• 1404 شنبه 2 اسفند
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6267 -
  • 1404 شنبه 2 اسفند

روايت صدوبيست‌وچهارم

انگليسي‌ها در فارس

مرتضي ميرحسيني

فارس ناآرام بود، مانند ايالت‌هاي ديگر. ايالت‌ها هرچه بزرگ‌تر بودند، ناامني‌شان بيشتر و مشكلات‌شان هم پيچيده‌تر بود. اداره ايالت را به هر كسي كه مي‌سپردند، از پس كار برنمي‌آمد و نمي‌توانست موازنه‌اي ميان ايلات و عشاير منطقه برقرار كند. خواه‌ناخواه به گروهي متحد و با گروه ديگر متحد مي‌شد و با اين جبهه‌گيري، به بحران موجود دامن مي‌زد. درگيري‌هاي داخلي ايالت نيز با شدت و ضعف، اما تقريبا بي‌وقفه ادامه داشت. حضور انگليسي‌ها هم - كه نواحي جنوبي ايران را «منطقه نفوذ» خودشان تعريف كرده بودند - جز دردسر نبود. اوكانر در خاطراتش به چندتايي از اين درگيري‌ها و دردسرها اشاره مي‌كند، مي‌نويسد: «در ماه ژوئيه 1911 رويداد قابل توجهي رخ داد. تعداد چهارصد سرباز كه ماه‌ها بود حقوق‌شان پرداخت نشده بود، مي‌خواستند به عنوان اعتراض در قنسولگري بست بنشينند و چون به آنان اجازه اين كار داده نشد، به زور متوسل شدند. تيراندازي شروع شد (گفته مي‌شد از جانب سربازان) و نگهبانان هندي هم مجبور به پاسخ شدند. سربازان به عقب رانده شدند و دو نفر از آنان كشته و دو نفر هم زخمي گرديدند. يك سواره‌نظام هندي هم مجروح شد.» نيز مي‌نويسد: «گويي اوضاع فارس هنوز به اندازه كافي پيچيده و مغشوش نبود. در ماه ژوئيه گروه كوچكي از طايفه بولوردي هم كه از وضع‌شان ناراضي بودند، به شيراز هجوم آوردند و در بخش شرقي شهر مستقر گشتند. آنان چندهفته‌اي در آنجا ماندند و با تيراندازي‌هاي مكرر مايه هراس و نگراني همگان شدند. در ماه سپتامبر... دو ايل ديگر به شيراز نزديك شدند و در خارج حصار شهر موضع گرفتند. طرفين يكديگر را به توپ بستند، به ‌طوري كه بي‌وقفه صداي تيراندازي به گوش مي‌رسيد.» حكومت آنجا در واكنش به اين آشفتگي‌ها چند تصميم قاطع گرفت، اما گره ماجرا باز نشد. نه اعدام چند چهره بدنام فايده‌اي داشت و نه قدرت‌نمايي نيروهاي وفادار به والي ايالت تاثيري در روند حوادث گذاشت. دولت مركزي هم دست روي دست نگذاشته بود و در حد توان براي مديريت بحران و مهار ناآرامي‌ها تلاش مي‌كرد كه البته اين تلاش‌ها نتيجه چنداني نداشتند. انگليسي‌ها همين ناامني‌ها را بهانه كردند و نيروي نظامي بيشتري به فارس ريختند. اوكانر مي‌نويسد: «اين آشوبگري‌هاي ويران‌كننده، مسدود شدن راه‌هاي تجارتي، عمليات خشونت‌آميز و راهزني‌ها كه همه عليه اتباع انگلستان بود، سبب نگراني فزاينده دولت انگلستان و حكومت هند و در نتيجه ضرورت نوعي مداخله جهت برقراري نظم و تامين امنيت مسافران و كاروان‌هاي بازرگاني در جنوب ايران ولو به‌ طور موقت شد. بنابراين تصميم گرفته شد تا يك هنگ و سواره‌نظام هندي براي دفاع از قنسولگري شيراز و اصفهان و نيز استقرار نيروي ذخيره در بوشهر، به جنوب ايران اعزام شود. براي اين منظور حكومت هند هنگ سواره‌نظام سي‌ونهم (هنگ سواره مركزي هند) را انتخاب كرد كه دو اسكادران آن براي نخستين‌بار در ماه اكتبر در بوشهر پياده و بلافاصله هم به شيراز اعزام شد. اندكي بعد دو اسكادران ديگر نيز به بوشهر گسيل گرديد. سومين دسته از نيروهاي اعزامي به ‌طور موقت در بوشهر استقرار يافت و اواخر ماه دسامبر در حالي كه قنسول جديد، آقاي اسمارت را كه تعدادي اقلام گرانبها به همراه داشت محافظت مي‌كرد، بوشهر (را به مقصد كازرون) ترك گفت.» اين نيروها كه از مزدوران هندي و افسران انگليسي تشكيل مي‌شدند براي اجراي عملياتشان نيازي به هماهنگي و تاييد حكومت فارس نمي‌ديدند. هر زمان و هرجا كه به نظرشان لازم بود، با هر ايل و طايفه‌اي كه تهديد به شمار مي‌رفت درگير مي‌شدند و حين ماموريت، گوشه و كنار آن ايالت را زير پا مي‌گذاشتند. گاهي پيروز مي‌شدند و گاهي هم شكست مي‌خوردند، اما تقريبا يكسره در زد و خورد و تعقيب و گريز با عشاير فارس بودند.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون