميكنم شرايط بهتري از لحاظ تفاهم ملي رخ خواهد داد بعد با يك روش خاص به سمت ارتباط با جهان خواهيم رفت.
به نظر ميرسد اين ارتباط فقط با آمدن اوباما شدني باشد؟
خير، شخص مهم نيست. مكانيسم ارتباطگيري مهم است. دنيا به تحولات داخلي ايران نگاه ميكند. بايد يك وفاق ملي در داخل به وجود بيايد و بحرانها برطرف شود چون آنها از مشكلات داخلي سوءاستفاده ميكنند. اما اگر اوباما باشد اين كار راحتتر اتفاق ميافتد. البته نكته ديگري وجود دارد و آن كشورهاي خليج فارس هستند كه حتي از اسراييل و كنگره بيشتر به دولت امريكا فشار ميآورند و هشدار ميدهند كه حق نداريد با ايران رابطه برقرار كنيد چون منافع امريكا امروز در خليج فارس است.
منظورتان اين است كه امريكاييها ايران را ترجيح ميدهند؟
تهدلشان با ايران است. آنها ميگويند ايران يك چيز ديگري است. ايرانيها فرق ميكنند.
موضع اوباما در صورت باقي ماندن بر سر كار درباره مساله هستهيي ايران چيست؟
براي اوباما خيلي ايران هستهيي صلحآميز مهم نيست. اگر بخش ديپلماسي ما فعال شود اوضاع خيلي فرق خواهد كرد. مثلا افرادي مانند آقاي خاتمي بشود فرستاده ويژه ما در امريكا. بالاخره ايشان هشت سال رييسجمهوري ايران بودند و موفق هم بودهاند و من فكر ميكنم ميتوانند نقش مهمي در سياست خارجي كشور ايفا كنند.
و اگر رامني رييسجمهوري منتخب باشد؟
جنگي اتفاق نميافتد اما تهديد در سطح خيلي جدي است. تحريم وجود دارد. انزواي ايران را تشديد خواهد كرد. درست است اين اجلاس عدم تعهد براي ايران يك دستاورد بود اما اين كشورها همه با امريكا هماهنگ هستند، مثلا شما ببينيد رييسجمهوري مصر در تهران چه حرفهايي زد. همه به دنبال منافع خودشان هستند. اگر رامني سر كار باشد به دو دليل شرايط ما سخت خواهد بود، يك رامني با كنگره هماهنگ خواهد بود. دوم اينكه رژيم صهيونيستي را چندين برابر تقويت خواهد كرد. به نظر من ايران بايد يك تصميم تاريخي بگيرد و اين ميرود تا بعد از انتخابات رياستجمهوري چون احمدينژاد ديگر تمام شد. هم فرصتش، هم خيلي از اهرمهاي داخلياش را از دست داده است. شرايط عصبي، سياسي جامعه هم خوب نيست. ما بايد با حفظ عزت و استقلال كارهايي براي تعامل انجام بدهيم.
روسيه و مسائل مربوط به آن تا چه اندازه براي رايدهندگان مهم است، در صورت پيروزي جمهوريخواهان سياست خارجي امريكا در قبال روسيه چه تغييري خواهد كرد؟
تفاوتي نميكند، هر كسي در واشنگتن رييسجمهوري شود مجبور است كه با روسيه تعامل كند. در روسيه پوتين تصميم گرفته تبديل به يك قطب بشود. فكر ميكنم ديگر امريكا نميتواند سياستهاي خصمانه گذشته را در قبال روسيه داشته باشد، چه در رابطه با ناتو در مناطق خط قرمز روسيه، چه درباره گسترش سپر موشكي و چه مسائل اقتصادي. سوريه بزرگترين درس براي امريكا بوده است. اين بهترين فرصت براي روسيه بود كه بگويد من هستم. روسيه حالا ميگويد اقتصاد پايداري دارم، از لحاظ نظامي هم بسيار قدرتمند هستم و به فضا هم رفتهام. از طرفي روسيه قدرت موشكي و هستهيي خوبي دارد. در شوراي امنيت هم هست و حق وتو دارد. لذا من فكر ميكنم پيشروي روسيه بيشتر و امريكا مجبور به تعامل خواهد بود.
دليل اين موضوع كه فرقي نميكند اوباما يا رامني سر كار باشد، چيست، آيا ديدگاه يكساني درباره روسيه دارند؟
چون توافقنامهها در كنگره تاييد ميشود و همين خط دنبال ميشود. من در سياست امريكا نسبت به روسيه ميان جمهوريخواه و دموكرات فرقي قائل نيستم.
به نظر ميرسد روسيه در مناسبات امريكا جايگاه خاصي دارد؟
بله روسيه نقش مهمي دارد. روسيه تلاش ميكند تشكل مهمي را در منطقه ايجاد كند. از طرفي حتما ايران را حفظ خواهد كرد و تعاملش را با امريكا خواهد داشت. حتي درباره مساله هستهيي ايران مثل گذشته عمل خواهد كرد. در واقع روسيه به دنبال يارگيري است، به عنوان مثال پوتين در آستانه اجلاس عدم تعهد پيام داد كه در كنار عدم تعهد ميمانم و اين يعني يارگيري.
آيا اين ديدگاه كه فرقي نميكند دموكرات يا جمهوريخواه سر كار باشند در سياست امريكا نسبت به روسيه مشمول چين هم ميشود؟
بله. چين زير چتر روسيه حركت خواهد كرد. درباره سوريه با اينكه امريكا تهديد كرد اما چين در كنار روسيه باقي ماند. امريكا اگر چين از روسيه جدا شود زمينگيرش ميكند.
مهمترين مشكل امريكا با چين چيست؟
امريكا به دنبال اين است كه چين بيش از اين بازار را تصاحب نكند. امريكا دو هدف را در قبال چين دنبال ميكند و اين سياست كلي امريكا است؛ يكي مهار اقتصادي و دوم مهار نظامي.
تا چه اندازه چين براي امريكا اهميت دارد؟
بحث اصلي امريكا در دنيا چين است. مهار چين براي امريكا با هر رييسجمهوري بسيار حائز اهميت است. تضعيف چين يعني تضعيف روسيه. مثلا در بحث سوريه وتو كرد تا بگويد من در كنار روسيه هستم.
در حالي كه امريكا بزرگترين بازار تجاري براي چين است پس چرا چين با امريكا نميبندد؟
يكي بحث فكري و انديشهيي در چين است. دوم هم اينكه چين و امريكا هرگز نميتوانند به هم اعتماد كنند. اين يك مساله تاريخي است. درباره كالاهاي چيني بايد بگويم كه خود را به بازار امريكا تحميل كرده و ديگر جايگزيني براي چين در امريكا بسيار هزينهبر است.
برعكس اين موضوع وجود ندارد؟
خير وجود ندارد.
فكر ميكنيد چه كسي پيروز انتخابات باشد؟
اوباما.
دوست داريد اين اتفاق بيفتد يا واقعا شانس بيشتري دارد؟
نه، واقعا برنامههاي مشخصتري دارد. سياست خارجي آرامتر، از لحاظ اخلاقي بسيار مورد پسند است، فساد مالي ندارد، همچنين برنامه دارد چند هفته آينده پول قابل توجهي را به جامعه تزريق كند. همه اينها شانسش را بالا ميبرد.
آيا ممكن است در اين زمان باقيمانده تا انتخابات اتفاق غيرقابل پيشبيني بيفتد و گمان شما اشتباه از آب دربيايد؟
اگر اوباما را وارد جنگ با ايران نكنند. چون در آن صورت احتمال شكستش وجود دارد. چون اين يك جنگ تمامعيار خواهد بود، به اين دليل كه ايران تمام جهان را به هم خواهد ريخت.