يكشنبه، 8 بهمن 1391 - شماره 2603
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: ادبيات ايران
گفت‌وگو با بهناز علي?پور گسكري و رضيه انصاري برندگان جايزه مهرگان ادب
از هندوستان تا آلمان


علي مسعودي‌نيا

بهناز علي‌پور: معتقدم كه داستان در قدم اول بايد قصه داشته باشد و بعد زبان متناسب و سپس يك فرم مناسب روايي. امروزه ما سراغ هر مضموني برويم، بارها به طور آشكار بيان شده و ديگر تازگي ندارد

رضيه انصاري: فكر مي‌كنم كه بستر زماني فعلي مناسب‌تر است براي داستان‌هايي كه چندان اتفاق‌محور نباشند. شايد داريم بيشتر به عمق مي‌رويم و آدم‌هايي را خلق مي‌كنيم كه مثل آدم‌هاي همين روزگار داراي ذهني پيچيده هستند

پس از افت ‌و خيزهاي بسيار بالاخره مراسم اعطاي جوايز مهرگان در محفلي كاملا خصوصي برگزار شد. اين جايزه كه مدت‌ها به خاطر ميسر نبودن برگزاري مراسم، كار اعلان نتايج خود را به تعويق انداخته بود، سرانجام با حضور جمعي كه به زحمت تعدادشان به تعداد انگشتان دو دست مي‌رسيد، برندگان اين دوره را معرفي كرد. «بهناز علي?پور گسكري» با مجموعه داستان «بماند» و «رضيه انصاري» با رمان «شبيه عطري در نسيم» برگزيدگان اين دوره بودند. هفته گذشته به همين مناسبت، اين دو نويسنده ‌ميهمان روزنامه «اعتماد» بودند و از خصايص كتاب‌هاي خود و فضاي كلي داستان‌نويسي امروز ايران سخن گفتند.



خانم علي‌پور گسكري ظاهرا اين داستان‌ها محصول سفر و اقامت موقت‌تان در هندوستان است.


بهناز علي‌پور گسكري: همانطور كه از تاريخ انتهاي هر داستان پيداست چند داستان‌ در هند نوشته‌ شده است. بعضي‌ هم آنجا بازنويسي شده‌اند و فقط مضمون دو داستان به نوعي بينا‌فرهنگي است و ستينگ و ماجراي آنها در هند مي‌گذرد.

به نظر مي‌رسد كه داستان‌هايتان با جريان‌هاي غالب داستان كوتاه امروز ايران فاصله معناداري مي‌گيرد. اين امر تا چه حد تعمدي بوده و تا چه حد بر‌مي‌گردد به دوري موقت شما از كشور؟

بهناز علي‌پور گسكري: به نظرم اين داستان‌ها بخشي از بدنه داستان‌نويسي امروز ما است. اين فاصله معنادار كه مي‌گوييد برايم مبهم است و اين «تعمد» كه مي‌فرماييد، من به سبك نوشتن خودم تعبيرش مي‌كنم. وقتي محيط جديدي را تجربه مي‌كنيم، بي‌ترديد اين تجربه‌ها در نوشتن به كارمان مي‌آيد. اساسا نويسنده بايد تجارب زيستي گسترده داشته باشد تا با دستاني پرتر و انديشه غني‌تر بنويسد. زندگي در سرزمين ديگر به گسترش ديدگاه‌هاي من كمك كرد. سعي كردم از حد يك بيننده فراتر بروم و بدون شيفتگي به فرهنگ و زندگي آن ديار مشاهداتم را تصوير كنم. نتيجه براي خودم بسيار مطلوب بود، چون كمك كرد از مسائل پيراموني فراتر بروم و به انسان به عنوان انسان فارغ از مسائل قومي و بومي نگاه كنم و مهم‌تر از همه دغدغه‌هاي مشترك انساني را لمس كنم. داستان نوعي رسانه است، پس سعي كردم تاثرم از فرهنگ ميزبان و معضلات آن را به اين وسيله منتقل كنم و پرسش‌هايم را با مخاطب در ميان بگذارم.

اما داستان‌هايي كه ماجرايشان در ايران مي‌گذرد هم همان خصلت را دارند. يعني هماهنگي مضموني و ساختاري با نرم متداول داستان كوتاه ايران در اين روزگار ندارد.

بهناز علي‌پور: اين يك سبك نوشتاري است. مايلم در هر داستان فضايي تازه را تجربه كنم و اين تجربه‌ها را با شيوه‌ها و ساختارهاي مختلف روايي بيان كنم. از داستان‌هايي كه همه در يك فضا و تم خاص مي‌گنجند و به نوعي يكديگر را تكرار مي‌كنند، پرهيز مي‌كنم. ما يا حرف تازه‌ و پرداخت بديع براي داستان‌گويي داريم يا نداريم. خودم از خواندن داستان‌هايي با تم‌‌ها و ساختارهاي يكسان در يك مجموعه داستان خسته مي‌شوم و ادامه نمي‌دهم. پس آنچه را بر خودم نمي‌پسندم براي ديگري هم تجويز نمي‌كنم.

خانم انصاري! شما چه شد كه با رمان شروع كرديد؟ به نوعي ريسك است، چون سنت نشر كتاب در ايران معمولا اين است يكي، دو مجموعه داستان كوتاه منتشر مي‌كنند و بعد به سراغ رمان مي‌روند.

رضيه انصاري: من زياد طرفدار سنت نيستم. اما يك مجموعه داستان كوتاه داشتم كه آنقدر پيش ناشر ماند و پروسه‌ انتشارش طول كشيد كه ديگر از خيرش گذشتم. مجموعه‌يي بود كه داستان‌هاي بين سال 83 تا 86 مرا در بر‌مي‌گرفت. الان فكر مي‌كنم كه بد هم نشد كه چاپ نشد. يعني احساس مي‌كنم قطع بلند براي من مناسب‌تر است.

اما قبول داريد كه ريسك هم كرديد، نه؟

رضيه انصاري: بالاخره ريسك هم جزيي از زندگي است. وقتي ريسك نكني، ممكن است كه نبازي، اما بردي هم در كار نخواهد بود. اين‌بار خدا را شكر نتيجه بد نبود!

تقريبا پرسشم مشابه پرسشي است كه از خانم علي‌پور هم پرسيدم. اين رمان هم با جريان غالب چند سال اخير فاصله دارد. رماني تقريبا بي‌اتفاق است و مضمونش هم چندان قرابتي با مضامين بخش عمده‌يي از داستان‌نويسان ندارد. شما چه شد به اين وادي نوشتاري كشيده شديد؟


رضيه انصاري: فكر مي‌كنم كه بستر زماني فعلي مناسب‌تر است براي داستان‌هايي كه چندان اتفاق‌محور نباشند. شايد داريم بيشتر به عمق مي‌رويم و آدم‌هايي را خلق مي‌كنيم كه مثل آدم‌هاي همين روزگار داراي ذهني پيچيده هستند و با شخصيت‌هاي رمان‌هاي كلاسيك فرق مي‌كنند و شايد لازم نيست كه «جنگ و صلح» را با آن همه شخصيت و پيشينه خانوادگي بازآفريني كنيم تا بتوانيم حرف‌مان را بزنيم. گاهي با يك ديالوگ در يك داستان كوتاه، يا با يك ميني‌مال مي‌توانيم همان تاثير را بگذاريم.

كتاب شما درباره زندگي چند ايراني مقيم اروپاست. آيا شما هم مثل خانم علي‌پور اين فضا و آدم‌هايش را تجربه كرده‌ايد و به نوعي حاصل تجربه‌هاي شما در اين داستان آمده؟

رضيه انصاري: معمولا درباره سوژه‌يي مي‌نويسم كه دغدغه‌ام باشد و در طول نوشتن تكليفم با آن روشن شود. اين حتما از تجربه زيستي هم جدا نيست.

دغدغه‌تان براي نوشتن اين رمان چه بود؟

رضيه انصاري: من مدتي به طور پيوسته آن طرف زندگي‌كردم و بعد هم مدتي در رفت و آمد بودم. هر طرف كه بودم فرصت خوبي بود كه آن يكي طرف را بهتر نگاه كنم. وقتي براي نخستين بار از ايران خارج مي‌شويد، مسلما چيزهايي جذب‌تان مي‌كند، آدابي، فرهنگي، كالايي... ذهن به هر حال مقايسه مي‌كند، بعد از خودتان مي‌پرسيد چرا ما اين‌چيزها را در ايران نداريم؟ بعد مي‌بينيم جاي بعضي چيزها كه در ايران هست و دوست‌شان داريم، آن طرف خالي است. اين مقايسه باعث مي‌شود ذهن آدم تحليل كند، ارزش‌گذاري كند و درگير اين پرسش شود كه چرا اين‌گونه است؟ پيامدهايش چيست؟ موقعيتي ميان اين تضادها و تفاوت‌ها چه جوري مي‌شود؟

تقريبا تمام شخصيت‌هاي اصلي اين داستان مرد هستند. معمولا نويسندگان زن ما درباره زنان مي‌نويسند. يعني يا شخصيت اصلي كارشان زن است يا يك موقعيت زنانه را تصوير مي‌كنند. چه شد كه خلاف اين جريان حركت كرديد و چه شد كه تصميم گرفتيد چند شخصيت همگن داستان اصلي ماجرا را پيش ببرند؟

رضيه انصاري: اگر بشود اين كتاب را رمان يا نوول ناميد، قرار نيست با يك شخصيت پيش برود. قرار است داستان زندگي اين شخصيت‌ها همديگر را كامل كنند. در واقع سه شخصيت مرد داريم و يك شخصيت زن، و شخصيت‌هايي در خرده‌روايت‌ها. خيلي وقت‌ها كه به مشكلات خانم‌ها فكر مي‌كنم، به اين نتيجه مي‌رسم كه اگر آقايان تكليف‌شان با خودشان روشن بود، برخي از اين مشكل‌ها پيش نمي‌آمد. شايد هم اگر مردها بهتر درك شوند، اين وضعيت پيش نيايد. از طرف ديگر اگر بخواهيم اين قضيه را از نظر هويتي بسنجيم، شايد بشود گفت كه خيلي از ما هويت?مان آن طور كه بايد شكل نگرفته و از خود‌بيگانگي‌هايي داريم كه مثلا وقتي كسي مهاجرت مي‌كند و با فرهنگ و زباني جديد مواجه مي‌شود- كه زبان تفكر هم هست- اين مشكل مي‌تواند چند‌برابر شود. به هرحال جامعه را زنان و مردان تشكيل مي‌دهند و نمي‌شود نيمي از جامعه را ناديده گرفت.

من اما مي‌خواهم از منظر ديگري به اين قضيه نگاه كنم. آيا تصوير‌كردن اين جهان مردانه براي شما به مثابه برگ برنده اثرتان نبود براي متفاوت جلوه دادنش از آثاري كه معمولا زنان نويسنده ما خلق مي‌كنند؟


رضيه انصاري: شايد اين طوري است. بله، مي‌خواستم توانايي خودم را هم محك بزنم و ببينم چگونه مي‌توانم به قضيه نگاه كنم و به همين منظور سعي كردم به نوعي حفظ فاصله هم بكنم و براي اينكه جنسيت خودم را وارد ماجرا نكنم، مثلا روايت را از ذهن يك مرد اما در ضمير سوم شخص نوشتم. البته به هر حال من يك زن هستم و هيچ‌جا فارغ از جنسيتم نمي‌توانم باشم و قطعا نگاه من به ماجرا يك نگاه زنانه است.

خانم علي پور، برعكس كتاب خانم انصاري، كتاب شما داستان‌هايي را در بر مي‌گيرد كه شخصيت‌هاي اصلي آن زن هستند. حتي من چندي پيش نقدي خواندم كه با لحني بسيار عصبي شما را فمينيست خطاب كرده بود. شما چه شد كه اكثر شخصيت‌هاي محوري را از ميان زنان انتخاب كرديد؟

بهناز علي‌پور: در اين كتاب راوي دو تا از داستان‌ها مرد هستند. هيچ تعمدي در انتخاب جنسيت شخصيت‌ها نداشتم...

بله، من هم گفتم اكثر داستان‌ها. خصوصا داستان اول كه اساسا تفحصي است درباره سرنوشت يك زن.

بهناز علي‌پور: بله. راوي داستان محققي است كه به هند رفته تا روي بدعت‌هاي قرن بيستم به عنوان يك مدخل دائره‌المعارفي مطالعه كند. حين پژوهش به آيين پنجابه بر‌مي‌خورد (اين آيين و حتي قطعه‌هايي هم كه از كتاب مقدس پنجابه نقل مي‌شود سر تا پا تخيل محض است.) و از آن طريق وارد زندگي زنان هندي مي‌شود. بعد نقبي مي‌زند به زندگي انواع آدم‌ها اعم از زن و مرد. فراموش نكنيم تفاوتي اساسي بين راوي داستان و نويسنده وجود دارد كه متاسفانه اغلب اوقات اين دو از هم تفكيك نمي‌شوند. و در نتيجه اعمال و گفته‌هاي راوي و شخصيت اصلي داستان با ديدگاه و تفكر نويسنده يكسان پنداشته مي‌شود. اينها به دليل كمبود بينش ادبي است. آنچه در اين داستان مطرح مي‌شود گرفتاري‌هاي بشري است كه در هر سرزمين فرم خاص همان مكان را دارد. نگاه من يك نگاه مطلقا انساني است. سعي مي‌كنم خارج از دايره جنسيتي و ايده?آليستي و هرگونه ايسمي به موضوعات نگاه كنم، چون به‌شدت از گروه‌‌گرايي‌ و تعصب بيزارم. به همين‌خاطر وقتي اين‌گونه تعبيرات را مي‌شنوم، متاسف مي‌شوم اول براي خودم و بعد براي نگاه يكسو نگرانه و كليشه‌يي كه انگار قرار نيست عوض بشود. طبيعي است كه به عنوان يك زن الفت بيشتري با دنياي زنان داشته‌باشم و شخصيت‌هايم را از ميان زنان انتخاب كنم.

چيزي كه در داستان‌هاي شما براي من جالب به نظر رسيد، ساختار آنها بود. يعني با اينكه روساخت اثرتان قدري پيچيده جلوه مي‌كند و فرم در آن خيلي غليظ است، اما در لايه‌ زيرين‌شان ساخت ساده و اصولي داستان را كاملا رعايت مي‌كنند: يك قصه مشخص دارند با قدري زمينه‌چيني، بعد يك گره‌افكني و نهايتا گره‌گشايي. اين تعادل را چگونه در ساخت اثرتان برقرار كرديد؟ از اين جهت مي‌پرسم كه اكثر نويسندگان ما وقتي به سراغ فرم مي‌آيند قصه را از دست مي‌دهند و بر‌عكس.

بهناز علي‌پور: معتقدم كه داستان در قدم اول بايد قصه داشته باشد و بعد زبان متناسب و سپس يك فرم مناسب روايي. امروزه ما سراغ هر مضموني برويم، بارها به طور آشكار بيان شده و ديگر تازگي ندارد. آنچه مهم است، چگونگي بيان اين مضامين تكراري است. براي زبان اهميت زيادي قائلم، چون به نظرم زبان شاكله هر اثر است. تلاشم اين است كه زبان متناسب با هر داستان را پيدا كنم. خودم وقتي كتابي به دست مي‌گيرم، اگر نتوانم با زبانش ارتباط برقرار كنم، به خواندنش ادامه نمي‌دهم. زبان شالوده كار است و وقتي اين شالوده را درست بريزيم بعد مي‌توانيم سراغ عناصر ديگر برويم. تعبير شما كه اين داستان‌ها زمينه‌چيني و گره‌افكني و گره‌گشايي لازم را دارد اما پنهان است، به نظرم تعريف قشنگي است؛ چه خوب است كه پنهان باشند و شما در بطن خواندن و تامل كردن به وجود آنها پي ببريد.

خانم انصاري! يادم هست وقتي كتاب شما را خواندم، دوستي نظرم را پرسيد و من آن زمان في‌المجلس به او گفتم: اين قصه هر جايي مي‌توانست اتفاق بيفتد. داخل ايران هم ممكن بود با چنين موقعيتي مواجه شويم. مي‌خواهم بدانم كه دليل خاصي براي انتخاب فضاي غربت داشتيد؟ يعني فكر مي‌كنيد شخصيت‌هايتان فقط در آن جغرافيا چنين كنش و واكنش‌هايي از خود بروز مي‌دادند؟ يا صرفا به خاطر برخي محدوديت‌ها لوكيشن را به خارج از كشور برديد؟


رضيه انصاري: محدوديت‌هايي كه كلا در پروسه نوشتن تا نشر هست! اما اينجا مساله به نظرم ريشه ايراني ما است، مايي كه در كشور خودمان جا نيفتاده‌ايم و ريشه درستي نداريم. همين جا در جامعه كوچك دور و بر خودمان هم نمي‌دانيم جايمان كجاست. نمي‌دانيم پيشينه‌مان چه بوده و كه هستيم و چه مي‌خواهيم و چه نمي‌خواهيم، و وقتي در موقعيتي مثل مهاجرت و مواجهه با فرهنگي با ذهنيتي ديگر و به قول شما غربت قرار مي‌گيريم، موقعيتي پديدار مي‌شود كه فرد در آن گير مي‌افتد و واقعا با هويتش مشكل پيدا مي‌كند. به خاطر جذابيت‌ها و آزادي‌هاي كه آن‌طرف احساس مي‌كند، ابتدا شروع مي‌كند به گشتن و تجربه كردن. اما چون خواسته‌هاي خود و حد و حدودش را نمي‌داند، موقعيت برايش پيچيده مي‌شود. براي بعضي‌ها اين وضعيت خيلي به درازا مي‌كشد. گاهي به بيراهه هم مي‌روند. اما بعضي‌ها هم هستند كه خيلي سريع خودشان را با محيط جديد وفق مي‌دهند و موفق مي‌شوند و البته هر كدام اينها بهايي دارد.

اما شايد اين وضع فقط مختص ايراني‌ها نباشد. شما فكر مي‌كنيد كه مثلا اگر يك نفر از پرو به آلمان مهاجرت كند دچار چنين مشكلي نخواهد شد؟

رضيه انصاري: چرا. منكر تضاد فرهنگي كه نمي‌توان بود. ولي شرق و غرب با هم خيلي فاصله دارند. ذهنيت غربي و شرقي با هم فاصله زيادي دارند. شايد به خاطر موج‌هاي مهاجرتي كه در دوره‌هاي مختلف ايجاد شد (مثلا انقلاب‌ها و جنگ‌ها و فروپاشي كمونيسم و...) نسل‌ها و كاراكترهاي مختلف نظر به جامعه و فرهنگ و دليل‌شان براي مهاجرت، مشكلات متفاوتي را با اين مساله داشته‌باشند كه البته اين عدم تطابق‌ها به مرور در نسل‌هاي بعدي‌شان كمرنگ مي‌شود.

من به شخصه از نقدها و ريويوهايي كه درباره كتاب‌تان نوشته شده، به اين نتيجه رسيدم كه اكثرا درباره فحواي اين كتاب دچار سو‌ءتعبير شده‌اند. يعني به نظر من داستان شما درباره معضلات مهاجرت نيست، اما اكثرا با اين عبارت توصيف شده. موافق هستيد؟


رضيه انصاري: بله. قصه، قصه مهاجرت نيست. حتي خيلي‌ها به من گفتند تو مصالح را ريختي آن وسط اما هيچ استفاده‌يي از آنها نكردي و با اين مصالح مي‌توانستي يك كتاب 500 صفحه‌يي بنويسي كه اصلا اين آدم‌ها چرا و چگونه مهاجرت كردند. داستان من شرح زندگي آدم‌هايش از كودكي تا جواني يا احيانا آسيب‌شناسي پديده مهاجرت نيست. مي‌شود يك «شبيه عطري در نسيم 2» نوشت و به اين مسائل پرداخت! اما آن مقطع زماني مورد نظر من در اين كتاب مدت‌ها بعد از مهاجرت شخصيت‌ها را دربر ‌مي‌گيرد. اصلا هم معنايش اين نيست كه هيچ‌كدام از مهاجران ايراني در غرب جا نمي‌افتند. اما كافي است از هر صد‌نفر، سه نفرشان اين‌ معضل را داشته باشند. اينها نماينده گروهي از ايرانيان آن طرف هستند كه مي‌توانند مشكل‌هاي مشابهي داشته‌باشند. شخصيت اصلي‌تر رمان هم در پايان داستان به درك خوبي از موقعيتش مي‌رسد. به هرحال مشكل رابطه است و موقعيت‌هاي پيچيده عاطفي يا فرهنگي.

خانم علي پور گسكري شما رمان خانم انصاري را خوانده‌ايد؟

بهناز علي‌پور: بله. همان اوايل كه منتشر شد خواندم. كار را دوست داشتم، اما گمانم قدري روي روايت آن مساله داشتم. بخش اصلي كار ايشان غير از بيان يك معضل اجتماعي، تمركز روي سه شخصيت، بيان ذهنيات و توجه به روانشناسي آنها در كنار عمل داستاني است كه باعث شده شخصيت‌هايي باورپذير و ملموس ساخته شوند.

شما چطور خانم انصاري؟ كتاب خانم علي‌پور را خوانده‌ايد؟

رضيه انصاري: بله. اتفاقا روز برگزاري مراسم جايزه هم به خودشان گفتم كه هميشه ايشان را با عكس‌شان در كنار داستاني به ياد مي‌آورم كه در يكي از شماره‌هاي «نقش» منتشر شده‌بود و اختصاص داشت به برگزيدگان جايزه‌ گلشيري سال هشتاد، هشتاد و يك. من هم كتاب «بماند» را سال?? كه منتشر شد خواندم و الان شايد تك‌تك‌داستان‌ها در ذهنم نباشد، اما نوع نگاه‌شان را دوست داشتم. خصوصا كه در داستان كوتاه تصويرها يا موقعيت‌ها بيشتر ياد آدم مي‌ماند تا خود آغاز و انجام قصه. حسن كارشان غير از زبان خوب، اين است كه با نگاهي زنانه به طرح معضلات زنان مي‌پردازند و اين خيلي خوب است. وقتي زني قلم به دست است و توانا، چرا درباره مشكل هم‌جنس‌هاي خودش ننويسد؟ اصلا هم با اين اصطلاحي كه اين روزها باب است-يعني «زنانه‌نويسي» با هر تعريفي- موافق نيستم، چون ما هيچ‌وقت فارغ از جنسيت‌مان به ماجرا نگاه نمي‌كنيم. مهم اين است كه پيش‌داوري نداشته باشيم و بتوانيم بازتاب درستي از يك واقعيت را در كارمان بياوريم. شخصا با نوشتن داستان‌هايي كه شخصيت زن در آنها ضعيف و ناتوان است، موافق نيستم، مگر آنكه قرار باشد نماينده قشر خاص و آسيب‌پذيري از جامعه يا يك موقعيت خاص باشد. تازه در چنين حالتي هم بايد براي انتهاي اثر فكري كرد. يعني نبايد شخصيت را در اوج عجز و ناتواني و سردرگمي رها كنيم، حتي شخصيت‌هاي مرد را. بازنمايي چنين شخصيتي بايد به يك اتفاق يا احتمال ذهنيتي متفاوت، يا حداقل يك تعليق منجر شود يا اصلا مي‌توان به پيامدهاي آن پرداخت. قرار نيست ما فقط راوي زن‌هاي بدبخت جامعه باشيم و بخواهيم بگوييم كه ببينيد چقدر مظلومند، حتي با توجيهي فرهنگي يا غيره.

كمي درباره مراسم جايزه مهرگان صحبت كنيم كه به نظرم به شكل غم‌انگيزي برگزار شد. براي شما كه ذي‌نفع هم بوديد حتما سخت‌تر گذشته. اين‌طور نيست؟

بهناز علي‌پور: بله خيلي. از زمان تماس تلفني دبيرخانه جايزه مهرگان تا اهداي جوايز و اعلام علني برگزيدگان به گمانم بيش از شش ماه گذشته بود. به نظرم اين‌گونه مراسم غريبانه براي بنيادي كه طي چهارده سال فعاليت نشان داده كه دغدغه‌اش چيزي جز ادبيات جدي نيست، شايسته به نظر نمي‌رسد.

رضيه انصاري: به هر حال تلخ است ديگر. جاي اين‌جور جمع‌ها خيلي خالي است. به بهانه جايزه عده‌يي دور هم جمع مي‌شوند كه هم‌صنف هستند و حرف همديگر را مي‌فهمند. اصلا قرار نيست اتفاق خطرناكي بيفتد. لابد مصلحتي بوده كه مراسم اين‌گونه برگزار شده. مثل اين است كه جايزه گلدن گلوب را ببرند در خانه طرف، زنگ بزنند، لوح و تنديسش را بگذارند پشت در و فرار كنند. تشويق و بازتاب اين خبرهاي خوب مي‌تواند براي نويسنده يا نويسندگان ديگر انگيزه ‌نوشتن و مطالعه بيشتر را ايجاد كند.

يعني فكر مي‌كنيد با ساز و كار موجود در جوايز ادبي مستقل، مي‌شود به داوري‌ها اعتماد كرد و گفت كه تاثير مثبتي بر روند داستان‌نويسي اين روزگار دارند؟

رضيه انصاري: من هميشه كتاب‌هايي را كه كانديداهاي نهايي جوايز ادبي بوده‌اند، مي‌خريده‌ام و مي‌خوانده‌ام. فكر مي‌كنم داوري مرحله نهايي ممكن است تا حدي هم سليقه‌يي يا رويكردي باشد، اما نامزدهاي جوايز ادبي به نوعي مي‌توانند كارنامه يكي، دو ساله ادبيات داستاني يا ادبيات مكتوب باشند. البته بايد چند سال بگذرد تا ببينيم كدام كار ماندگار است. از نتيجه‌نهايي شخصا خوش‌مان بيايد يا به راي آن دوره معترض باشيم، بايد گفت تاثير مثبت اين جوايزدر فضاي ادبي انكار شدني نيست.

بهناز علي‌پور گسكري: كارهاي برگزيده عموما از بين اجماع راي داوران انتخاب مي‌شوند كه داستان را مي‌شناسند بنابراين مي‌شود به آن‌ اعتماد كرد.
عناوين اين صفحه
از هندوستان تا آلمان
مصائب جوايز خصوصي
روايت با آدمي عجين است
معرفي
تمام جوايز به زنان رسيد

گزارش مراسم اعطاي جايزه مهرگان
مصائب جوايز خصوصي


ايسنا| جايزه «مهرگان ادب» سرانجام برگزيدگان دوره‌هاي يازدهم و دوازدهم خود را معرفي و جايزه‌هاي آنها را اهدا كرد. در اين جايزه، برگزيدگان و تقديري‌ها همه نويسندگان زن بودند؛ دو نويسنده زن برگزيده شدند و از سه نويسنده زن تقدير شد. در نشستي كه عصر جمعه، 29 دي‌ماه، با حضور دست‌اندركاران و برگزيدگان جايزه «مهرگان ادب» برگزار شد، عليرضا زرگر - دبير جايزه مهرگان - در سخناني با اشاره به تاخيري كه در برگزاري مراسم پاياني اين جايزه پيش آمده است، گفت: بعضا بحث مي‌شود كه مسوولاني درباره حمايت‌ از جوايز خصوصي حرف مي‌زنند. به ياد نمي‌آورم ما چنين چيزي خواسته باشيم و از هيچ مقام دولتي در هيچ دولتي تقاضاي حمايت نكرده‌ايم. جايزه مهرگان مستقل است و سعي مي‌كند ضوابط را رعايت كند. او در ادامه گفت: بر اساس آيين‌نامه مراكز و انجمن‌هاي فرهنگي، تاكنون چهار بار تقاضاي رسميت بخشيدن به اين تشكل كوچك خودمان را داشته‌ايم و از روش‌هاي گوناگون اقدام كرده‌ايم كه نتيجه‌يي نداشته است. ما حمايت نمي‌خواهيم، ولي آمادگي نشان داده‌ايم كه در چارچوب همين مقررات كار كنيم. زرگر با اشاره به تلاش براي برگزاري جايزه «مهرگان علم» در حوزه محيط زيست و «مهرگان ادب براي بهترين رمان نوجوان» گفت: داورهاي جايزه‌ها خيلي زحمت مي‌كشند، ولي آن‌چنان كه بايد و شايد، جامعه ادبي توجه لازم را به اين موضوع ندارد. گهگاه نويسندگان و كساني كه تجربه هم دارند، از انتخاب‌ها گله مي‌كنند و قدرشناسي خيلي در جامعه ادبي ما رسم نشده است. دبير جايزه مهرگان در ادامه به مسائل مالي اين جايزه اشاره و اظهار كرد: مسائل مالي مهرگان كاملا شفاف است. ما آنچنان هزينه‌يي نداريم كه نگران باشيم. مي‌شنويم ارقام هنگفتي صرف جايزه‌هاي خصوصي مي‌شود و مورد حمايت‌هاي خاصي هستند، اما سكوت مي‌كنيم، چرا كه همه‌چيز كار ما شفاف است و سرجمعش رقم درشتي نيست. از سويي اسپانسرينگ در حوزه فرهنگ داشت راه مي‌افتاد كه به خاطر مسائلي پرهيز كردند. در ادامه اين نشست كه با حضور احمد پوري، مهدي غبرايي و عليرضا سيف‌الديني - داوران دوره‌هاي يازدهم و دوازدهم جايزه مهرگان ادب - همراه بود، احمد پوري با بيان اينكه دفعه پيش كه قرار بوده مراسم جايزه برگزار شود، يادداشتي را آماده كرده بود، در سخناني گفت: از فاكنر مي‌پرسند، چرا مي‌نويسي؟ پاسخ مي‌دهد، نمي‌دانم. شايد مي‌خواهم در ديوار زمان بنويسم. اين يادگار من است. او در ادامه افزود: من درك نمي‌كنم چطور هنرمندي مي‌تواند بگويد براي خودم مي‌نويسم و به مخاطب كاري ندارم. اگر اين‌طور بود، چه نيازي به بيرون آوردن اثر از تودرتوي روح بود؟! نويسنده براي مخاطب مي‌نويسد و پاسخ گرفتن از مخاطب، اصلي‌ترين و بزرگ‌ترين پاداش كار اوست. اين مترجم و داستان‌نويس همچنين تاكيد كرد: جايزه‌ها و قدرداني‌ها در سراسر جهان مرسوم‌اند كه مي‌توانند همان پاسخ مخاطب باشند. جايزه مهرگان از قديمي‌ترين جايزه‌هاي خصوصي است كه صرفا خود اثر را در نظر مي‌گيرد و ثابت كرده با همين قدرداني، پاسخي هرچند كوچك براي نويسنده است. مهدي غبرايي نيز به خواندن بيانيه هيات داوران جايزه مهرگان ادب پرداخت، كه در آن به معرفي برگزيدگان و دلايل انتخاب آنها پرداخته شده بود. در ادامه نشست با حضور داوران و دبير جايزه و فتح‌الله بي‌نياز - عضو هيات امناي جايزه مهرگان - تنديس و هديه برگزيدگان جايزه، رضيه انصاري براي رمان «شبيه عطري در نسيم» و بهناز علي‌پور گسكري براي مجموعه داستان «بماند»، همراه با دسته گلي به آنها اهدا شد.



متن گفته‌هاي بهناز علي?پور گسكري در مراسم اعطاي جايزه مهرگان
روايت با آدمي عجين است
خوشحالي من براي دريافت جايزه مهرگان ادب براي بار دوم مضاعف است. مهرگان از قديمي‌ترين جوايز مستقل ادبي ما است كه تاكنون عملكردش را با حفظ سلامت اخلاقي و دوري گزيدن از عوامل مزاحم و حاشيه‌گرايي ثابت كرده است.

داستان‌هاي اين كتاب حاصل ستيزهاي من با خودم است. همان چيزي كه به گفته فاكنر در خور نوشتن و عذاب و عرق‌ريزي روح است.

هميشه حرف‌هايي هست كه بنا به ملاحظات اجتماعي، انساني و... گفته نمي‌شوند. اما داستان اين توانمندي را دارد كه واقعيت‌هاي بيروني را به شكل واقعيت‌هاي مخيل بازتوليد كند و فضاي امني بسازد، به نام متن تا نويسنده و خواننده به مدد عنصر مشترك زبان، با هم صميمانه و فارغ از هرگونه ملاحظات ديدار كنند.

داستان روايت است و روايت با وجود آدمي عجين است. پس تا انسان هست، داستان هست و با وجود همه افت و خيزها و سايه‌هاي غم‌انگيزي كه در دنياي امروز بر انسان آوار مي‌شوند به حياتش ادامه مي‌دهد.

داستان‌نويسي براي من يك ضرورت و انگيزه است. در مدت قريب به 15 سال فعاليت ادبي 2 مجموعه داستان با عناوين «بگذريم... » و «بماند...» و چند كار معدود ديگراز من چاپ شده است. بله تعداد ناچيزي است. چون بر اين گمانم كه اگر حرفي هست، دردي هست و دركي هست، بايد كه گزيده بيان شود. گزيده‌گويي ضرورت دوران ما است. دوران پرگويي گذشته است.

داستان‌نويسي برايم آدابي دارد، درست مثل همان آداب و احترامي كه در مقابل انساني بزرگ و انديشمند مرا به تعظيم وامي‌دارد. من به اين آداب سخت پايبندم.

حديث داستان‌نويسي در سرزمين ما، سخن خاكي كم‌جان است و دانه‌هايي سالم و پرقوت. وظيفه همه ما است كه اين خاك را قوت ببخشيم.

در پايان از همه دست‌اندركاران، حاميان و داوران جايزه مهرگان تشكر مي‌كنم.


معرفي
ايرانيان مهاجر در كشور آلمان با دنياي متفاوتي مواجه مي‌شوند و واكنش آنها به اتفاق‌ها و پديده‌هاي پيراموني‌شان، شالوده اصلي قصه را تشكيل داده است. سه شخصيت؛ پيمان، كيا و بهزاد هر كدام ديدگاه و جهان‌بيني متفاوتي نسبت به جهان اطراف خود دارند، بنابراين جنس نگاه آنها به اتفاق‌هاي اطراف‌شان هم متفاوت است؛ اما موضوع مشتركي كه آنها را به هم پيوند داده، همان مساله مهاجرت و مهاجر بودن آنهاست كه باعث مي‌شود همچنان با هم در ارتباط باشند. كتاب شبيه عطري در نسيم نخستين تجربه نويسندگي رضيه انصاري در بخش رمان است.

«بهناز علي‌پور گسكري» در سبك و سياقي نزديك به رئاليسم جادويي و با تاكيد بر مضامين اجتماعي تلاش دارد تا تكنيك‌ها و شيوه‌هاي روايي متفاوتي را در اين مجموعه به كار گيرد. در اين ميان، داستان «آيا مرده‌ها دروغ مي‌گويند؟» با توجه به تم جنايي و معمايي آن، اثر متفاوتي در كارنامه‌ نويسنده‌اش به شمار مي‌رود. خلق موقعيت‌هاي داستاني با دروني كردن موضوعات رواني، فلسفي و روانشناسي نيز از مختصات اين مجموعه به شمار مي‌رود... داستان‌ها درباره زناني است كه كار مي‌كنند، شكست مي‌خورند، موفق مي‌شوند، در بورس سرمايه‌گذاري مي‌كنند و پستي و بلندي زندگي را تجربه مي‌كنند.


نامزدها و برگزيدگان جايزه مهرگان ادب
تمام جوايز به زنان رسيد
در اسفندماه 1390 هيات داوران جايزه مهرگان ادب دوره‌هاي يازدهم و دوازدهم از ميان 134 رمان، نوولت يا داستان بلند و همچنين از ميان 171 مجموعه داستان كوتاه (منتشر شده در سال‌هاي 88 و 89) پنج نامزد نهايي دريافت اين جايزه را در هر بخش اعلام كردند. در مراسم اهداي جايزه مهرگان ادب در دو بخش رمان و مجموعه داستان كوتاه، دو نويسنده جايزه نقدي يك ميليون توماني و تنديس مهرگان دريافت مي‌كنند و نويسنده سه كتاب تحسين‌شده هيات داوران نيز لوح تقدير را از آن خود خواهند كرد. نامزدهاي نهايي جايزه مهرگان ادب به شرح زير بودند:

در بخش رمان نوولت و داستان بلند:

1- آفتاب پرست نازنين، نوشته محمد‌رضا كاتب، نشر هيلا

2- دوپرده فصل، نوشته فرشته مولوي، نشر افراز

3- سلام مترسك، نوشته منير‌الدين بيروتي، نشر نيلوفر

4- شبيه عطري در نسيم، نوشته رضيه انصاري، نشر آگه

5- كتاب بي‌نام اعترافات، نوشته داوود غفار‌زادگان، نشر روزنه

در بخش مجموعه داستان كوتاه:

1- بماند، نوشته بهنار علي‌پور گسكري، نشر چشمه

2- خواب با چشمان باز، نوشته ندا كاووسي‌فر، نشر چشمه

3- قطار در حال حركت است، نوشته ميترا داور، نشر هيلا

4- كتاب ويران، نوشته ابوتراب خسروي، نشر چشمه

5- و حالا عصر است، نوشته طيبه گوهري، نشر ثالث

احمدپوري، عليرضا سيف‌الديني و مهدي غبرايي داوران اين دوره بودند كه كار بررسي آثار را از ارديبهشت‌ماه سال 1390 آغاز كردند. نهايتا اين داوران رمان «شبيه عطري در نسيم» نوشته «رضيه انصاري» را به دليل روايت واقع‌گرايانه مدرنيستي از زندگي ايرانيان دور از وطن، كاربرد نثر و زبان متناسب با متن، ديالوگ‌هاي سنجيده و خلق تعليق‌ها و ابهام‌هاي هنري شايسته دريافت تنديس مهرگان ادب و جايزه نقدي دانسته است. هيات داوران همچنين رمان «دو پرده فصل» نوشته «فرشته مولوي» را به دليل بهره‌گيري از امكانات و قابليت‌هاي زبان فارسي جهت تصوير نوع متفاوتي از تاريخ و آميختگي آن با اشاره‌ها و نشانه‌ها و تكرارها و تجربه‌هاي ذهني هماهنگ با روايت، شايسته دريافت لوح تقدير مهرگان ادب و عنوان رمان «تحسين‌شده» هيات داوران دانسته است.

در بخش مجموعه داستان كوتاه نيز، مجموعه داستان «بماند» نوشته بهناز علي?پور گسكري به دليل نگاه دقيق، ايجاد موقعيت‌هاي تعيين‌كننده در برابر شخصيت‌ها، ديالوگ‌هاي معناگرا و چرخش متناسب زاويه ديد، شايسته دريافت تنديس مهرگان ادب و جايزه نقدي دانسته است. هيات داوران همچنين مجموعه داستان «خواب با چشمان باز» نوشته «ندا كاووسي‌فر» را به دليل درون‌نگري مدرنيستي و تلاش براي خلق روايت‌هاي متنوع و بديع و مجموعه داستان «و حالا عصر است» نوشته «طيبه گوهري» از نشر ثالث را به دليل كاربرد نثر و زباني روان در بازنمود شخصيت‌ها و رويدادهاي متنوع شايسته دريافت لوح تقدير و عنوان مجموعه داستان «تحسين‌شده» هيات داوران دانسته است.

هيات داوران رمان «زير چتر شيطان» نوشته زنده‌ياد محمد ايوبي از نشر هيلا را شايسته تحسين ويژه هيات داوران دانسته و با اهداي لوح تقدير مهرگان ادب به كوشش‌هاي ارزنده و رو‌به‌رشد اين نويسنده اداي احترام كردند. مهرگان ادب دبيرخانه خود را براي برگزاري دوره آتي جايزه نيز فعال كرده است.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام