يادداشتي بر نمايش «شوخي ميكنيد موسيو تانر» به كارگرداني اصغر نوري
يك كمدي سياه، سرد و متفكر
فريال آذري
در نمايش «شوخي ميكنيد موسيو تانر» شخصيت اصلي، با مشاهده خانه و همسايگان، شكاف عميق بين ظواهر زندگي (دكوراسيون، موقعيت اجتماعي) و واقعيت دروني افراد (تنهايي، نااميدي و رازها) را آشكار ميكند. اين، تصويري تلخ از انزواي انسان معاصر ارايه ميدهد. عنوان «شوخي ميكنيد؟» طنزي كنايهآميز است. راوي با نگاهي طنازانه اما عميقا غمگين، پوچي بسياري از تشريفات اجتماعي و تلاشهاي بيهوده انسان براي پر كردن خلأ وجودي را به تصوير ميكشد. اين طنز، سلاحي براي مقابله با پوچي است.خانه در اين نمايش تنها يك سرپناه نيست، بلكه بازتابي از هويت، خاطرات و آسيبهاي رواني ساكنانش است. راوي با ورود به اين فضاها، در واقع به درون روان آدمها قدم ميگذارد. استفاده از راوي اول شخص، حس صميميت و همذاتپنداري مستقيم با شخصيت اصلي را ايجاد ميكند. خواننده جهان را از پشت چشمانِ نگاهِ طنزآلود و آسيبديده او ميبيند.لحن اثر، تركيبي است از لحن گزارشوار و ظاهرا بيطرف (مانند يك كارگزار املاك). شاعرانه و تأملبرانگيز در لحظات كشف حقيقت. تلخ و كنايهآميز در مواجهه با پوچي موقعيتها. استفاده از شغل كارگزاري املاك به عنوان دريچهاي براي نقد اجتماعي، ايدهاي بديع و غني است.نمايش موفق ميشود پرسشهاي سنگين فلسفي درباره تنهايي و معنا را در قالب داستانهايي به ظاهر ساده و طنزآميز مطرح كند. حتي در مواجهههاي كوتاه، نويسنده ميتواند با چند جمله، شخصيتي كامل و تاثيرگذار خلق كند كه نماينده يك نوع انسان يا يك درد مشترك باشد. نثر نمايش سرشار از جزييات دقيق و تشبيهات هوشمندانه است كه فضاي هر خانه و حالوهواي هر شخصيت را به شكلي ملموس ترسيم ميكند. هوشمندانه، انساني و به شدت معاصر كه آينهاي برابر جامعه شهري و افراد تنها ميگيرد. قدرت اصلي آن نه در حادثهپردازي كه در عمق نگاه و طنز تلخ آن است. در قلب اين نمايش، موسيو تانر ايستاده؛ شخصيتي كه ميتواند به عنوان قهرمان اگزيستانسياليست دوران مدرن تلقي شود. او نه در پي نجات جهان است، نه به دنبال عشق ابدي، بلكه تنها ميخواهد «باشد» (To Be)، در فضاي تعريف شده خود.مبارزه تانر براي حفظ خانهاش، فراتر از يك درگيري ملكي، تلاشي براي حفظ اصالت وجودي او است. خانه، نه يك ملك، بلكه تجسم فضاي دروني او و جايي است كه در آن، او ميتواند خودِ واقعياش باشد. او برابر نيروهايي مقاومت ميكند كه ميخواهند او را به يك عدد، يك مانع اداري يا يك شيء در مسير توسعه تبديل كنند.در جهان اگزيستانسياليسم، انسان با انتخابهايش، خود را تعريف ميكند. تانر در هر لحظه آزادي انتخاب دارد كه تسليم شده و برود، اما او تصميم ميگيرد بماند و بجنگد. اين تصميم، حتي اگر به تلخترين فرجامها ختم شود، تنها راه او براي اثبات وجود (Exist) در برابر نيستي (Nothingness) است.كمدي سياه اين نمايش، مستقيما از مفهوم پوچي (Absurdity) زاده ميشود. تانر درگير مبارزهاي است كه از ابتدا ميداند در آن شكست ميخورد؛ مبارزهاي عليه نيروي غيرشخصي توسعه، بروكراسي و منطق اقتصادي. اين مبارزه بيهوده، ذات پوچي است. طنز تلخ و كنايههاي سرد تانر، تنها ابزاري است كه او براي كنترل موقعيت از منظر ذهني دراختيار دارد. اگر نتواند جهان بيروني را تغيير بدهد، دستكم ميتواند آن را با تمسخر، از اعتبار ساقط بكند. اين طنز، آخرين سنگر آگاهي است كه با نفي خود، خود را تاييد ميكند.از منظر ژان پل سارتر، «ديگري» كسي است كه به وجود من در جهان عينيت ميبخشد و در عين حال، آزادي مرا تهديد ميكند. دو بازيگر چندنقشي در اين نمايش، بهترين تجسم «ديگري مهاجم» هستند: اين بازيگران در لباسهاي يك شكل (مانند كارگران) و با هويتهاي متغير، نماد چشمان قضاوتگر و بيرحم جامعه هستند. از طريق نگاه آنهاست كه وجود تانر به يك موضوع (Subject) تبديل شده كه بايد مورد بررسي، قضاوت يا تخريب قرار گيرد. نمايش در فضايي قرار گرفته كه ديگر متعلق به او نيست. همه چيز (از قوانين تا كارگران) بيگانه است و به دنبال بيرون راندن او. صحنه مينيمال، بيگانگي او را با جهان فيزيكي (فقدان گرما، زندگي و تعلق) برجسته ميكند. از منظر اگزيستانسيال، نمايش «شوخي ميكنيد موسيو تانر» نه داستان دعواي دو همسايه، بلكه روايت نبرد انسان مدرن با وضعيت هستيشناختي خود است. اصغر نوري با هوشمندي، توانسته است «وحشت از هستي» را كه زير لايههاي طنز پنهان شده، به وسيله تكنيكهاي فاصلهگذار (ويديومپينگ) به نمايش بگذارد. تانر درنهايت با انتخاب مقاومت، مسووليت كامل وجود خود را ميپذيرد و در عين حال، به پوچي وضعيت خود ميخندد؛ اين اوج دراماتيك كمدي سياه و فلسفه اگزيستانسيال است.«شوخي ميكنيد موسيو تانر» نه تنها قصهاي از جدال بر سر يك تكه زمين روايت ميكند، بلكه مانيفستي است درباره تناقض وجودي انسان مدرن؛ جايي كه حق بقا و آرامش، به موضوعي براي تمسخر و كنايه تبديل ميشود. رويكرد اصغر نوري، كارگردان و مترجم اثر، كاملا بر محوريت اين «كمدي سياه» استوار است.كمدي سياه در اين نمايش نه با شوخيهاي مبتذل، بلكه با سردي، خشونت سيستماتيك و فاصلهگذاري روشمند حاصل ميشود. تانر در نمايش يك قهرمان نيست؛ او تنها يك لكه نوراني است كه در محاصره يك تاريكي بزرگ و بيشخصيت قرار گرفته. ماهيت كمدي سياه اينجا از تقابل دو نيرو زاده ميشود: تقلا براي حفظ خانه در برابر توسعه و كمدي واكنش: پاسخهاي كنايهآميز، بيتفاوتي و خونسردي تانر به اين تهاجم.فضاي خالي و سياه صحنه، بستر مناسبي براي نمايش جهان ذهني تانر است. اين مينيماليسم، عمدا از هرگونه واقعگرايي سنتي دوري ميكند تا بر كيفيت استعاري موقعيت تمركز كند. مبلمان قديمي رها شده، در كنار لباسهاي كارگري (اورال آبي)، يادآور تصاويري از يك ميدان جنگ شكست خورده است كه در آن، آخرين بقاياي «ثبات» در محاصره «هجوم» قرار گرفتهاند. استفاده از حباب گفتار براي نمايش واگويهها (مانند پوسترها و شواهد اجرايي) قويترين ابزار كمدي سياه است. اين تكنيك، ديالوگهاي دروني را به ابژههاي تصويري تبديل ميكند كه مخاطب را وادار به قضاوت درباره بيرحمي موقعيت ميكند. اين فاصلهگذاري باعث ميشود به جاي حس همدردي (Feel for)، درباره وضعيت (Think about) تانر فكر كنيم و اين كاركرد اصلي كمدي سياه است: خنده تلخ از سر استيصال.حضور تنها سه بازيگر (احمد ساعتچيان، رضا مولايي و مرتضي حسينزاده) در اين نمايش، نقش اساسي در تقويت حس «پارانويا» دارد.تانر در اجراي موفق كمدي سياه، شخصيت مركزي بايد بتواند با كمترين كنش فيزيكي، بيشترين بار ذهني را حمل كند. چهره خسته و جدي تانر در كنار كنايههايي كه به صورت حبابهاي گفتار ظاهر ميشوند، تصويري از يك «سردي متفكرانه» را ارايه ميدهد. بازيهاي چندگانه ازسوي دو بازيگر ديگر، كاركردي شبيه به نيروهاي طبيعي يا مكانيكي دارند تا شخصيتهاي واقعي. آنها مدام لباس و ابزار عوض ميكنند؛ از كارگر گرفته تا همسايه اين دگرديسي دايمي نشان ميدهد مشكل تانر با يك فرد خاص نيست، بلكه با منطق ويرانگر جهان و جامعه است كه در هيئتهاي مختلف بر او فشار ميآورد. اين بيشخصيتي مهاجمان، فضاي كمدي سياه را تشديد ميكند.«شوخي ميكنيد موسيو تانر» با استفاده آگاهانه از مينيماليسم و كنتراست ميان بدن ايستا و ذهن آشفته، توانسته كمدي سياه نهفته در داستان را برجسته كند. اين نمايش مخاطب را به خندهاي دعوت ميكند كه در گلو ميشكند و از سر درك عميق از پوچي و تناقضات زندگي مدرن است.