• 1404 شنبه 2 اسفند
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6267 -
  • 1404 شنبه 2 اسفند

نگاهي به فيلم ميكي۱۷ (Mickey 17) به كارگرداني بونگ جون هو

كاوش پوچي در چرخه سرمايه‌سالاري

الهه دره شامي

در دنياي سينماي امروز كه فيلم‌هاي علمي-تخيلي اغلب با انفجارهاي بصري و داستان‌هاي پرپيچ‌وخم مخاطب را سرگرم مي‌كنند و پر از اصطلاحات تخصصي و غيرقابل درك هستند، بونگ جون-هو با «Mickey 17» بار ديگر ثابت مي‌كند كه مي‌توان با زباني ساده از دل اين ژانر، به عمق مسائل انساني نفوذ كرد. اين فيلم، كه اقتباسي از رمان ادوارد اشتون است، آينده‌اي نزديك را ترسيم مي‌كند؛ جايي كه جامعه تحت سلطه رهبراني خودمحور قرار گرفته و طبقه پايين‌دست به عنوان ابزارهايي يك‌بار مصرف، در خدمت اهداف استعماري به كار گرفته مي‌شوند. بونگ، كه با «Parasite» به اوج موفقيت رسيد و اسكار بهترين فيلم را برد، در اين اثر جديدش نيز به تم اصلي آثارش يعني شكاف طبقاتي مي‌پردازد، اما اين‌بار با لايه‌اي تاريك‌تر و فلسفي‌تر كه استعمار را نه تنها بر زمين، بلكه در فضا گسترش مي‌دهد.داستان بر ميكي بارنز (با بازي دوگانه Robert Pattinson) تمركز دارد؛ مردي از طبقه فرودست كه در ماموريت استعمار سياره سرد و خشن نيفلهايم، نقش «مصرفي» را بر عهده مي‌گيرد. 

شغل او مردن است: هر بار كه در عمليات خطرناك جان مي‌بازد، از طريق فناوري پيشرفته دوباره احيا مي‌شود، با حفظ خاطرات و هويت. اين چرخه بي‌پايان مرگ و زندگي، استعاره‌اي قدرتمند از بهره‌كشي نوين است؛ جايي كه فرودستان حتي حق مرگ و آرامش را ندارند و محكوم به تكرار رنج براي حفظ منافع قدرتمندان هستند. سفينه فضايي كه محل اصلي وقايع است، نمادي از جامعه‌اي طبقاتي به تصوير كشيده مي‌شود، طبقه پايين در خطر كار مي‌كنند تا ثروتمندان در امنيت، زندگي لوكسي داشته باشند. اين تم استعماري، كه بونگ با ظرافت در فيلم گنجانده، يادآور شيوه‌هاي مدرن  شست‌وشوي  مغزي  است  . كنت   مارشال ( Mark Ruffalo)، رهبر ماموريت، با رفتارهاي اغراق‌آميز و طنزآميز، دستورات خشونت‌آميزي صادر مي‌كند، از آويزان كردن موجودات فضايي تا سوزاندن صورت ميكي و زنان را صرفا به عنوان ابزار توليدمثل مي‌بيند. با اين حال، اين شخصيت‌پردازي يكي از نقاط ضعف فيلم است. مارشال بيش از حد كاريكاتوري و تيپيكال به نظر مي‌رسد، شبيه به ديكتاتورهاي ديوانه‌اي كه در سينماي هاليوودي بارها ديده‌ايم، بدون عمق دراماتيك منحصر به فرد.با اين وجود، آنچه «ميكي ۱۷» را به اثري منسجم تبديل مي‌كند، تركيبي از خشم بونگ نسبت به بي‌رحمي انسانيت و همدلي‌اش با قهرماني است كه نمي‌تواند بميرد و بنابراين، از زندگي واقعي محروم است. 
اين خشم كه در فيلم‌هاي قبلي بونگ مانند «Parasite» نيز مشهود بود، اينجا به اوج مي‌رسد. در «Parasite»، بونگ شكاف طبقاتي را در يك خانه شهري نشان مي‌دهد، جايي كه خانواده فقير به خانه ثروتمندان نفوذ مي‌كند و خشونت ناشي از نابرابري را آشكار مي‌سازد. اما « Mickey 17» اين تم را به سطحي كيهاني مي‌برد: استعمار فضايي به عنوان ادامه سرمايه‌داري زميني كه فرودستان را به موش‌هاي آزمايشگاهي تبديل مي‌كند. اگر «Parasite» با طنز سياه و انتقاد اجتماعي به موفقيت تجاري و انتقادي رسيد، « Mickey 17» تاريك‌تر و درون‌نگرانه‌تر است؛ كمتر بر درگيري مستقيم طبقاتي تمركز دارد و بيشتر بر تنهايي فرد در سيستم استعماري نظر مي‌افكند.
از منظر انساني، فيلم به زيبايي روابط ميكي با اطرافيانش را كاوش مي‌كند. دوست خائنش تيمو (Steven Yeun) و همكار دلسوزش كاي (Anamaria Vartolomei) مرتبا از او مي‌پرسند: «مردن چه حسي دارد؟» اين سوال فضولانه، ميكي را به موجودي فروانساني تقليل مي‌دهد و تنهايي عميقش را برجسته مي‌سازد. تنها نقطه روشن، رابطه عاشقانه با ناشا (Naomi Ackie)، افسر امنيتي است كه او را بيش از يك ابزار مي‌بيند هرچند حتي اين رابطه هم خالي از پيچيدگي نيست، به ويژه وقتي ميكي ۱۸ ظاهر مي‌شود و ناشا به امكانات جديد مي‌انديشد.بونگ با خلق ميكي ۱۸ كه نسخه‌اي جسورتر و مقاوم‌تر از ميكي اصلي است، نياز جامعه به قهرمان را در برابر سيستم‌هاي سركوبگر نشان مي‌دهد. اين شخصيت كه برخلاف ميكي ۱۷ منفعل نيست، نماد مقاومتي است كه در برابر رهبران خودشيفته شكل مي‌گيرد.
مقايسه با «Parasite» اينجا جالب‌تر مي‌شود: در «Parasite»، قهرمانان فرودست با فريب و خشونت به طبقه بالا نفوذ مي‌كنند، اما در نهايت سيستم آنها را مي‌بلعد. در «Mickey 17»، قهرمان نمي‌تواند بميرد، اما اين جاودانگي زندان است؛ رنج بي‌پايان بدون امكان فرار. بونگ در هر دو فيلم، خشم خود را از نابرابري نشان مي‌دهد، اما در اين اثر جديد، آن را با لايه‌اي فلسفي غني‌تر مي‌كند: مرگ نه پايان، بلكه رهايي است. از ديدگاه فلسفي، فيلم بيش از پاسخ به سوالات علمي، به تنهايي، هويت و معناي وجود در نظامي سرمايه‌سالار مي‌پردازد و همين نكته اثر را جذاب‌تر مي‌كند. ميكي، پس از مواجهه با نسخه‌هاي تكراري خود، عشق ناقص و دروغ‌هاي سيستم، درمي‌يابد كه ادامه زندگي در اين چرخه، پوچي است. پايان طعنه‌آميز فيلم، مرگ را به عنوان تنها آزادي معرفي مي‌كند، نگاهي كه فيلم را تلخ اما رستگاركننده مي‌سازد.نكات مثبت فيلم كم نيستند.
 بونگ به جاي تكيه بر جلوه‌هاي ويژه پرزرق‌وبرق، با سكوت و حذف، جهاني خالي و سرد مي‌سازد كه مخاطب را به تأمل وامي‌دارد. ساختار ساده اما پرمعنا، همراه با بازي‌هاي كنترل‌شده به ويژه پتينسون كه دو نسخه ميكي را با عمق احساسي و طنز ظريف بازي مي‌كند، فيلم را به اثري تأمل‌برانگيز تبديل مي‌كند. برخلاف بسياري از فيلم‌هاي علمي-تخيلي پيچيده و سخت‌فهم، «Mickey 17» قابل دسترس است و مسائل انساني را به زباني روشن بيان مي‌كند، بدون اينكه از عمق بكاهد.البته، براي برخي مخاطبان، ريتم كند و سرد فيلم ممكن است چالش‌برانگيز باشد، اما لايه‌هاي زيرين آن غني از معنا هستند. بونگ بار ديگر نشان مي‌دهد كه چگونه مي‌توان از ژانر علمي-تخيلي، به فلسفه جامعه و روان انسان پرداخت مهارتي كه در «Parasite» نيز او را متمايز كرد، اما اينجا با تم فضايي، جهاني‌تر شده.
در نهايت، «Mickey 17»، هشداري به عصر ماست. در جهاني كه رهبران خودشيفته به عنوان منجي پرستش مي‌شوند و فرودستان ابزار مصرف هستند، رهايي تنها در پايان يافتن است. فيلمي كه خشم و همدلي را در هم مي‌آميزد و مخاطب را با پرسش‌هاي عميق رها مي‌كند.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون