• 1404 پنج‌شنبه 7 اسفند
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6272 -
  • 1404 پنج‌شنبه 7 اسفند

ارزيابي استراتژيك دكترين نظامي ايران

 تحليل‌گران نظامي معتقدند كه در صورت بروز يك تهديد موجوديتي، ساختار تصميم‌گير در تهران ممكن است با الگوبرداري از تئوري مرد ديوانه در روابط بين‌الملل، اقدام به مسدودسازي مسيرهاي كشتيراني نمايد. هدف از اين اقدام نه لزوما برتري در يك نبرد دريايي كلاسيك، بلكه ايجاد يك شوك اقتصادي شديد به منظور وادار كردن جامعه بين‌المللي به توقف ماشين جنگي متخاصم است. متغير تعيين‌كننده ديگر در دكترين نظامي ايران، بهره‌گيري از عمق استراتژيك از طريق شبكه‌سازي نيروهاي هم‌پيمان منطقه‌اي موسوم به «محور مقاومت» است؛ با اين وجود، ارزيابي موازنه قواي ميداني نشان مي‌دهد كه نقطه ثقل عملياتي اين شبكه در ماه‌هاي اخير دستخوش دگرگوني‌هاي ساختاري شده است. در شرايط كنوني و مختصات جديد ژئوپليتيك خاورميانه، عمده توانِ موثر و تهاجمي ايران در ميان متحدان منطقه‌اي، بر ظرفيت‌هاي نظامي جنبش انصارالله و نيروهاي يمني متمركز است. اين گروه با در اختيار داشتن زرادخانه‌اي قابل‌توجه از موشك‌هاي بالستيك ضدكشتي، كروز و پهپادهاي دوربرد، و همچنين تسلط ژئواستراتژيك بر شريان حياتي باب‌المندب، توانايي اثبات‌شده‌اي در اعمال استراتژي «منع دسترسي» در درياي سرخ داشته و در حال حاضر موثرترين بازوي نيابتي براي ضربه زدن به خطوط مواصلاتي و ناوگان متحدان غرب محسوب مي‌شود. در نقطه مقابل، ساختار حزب‌الله لبنان كه به‌طور سنتي ستون فقرات و قدرتمندترين حلقه اين محور تلقي مي‌شد، به دليل تحمل ضربات متوالي، سنگين و هدفمند اطلاعاتي و نظامي طي ماه‌هاي اخير، در مقطع كنوني بيشتر در فاز بازيابي زنجيره فرماندهي و تمركز بر دفاع سرزميني قرار دارد؛ از اين رو، ظرفيت عملياتي آن براي گشايش يك جبهه تهاجمي تمام‌عيار و جديد محدودتر ارزيابي مي‌شود. از سوي ديگر، ارزيابي تحركات شبكه‌هاي شبه‌نظامي در عراق نشان مي‌دهد كه واكنش اين گروه‌ها عليه پايگاه‌هاي امريكايي نظير عين‌الاسد، با توجه به ملاحظات پيچيده سياسي داخلي عراق و محدوديت‌هاي پشتيباني، احتمالا در سطح حملات محدود، ايذايي و با كاركردي عمدتا نمادين باقي خواهد ماند و فاقد پتانسيل لازم براي وارد كردن ضربات استراتژيك است. با اين حال، حتي با پذيرش اين عدم تقارن آشكار در ميزان آمادگي و توانمندي اجزاي مختلف اين شبكه، استراتژي «منطقه‌اي كردن جنگ» با تكيه حداكثري بر قابليت‌هاي نامتقارن و موقعيت جغرافيايي يمن، همچنان اهرمي كارآمد در دكترين ايران است كه مي‌تواند ايالات متحده را وادار به توزيع اجباري منابع دريايي و پدافندي خود كرده و توان لجستيكي پنتاگون را در يك نبرد فرسايشي دچار چالش جدي نمايد.
معماري دفاعي و پدافند غيرعامل؛ تضمين توانايي ضربه دوم و تاب‌آوري ساختاري-علي‌رغم تمركز بر بازدارندگي تهاجمي، حفظ زيرساخت‌هاي حياتي در برابر حملات هوايي از طريق توسعه معماري پدافند غيرعامل، همچنان در اولويت دكترين امنيتي ايران قرار دارد. با توجه به برتري تكنولوژيك نيروي هوايي ايالات متحده، نهادهاي نظامي ايران اقدام به انتقال بخش عمده‌اي از تأسيسات هسته‌اي، خطوط توليد موشك و مراكز فرماندهي به تأسيسات زيرزميني عميق كرده‌اند. ايجاد شبكه‌اي از تونل‌ها در مناطق كوهستاني و استفاده از سازه‌هاي بتني تقويت‌شده در سايت‌هايي نظير فردو يا پارچين، با هدف مصون‌سازي اين مراكز در برابر بمب‌هاي سنگر‌شكن طراحي شده است. كاركرد اصلي اين سايت‌هاي زيرزميني، حفظ زرادخانه استراتژيك و تضمين توانايي ضربه دوم است؛ مفهومي كليدي در بازدارندگي كه تضمين مي‌كند حتي پس از دريافت سنگين‌ترين حملات پيش‌دستانه، ماشين نظامي كشور همچنان قابليت اجراي عمليات تلافي‌جويانه و موثر را دارا خواهد بود. علاوه بر محافظت از تجهيزات، تاب‌آوري ساختار فرماندهي و كنترل در برابر حملات سايبري و عمليات قطع ارتباطات - از جمله سناريوهاي هدف قرار دادن مقامات ارشد - نيز مورد توجه ويژه قرار گرفته است. ايجاد ساختارهاي موازي براي مديريت بحران، پروتكل‌هاي تفويض اختيار در شرايط جنگي و قابليت ترميم و بازسازي سريع باندها و پايگاه‌هاي هوايي، شاخص‌هايي از تلاش براي حفظ انسجام سازماني در طول يك جنگ تمام‌عيار است. ارزيابي‌هاي نهادهاي اطلاعاتي غربي نيز مويد اين گزاره است كه با اتكا صرف به حملات هوايي و بدون اجراي يك عمليات وسيع زميني - كه با توجه به شرايط ژئوپليتيك و اقتصادي كنوني ايالات متحده بسيار غيرمحتمل ارزيابي مي‌شود - انهدام كامل زيرساخت‌هاي نظامي و تغيير معادلات سياسي در ايران، هدفي غيرقابل تحقق خواهد بود.
جمع‌بندي؛ ماهيت بازدارندگي نامتقارن و چشم‌انداز هزينه‌هاي استراتژيك- در يك تحليل جامع از ساختار نظامي و دكترين عملياتي ايران، مي‌توان نتيجه گرفت كه سناريوي تقابل نظامي با اين كشور داراي مختصاتي كاملا متفاوت از جنگ‌هاي پيشين ايالات متحده در خاورميانه است. هدف بنيادين استراتژيست‌هاي نظامي ايران در توسعه اين ظرفيت‌هاي تركيبي، پيروزي در يك نبرد كلاسيك و متقارن با يك ابرقدرت جهاني نيست، بلكه ايجاد يك توازن وحشت بر مبناي اصل تحميل هزينه‌هاي غيرقابل قبول است. محدوديت‌هاي ژئوپليتيك واشنگتن، از جمله بي‌ميلي كشورهاي عربي حوزه خليج فارس براي تخصيص پايگاه‌هاي خود جهت انجام عمليات نظامي - كه ناشي از آسيب‌پذيري آنها در برابر حملات تلافي‌جويانه است - شعاع عملياتي و قدرت مانور نيروهاي امريكايي را به‌طور قابل‌توجهي محدود مي‌سازد. منطق بازدارندگي ايران بر اين پيش‌فرض استوار است كه در صورت فروپاشي ديپلماسي و آغاز درگيري نظامي، دامنه پاسخ‌ها محدود به اقدامات نمادين نخواهد ماند. فعال‌سازي همزمان زيرساخت‌هاي موشكي، حملات سايبري، مسدودسازي شريان‌هاي انرژي و به كارگيري متحدين منطقه‌اي همچون انصارالله، سطحي از آسيب‌پذيري را براي پايگاه‌هاي نظامي سنتكام و اقتصاد جهاني ايجاد مي‌كند كه مديريت آن فراتر از ظرفيت‌هاي كوتاه‌مدت واشنگتن خواهد بود. اين معماري دفاعي و تهاجمي به گونه‌اي طراحي شده است كه محاسبات هزينه-فايده هرگونه اقدام نظامي را براي سياست‌گذاران امريكايي تغيير دهد و اين واقعيت استراتژيك را تثبيت كند كه اگرچه آغاز يك درگيري نظامي ممكن است با يك تصميم سياسي همراه باشد، اما مديريت پيامدها و پايان دادن به آن، مستلزم پذيرش تبعات سنگين اقتصادي و امنيتي در سطح نظام بين‌الملل خواهد بود.
پژوهشگر امنيت  بين‌الملل

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون