به مناسبت هفتم اسفند سالروز درگذشت علامه دهخدا
طنز علامه
محسن آزموده
آدمها الكي بزرگ نميشوند. علامه علياكبر دهخدا را همه فارسيدانهاي علاقهمند به اين زبان ميشناسند. انصافا از برخي جهتها كاري كه او با بنيادگذاري لغتنامه عظيمش كرد، مشابه كار فردوسي بزرگ در شاهنامه است. در اين باره بزرگان زبان و ادبيات فارسي به درستي بسيار گفتهاند و نوشتهاند. براي نمونه در سالي كه گذشت كتاب ارزشمند دهخدا و لغتنامه پژوهش خانم مريم ميرشمسي منتشر شد كه در نوع خود اثري بسيار درخور و قابلتوجه است. اگرچه معتقدم هنوز هم گفتني و نوشتني در اين باره زياد است و جا دارد كه پژوهشهاي عميق و دقيقي راجع به كار عظيم دهخدا در لغتنامه صورت بگيرد، مثلا از جنبههاي زبانشناختي و ادبي و فرهنگي و اجتماعي و حتي فلسفي. همچنين است درباره زندگي استاد. جاي يك تكنگاري مفصل و همهجانبه و صدالبته انتقادي درباره علامه دهخدا سخت خالي است. اما آنچه باعث شد تصميم بگيرم به مناسبت هفتم اسفند، روز درگذشت علامه دهخدا چند خط بنويسم، وجه ديگري از كار و شخصيت فرهنگي اوست. باز لابد همه با چرند و پرند آشنا هستيد، منظورم مجموعه مقالات و يادداشتهاي طنز سياسي و اجتماعي او در هفتهنامه صوراسرافيل است كه در روزگار مشروطه با امضاي دخو (دهخدا به لهجه قزويني) منتشر ميشد. من پيشتر مثل خيليها با اين مقالات آشنا بودم و بعضي از آنها را جسته و گريخته، اين طرف و آن طرف خوانده بودم. اما تابستان امسال فرصتي دست داد و با جمعي از دوستان يكيك اين مقالات را با دقت و از روي چاپ دكتر سيد محمد دبير سياقي فقيد خواندم. باور كنيد كه شگفتزده شدم و انگشت به دهان ماندم. انصافا آدمها الكي بزرگ نميشوند. پيشنهاد ميكنم اگر دوست داريد يادداشت نوشتن ياد بگيريد، خواندن اين مقالات را از دست ندهيد. من كه خيلي غبطه خوردم چرا اينقدر دير با اين متنها بهطور جدي آشنا شدم. اگر هم ميخواهيد فارسي روان و شيرين و زيبا بخوانيد، ميتوانيد چرند و پرند بخوانيد. قند پارسي كه ميگويند همين است، نه اين نوشتههاي غلط غلوط و پر لكنت و خستهكننده و ملالانگيز. دهخدا با آن دانش گسترده و عميق از ادبيات قديم و جديد و عاميانه، زبان را مثل موم در دست دارد و به آن هر شكلي كه ميخواهد ميدهد. از اينها مهمتر دريافتم كه هر چه تا پيش از آن به عنوان طنز جديد فارسي در مطبوعات و رسانهها خوانده بودم، در مقايسه با طبع طنازانه دخو به قول جوانترها شوخي بچگانهاي بيش نيست. طنز او در چرند و پرند از هر جهتي قابل توجه است، يعني هم از نظر زباني، هم از جهت تند و تيزي، هم از حيث ظرافت و نكتهسنجي و هم از نظر بامزه بودن و شيريني. خدا به سر شاهد است كه هنوز با گذر بيش از صد سال از زمان نگارش، وقتي آنها را بخوانيم از ته دل ميخنديم و ذكاوت و نكتهسنجي او را ستايش ميكنيم. در كنار اينها ضروري است از شجاعت و صراحت دهخدا ياد كنم. بدون ذرهاي اغراق معتقدم اگر دهخدا همين امروز بود، امكان انتشار يادداشتهايش در مطبوعات وجود نداشت و بعضي از آنها ميتوانست يك نشريه يا مجله را به تعطيلي بكشاند و براي نويسندهاش دردسرساز شود. مجموعه همه اين ويژگيها باعث شده دهخدا در رديف طنازان بزرگ فارسي يعني عبيد زاكاني و ايرجميرزا قرار بگيرد. ميخواستم براي حسنختام اين يادداشت كوتاه قسمتي از چرند و پرند را انتخاب كنم و به همين مناسبت باز به كتاب مراجعه كردم. هر جا را خواندم، خنديدم و لذت بردم اما نتوانستم يك قطعه خاص را انتخاب كنم، بس كه همه قسمتها خوب است. پيشنهاد ميكنم خودتان برويد و بخوانيد. بله، ميخواستم بگويم آدمها الكي بزرگ نميشوند. ياد آر ز شمع مرده يار.