سرقت فيلم عروسي سرنخي براي دستگيري سارقان
سرهنگ فرهاد شمسآبادي
چندين سال پيش پروندهاي در پليس آگاهي تشكيل ميشود؛ ماجراي آن هم به مدتي قبل از تشكيل پرونده برميگشت؛ دختر و پسري با هم عروسي ميكنند و طبق معمول از عروسي آنها فيلمبرداري ميشود. آن زمان فيلمها با دستگاه ويديو قابل پخش بود. فيلمبرداران فيلمبرداري و فيلم را تدوين ميكردند و به همراه راش يا همان فيلم خام در اختيار عروس و داماد قرار ميدادند.
ماجرا از اين قرار بود كه يك هفته، ده روز بعد از عروسي اين دختر و پسر فيلم عروسي آنها آماده ميشود. داماد به استوديويي در مركز شهر مراجعه ميكند و فيلمها را تحويل ميگيرد؛ فيلمها در يك پاكت بستهبندي شده و يك نخ هم دور پاكت پيچيده بود. داماد بعد از تحويل گرفتن فيلم عروسيشان در طول مسير به يك بانك ميرود تا كار بانكي خود را نيز انجام دهد. كيفقاپها آن روز اطراف بانك كمين كرده بودند. بانكها اغلب پولهاي نقد را در يك پاكت بستهبندي ميكردند و به مشتري ميدادند. داماد وقتي داخل بانك بوده، متوجه شده پاكت فيلمها شل شده است. او از يكي از عوامل بانك يك پاكت ميگيرد. همانجا فيلمها را داخل آن پاكت ميگذارد و از بانك خارج ميشود، اما لحظهاي كه قصد داشته از خيابان رد شود كيفقاپها كه فكر ميكردند داخل اين پاكت پول نقد است پاكت را از او ميزنند و فرار ميكنند. سارقان در حال فرار بودند و اين مرد دنبال آنها ميدويد و ميگفت؛ آقا فيلم است به خدا فيلم است. دو مامور هم همانجا سر چهاراه حضور داشتند. اين آقا به ماموران گشت كلانتري هم ميگويد آقا فيلم است. اتفاقا دو روز قبل از اين ماجرا در همان محل فيلمبرداري بوده است. ماموران هم فكر ميكردند فيلمبرداري است و فقط تماشا ميكردند. در نهايت فيلم عروسي سرقت ميشود.
از اين ماجرا مدتي ميگذرد. خواهر عروس به خانه يكي از دوستانش ميرود تا او را ببيند. يكي از آشنايان خيلي قديمي خود را آن محل ميبيند. آنجا اين فرد به خواهر عروس ميگويد كه خواهرت عروسي كرد چه لباس قشنگي پوشيده و چه عروسي مفصلي گرفته بود؛ صحبتهايي كه معمولا خانمها انجام ميدهند. خواهر عروس كه متعجب شده بود به او ميگويد تو كه عروسي خواهرم نبودي كجا فيلم او را ديدي؟
خواهر عروس بعد از اين ماجرا موضوع را براي خواهرش تعريف ميكند و ميگويد كه فيلم عروسي شما را يكي از دوستان ما ديده است. اينها به پليس آگاهي مراجعه ميكنند و ميگويند چنين اتفاقي افتاده است. ما هم گفتيم از اين بهتر سرنخ وجود ندارد. به خواهر عروس آموزش داديم به خانه همان دوستش كه فيلم عروسي را ديده بود، برود و عنوان كند نسخه فيلمي كه داشتهاند خراب شده يا گم كردهاند. خواهر عروس هم از اين فرد ميپرسد كه كجا فيلم را ديده كه يك نسخه براي خودشان تهيه كند. اين فرد ميگويد كه وقتي به خانه يكي از دوستانش رفته تا زبان به او آموزش دهد آن روز وقت اضافه آمده و او پيشنهاد داده كه فيلمي با هم ببينند. روي يكي از فيلمها نوشته شده بود؛ فيلم عروسي. اين فرد هم از روي كنجكاوي فيلم عروسي را ميگذارد و با هم ميبينند. نفر جديد پيدا ميشود. بايد به آنجا ميرفتيم و از اين فرد جديد هم پرس و جو ميكرديم. دختر خانواده در پاسخ به پرسشها عنوان ميكند كه حدود يك ماه پيش وقتي داشته از خيابان رد ميشده موتورسوار به او زده و پايش شكسته و مجبور شده چند روزي داخل خانه استراحت مطلق داشته باشد. اين دختر خانم به يكي از همسايهها گفته بود كه چون پايش شكسته و مجبور است داخل خانه استراحت كند چند فيلم به او بدهد تا در اين مدت حوصلهاش سر نرود. او هم از خانهشان چند فيلم برداشته و به اين دختر داده بود. بعدا مشخص ميشود كه فيلم عروسي قاطي فيلمهاي ديگر داخل كمد برادرش بوده و او هم فيلمها را برداشته و به اين دختر خانم كه پايش شكسته و دنبال فيلم بوده، داده است. برادر اين دختر خانم را شناسايي كرديم و با آن دو ماموري كه آن روز مقابل بانك كيفقاپ را ديده بودند، صحبت كرديم و آنها مشخصات اين كيفقاپ را به ما دادند. مشخصاتي كه ماموران داده بودند با مشخصات سارق همخواني داشت. منتظر مانديم تا سارق به خانه مراجعه كند. وقتي او به خانه مراجعه كرد با حكم قضايي وارد خانه شديم و آنجا سارق را دستگير كرديم و اين كيفقاپ به چندين فقره سرقت ديگر نيز اعتراف كرد.