• 1404 دوشنبه 4 اسفند
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6269 -
  • 1404 دوشنبه 4 اسفند

روايت صدوبيست‌وپنجم

هنگ ژاندارمري فارس

مرتضي ميرحسيني

نوشت: «جنوب ايران در اين ايام (پاييز 1911 و ماه‌هاي پيش و پس از آن) نمونه كاملي از بي‌نظمي و آشفتگي بود. افرادي با عنوان به اصطلاح راهدار كه با روساي خود در تمام شهرها و روستاهاي واقع در امتداد جاده‌ها مستقر بودند، با متوقف كردن كاروان‌ها و اخذ عوارض راهداري (در واقع باج سبيل كه پيوسته نرخ آن هم براي هر راس قاطر افزايش مي‌يافت) راه‌هاي تجاري را ناامن كرده بودند. راهدارها همگي مسلح به جنگ‌افزارهاي مدرن و كاليبر كوچك بودند و با كوچك‌ترين بهانه‌اي از كوره در مي‌رفتند و از آن ابزار استفاده مي‌كردند. افزون بر اين راهزنان كم و بيش عادي افرادي از خود طوايف (ساكن و كوچ‌نشين) هم وجود داشتند كه همگي سراپا مسلح و جنگ‌افروز بودند و اين در حالي است كه به راهزنان حرفه‌اي مستقر در كوه‌ها كه به سادگي كاروان‌ها را غارت مي‌كردند، اشاره‌اي نمي‌كنم.» اوكانر نوشت كه آتش ناامني‌هاي فارس - و سراسر نواحي جنوبي ايران - هميشه دامن انگليسي‌ها را مي‌گرفت. ننوشت كه مردم درباره انگليسي‌ها چه فكر مي‌كردند و چه احساسي درباره آنان داشتند. يا نمي‌دانست يا خودش را به آن راه مي‌زد. انگليسي‌ها همين ناامني را دستاويز كردند، نظاميان بيشتري - از مزدوران هندي - به فارس فرستادند و آن ايالت پهناور را عملا اشغال كردند. چندي قبل، با روس‌ها به توافق رسيده بودند كه نواحي جنوبي ايران را با عنوان «منطقه نفوذ» براي خودشان بردارند و به نواحي شمالي - كه منطقه نفوذ امپراتوري شمالي بود - كاري نداشته باشند. مي‌ترسيدند آلماني‌ها كه قدرتي نوظهور اما بسيار مدعي بودند، از رقابت موجود ميان روسيه و انگليس بهره بگيرند و جاي پايي در ايران پيدا كنند. مي‌ترسيدند اين ناامني‌هاي گسترده نيز در نهايت به نفع آلماني‌ها تمام شود. از اين‌رو جنگ بزرگ - همان جنگي كه بعدتر، جنگ اول جهاني نام گرفت - هنوز شروع نشده بود كه انگليسي‌ها بخشي از خاك ما را اشغال كردند و حاكميت دولت مركزي را بر ايالت‌هاي جنوبي ناديده گرفتند (دقيقا همان كاري كه روس‌ها، زودتر از آنان در ايالت‌هاي شمالي كرده بودند) . اما - اين اما، بسيار مهم است - آن امنيت و نظمي كه مصمم به برقراري‌اش بودند هرگز محقق نشد. گستردگي ايالت و دشواري در جابه‌جايي سريع نيروها، بي‌باكي سران ايلات و عشاير فارس و نيز بيزاري عميق مردم آنجا از اجنبي، كار انگليسي‌ها را به بن‌بست كشاند. پس، از طرح دولت مركزي براي ايجاد هنگ ژاندارمري فارس پشتيباني كردند و كوشيدند اين نيروي نوپا را در خدمت به منافع خودشان به كار بگيرند. اوكانر مي‌نويسد: «اوايل سال 1912 هرج و مرج و بي‌نظمي در ايالت فارس حاكم بود - ناامني مسيرهاي تجاري، تخريب كامل سيم‌هاي تلگراف و دشمني‌هاي درون طايفه‌اي - اما به مرور... اقدامات سازنده‌اي صورت گرفته بود. براي نخستين‌بار تعدادي از افسران سوئدي به همراه هسته اصلي هنگ ژاندارمري وارد فارس شدند و به منظور سازماندهي نيروي خود دست به كار گرديدند.» اما همان اوايل كار، با دسته‌اي از قشقايي‌ها به رياست صولت‌الدوله - كه با انگليسي‌ها سر سازش نداشت - درگير شدند و به سختي شكست خوردند. «اين وقفه موقتي بود و فقط به سبب بي‌تجربگي و عدم آمادگي گروه پيش آمده بود و نه به دليل اشكالات و كمبودهاي اساسي.» اوكانر و بيشتر انگليسي‌هاي مقيم فارس به نيروهاي ژاندارمري خوشبين بودند و مطمئن بودند كه مي‌توانند از آنان براي تثبيت نفوذ خودشان در جنوب ايران بهره بگيرند. آنقدر خوشبين و مطمئن كه پذيرفتند بخشي از هزينه‌هاي استقرار اين هنگ در فارس را بپردازند و اخبار و اطلاعات خودشان را با آنان در ميان بگذارند. حوادث بعدي نشان داد كه اين خوشبيني و اطمينان چقدر نادرست بود و تبديل نيروهاي ژاندارمري فارس به آلت دست انگليسي‌ها چقدر ناممكن.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون