شعر عاشورايي در گذر زمان
عبدالجبار كاكايي
موضوع شعر آييني به قدمت شعر فارسي است. اولين گزارههاي عاشورايي در شعر فارسي نفرين بانيان اين جنايت و بيان سبعيت و بيرحمي جانيان آن است. رفتهرفته موضوع «حماسه حسيني» با ذكر نام شخصيتهايي چون حضرت عباس و علياكبر و مختار به گزارههاي عاشورايي اضافه ميشود تا جايي كه شخصيتهاي منفي و مثبت صحنه تاريخي عاشورا به صورت ارسال المثل در متنهاي ادبي سده چهارم به بعد مورد استفاده قرار ميگيرند.
چنانكه مشهور است نخستين توجه جدي شيعيان در شعر فارسي به اهل بيت(ع) خلق آثار حماسي درخصوص شخصيت عليبنابيطالب(ع) در كتابهايي موسوم به حمله حيدري و خاوراننامه و غيره است. در كنار شرح حماسههاي امام اول شيعيان توجه به شخصيتهاي صحنه كربلا چون عباس و علياكبر و ديگر شخصيتهاي موثر در وقايع بعد از كربلا چون مختار آغاز ميشود، بهويژه در سده هشتم و نهم با آثاري چون خاوراننامه ابنحسام و بعدها حمله حيدري
مير باذل مشهدي و حمله راجي كرماني.
عصر صفويه بينياز از تعريف است و گسترش كمي و كيفي آثار بهويژه در بعد سوگسرايي ادبيات عاشورايي را به مرحله جديدي وارد ميكند و دورههاي تاريخي ديگر تداوم اين جريان ملي است كه در عصر قاجار به باز تكرار خود ميرسد.
گزارههاي مفهومي و روايتهاي عاشورايي در اين عصر بيشتر بر محور سوگ و شفاعت است تا به عصر جديد و مدرن تاريخ ايران بعد از مشروطه وارد ميشويم. در اين دوره روحانيت تحتتاثير چالشهاي فكري جديد بهويژه در برابر تجددطلبان به بازيابي و تجديد هويت خود و تاريخ دين ميپردازد و در ادامه تطبيق شريعت با مسائل مبتلا به روز به احياي روايتهاي تازه از پديده عاشورا ميرسيم تا براي نخستينبار اين موضوع از بستر قدسي و عرفاني خود خارج شده و به روايتي واقعگرايانهتر برسد و نگاههاي تجربهگرا را اقناع كند.
تفاسير روشنفكران مذهبي عصر جديد از عاشورا، مولفهها و گزارههاي جديدي را وارد شعر عاشورايي ميكند. برمبناي تطبيق تاريخ عاشورا با روزگار جديد و اين استنباطهاي تازه موتور محرك انقلاب اجتماعي عظيمي در تاريخ ايران ميشود كه در محور مركزي آن به ايدههاي مرحومان دكتر علي شريعتي و مرتضي مطهري ميشود اشاره كرد. شعر جديد و انقلابي ايران با الگوبرداري از اين نظريههاي جديد گزاره حماسي را تجديد حيات ميكند و به بازتفسير وقايع عاشورا با شرايط جديد ميپردازد.
اكنون كه حدود 30 سال از اين طرز تازه در گزارههاي عاشورايي شعر معاصر ميگذرد، آفت تهي كردن اين رويداد از امري قدسي به حادثهاي صرفا تاريخي و دستمالي شدن نمادهاي آن در تطبيق دادنهاي متوالي رسيدهايم بهطوري كه هر جريان سياسي با بهرهبرداري از اين روايت تاريخي سعي دارد خود را در صف اوليا و مخالفان خود را در صف اشقيا تفسير كند و لذا شعر با دوري جستن از گزارههاي تطبيقي و تاريخي در پي يافتن راهي ديگر براي احياي حماسيترين روايت تاريخ شيعه است. شعر ديني امروز شاخههاي متنوعي دارد كه هر يك باتوجه به گرايش
به صورت يا محتوا قابل تفسير است. گسترش فرهنگ مداحي و تربيت شاعران مداح نوعي از ادبيات عامهپسند را سبب شده كه در اجراهاي زنده بيشتر به چشم ميآيد تا در متون مكتوب.
رواج نوحههاي مدرن شكلي متفاوت از محتواي تاريخي عاشورا را عرضه ميكند كه گروهي آن را وهن تاريخ دين ميدانند.
در شعرهاي مدرن شعبدههاي زباني و صورتهاي خلاقانه محتوا را تحتالشعاع خود قرار داده
و شاعر بيش از آنكه دغدغه نقل تاريخ يا آموزههاي ديني را داشته باشد، روايتگر تواناييهاي خود در رفتار با زبان است. شاخهاي از شعر كلاسيك فارسي بهويژه غزل هنوز هم به بازتكرار دستاورد شعر دهه 60 مشغول است و بيشترين گزارههايش تلاش براي مقابله با تحريفات گسترده در فرهنگ و سنتهاي عاشوراست. شاخه ديگري از شعر كلاسيك به سياستزدايي از فرهنگ عاشورا و بازگرداندن آن به امري صرفا قدسي و ديني مشغول است.
اين تنها گزارشي فهرستوار از تنوع توجه به موضوع عاشورا در شعر فارسي معاصر است. صورتهاي متكثري كه هنوز نتوانستهاند بر شكوه روايت تاريخي آن غلبه كرده و پيامي جهاني از آن صادر كنند. با همه اين احوال اين نسل بيشترين چالشهاي ادبي را بر سر مولفهها و گزارههاي عاشورايي دارد و اگر قرار است توفيقي براي گسترش ادب عاشورايي اتفاق بيفتد سهم اين دوره تاريخي انكارناپذير است.