خوانشي از «شوخي ميكنيد مسيو تانر»
خانهاي بيزن، مرداني در آستانه فروپاشي
مرضيه نگهبان مروي
در «شوخي ميكنيد مسيو تانر» خانه فقط يك لوكيشن نيست؛ استعارهاي است از حافظه، هويت و روياي سامان دادن به زندگي. مسيو تانر پس از به ارث بردن خانهاي اشرافي، با تصميمي راديكال زندگي پيشين خود را كنار ميگذارد تا همه چيز را از نو بسازد. اما اين انتخاب، آغاز سقوطي تدريجي است. هر آجر، هر تعمير و هر وعده ناتمام، بخشي از توان جسمي و رواني او را ميبلعد. نمايش به جاي حركت به سوي گرهگشايي كلاسيك، بر انباشت بحرانها تاكيد ميكند؛ همان منطق پستمدرني كه رمان دوبوآ را نيز شكل داده است. يكي از برجستهترين ويژگيهاي اين اجرا، تاكيد آگاهانه بر «نمايش مردانه» است. همه بازيگران مرد هستند و زنان نهتنها بر صحنه ديده نميشوند، بلكه فقط در روايتي از دسترفته يا رها شده حضور دارند. همسر كارگري كه او را ترك كرده، معشوقهاي كه تنها در خاطره يا اشاره باقي ميماند و غياب مطلق زن در مناسبات روزمره خانه، فضايي ميسازد كه در آن خشونت كلامي، بيثباتي رواني و ناتواني در گفتوگوي عاطفي تشديد ميشود. اين فقدان، به تدريج به يكي از مولفههاي اصلي معنا بدل ميشود: خانهاي بدون زن، خانهاي بدون امكان آرامش. معشوقه نيز در اين تئاتر پسران هستند. اصغر نوري اين جهان مردانه را با تكيه بر تيپسازي دقيق پيش ميبرد. كارگران خانه شخصيتهايي رئاليستي به معناي متعارف نيستند؛ بلكه تيپهايي اغراقشدهاند كه هركدام بخشي از آشوب جهان مدرن را نمايندگي ميكنند. در اين ميان، بازيهاي گويشي و لهجهاي نقشي اساسي در شكلگيري اين تيپها دارند. لهجهها فقط ابزار خنده نيستند؛ آنها مرزهاي طبقاتي، فرهنگي و رواني شخصيتها را آشكار ميكنند و به نمايش ريتم و تنوع ميبخشند. همين بازي زباني است كه طنز اثر را از سطح شوخيهاي ساده فراتر ميبرد و به طنزي انديشمندانه تبديل ميكند. در ميان بازيگران، رضا مولايي حضوري خيرهكننده دارد. بازي او نمونهاي دقيق از كنترل بر صدا، بدن و لهجه است؛ حضوري كه همزمان جذاب و آزاردهنده است. مولايي شخصيتي ميسازد كه هر ورودش به صحنه، تعادل رواني مسيو تانر را بيش از پيش به هم ميريزد. بازي او نه در دام اغراق بيهدف ميافتد و نه به تيپسازي سطحي محدود ميشود؛ بلكه با ظرافت، مرز ميان كميك و تراژيك را حفظ ميكند. او تجسم همان نيرويي است كه بهظاهر براي ساختن آمده، اما در عمل ويران ميكند. «شوخي ميكنيد مسيو تانر» در نهايت، نمايشي است درباره مرداني كه در پروژهاي ظاهرا سازنده، خودشان را از دست ميدهند. خانه بازسازي ميشود يا نه، پرسش اصلي نيست؛ پرسش اين است كه انسان در اين مسير چه چيزي را قرباني ميكند. طنز تلخ نمايش، تماشاگر را ميخنداند، اما بلافاصله او را با حقيقتي ناخوشايند روبهرو ميكند: جهاني كه در آن، نبودِ ديگري، نبودِ زن و نبودِ پيوند عاطفي، هر تلاشي براي ساختن را به شكلي ديگر از ويراني بدل ميكند.