پنج شنبه، 16 آذر 1391 - شماره 2561
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: تجسمي
پرسه‌گردي‌هاي يك ولگرد فرهنگي
خلاق، جستجو گر،شالوده شكن


اميد روحاني

دو نمايشگاه عكس در ماه گذشته برجسته بودند و توجه به آنها براي آينده اين هنر در ايران جالب و جذاب، آن هم در شرايطي كه در ميانه تابستان امسال نمايشگاه عكس پاريس را داشتيم با آثاري از هنرمندان ايراني (كه كارهاي آزاده اخلاقي در آن برجسته بود) و اكنون در لندن نمايشگاهي از آثار عكاسي هنرمندان عكاس خاورميانه برپاست و آثاري از عباس عطار، شادي قديريان، نيوشا توكليان و... در آن حضور دارد. مروري داريم بر اين دو نمايشگاه عكس در تهران.

نمايشگاه عكس‌هاي مهران مهاجر

با عنوان «بي‌چيزي»

نگارخانه طراحان آزاد

مهران مهاجر و عكس؟ عكس؟


عنوان عكس و اطلاق عكس- فكر مي‌كنم- فقط شامل تصاويري نيست كه با دوربين عكاسي گرفته شده باشند و در قابي با هر اندازه‌يي روي هر كاغذ يا نضج و بافتي چاپ شده باشند. البته كه خب اين اصل و بنيان ماجراست اما واقعا وقتي از عكس حرف مي‌زنيم از چي حرف مي‌زنيم؟

هرچند مدت‌هاست كه آقاي مهران مهاجر تصاويري را نشان مان مي‌دهد كه در معيارهاي عام به زحمت مي‌شود به آنها گفت عكس. هرچند با دوربين گرفته شده‌اند، چاپ و قاب شده‌اند و تا حد امكان دستكاري هم نشده‌اند. در واقع عكس‌هاي او واقعا عكس‌اند. اما از يكي دو سال قبل تا به امروز «عكسيت» آنها هر روز كمتر شده است. اينها را اگر به مردم عادي نشان بدهي طبعا بايد توضيح بدهي كه عكس‌اند. هر روز از عمق، برجستگي و حضور سوژه در آنها كم شده است و تقريبا به هيچ يا نزديك به هيچ رسيده است و به گمانم اين اصلا تجربه يا چالش مهران مهاجر است. او هنوز با حوصله، دقت، وسواس و با تعقل بسيار، با آگاهي تمام روي پديده عكس و عكاسي معطوف شده است و مسير ذهنش را يكسره، بي‌وقفه و با وسواس بسيار ادامه مي‌دهد. در طول اين سال‌ها درباره همه زمينه‌ها و حيطه‌ها و مسائل مربوط به عكاسي تجربه كرد. دوربين مستند كه دو سال پيش (يا شايد پارسال) در همين نگارخانه به نمايش گذاشت يا مساله انتخاب زاويه ديد يا چشم پشت ويزور، قاب‌بندي، فوكوس، رنگ و خيلي چيزهاي ديگر اما در همه اين سال‌ها موضوع سوژه عكاسي مساله او بوده است.

اينجا اما با بخش‌هايي از اين تجربه‌ها روبه‌روييم. براي خيلي از آنها حتي نمايشگاه‌هايي هم برگزار كرده تا آنجا كه در ذهن من مانده‌اند اما اينجا در فشرده‌ترين شكل مرورشان مي‌كنيم. عكس‌هايي محو كه گويي از پشت يك شيشه مات گرفته شده‌اند، عكس‌هايي بسيار درشت از يك خراش يا بريدگي، عكس‌هايي از اجسامي دورريختني كه بخش عمده تابلو را پر كرده‌اند، اما در پشت آنها چيزهايي ديده مي‌شود كه بسيار هم مهم‌اند و دارند حرف‌هاي اساسي مي‌زنند و البته تجربه‌هايي با اندازه‌ها، چاپ‌ها و... او در پي فتوژورناليسم نيست. در پي گرفتن عكس از زنان قاجاري و درك و دريافت نسبت سنت و تجدد، يا يادآوري گذشته، يا مادران شهيد يا خانواده‌ ايراني و همه تجربه‌هاي جذابي كه از اين و آن مي‌بينيم و خب، زيبا هستند و گاه هم معمولي. دغدغه مهران مهاجر اينها نيست هرچند ممكن است همه اين كارها را هم كرده باشد. دغدغه‌اش عكس‌هاي زيبا از مناظر نيست، يا كشف رابطه عكاسي و واقعيت يا مجاز، يا رسيدن به آبستراكسيون از طريق عكاسي و ده‌ها تجربه جذاب ديگر. دغدغه او به گمانم خود عكاسي است. عكس. اينكه عكس واقعا چيست، آيا وظيفه‌يي دارد، چه وظيفه‌يي، خلق زيبايي، واقعيت، مجاز، شگفتي، حرف‌هاي اجتماعي مهم، درباره هستي، اجتماع؟

نمي‌دانم در انتهاي اين تجربه‌ها- كه البته مي‌توانند انتهايي هم نداشته باشد و تا پايان دوره كاري آقاي مهاجر ادامه پيدا كند- قرار است به چه چيز برسيم و اساسا با اين تجربه‌ها چه مي‌شود كرد اما خود حرف اين تجربه‌ها، از مهران مهاجر يك هنرمند خلاق جست‌وجوگر شالوده‌شكن ساخته است. هنرمندي كه براي هر پاره و واژه و حرف، تعريف‌ها و پايه‌ها و قواعد ظاهرا مستحكم و اثبات شده وقت و فرصت شك مي‌گذارد و خودش از پايه، همه را به تجربه ثابت مي‌كند يا بر آن خط بطلان مي‌كشد يا دقيق‌تر بگويم آنها را بسط مي‌دهد، از انقباض به انبساط معني و مفهوم و قالب و محتوا. در تجربه‌هاي اين دهه اخير، از تابلوهاي بسته‌بندي شده، نخ‌هاي بسته‌ها در «راه ابريشم» تا شيرازه‌ها و عطف‌ها و بعد همه اين تجربه‌هاي دو سه سال اخير در طراحان آزاد، او را راديكال‌تر، جست‌وجوگرتر، ميني‌مال‌تر و بي‌پيرايه‌تر ديده‌ايم. عكس‌هايش هر روز از آن تعريف و چارچوب عكس دورتر شده‌اند. اكنون به جايي رسيده‌ايم كه اصلا تعجب نمي‌كنم اگر در نمايشگاه بعدي‌اش قاب‌هايي سفيد يا تماما سياه نشان‌مان دهد يا اصلا هيچ چيز، فقط روبه‌روي ديوار خالي بايستيم و او بخش‌هايي از ديوار را قاب بگيرد و نشان‌مان دهد.



نمايشگاه‌ عكس‌هاي مسعود انصاري

عكس- نقاشي

نگارخانه زيرزمين دستان

سير تحول نقاشي اروپا بي‌شك مديون عكاسي است. كشف عكاسي در همان سال‌هاي نخستين قرن 19 و سپس رشد و گسترش آن و بهتر شدن چاپ و نضج فنون عكاسي و شيمي آن، در ميانه قرن نقاشان منظره‌پرداز و طبيعت‌پرداز را واداشت تا به طبيعت، به سبزي و سرخوشي و طراوت حيات نگاهي عميق‌تر كنند. همان گونه كه امپرسيونيست‌ها و سزان و بعدتر چه بسيار نقاشان ديگر كردند يا مكتب انگليسي يعني ترنر و كنستابل و ديگران و كشف دوباره نور تلالو و دوري از طبيعت عكاسانه. نقاشان كوشيدند تا هر چه بيشتر از عكاسي دوري كنند، فاصله بگيرند و همين دوري از يك دشمن، دشمني كه از همان ابتدا داعيه هنر هم نداشت، به همه رشد و تحول هنر نقاشي انجاميد. نقاشي بود كه عكاسان را متوجه ظرفيت‌هاي بالقوه اين پديده تازه كشف شده كرد. اگر همه جهان علم از نيمه قرن نوزدهم مديون عكاسي است- و به ويژه سينما- اما نقاشي نيز مديون عكاسي است.

نقاشان تا آغاز دهه 1960 از عكاسي مي‌گريختند. هايپر رئاليست‌ها بودند كه كوشيدند تا از ماهيت عكس بر ظرفيت‌هاي فراموش شده نقاشي بيفزايند و عكاسي را مال خود كنند. ويدئو آرتيست‌ها بودند كه از عكاسي و فيلم- به عنوان عكس متحرك- براي رسيدن به بياني تازه بهره بردند. از سوي ديگر عكاسان نيز از ميانه سال‌هاي سده 20 به صرافت دستيابي به رهايي هنرمند نقاش رسيدند. عكاسان با تغيير زاويه ديد، با برجسته كردن و درشت‌نمايي و استفاده از همه ظرفيت‌هاي بالقوه عكاسي به نقاشي نزديك شدند. در جايي، در مرز ميان فيگور و آبستره كردن، عكاسي به هنر آبستره نزديك شد، به ترسيم دنيايي كه گاه مي‌شد منظره و فيگور را در عين رسيدن به آبستراكسيون در قاب تشخيص داد. گاه حتي در پي اين هم نبودند و يكسره مناظري آبستره را خلق كردند. اين گونه بود كه مرزهاي مشخص عكاسي و نقاشي، عكس و تابلو، تصوير واقعي يك منظره و ماهيت زيبايي‌شناسانه هر دو هنر در هم ادغام شدند و اين بخشي از تحول و تكوين جهان بي‌مرز خلاقيت هنري شد.

اما مسعود انصاري رويكرد جذاب‌تر را برگزيده بود. به جاي تغيير در زاويه ديد، به جاي دستكاري در عدسي و درشت‌نمايي و بهره‌گيري از فن و فناوري‌ها، بسيار شبيه‌ ترنر و كنستابل، منظره‌هاي عكاسانه‌اش را وسيع و گسترده برگزيده بود. در نماهاي دور، بسيار دور، آنها را در قاب‌هاي وسيع نشانده بود و امپرسيونيست‌وار، منظره‌ها را به مدد چشمي زيبايي‌شناسانه و پالتي از رنگ‌هاي غليظ و مات و اغلب تيره رنگ زده بود. نورها را نوراني‌تر كرده بود. سبزها را سبزتر، آبي‌ها را آبي‌تر يا هاشورها را تندتر، پيراسته‌تر، زيباتر. چشم زيبابينش را به منظره‌هايش از طبيعت بخشيده بود. يعني همان كاري كه كنستابل با پالتش و مناظر طبيعت نقاشانه‌اش مي‌كرد. انصاري ديد و منظر زيبايي‌شناسانه‌اش را در خلق طبيعتي آرماني‌تر و زيباتر به عكس‌هايي از طبيعت بخشيده بود. بر ماهيت فيگوراتيو آنها تاكيد كرده بود اما - يك قدم فراتر از نمايشگاه قبلي‌اش در گالري 10- اين بار با انتخاب جزيياتي از همين منظره اصلاح شد و قاب كردن آنها در اندازه‌هاي كوچك‌تر، به طرح‌هايي آبستره رسيده بود. يعني جدا از رنگين‌تر كردن مناظرش، به اين تعريف نانوشته هم رسيده بود كه فيگور و آبستراكسيون در ماهيت يكي هستند و تنها منظر نگاه، نزديكي يا دوري، ديد هنرمندانه است كه مي‌تواند از فيگور به آبستراكسيون، از نقش به انتزاع و از عمق به سطح و از منظره به حجم و رنگ برسد.
9 نقاش از سرزمين عجايب در گالري شكوه مي‌گويند
انسان همان «سرزمين عجايب» است


مريم رهنما

اين روزها نمايشگاه گروهي نقاشي با عنوان «سرزمين عجايب» با نمايشگاه گرداني «هادي جوادي» در گالري شكوه برپا است. در اين نمايشگاه 9 هنرمند صاحب سبك تازه‌ترين آثار خود را به تماشاي عموم گذاشته‌اند؛ آثاري كه در خلق محيطي وهم‌آلود و عجيب، اشتراك معني دارند؛ در اين نمايشگاه از هر يك از هنرمندان واحد خاكدان، طاهره صمدي طاري، وحيد چماني، داريوش قره‌زاد، شهريار احمدي، دانا نهداران، محمد طباطبايي، سعيد احمد‌زاده و مصطفي چوب تراش يك تا دو اثر روي ديوار گالري شكوه رفته است. هادي جوادي نمايشگاه گردان «سرزمين عجايب» درباره اين نمايشگاه گفت: دنياي معاصر، دنياي واكاوي و بازخواني قيد ناپذير سنت و انديشه‌هاي پيشيني است كه ميراثي چند هزار ساله دارد و انسان معاصر، بي‌محابا و فارغ از هر گونه محدوديت در پي خلق معناهاي جديد براي خود و محيط پيرامون است. آثار ارائه شده در اين نمايشگاه هر يك بيان چيستي اين دنياي سرگشتگي و تكاپوي انسان تنها و منزوي است كه در جست‌وجوي معنا محيط پيرامون خويش را مي‌كاود تا با آشنايي زدايي از آن تفسيري نوين از زندگي را باز يابد.

واحد خاكدان هنرمند پيشكسوت كه در اين نمايشگاه اثري رنگ روغن با عنوان راز گمشده (پل كلي) را ارائه داده است، گفت: از نظر من نمايشگاه گردان اين نمايشگاه قصد دارد از سردرگمي‌ها و تنهايي‌هاي انسان امروزي بگويد. من در اين نمايشگاه اثري ارائه داده‌ام كه تصوير مرد جواني را نشان مي‌دهدكه بوم نقاشي را از پشت در دست دارد و در پس زمينه كار يك عكس و كارت پستال از نقاشي پل كلي وجود دارد. در واقع من مانند نقاشان جوان امروزي در آثارم به دنبال نوآوري نيستم بلكه دوست دارم چرخه را به طرف نقاشي كلاسيك مدرن برگردانم. اودر ادامه اضافه كرد: سرزمين عجايب سرزمين هنر است، سرزميني است كه هنرمند در آن دچار سرگشتگي است مانند هنرمندان امروزي كه به دنبال نوآوري دست‌نيافتني هستند. من معتقدم اگر انسان قلب، ذهن و روح خود را با روح زمان تطبيق دهد مانند چيزي كه هگل در فلسفه زيباشناختي خود به آن اشاره دارد كه اثر هنري خوب اثري است كه در آن روح زمان منعكس شده باشد قطعا اثري نو به وجود مي‌آيد. براي آنكه عامل تصميم‌گيرنده براي نو بودن يك اثر هنري فقط زمان است.

سعيد احمد‌زاده كه تاكنون در چهار نمايشگاه انفرادي و 40 نمايشگاه گروهي در ايران، فرانسه و دوبي شركت داشته، دو اثر از مجموعه ساخت ايران را در اين نمايشگاه ارائه داده است، او در اين آثار به روز بودن نسلي را به تصوير كشيده كه خودمحور هستند و از طريق علامت‌ها و المان‌هاي تبليغاتي و مصرف‌گرايي به مساله مد اشاره دارد. وي درباره آثارتازه‌اش گفت: اين آثار از لحاظ تركيب، فضا و بافت شبيه كارهاي گذشته‌ام نيستند اما از لحاظ موضوعي شبيه آنها هستند. من در اين آثار رفتارهاي ساده كه درباره مد و فضاي تبليغاتي بود را به عنوان عنصري پاپ با فيگورهاي زنان تركيب كردم و نوعي از تناقض را به تصوير كشيده‌ام.

شهريار احمدي كه تاكنون در 12 نمايشگاه انفرادي و بيش از 30 نمايشگاه گروهي در ايران، آلمان، انگليس، ژاپن و... شركت داشته است، با دو اثر يكي از مجموعه «كشتي نجات» و ديگري از مجموعه «خاطرات قرن اول هجري»در اين نمايشگاه حضور دارد. او در اين دو اثر درباره ارتباط قدرت تخريب، دفاع و روابط انساني مي‌گويد.

احمدي درباره استفاده از المان خط در آثارش گفت: المان خط در آثارم هم به لحاظ مضمون و هم به عنوان عنصري براي زيبايي كار بسيار اهميت دارد. بارها اتفاق افتاده اثري به مرحله كاليگرافي رسيده و چند ماه در كارگاه من باقي مانده تا عبارت مناسب آن را پيدا كرده‌ام، اگر مخاطبان معاني كلماتي كه در كار استفاده مي‌كنم را متوجه نشوند، خط به عنوان يك عنصر بصري هم در كارم اهميت فراواني دارد. وحيد چماني كه در دوره‌هاي اخيرحراج كريستيز حائز ركوردهاي قابل توجه شده است با دو اثر با عنوان «اسيد آمينه» در اين نمايشگاه شركت دارد، او با اشاره به انتخاب عنوان استعاري «سرزمين عجايب» براي اين نمايشگاه گفت: من فكر مي‌كنم چون اين عنوان استعاري انتخاب شده است مي‌توان بين عنوان آن و آثار ارتباط پيدا كرد و اين ارتباط مي‌تواند از نظر هر فرد متفاوت باشد.

او درباره دو اثري كه در اين نمايشگاه عرضه كرده گفت: اين دو اثر مانند بقيه آثارم تحت عنوان «اسيد آمينه» هستند. اسيد آمينه در واقع منبع حيات براي موجودات زنده است و من هم دوست داشتم نام آثارم را به آن ارجاع دهم. در مجموعه جديدم فيگورهايم درفضاهاي شهري، مناظر و نماهاي دور دست به چشم مي‌خورند.

مصطفي چوب تراش كه تاكنون در يك نمايشگاه انفرادي و بيش از 25 نمايشگاه گروهي در گالري‌هاي آران، اعتماد، محسن و... حضور داشته، در اين نمايشگاه يك اثر اكرليك روي بوم عرضه كرده است، او درباره نمايشگاه نقاشي «سرزمين عجايب» گفت: كنار هم بودن هنرمنداني كه از لحاظ اجرايي و تفكر با هم تناقض دارند در اين نمايشگاه ديده مي‌شود اما ما در اين نمايشگاه شاهد چيدمان مناسب آثار هستيم.

او در ادامه اضافه كرد: اثري كه من در اين نمايشگاه ارائه داده‌ام نوعي نقد به كل سير تاريخي دارد. از خصوصيات اصلي كار جنبه گرافيكي آن است كه به نوعي بازگشت به گذشته است.

طاهره صمدي طاري كه آثارش در سال‌هاي اخير در حراجي‌هاي معتبر حائز ركوردهاي چشمگيري شده است، اثري با ابعاد 220×140 سانتي‌متر با عنوان «توهم در شب » در اين نمايشگاه ارائه داده است، او درباره اثر تازه‌اش گفت: در اين مجموعه فضاي شب را دستمايه نقاشي هايم قرار داده‌ام، تاريكي به عنوان عاملي كه همه‌چيز را مي‌پوشاند و در بر مي‌گيرد، عامل ايجاد فضايي رمزآميز است، انسان معاصري كه سرگشته و هراسان، گويي در يك لحظه‌يي از زمان منجمد شده است اين‌بار در فضاي شب پرسه مي‌زند و خود را در هجوم ناشناخته‌ها مي‌يابد.

او در ادامه درباره نمايشگاه «سرزمين عجايب» گفت: در نمايشگاه نقاشي «سرزمين عجايب»، آثار چندين هنرمند با ديدگاه‌هاي متفاوت حتي در نوع اجرا در كنار همديگر مجموعه‌يي جذاب را ايجاد كرده است، همچنين اين طورتصور مي‌شود كه مخاطبان اگرچه كل مجموعه آثار به نمايش در آمده را در قالب فيگوراتيو مي‌يابند ولي از حيث تفاوت در نگاه هنرمندان و مواجهه آنها با ذهن ودنياي اطراف‌شان، اين آثار را متفاوت از هم مي‌بينند. فكر مي‌كنم اين گوناگوني در ديدگاه‌هاي هنرمندان درمواجهه با دنياي خود درآثارشان سبب نامگذاري اين مجموعه با عنوان «سرزمين عجايب» شده است.

محمد طباطبايي كه تاكنون در نمايشگاه‌هاي موفق داخلي شركت داشته است، با دو اثر از مجموعه «عجيب‌تر از بهشت» در اين نمايشگاه حضور دارد، او در آثار جديدش كه در ادامه كارهاي گذشته‌اش است از شعرهاي شاملو الهام گرفته است، وي در اين رابطه گفت: آثار جديدم در ادامه مجموعه گذشته‌ام هستند. در اين آثارهويت انسان‌ها را از لباس‌هايي تو خالي گرفته‌ام و كمي تغييرات در آنها ايجاد كرده‌ام، از جمله آن مي‌توان به استفاده از اشعار شاملو در كارها اشاره داشت كه فكر كردم هم از لحاظ فرمي و تجسمي مي‌تواند به كار زيبايي بخشد و هم از لحاظ مضموني به آن كمك مي‌كند.

او درباره نمايشگاه نقاشي «سرزمين عجايب» اضافه كرد: ما در سرزميني زندگي مي‌كنيم كه نوع سليقه‌ها، ايدئولوژي‌ها، طرز تفكر و نگاه به اطراف‌مان با يكديگر بسيار متفاوت است و اين باعث شده است كه به دو بخش مدرنيته و سنت تقسيم شويم و حد وسطي نداشته باشيم، از اين رو با توجه به آثاري كه در اين نمايشگاه ارائه شده است، انتخاب عنوان اين نمايشگاه را بسيار مناسب مي‌دانم. داريوش قره‌زاد يكي از فعال‌ترين نقاشان جوان ايران كه در حراجي‌هاي معتبر بين‌المللي موفقيت‌هاي مستمري به دست آورده با دو اثر از مجموعه «هويت ملي» در نمايشگاه حضور دارد، او درباره آثار تازه‌اش گفت: آثار تازه‌ام هم به لحاظ تكنيكي متفاوت با گذشته است و هم از حالت رئال خارج شده و نوعي توهم در آن به وجود آمده است. در آثار جديدم سعي كرده‌ام روي نوع پوشش، لباس و فرهنگ ايران تمركز كنم. در كار فضاي پوستري ايجاد كرده‌ام و به صورت گرافيكي كار كرده‌ام. من ديگر مانند قديم در شهر پرسه نمي‌زنم و سعي مي‌كنم آدم‌ها را همان‌گونه كه در اطرافم هستند ببينم.

دانا نهداران هنرمند جواني كه تاكنون در نمايشگاه‌هاي انفرادي و گروهي متعددي شركت داشته در اين نمايشگاه نيز دو اثر يكي از مجموعه «موناليزا» و ديگري از مجموعه آثار تازه‌اش كه بدون عنوان است را ارائه داده است. او درباره اثر تازه‌اش گفت: با محو كردن كار، سعي در پنهان كردن فيگور در بافت تابلو را داشته‌ام تا مخاطب در اثر جست‌وجو كند. در ادامه او انتخاب هنرمندان و آثار نمايشگاه را هماهنگ با هم دانست و گفت: از نگاه من آثار ارائه شده در اين نمايشگاه و چينش آنها بسيار خوب است و عنوان «سرزمين عجايب» توانسته به نوعي آثار را اسرارآميز كند.

اين آثار تا چهارشنبه 29 آذرماه در گالري شكوه واقع در فرمانيه، بلوار اندرزگو، كوچه امير نوري، پلاك 19 روي ديوار است و علاقه‌مندان مي‌توانند همه روزه از ساعت چهار تا هشت بعدازظهر از آن ديدن كنند.
احداث فرهنگسرا براي هنرمند نقاش
پيكر جهانبخش صادقي هنرمند نقاش با حضور استاندار و مديركل ارشاد كرمان در سيرجان تشييع شد. مراسم تشييع پيكر «جهانبخش صادقي» هنرمند نقاش معلول كشور صبح روز 6 آذر ماه با حضور استاندار‌ كرمان، مدير‌كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان ‌و جمعي از مقامات استاني و شهرستاني از مصلاي شهر سيرجان برگزار شد.

«قاسم صادقي» برادر جهانبخش صادقي در گفت‌وگو با ايسنا گفت: برادرم سفير نظام اسلامي در هنر بود. وي گفت: جهانبخش صادقي بيش از هزاران اثر را براي جهان اسلام و مردم مسلمان به يادگار گذاشت و درصدد هستم كه بتوانم اين آثار را تا حد امكان در جوار فرهنگسراي آرامگاه آن مرحوم جمع‌آوري كنم. استاندار كرمان نيز در اين مراسم «جهانبخش صادقي» را الگوي تمام نماي موفقيت‌، تلاش و ايثار برشمرد كه مي‌تواند مايه عبرت و الگويي مناسب براي تمام‌ افراد جامعه به ويژه معلولان باشد.

اسماعيل نجار گفت: مرحوم صادقي با وجود معلوليت 85 درصد‌ اما چهره هنر اسلامي، تلاش يك مسلمان‌ و پشتكار براي حفظ ارزش‌ها را به ثمر رساند و كمتر هنرمندي است كه به اخلاق خوب و روحيه تلاش او آشنا نباشد. وي با سفارش به جوانان درباره الگو‌پذيري از اين هنرمند، دفاع از ارزش‌ها همراه با هنر اسلامي را از خصايص اين نقاش دانست و با اشاره به بازديدهاي خود از نمايشگاه‌هاي مرحوم صادقي‌ گفت: امروز نظام اسلامي به چنين سفيراني افتخار دارد. استاندار كرمان هنر را ضميمه خصوصيات و روحيات جهانبخش صادقي عنوان كرد و ابراز داشت: اين هنرمند ثابت كرد كه معلوليت محدوديت نيست بلكه مي‌توان از معلوليت به عنوان پله ترقي و پيشرفت، تعالي در مسير خدا استفاده برد.

پيكر اين هنرمند نقاش همزمان با تاسوعاي حسيني از مقابل گالري‌اش با عنوان «وليعصر» واقع در خيابان دزاشيب تشييع و براي خاكسپاري به شهر كرمان منتقل شد و روز 6 آذر ماه به خاك سپرده شد. جهانبخش صادقي مي‌گفت: «با اميد به الطاف الهي تلاش، توان ذهني و جسمي‌ام را در جهت اثبات استعدادهاي وجودي‌ام و قدرت الهي به كار مي‌گيرم.»به گزارش ايسنا، اين هنرمند نقاش كه در آستانه تاسوعاي حسيني دعوت حق را لبيك گفت، زندگينامه‌اش را اين‌گونه روايت كرده است: «جهانبخش صادقي‌گوغري هستم، در سال 1335 در بافت كرمان پا به عرصه وجود گذاشتم. دوران كودكي و نوجواني خود را با تحصيل همراه كار‌، در كنار خانواده‌يي زحمتكش سپري كردم. اگرچه در شانزده سالگي در شب ميلاد امام حسين(ع) در حال چراغاني دچار سانحه تصادف و قطع نخاع از ناحيه گردن به پايين شدم. با آنكه انگشتانم حركتي ندارند و در هر دست تنها يك عصب حركتي دارم و داراي 85 درصد معلوليت هستم ولي زندگي براي من سرشار از خاطره‌هاي رنگي و دوست داشتني است.»صادقي مي‌گفت: «در ابتداي معلوليتم از حمايت‌هاي سازمان بهزيستي برخوردار بودم، سپس با مطالعه و تشويق اطرافيان مهربان و دلسوز، حرفه نقاشي را آموختم و چندي نگذشت كه دريافتم در اين زمينه استعداد شگرفي دارم چرا كه خدا‌ گر ز حكمت ببندد دري/ به رحمت گشايد در ديگري. و اين‌گونه شد كه اكنون بيش از 2500 اثر به ياد ماندني از خود به جا گذاشته‌ام و در بيش از 92 نمايشگاه داخلي و خارجي شركت كرده‌ام و به ياري خدا توانسته‌ام همراه با خواهر و برادر خود زندگي خوش و موفقي داشته باشم و در كنار اين خوشبختي اكنون حدود 120 هنرجو دارم كه درس عشق و اميد را در كنار هنر به آنها مي‌آموزم.

خدا خواسته من باشم، پس هستم. خدا خواسته كه اين‌گونه زندگي كنم، پس شادماني از خود دريغ نمي‌كنم و با اميد به الطاف الهي تلاش و توان ذهني و جسمي‌ام را در جهت اثبات استعدادهاي وجودي‌ام و قدرت الهي به كار مي‌گيرم.»

به گزارش ايسنا، در مرور سابقه هنري اين هنرمند مي‌توان از برگزاري نمايشگاه انفرادي جهانبخش صادقي در اجلاس اكو، ديدار با اعلام فضل‌الله رهبر شيعيان در لبنان و تقديم پرتره نقاشي شده‌ اين رهبر شيعيان در سال 1996، ديدار با سيدحسن نصر‌الله دبير كل حزب‌الله سال 2002، ديدار با خانواده شهيد دكتر فتحي شقاقي در اردوگاه يرموك و تقديم تابلو نقاشي شده شهيد به خانواده‌اش سال 1996، ديدار با پدر علي منيف اشمر- قمر استشهادي شهداي لبنان در لبنان و تقديم تصوير نقاشي شده شهيد به ايشان سال 2001، ديدار دكتر عبدالواحد بلقزيز دبير كل كنفرانس اسلامي در تهران از گالري جهانبخش صادقي سال 2003، ديدار جهانبخش صادقي با رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام در روز جهاني معلولان 1384 نام برد.صادقي متولد سال 1335 در شهر بافت كرمان بود كه در طول 40 سال گذشته بيش از دو هزار تابلو نقاشي آفريده است. وي سال جاري در بيمارستان مهر بستري شد و عمل كليه را با موفقيت انجام داد و بعد از آن مرخص شد. جهانبخش صادقي حدود چهار ماه پيش به دليل تنگي نفس و افت شديد فشار خون دچار مشكل و در بخش‌ آي‌سي‌يو بيمارستان شهداي تجريش بستري شد.

مدتي بعد دچار آمبولي ريه شد و با استفاده از دارو فشار خونش تنظيم مي‌شد اما با تمام مراقبت‌هاي انجام شده توسط پزشكان، سرانجام در دوم آذر جان به جان آفرين تسليم كرد.

مرحوم جهانبخش صادقي همواره با شور و هيجان خاصي در گالري «وليعصر» به نقاشي كردن و آموزش آن‌ به علاقه‌مندان مشغول بود.

جهانبخش صادقي هنرمند نقاش در آستانه تاسوعا و عاشوراي حسيني دوم آذر ماه از دنيا رفت و پيكر اين هنرمند نقاش همزمان با تاسوعاي حسيني از مقابل گالري‌اش با عنوان «وليعصر» واقع در خيابان دزاشيب تشييع و براي خاكسپاري به شهر كرمان منتقل شد.
عناوين اين صفحه
خلاق، جستجو گر،شالوده شكن
انسان همان «سرزمين عجايب» است
احداث فرهنگسرا براي هنرمند نقاش
هنري كه به چند زبان سخن مي‌گويد

هنري كه به چند زبان سخن مي‌گويد
ستاره جاويد

«آن سوي ديوار...» نمايشي از يك اتفاق غيرمنتظره است؛ اتفاقي كه ازهمان آغاز مخاطب را غافلگيرمي‌كند و از ابتداي ورودش به صحنه او را با خود همراه مي‌سازد. «آن سوي ديوار...» تازه‌ترين چيدمان هنر مفهومي يا كانسپچوآل آرت است كه گروه «موومان» در نگارستان زمستان خانه هنرمندان روي صحنه برده است. در اين اجرا كه تركيبي است از هنر نقاشي، موسيقي، تئاتر، مالتي‌مديا و ابزارهاي هنري متفاوت؛ ديوار بار معنايي متفاوت و اصلي را به دوش مي‌كشد و تمام اجزا مي‌كوشند در مدت 30 دقيقه مفهومي روايي و دراماتيك را با اجرايي نو و قالب‌شكن به مخاطب انتقال دهند. در اين روايت تركيبي از تابلوهاي قدي بزرگ با تكنيكي شبيه لايت باكس، ويژوآل آرت مثل مالتي‌مديا، موسيقي، پرفورمنس و جريان درام - تئاتر- در كنار هم مي‌كوشند مفهومي را در شكل اجراي خصوصي به مخاطب انتقال دهند...

در آغاز ورود به سالن تاريكي مطلق از مهم‌ترين جاذبه‌هاي اين نوع اجراست. شبيه‌بازي كه همواره مخاطب را تا پايان اجرا همراهي مي‌كند بدون كلام تنها با ايما و اشاره و به كمك يك چراغ قوه با نور قرمز مخاطب را لابه‌لاي دكور هدايت مي‌كند. اجرا به صورت خصوصي دنبال مي‌شود و طبق برنامه‌ريزي انجام شده در هر سانس چهار تن از مخاطبان وارد صحنه شده و به مدت نيم ساعت درگير اجرا مي‌شوند. شبيه‌بازي مخاطبان را همراهي مي‌كند و ضمن نشان دادن تابلوهاي نقاشي هدفدار به مخاطب، در فواصل هر تابلو رخدادي هنري اعم از كنسرت تكنفره موسيقي يا تكنوازي به اجرا درمي‌آيد. آرش فناييان عضو گروه موومان، كارگردان و طراح «آن سوي ديوار...» مي‌گويد: اين اجرا يك قصه پراتيك - عملي - است كه براي روايت آن از ابزار هنري و تكنيك‌هاي متفاوت و موثر هنرهاي تجسمي استفاده شده است. اين روايت خيلي پيچيده نيست و راوي كنش و واكنش‌هاي تكنيكال هنري است كه مخاطب را سوژه خود قرار مي‌دهد و شكل دراماتيك آن در قالب اينستاليشن يا چيدمان ابراز مي‌شود. او مي‌گويد: اين كار يك اجراي خصوصي است و تا حدودي بخش كوچكي از كار به صورت هپنينگ آرت - هنر اتفاق يا هنر موقعيت - اجرا مي‌شود. در اين هنر اتفاق، شبيه‌باز كنار مخاطب حضور دارد و مسير را به او نشان مي‌دهد؛ مخاطب در لابه‌لاي دكور حركت مي‌كند و در زماني كه تصوير روشن است اتفاق‌هايي براي مخاطب رخ مي‌دهد. تمام اتفاق در اينجا مي‌افتد و مخاطب تابلويي نقاشي مي‌بيند يا قطعه‌يي موسيقي مي‌شنود يا درگير تماشاي درامي مي‌شود كه توسط پرسوناژ اجرا مي‌شود. اين پرفورمنس مي‌تواند خوانش‌هاي مختلفي داشته باشد كه هر مخاطب بسته به بضاعت ذهنش برداشت مي‌كند. يك بازيگر كه به او پرسوناژ مي‌گوييم به همراه دو شبيه‌باز و دو نوازنده در اين اجرا حضور دارند. به گفته فناييان بداهه‌سازي‌ها در اين نوع اجرا از پيش سمپل شده و مونولوگ‌هاي پرسوناژ تغييري نمي‌كند اما بعضي عكس‌العمل‌ها بسته به روحيه‌هاي مخاطبان تغيير خواهد كرد و با نوعي بداهه سروكار داريم.



اجرايي كه غافلگيرت مي‌كند


چهار نفري وارد سالن اجرا مي‌شويم. همه جا تاريك است. هيچ صدايي به گوش نمي‌رسد. همه‌چيز گنگ و مبهم است. نور سرخ ضعيفي روشن مي‌شود و شبيه‌بازي در لباس مشكي، بدون كلام با ايما و اشاره از ما مي‌خواهد به آينه‌هاي روي ديوار چشم بدوزيم. نور سرخ روي تابلوي نقاشي سياه‌قلم ثابت مي‌شود و دوباره تاريكي. تابلويي قدي منقش به درختي در فصل تابستان در گوشه‌يي روشن مي‌شود. همراه شبيه‌باز مقابل تابلوي نقاشي رفته و در خط سير نور سرخي كه شبيه‌باز مي‌تاباند تصاوير را مطالعه مي‌كنيم. تابلوي قدي بعدي فصل بهار است. تابلوهاي بعد تلاش دو انسان و دست‌يازي آنان به طبيعت را نمايش مي‌دهد. دوباره تاريكي به استقبال‌مان مي‌آيد. سكوت. صداي تكنوازي شاعرانه نوازنده ويولونسل سكوت را مي‌شكند. مي‌نشينيم و گوش مي‌سپاريم. همزمان با صداي موسيقي كه به قهقرا مي‌رود دوباره تاريكي ما را احاطه مي‌كند و نور سرخرنگ شبيه‌باز است كه راه را نشان‌مان مي‌دهد؛ در دو سوي ديواري از سنگ، مجسمه‌يي از انساني گوژپشت را مي‌بينيم كه انگار در تلاشي نافرجام مي‌كوشد از ديوارهاي ذهني خود عبور كند. تابلويي از فصل پاييز و خش‌خش برگ‌ريزان به استقبال‌مان مي‌آيد و همزمان با ظهور مجدد تاريكي تكنوازي گيتار و وقار يك گيتاريست فيلسوف‌مآب ما را دعوت به نشستن مي‌كند. مي‌نشينيم و گوش مي‌سپاريم به نت‌هاي گيتار كه با خش‌خش برگ‌هاي پاييزي احساس و انديشه را به دوردست‌ها مي‌برد. هنوز نت‌ها را به حافظه نسپرده‌ايم كه اسلايدي از صفحه نمايشگر پخش مي‌شود. اسلايد، انساني را نمايش مي‌دهد كه ميان چهارديواري زمان محصور شده و در تقلاست خود را رها كند. تصاويري نگاتيو از يك انسان كه با خويشتن خويش كلنجار مي‌رود، مي‌كوشد و تقلا مي‌كند. تقلايي فرساينده و ياس‌آور كه به قلب و ذهن مخاطب رخنه مي‌كند. تقلا ادامه دارد و دوباره تاريكي است كه چشم‌مان را احاطه مي‌كند. كورمال كورمال برمي‌خيزيم، آماده‌ايم در اين تاريكي تامل‌برانگيز غافلگير شويم: صداي پاي دويدني حضور موجود زنده ديگري را در سالن نويد مي‌دهد. درست در اينجا مخاطب با بازي درخشان پرسوناژ داستان –كه دنيا روحاني بازي مي‌كند- و آن بيان نوستالژيك و حسرت‌آلودش مواجه مي‌شود و اوج تاثيرگذاري روايت درست درهمين نقطه است: پرسوناژ بازي دراماتيك خود را آغاز مي‌كند و نورپردازي مسلط و هنرمندانه شبيه‌ساز جاني به تاريكي سالن مي‌بخشد. صداي بازيگر بلند مي‌شود: چشمان من رفت به دوردست‌ها، من بي‌نگاه مي‌مانم اينجا... دهان من رفت به دوردست‌ها، من خاموش مي‌مانم اينجا... . بازي دراماتيك پرسوناژ با نورپردازي هنرمندانه شبيه‌باز به پايان مي‌رسد و تابلويي از زمستان به استقبال ما مي‌آيد. نمايش در فصل زمستان به پايان مي‌رسد. حين خروج از سالن اجرا - همچون بدو ورود – آينه‌يي در انتظار چهره‌يي در قاب نشسته است. شبيه‌باز مخاطب را دعوت مي‌كند كه نظاره‌گر خود درون آينه باشد. گويي ميزانسن پاياني اجرا مي‌خواهد به مخاطب بگويد كه تو مي‌تواني محور و عامل تمام اتفاق‌هايي باشي كه در عرض 30دقيقه نظاره‌گر آن بودي. در واقع دعوت به خويشتن در آغاز و پايان نمايش بيانگر اين حقيقت است كه انسان مي‌تواند گره‌فكن و گره‌گشاي دنياي خويش باشد و در انتها عرياني اين انتخاب است كه آدم را با ذهنيات خويش تنها مي‌گذارد و اين اوست كه بايد تصميم بگيرد چگونه از حصار زمان برهد و از پس ديوارهاي خودساخته ذهنش برآيد...


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام