• ۱۴۰۳ پنج شنبه ۹ اسفند
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 5993 -
  • ۱۴۰۳ پنج شنبه ۹ اسفند

روايت «اعتماد» از كولبرهايي كه منتظر كولاكند تا از مرز بگذرند

قمار با مرگ براي زندگي

از فروردین 1400 حداقل 10 كولبر در سرماي كولبري يخ زده و مرده‌اند

بنفشه سام‌گيس 

صبح 8 دي، كولبرها با خبر شده بودند كه دلال‌ها يكي از معبرهاي مرز بانه را خريده‌اند و حوالي بعد از ظهر 7 هزار راس گوسفند و قاطر قاچاق به سليمانيه مي‌فرستند. مخبر به كولبرها گفته بود اگر عصر به معبر برسند، مي‌توانند بلافاصله پشت سر گوسفندها از مرز رد شوند. شب قبلش، صاحب بار به كولبرها گفته بود 720 كيلو پوشاك به اندازه بار 6 قاطر در روستاهاي سليمانيه جمع كرده و بايد از مرز به ايران برسد. كولبرها مي‌رفتند همين 720 كيلو را به ايران بياورند. از روستاهاي دهستان «ننور» تا سليمانيه حدود 5 كيلومتر راه بود كه با پاي كولبري حدود 4 ساعت طول مي‌كشيد. مسير، نيمه‌اي صاف و نيمه‌اي صخره بود و در اين فصل سال، صخره‌ها همه يخ زده و دفن زير برف. ساعتي از ظهر گذشته بود كه كولبرها در آخرين روستاي پشت مرز جمع شدند. 13 نفر بودند. جز دو نفر كه از بانه آمده بودند، بقيه از روستاهاي « ننور » بودند. صاحب‌بار گفته بود بابت هر كيلو 60 هزار تومان مزد مي‌دهد. يك ساعت بعد، كولبرها وقتي بالاي صخره‌ها رسيدند، آسمان هيچ شباهتي به آسمان بعد از ظهر نداشت. كولاك برف بود و همه جا سياه بود و جز گودالي كه از جاي پاي كولبر جلويي در انبوه فشرده برف، جا مي‌ماند، هيچ دوردستي معلوم نبود. رسم كولبرهاست كه اگر از امنيت معبر خيال‌شان راحت باشد، آواز مي‌خوانند. بعد از ظهر 8 دي هيچ كولبري آواز نمي‌خواند. زوزه كولاك، صداي له شدن برف زير پاي كولبرها را در خود مي‌بلعيد. كولبرها حوالي 4 بعد از ظهر به نزديكي‌هاي معبر رسيدند. اثري از گوسفند و قاطر نبود. كولبر جلويي داد زد «مرزباني» نفربه نفر به گوش هم رساندند كه معبر بسته است. آخرين نفر از صف 13 نفره، عقبگرد كرد كه مسير آمده را برگردند. 10 متر جلوتر نرفته بودند كه كولبر جلويي داد زد «مرزباني» نفر به نفر به گوش هم رساندند كه مسير بازگشت بسته است...

اين‌طور شد كه ادريس از سرما يخ زد و مرد. عصر 8 دي، مسير رفت و برگشت 13 كولبر به مدت 5 ساعت بسته شد. مردم روستاهاي اطراف با خبر شده بودند كه 13 كولبر در كولاك برف گير افتاده‌اند. مردم مي‌دانستند در كولاك برف، دو ساعت كه بي‌حركت بماني، يخ مي‌زني. نزديك 400 نفر از اهالي روستاها، پياده و سوار بر تويوتا راهي صخره‌هاي منتهي به معبر شدند كه كمك كنند و كولبرها را به جاده آسفالته برسانند. مردم روستاها وقتي به معبر رسيدند، اين 13 نفر مثل بقچه‌هاي مچاله و از هوش رفته بودند. مردم، هر كولبر را در چند لايه پتو پيچيدند تا اول، حواسش را به اين دنيا برگردانند. همين وقت بود كه همه فهميدند ادريس مرده. سرماي تن آدم مرده، شبيه هيچ جور سرمايي نيست. اهالي روستاها، كولبرهاي سرمازده و جنازه ادريس را به كولشان بستند و چند كولبر كه توان راه رفتن داشتند، بغل و بازوي‌شان را به شانه‌هاي مردم سپردند در سراشيبي دامنه. پايين صخره‌ها، تويوتاها با بخاري‌هاي روشن و اتاق‌هاي دم كرده، منتظر بودند كولبرهاي يخ‌زده را به كابين آمبولانس‌هايي برسانند كه اول جاده، آماده حركت به سمت بيمارستان صلاح‌الدين ايوبي بانه بودند...

حسين، ساكن يكي از روستاهاي «ننور» است. حسين، ادريس را مي‌شناسد و مي‌داند كه ادريس، 36‌ساله بود و دو بچه2ساله و 8 ساله داشت و همه كودكي و نوجواني و جواني‌اش با كولبري سپري شد. حسين، جنازه ادريس را نديد اما به عيادت كمال رفت كه دست‌هايش از سوز كولاك سياه شده بود و حالا اين دست‌ها، دو پاره گوشت و استخوان از كار افتاده است. غروب دوشنبه كه حسين، چطور مردن ادريس را برايم تعريف كرد، ارتفاع برف در روستاهاي « ننور » تا 40 سانت بالاتر از سطح زمين رسيده بود و 5 ساعت بود كه گاز روستاها قطع شده بود و اهالي روستاهاي « ننور » ناچار بودند در كولاك سرمايي كه بخار نفس هم بلور يخ مي‌شد، برش‌هاي پهن و باريكي كه از درختان بلوط بالاي سر روستاها بريده بودند، داخل بخاري بيندازند تا در سرماي منفي 20درجه كردستان زنده بمانند. حسين مي‌گفت از وقتي گاز شهري به روستاها رسيده، مسوولان، سهميه نفت مرز‌نشين‌ها را قطع كرده‌اند و وقتي روز و شبي مثل اين روزها و شب‌ها، جريان گاز قطع مي‌شود، هيچ مسوولي در فرمانداري و استانداري جوابگو نيست كه خانه‌هاي يخ‌زده مرزنشين‌هايي كه پول خريد نفت هم ندارند، با شعله كدام آتش بايد گرم شود. در اين منطقه مرزي، هم سرما كولاك مي‌سازد و هم فقر. روستاهاي «ننور» در دامنه ارتفاعات مرز نشسته و دامنه و صخره هم جاي كشت و زرع نيست. آنهايي كه سال‌ها پيش، تكه‌هاي كوچكي از زمين‌هاي پايين دامنه را حصار بستند تا نخود و گندم و خيار و يونجه بكارند، حالا وسع‌شان به آبياري و بذرپاشي بيش از 3 يا 4 هزار متر زمين نمي‌رسد و اگر محصول‌شان از هجوم گرازهاي سرگردان در منطقه در امان بماند، سود برداشت از اين سه چهارهزار متر زمين، كفاف يك سال زندگي يك خانواده را نمي‌دهد آن هم لب مرز كه اصلا چون «لب‌مرز» است، همه‌چيز گران‌تر است. حسين مي‌گفت مردان روستاهاي «ننور» چاره‌اي جز كولبري ندارند و اگر درآمد «مرز» نباشد اين مردم مي‌ميرند. حسين مي‌گفت سرنوشت هر پسري كه در روستاهاي « ننور » به دنيا بيايد همين است؛ چه درس بخواند و سوادش را تا فوق‌ليسانس كش بدهد و چه بي‌سواد بماند و چه به بركت تحصيل رايگان، ديپلمه شود، از 8 يا 9 سالگي كه بتواند يكه و مستقل، روي تن صخره‌هاي پرشيب مرز، قدم پشت قدم بردارد، پا به پاي پدر و برادر بزرگ‌تر و عمو و دايي، تسمه كولبري به كمر مي‌اندازد تا در روستاهاي سليمانيه، كول 10كيلويي به شانه‌اش ببندند و هر سال كه بيشتر از سال قبل قد مي‌كشد، وضع بهتري نخواهد داشت جز اينكه وزن اين كول، چند كيلو سنگين‌تر مي‌شود.

« اينجا، ده‌ها معبر مرزي داريم و معبر مرزي، تكه به تكه فروخته ميشه. از معبر، هم‌گوسفند و قاطر و شتر و گاو قاچاق به كردستان عراق مي‌فرستن و هم دارو و مشروب و شيشه و پوشاك و لوازم خونگي قاچاق به ايران ميارن... مثلا شما تاجر و صاحب مغازه در تبريز و مراغه و تهران و شيراز و مهابادي و من هم صاحب بار توي بانه‌ام. شما به من ميگي 10 تن بار توي روستاهاي سليمانيه داري و مي‌خواي به ايران منتقل بشه. من ميگم به شرط تحويل سالم و كامل، بابت هر كيلو‌ بار 300 هزار تومن از شما مي‌گيرم. شما هم قبول مي‌كني و حالا، كار من شروع ميشه. من 200 تا كولبر دارم كه بعضي‌شون، بچه سردشت و بعضي‌شون بچه بانه و بعضي‌شون، اهل كردستان عراقن و يك مسوولي هم توي استان مي‌شناسم كه در ازاي پول، يكي از معبرهاي مرزي رو، مثلا از ساعت 6 عصر امروز تا 6 صبح فردا براي من باز مي‌كنه و در اين 12 ساعت، هيچ نيروي مرزباني در اين معبر حضور نداره با اينكه از چند سال قبل به اين طرف، در اين نوار مرزي به فاصله هر 100 متر يك برجك مرزباني مستقر شده. نرخ امسال رد معبر هر دونه گوسفند، 2 ميليون تومنه و صاحب‌ بار بابت هر 50 كيلو باري كه از مرز به ايران بياد، بايد 10 ميليون تومن پول بده. اغلب صاحب بارها هم اين رقم رو قبول مي‌كنن چون بار اگه توقيف بشه يا آسيب ببينه، ضرر خيلي بيشتري داره و بنابراين، براي تحويل سالم بار، پول زيادي خرج مي‌كنن كه چند ماه بعد، از سود محموله‌هاي جديد جبران ميشه.»

از فروردين 1400 تا بهمن امسال، 10 كولبر در مسير كولبري شمال‌غرب از سرما يخ زدند و مردند كه ادريس، هشتمين نفرشان بود. اما كولبرها فقط به دليل يخ‌زدگي نمي‌ميرند، كولبرها، با انفجار مين منهدم مي‌شوند، طعمه رودخانه مي‌شوند، تير و گلوله، نفس‌شان را مي‌برد، قلب‌شان زير سنگيني كول از تپش مي‌افتد و خون بدن‌هاي سقوط كرده‌شان، دامن صخره‌ها را گلگون مي‌كند. تلخي داستان اين است كه رونق كولبري در سراسر نوار مرزي شمال‌غرب، همين ايام است؛ ايامي كه كولاك و بوران و توفان يخ، تمييز شب و روز را دشوار مي‌كند بس كه آسمان سياه است ولي كولبرها تمام سال به انتظار همين ايامند؛ موعد كولاك و بوران و توفان يخ كه بهترين زمان براي پنهان ماندن است؛ پنهان ماندن از دید مرزباني كه انگشتش روي ماشه خبردار است به سمت هرهدف متحركي كه بدون مجوز از مرز ايران وارد يا خارج شود. پژمان، كولبري بود ساكن در يكي از روستاهاي سردشت كه نيمه مهرماه، با دلمردگي جواب تلفنم را داد و گفت كه هفته‌هاست خانه‌نشين شده چون تمام معبرهاي غير‌رسمي كولبري ناامن است و كولبرها جرات نمي‌كنند به ازاي 5 ميليون تومان سود، خطر تير و مرگ را به جان بخرند. بوي زمستان، زودتر به كردستان مي‌رسد. اوايل دي كه ديواره مرزي شمال‌غرب سفيدپوش شده بود، تلفن پژمان در دسترس نبود و همسرش لابه‌لاي جمله‌هايي كه يكي در ميان مي‌شنيدم، گفت كولبرها زده‌اند به دل صخره‌هايي كه تا سليمانيه روييده است...

پژمان مي‌گفت كولبري در مرز كردستان عراق، رونق سابق را ندارد و حدود سه سال است كه تنها كالاي پر خريداري كه از معبرهاي سردشت وارد مي‌شود، مشروبات الكلي است. 9 سال است كه بازارچه‌هاي مرزي سردشت تعطيل شده و حالا از 4 بازارچه فقط يكي فعال است؛ بازارچه «كيله» در گذرگاه گمركي مرز ايران و كردستان عراق و پژمان مي‌گفت يك بازارچه نمي‌تواند منبع درآمد 110 هزار مرز‌نشين شهرستان سردشت باشد. اين بهترين فرض است كه فكر كنيم اهالي شهرها و روستاهاي سردشت، تنها رهگذران معبرهاي كولبري سردشتند. شهرستان سردشت، در جنوب استان آذربايجان غربي است. از سه سال قبل كه دولت تركيه، مرز شرقي خود را با كانال‌كشي و ديوارسازي محصور كرد، تعداد زيادي از كولبرهاي خوي و سلماس و اروميه و بوكان و تكاب به جنوب استان كوچ كردند. پژمان مي‌گفت در اين سه سال، از هرنقطه استان كولبر به معبرهاي سردشت آمده؛ چه از شهرهاي نزديك و چه از شهرهاي خيلي دورتر. اما بلايي كه در اين سه سال به سر كولبرها آمده، خيلي مهم‌تر از تعدد تازه‌واردهاي معبر كولبري سردشت است. پژمان مي‌گفت با گراني قيمت دلار، كولبرها توان وثيقه سپاري به صاحب بار را از دست داده‌اند. در خرده فرهنگ كولبري، صاحب بار به « كاسبكار » هم معروف است. كاسبكار، فردي است كه هم با صاحب كالا در كردستان عراق و هم با مشتري داخل ايران، رابطه حسنه دارد و اين رابطه حسنه، مرهون اعتبار دلاري و ريالي كاسبكار در حساب بانكي تاجر عراقي و ايراني است. كاسبكار همان كارفرمايي است كه توان جسمي و زور بازوي كولبر را اجاره مي‌كند تا كولبر، به پشتوانه رفاقت نقدي كاسبكار با تاجر آن‌طرف مرز، راهي روستاهاي كردستان عراق شود و 50‌كيلو، 100‌كيلو، 200‌كيلو از هر جنسي، بدون پرداخت وجه به كولش ببندد و بعد از 10 كيلومتر يا 20 كيلومتر صخره‌نوردي روي افت و خيز مرز، جنس را سالم به كاسبكار تحويل بدهد و مزدش را بگيرد؛ طبيعي است كه در اين تجارت دور از چشم قانون، وقتي همه‌چيز تابعي از ترس است، مزد هم از تعرفه يكساني پيروي نمي‌كند و يك كاسبكار ممكن است براي 100 كيلو بار، 5 ميليون تومان مزد بدهد و كاسبكار ديگري، 3 ميليون تومان و يكي ديگر، 8 ميليون تومان. ولي اين وضع فقط تا سه سال قبل پايدار بود يعني تا سه سال قبل كه قيمت دلار تا اين حد تكان نمي‌خورد، معبرهاي كولبري سردشت هم مثل معبرهاي كولبري بانه، مسير جابه‌جايي كالاهايي مثل گردو و پارچه و لاستيك ماشين و تلويزيون و پسته و لوازم آرايشي بود. روال معمول از سال‌هاي دور اين بوده و هست كه كاسبكار، در ازاي سرمايه‌اي كه به كار مي‌گيرد، توقع تحويل جنس، آن هم از نوع سالم و بي‌خط و خش دارد و كولبر هم بايد اعتماد كاسبكار را جلب كند و ضمانت اين اعتماد، رقمي به عنوان وثيقه است كه بايد پيش از حركت در مسير كولبري به حساب كاسبكار واريز شود. بسته به ارزش كالا، رقم اين وثيقه متفاوت و معادل 3 چهارم ارزش جنس است و مثلا بار 100 ميليون توماني گردو، 80 ميليون تومان و تلويزيون 30 ميليون‌توماني، 20 ميليون تومان وثيقه سپاري دارد و به شرط تحويل بار سالم، اين وثيقه دوباره به جيب كولبر بر‌مي‌گردد. اين ضمانت اما، غير از جلب اعتماد، كاركرد ديگري هم دارد؛ اگر كولبر توسط مرزباني دستگير شد و جنسي كه به كول بسته، توقيف شد، كاسبكار، اين وثيقه را به عنوان بخشي از خسارت برمي‌دارد و كولبر بابت باقي ارزش ريالي جنس به كاسبكار بدهكار مي‌شود. پژمان مي‌گفت گراني قيمت دلار در اين سه سال باعث شد كه كولبرها توان وثيقه‌گذاري را از دست بدهند. وقتي ارزش ريالي يك دستگاه تلويزيون سه برابر و چهار برابر گران‌تر شده، كاسبكار، پول بيشتري بابت وثيقه مي‌خواهد و كولبري كه چنين اندوخته‌اي ندارد و حتي مطمئن نيست كه با ناامني مرز، آيا مي‌تواند تلويزيون را بدون خش و آسيب به كاسبكار برساند يا ميانه راه توسط مرزباني توقيف خواهد شد، چه خواهد كرد ؟ اين وسط يك استثنا وجود دارد؛ مشروبات الكلي وثيقه نمي‌خواهد.

«در اين سه سال كه مرز ناامن شد، كاسبكار به كولبر گفت اگه وثيقه ندي، من برات ضمانت نمي‌ذارم و مسوول امنيت و گير افتادنت نيستم و جونت پاي خودت. كولبري كه وثيقه نميده، هر بلايي به سرش بياد هيچ حمايتي نداره. كولبري كه با وثيقه بار مشروب مياره، اگه دستگير بشه، بايد لو بده كه براي كدوم كاسبكار جنس آورده و اين‌طوري، هزينه جرم براي كاسبكار خيلي زياد ميشه. سه ساله كه كاسبكار بابت محموله مشروب وثيقه نمي‌خواد و به كولبر ميگه اگه تونستي بار رو سالم به من تحويل بدي، مزدت رو ميدم يا اينكه برو بارت رو بفروش و هر چي فروختي براي خودت بردار ولي اگر دستگير شدي، من تو رو نمي‌شناسم.»

پژمان مي‌گفت تركش خشكسالي‌ها به منطقه كردستان هم رسيده و باغات وسيع سردشت حالا به چند هزار متر انگوركاري و سماق كاري محدود شده و كشت و برداشت انگور و سماق ، تنها شغل‌هاي ثابت و صاحب درآمد اين شهرستان است و مگر يك باغ انگور و سماق، چند كارگر لازم دارد؟ در خانه هر كدام از اهالي سردشت مي‌توان از يك يا دو جوان سراغ گرفت كه از شهر و روستا به چند صد كيلومتر يا چند هزار كيلومتر دورتر كوچ كرده‌اند و پژمان در يك حساب سرانگشتي مي‌گويد در طول 9 سال بعد از تعطيلي بازارچه‌هاي مرزي، 6 هزار جوان سردشتي از دريا و خشكي خود را به اروپا رسانده‌اند...

اهالي روستاهاي شمال استان آذربايجان غربي، همان شانس ناچيز مردم جنوب استان براي كشت و كشاورزي را هم ندارند. چشم‌انداز روستاهاي مرزي شمال استان، كوه‌هاي تركيه است كه از نيمه پاييز تبديل به يك ديوار سپيدپوش از برف مي‌شود و سرماي زودرس كه در تن خاك اين منطقه مي‌دود، ريشه هر جنبنده‌اي را خشك مي‌كند. اكبر، يكي از كولبرهاي ساكن روستاهاي منطقه سيلواناي آذربايجان غربي است و شهريور امسال، زماني با هم حرف زديم كه مشغول جمع كردن بار و بنه براي كوچ 6 ماهه به مقصد جنوب استان بود. اكبر، نيمي از سال و در ايام بهار و تابستان، در ميدان‌هاي اروميه و خوي، چشم‌انتظار كارفرمايي است كه ساختمان در حال ساختي داشته باشد و كارگر بخواهد و اكبر بپرد جلوي چشم كارفرما و از مهارتش در گچ‌كاري و نماكاري و جوشكاري بگويد و نيم ديگر سال، معبرهاي كولبري سردشت و بانه و سقز را زيرپا مي‌گذارد. شكم زن و بچه اكبر، با چنين ناني سير مي‌شود؛ ناني فقيرانه با طعم رنج و خطر مرگ.

«اينجا روستاست. هيچ شغلي نيست. تا 100 كيلومتر دورتر هم هيچ شغلي نيست. زمين اينجا در تمام ايام سال انقدر سرده كه هيچ درختي به بار نميشينه. ما سر كوهيم ولي حتي روستاهاي قبل از ما هم توان كشاورزي ندارن. فرض كن كه نهال سيب مي‌كاري به اميد اينكه دو سال بعد به بار برسه ولي سه بار در سال كه سرما بزنه، كل‌باغ و نهال مي‌سوزه و سرمايه‌ات تلف ميشه. تنها محصولي كه اينجا خراب نميشه، علفه كه اونم به درد گوسفندامون مي‌خوره. اينجا ما جز رنگ برف رنگ ديگه‌اي نمي‌بينيم. خردادماه كه شما از گرماي هوا كولر روشن مي‌كنين، كوه روبه‌روي روستاي ما هنوز از برف سفيده. تنها درآمد اين روستا، فروش بچه گوسفنده. روستاي ما 380 تا خونه و خانواده داره. هر خانواده 10 يا 15 تا گوسفند داره. تنها درآمد مردم اين روستا، فروش بچه گوسفنداست. هر بار يه گوسفند زايمان مي‌كنه، 4 ماه صبر مي‌كنيم و بعد از 4 ماه بچه شو مي‌بريم بازار مي‌فروشيم. بابت هر بچه گوسفند حدود يك ميليون و 500 هزار تومن پول ميدن و اين تنها درآمد قانوني مردم اين روستاست.»

اكبر به من مي‌گويد كه دو ساعت ديرتر تلفن بزنم و دو ساعت بعد، گوشي تلفن را به ابراهيم مي‌دهد. ابراهيم، همسايه اكبر بود و از خرداد كه بابت 10 روز كاشيكاري براي يك ساختمان نيمه كاره، 6 ميليون تومان مزد گرفت، بيكار بود و جرات كولبري در هواي صاف و آسمان روشن نداشت ولي براي كولاك و بوراني كه چشم به چشم نيايد، لحظه شماري مي‌كرد تا خود را به معبرهاي كولبري سردشت برساند. ابراهيم ساكن آخرين روستاي ايران و فقط سه كيلومتر دورتر از مرز تركيه بود و مي‌گفت پليس تركيه، از چند متري معبرهاي مرزي و نزديك كانال‌هاي مين‌گذاري شده، اسلحه خودكار هم نصب كرده كه كوچك‌ترين حركت ناشناس را به رگبار مي‌بندد و كولبرهاي سيلوانا، ديگر جرات نزديك شدن به معبرهاي مرز تركيه را ندارند. روزهاي آخر شهريور، آتش بخاري خانه ابراهيم، پركِش بود و دبه‌اي نفت كنج اتاق گذاشته بودند كه به محض ته كشيدن شعله، جرعه‌اي نفت به حلق بخاري سرازير كنند.

«مزد كارگر ساختموني، روزي 500 يا 550 هزار تومنه ولي كار ساختمون هيچ دوامي نداره. 10 روز كار مي‌كني و دو ماه بيكار مي‌موني. پاييز و زمستون، كار خيلي كمه چون توي هواي سرد، ساختمون‌سازي تعطيل ميشه. اينجا توي روستا، وضع همه ما مثل همه. غير از مزد كولبري، درآمدي نداريم. زمين كشاورزي نداريم چون اينجا كوهستانه و هيچ درختي غير از درختاي وحشي، بار نميده كه بار اين درختا هم به درد فروش نمي‌خوره. دولت بايد زمين اطراف روستا رو با تراكتور صاف كنه كه بتونيم بذر بكاريم و دولت تا حالا هيچ كاري نكرده.»

ابراهيم، تا سه سال قبل 15 راس اسب داشت و هفته‌اي دو بار، دبه‌هاي 20 ليتري گازوييل و بنزين به كول اسب‌هايش مي‌بست و از صخره و دره خود را به روستاهاي تركيه مي‌رساند و با فروش سوخت، زندگي خانواده‌اش را تامين مي‌كرد. از سه سال قبل كه هم زندگي گران‌تر شد و هم معبرهاي كولبري مرز تركيه بسته شد، ابراهيم اسب‌هايش را دانه به دانه مفت فروخت و وقتي پول اسب‌ها را خورد، راهي معبرهاي كولبري جنوب استان شد .

«نه جاده داريم، نه كوچه‌هامون جدول‌كشي داره، نه گاز داريم. در ظاهر سهميه نفت داريم ولي براي بشكه 180 ليتري بايد 800 هزار تومن پول بديم. زمستون وقتي برف مياد، تا 20 روز راه بين روستاي ما و جاده اصلي بسته ميشه و توي روستا حبس ميشيم. مردم اين منطقه، خيلي گناه دارن. هيچ كسي نگاهشون نمي‌كنه. اگه الان بياي روستاي ما، اگه كل دنيا رو هم به نامت بزنن، حاضر نيستي حتي يك روز توي اين روستا بموني. ما مي‌دونيم كولبري خلاف قانونه ولي شما بگو، اگه جاي ما بودي، خلاف قانون نمي‌كردي؟»

تنوع جنس و حتي شيوه كولبري در هر تكه از مرز شمالغرب فرق مي‌كند. بيشترين حجم پوشاك و مواد خوراكي و لوازم خانگي و لاستيك ماشين و اجناسي از اين دست كه «تعزيراتي» محسوب مي‌شوند، از معبرهاي مرزي بانه و سقز و تته و نوسود مي‌آيند. معبرهاي مرزي سردشت و مريوان، از سال‌ها قبل، مسير واردات اسلحه و مشروب و شيشه (مت‌آمفتامين) و هرويين و مواد اوليه توليد شيشه و هرويين بوده كه مجازات كيفري دارند. با توجه به تفاوت جنس و تفاوت ارزش جنس تعزيراتي و كيفري و تفاوت مجازات، صاحب‌بار و حتي كولبر اين اجناس هم متفاوت است و معمولا، گروهي كه خطر كولبري اجناس كيفري را قبول مي‌كنند، يا دل‌شان به روابط و آشنايي‌هاي خاص خوش است و راه فرار از مجازات را بلدند يا ناشي و تازه‌كارند و نمي‌دانند گير افتادن بابت 500 گرم هرويين وارداتي، يعني يك سنگ قبر از همين حالا رزرو شده براي ساعات بعد از اعدام. تمام نوار مرز مشترك با كردستان عراق، مسير «ورود» است اگرچه در سال‌هاي اخير و بعد از گراني قيمت دلار در ايران، قاچاق گاو و گوسفند و قاطر و شتر به كردستان عراق، از راس‌راس به گله‌گله رسيده و دامنه سود اين قاچاق معكوس تا كيلومترها دورتر و تا خوزستان و سيستان و بلوچستان و استان‌هاي مهد پرورش شتر را هم سيراب مي‌كند. معبرهاي مرزي شمال استان آذربايجان‌غربي اما حكايت ديگري دارد. شمال استان، همسايه روستاهاي مرزي تركيه است و اهالي اين روستاها، برخلاف مرزنشينان كردستان عراق، مردم فقيري هستند كه جز به جيب زدن، كار و محصول ديگري ندارند. كولبرهايي كه خطر گذر از معبرهاي صخره‌اي مرز ايران و تركيه را به جان مي‌خرند، نان اختلاف ريال و دلار را مي‌خورند آن هم بابت چند كيلو چاي يا چند بسته سيگار ايراني كه به مردم روستاهاي مرزي تركيه مي‌فروشند. رونق اصلي در اين تكه مرز، نصيب قاچاق‌برهايي است كه روز و شب، تبعه افغان و ايران و پاكستان را از اين طرف به آن طرف مرز فراري مي‌دهند. معدود كولبرهايي كه در نوار مرزي ايران و تركيه كار مي‌كنند، ترس‌شان بابت يخ‌زدگي و سقوط از صخره و دريده شدن توسط گرگ نيست. پليس مرزباني تركيه، هم بدون هيچ معرفتي شليك مي‌كند و هم بازداشتي‌ها را به شيوه خودش گوشمالي مي‌دهد. در روستاهاي مرزي شمال آذربايجان غربي، شاهدان زنده و مرده فراواني بابت رفتار مرزباني تركيه با ورودي‌هاي غيرمجاز پيدا مي‌شود. حسن كچلانلو، يكي از همين شاهدان بود كه ارديبهشت 1400، پيكر بي‌جانش را در روستاهاي چالدران به خاك سپردند. حسن، 26 فروردين 1400 به همراه بهنام؛ يكي ديگر از كولبرهاي چالدران، براي فروش چند بسته سيگار ايراني راهي روستاهاي مرزي تركيه شد. حسن و بهنام، در معبر مرزي توسط پليس تركيه دستگير و به پاسگاه منتقل شدند و در زمان بازداشت، با كتك و ضربات چاقو و چماق، مورد شكنجه جسمي و جنسي قرار گرفتند و زماني كه پليس تركيه، پيكر دو كولبر را در چند متري پاسگاه مرزي ايران، روي زمين پرت كرد، حسن مرده بود.....

 

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون