• 1404 پنج‌شنبه 7 اسفند
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6272 -
  • 1404 پنج‌شنبه 7 اسفند

نوشتاري درباره نسبت تئاتر و سياست

فراروي مرز‌هاي «نمايش» از «صحنه»

اين نوشتار با نگاهي به سياست‌هاي هنري در كشور شيلي، تئاتر را فراتر از معناي رايج آن به مثابه سياستي هنري بررسي مي‌كند

رامون ‌گيريفرو|ترجمه: بابك پرهام

زمينه‌هاي جديد سياست نهادي، گسست از ايدئولوژي‌هايي كه برخي از مدل‌هاي هنري به آنها پايبند بودند، منجر به تغيير عميقي در رابطه بين هنر و سياست مي‌شود و زمينه خالق اثر و شكل و زمينه آثار او را تغيير مي‌دهد.

ما در يك چهارراه تاريخي هستيم، جايي كه هنر مي‌تواند بار ديگر سياست‌هاي خود را منعكس كند و جايي كه حركات عميق‌تر و سنجيده‌تر آفرينش، ابزارهاي بيشتري براي بسط زبان‌هاي آن دراختيار ما قرار مي‌دهد. اين هنر براي هنر نيست، آن مفهوم ارتدوكس آفرينش به عنوان عاري از هرگونه گفتمان يا ايده‌هاي مشروط غير از ايده‌هاي خودش است.
در طول قرن بيستم، رابطه‌اي همزيستي بين انديشه سياسي گره خورده با خيالات جامعه و راه‌هاي ساخت واقعيت‌هاي هنري ايجاد شد. در دوره‌اي كه ايدئولوژي مبتني بر خيال بود، منطقي بود كه هنر، كه خود خيالي است، براي تغذيه و توليد خود به ايدئولوژي چشم بدوزد.
اين امر منجر به همسو شدن تئاتر با يك ايدئولوژي خاص و طرح انتقاداتي براساس آن ايدئولوژي و ترويج آن شد. چه به ‌طور مستقيم، مانند تئاتر تحريك و تبليغ و چه به ‌طور غيرمستقيم، با الهام از ساختارهاي ديالكتيك ماركسيستي، تفكر آنارشيستي يا ايده‌هاي سوسياليسم ملي و نمونه‌هاي ديگر. برخي گروه‌هاي تئاتري قبلا ساختارهاي سياسي يا اجتماعي بودند و از آنجا مفهوم يك گروه تئاتري به عنوان يك گروه حزبي به وجود آمد.
اعضاي گروه‌هاي تئاتري حول زيبايي‌شناسي تئاتري مشترك گرد هم مي‌آمدند و نمايش‌هايي كه ارائه مي‌دادند، سيستم‌هايي را كه با آنها مخالف بودند، نقد مي‌كرد و بر پيام اجتماعي كه مي‌خواستند ترويج بدهند، تاكيد مي‌كرد. تداوم تاريخي گروه‌ها و چارچوب اجتماعي‌-‌هنري كه ارائه مي‌دادند، مخاطباني را به نفع ايده‌ها و احساسات‌شان گرد‌هم مي‌آورد. در اين زمينه، برخي از بيان‌هاي صحنه‌اي فاقد يك تفكر يا شيوه مستقل براي ديدن، جدا از مضامين آرمان‌شهري حزبي بودند. بدين ‌ترتيب «تئاترهاي مردمي» ظهور كردند كه ايده‌هاي هر يك از مردم را فرض يا تصاحب مي‌كردند و براي خود تعريف مي‌كردند كه اگر با فرهنگ بورژوازي مخالف بودند، بيان صحنه‌اي مردمي چيست؟
از آنجا كه هنر خلق ‌شده با اين آرمان‌ها همزيستي داشت، نقد هنري اندكي از آن آرمان‌ها وجود داشت. نقد از جانب هنر به آرمان‌شهر مورد بحث، اگر در مواجهه با سيستم‌هايي كه از رويكردهاي پيشنهادي منحرف مي‌شدند، مانند مورد ماياكوفسكي عليه بروكراسي سيستم تحقق مي‌يافت، نامتجانس بود. اين امر منجر به مفهوم هنرمند متعهد به مبارزه مردم يا هنرمند مردمي شد و به مدل‌هاي هنري از پيش تعيين‌شده‌اي منجر شد كه با اشكال آفرينش مطابقت داشتند كه به دليل شاعرانگي متني يا شاعرانگي فضايي خود، خود را براندازانه تعريف مي‌كردند.
ابداع شعار «انسان نوين» مستلزم بازنمايي تخيلي آن شعار است.
بنابراين در سطح شماتيك، زبان، شخصيت‌ها، توصيفات استثمار و اشكال بازنمايي آنها، شكل خلق اثر را از پيش تعيين مي‌كنند. از آنجايي كه خالق صحنه چپگراي امريكاي لاتين، متون و اشكال صحنه‌اي را انتخاب مي‌كند كه شمايل‌نگاري آنها با نمادشناسي و گفتمان‌هاي سياست‌هاي حزبي از قبل مطابقت دارد، فرآيند خلاقيت در برخي موارد مسدود مي‌شود.
مثال واضح‌تر اتفاقي است كه در دهه ۱۹۷۰ در شيلي براي ترانه‌هاي عامه‌پسند افتاد. هر گروه، چه چپ و چه راست، از قالب‌هاي موسيقي براي دادن موضعي مخالف يا محافظه‌كارانه به ترانه استفاده مي‌كرد. بنابراين، فولكلور آلتيپلانو توسط چپ‌ها و داستان اجتماعي زمان حال گرفته شد و صداهاي آهنگ‌هاي دهقاني از دره مركزي به بياني متعلق به راست تبديل شد. به ‌طور دقيق، هيچ يك از اين اشكال موسيقي فولكلور منشا حزبي نداشتند.
سياست قرن بيستم براي همسويي با هنر ارزش قائل بود، اما اگر اثر هنري موفق مي‌شد تخيل خود را فراتر از حاشيه‌هاي سياست نهادي گسترش دهد، يا اگر شيوه نگاه هنري، خوانش ديگري از ايده‌ها و ماتريس‌هاي اثر ايجاد مي‌كرد، هنر و خالقانش را بي‌اعتبار مي‌كرد.
با ظهور ايدئولوژي‌هاي آرمان‌شهري براي آينده، هنر، در جست‌وجوي ساختارهاي تخيلي كه از زمان فراتر مي‌روند، با آنها اتحادي طبيعي برقرار كرد. اين رابطه هم به عنوان يك موتور قدرتمند توسعه و هم، بارها، به عنوان محدوديتي بر امكانات بياني سازندگان آن عمل كرد. امروزه، زماني كه سياست ديگر جايگزين‌هايي را كه با تخيل اجتماعي حال حاضر مخالف هستند، پيشنهاد يا نمايندگي نمي‌كند، بلكه تنها به مديريت سيستم موجود مي‌پردازد، اتحاد هنري ديگر ضروري نيست. اين سيستم، هنر را به فضايي براي فرهنگ بازار، فضايي براي سرگرمي تجاري يا مكاني براي گذراندن اوقات فراغت تبديل مي‌كند. من تئاتر تجاري را چيزي مي‌دانم كه از سود ‌زاده مي‌شود، نه از روح.
هنر مي‌تواند فضاي بي‌ارزشِ بيان ذهني فردي يا سازندگانِ تنهايي را كه با ارواح خود محصور شده‌اند، بازپس بگيرد. به اين ترتيب، هنرمندان خلاق مي‌توانند انرژي‌هاي خود را در چيدمان‌هاي شهري يا مداخلاتي كه مي‌توانند شهر ما را زينت بدهند، پيش از آنكه درگير آسيب‌هاي رواني شوند، تخليه كنند. بنابراين، آفرينش هنري در بستر جديد، مي‌تواند به زينت اجتماعي تبديل شود. اجراها يا زبان‌هاي هنري نوظهور در حاشيه عملكرد سيستم قرار مي‌گيرند. ديگر دست‌ها يا ذهن خود را با ادعاهايي كه با گذار از خيال به واقعيت، تنها در تبديل روياها به كابوس موفق مي‌شوند، آلوده نمي‌كند، كابوس‌هايي كه در آنها هنر به نقش همدست صرف در ساخت سيستم‌هاي اجتماعي غالب تقليل مي‌يابد. هنري كه از يوغ سياسي نهادي جدا شده است، خالقي كه از سازش اجتماعي تحميلي آزاد شده است، زبان هنري را به چالش مي‌كشد و خود را در چالشي مي‌بيند كه آن را به بازنمايي و سخن گفتن از باورهاي حسي خود وادار كند. هنري كه از يوغ سياسي نهادي جدا شده است، خالقي كه از سازش اجتماعي تحميلي آزاد شده است، زبان هنري را به چالش مي‌كشد و خود را در چالشي مي‌بيند كه آن را به بازنمايي و سخن گفتن از باورهاي حسي خود وادار كند.
هنر جدا از يوغ سياسي نهادي، خالق آزاد شده از سازش اجتماعي تحميلي، زبان هنري را به چالش مي‌كشد و خود را در چالشي مي‌بيند كه بايد آن را به گونه‌اي بسازد كه نمايانگر و سخنگو از باورهاي حسي خود باشد.
ديگر كسي اين شعار را مطرح نمي‌كند. دليل مرگ. ما قطعا نمي‌توانيم ادعا كنيم كه زبان هنري آلوده نشده است. همچنين نمي‌توانيم قدرت‌هاي رهايي‌بخش و مسيحايي را به آن نسبت بدهيم. جامعه را تطهير نمي‌كند. زماني فكر مي‌كرديم كه تئاتر فضاها را از قدرت دور مي‌كند. امروز مي‌خواهيم فكر كنيم كه تئاتر محل مقاومت در برابر جهاني شدن و پادتني عليه آن است. با شك و ترديد، مي‌توانيم بگوييم كه هنر كاري بيش از ثبت حالات وجودي، داستان‌ها و گفتمان‌هاي ما انجام نمي‌دهد و خوراك حقايق بنيادي علوم اجتماعي را فراهم مي‌كند.
مطمئنا هنوز هم جايي است كه مي‌توان درباره مرگ، درباره احساسات يك بدن در فضا، درباره وجود سياره، درباره كيهان و درباره معناي زندگي صحبت كرد. درباره احساساتي كه فراتر از واقعيت‌هاي داخلي و پيشرفت اقتصادي هستند؛ مضاميني كه در گفتمان سياسي امروز غايب هستند، گفتماني كه حتي از انگيزه‌هاي هنر نيز گسسته‌تر است. هنر مي‌تواند دوباره تداوم دليل وجودي خود، يعني هميشه محل مقاومت بودن را به دست بگيرد.
جايي كه آگاهي انقلابي منحصر به فردي كه بشريت را از يوغ مصرف و كار آزاد خواهد كرد، آگاهي از مرگ است كه ناخودآگاه زبان هنري است. ما به يكي از محدوديت‌هاي بي‌شمار عدم اعتقاد به زبان و بنابراين، به گفتمان‌هايي كه زبان بسط مي‌دهد، رسيده‌ايم. ما به تفكر خود شك داريم، زيرا با عمل آن به ما خيانت شده است. حقيقت صحنه‌اي گفتمان نابود مي‌شود درحالي كه ساختار يا رابطه بيروني - سياسي - كه آن را توجيه يا حفظ مي‌كرد، آرمان آرمان‌شهر، همچنان در اشكال بازنمايي به نام خيالي وجود دارد، اما هرگز به يك واقعيت عملي تبديل نمي‌شوند، زيرا ناتواني گونه در تحقق ميل خود در نظم اجتماعي به يك راه ثابت يا تنها راه براي بودن يا وجود داشتن تبديل شده است.
سخنان مسيح، مانند سخنان ماركس در نهايت چيزي بيش از آرزوها نيستند و هر شرح و بسط اشتباه توسط انسان‌ها از آن آرزوها، به عنوان اعمال نادرست تلقي خواهد شد. اما ما ايمان خود را به داستاني كه آنها را مطرح كرده است، حفظ خواهيم كرد. بنابراين، به نظر مي‌رسد كه تنها در فضاهاي داستاني، آرزوهاي اجتماعي انديشه مي‌توانند تحقق يابند. مبارزات سياسي قرن بيستم چيزي بيش از تلاش‌هايي براي بازنمايي داستاني در زمينه‌هاي اشتباه آفرينش نبودند. وقتي به گفتار واقعي گوش مي‌دهم، احساس مي‌كنم صحنه‌هايي از نمايشنامه‌ها را مي‌شنوم. مانند همه داستان‌ها، برخي پر از چيزهاي پيش پا افتاده به نظر مي‌رسند و برخي ديگر عميقا در كلام و عمل كاوش مي‌كنند. دقيقا در همين نقطه است كه انبوه مبهم آنچه در مورد آن صحبت مي‌كنم، پديدار مي‌شود، گفتمان غيرضروري دانستن اينكه كجا ذهنيت عينيت را محدود مي‌كنيم يا به عبارت ديگر، چه زماني در يك فضا يا در فضاي ديگر هستيم و طبق روش ديدن چه كسي؟
من مي‌دانم كه مي‌خواهم از طريق هنر با چه كسي ارتباط برقرار كنم، مانند كسي كه به دنبال روشي براي ارتباط است كه هيچ ‌كس مالك آن نيست و مي‌خواهد ابزاري را براي استفاده به عنوان يك روش ارتباطي مستقل، تصاحب كند. بيان از جايگاه خيال، نه از آنچه وجود دارد جداست و نه از تاريخ يا روح عصري كه در آن ساكن است. اين تنها زباني است كه از تاريخ هر بيان هنري برمي‌خيزد. هر كسي كه درباره عشق يا رابطه‌اش با پدرش صحبت مي‌كند، درباره وجود خود، درباره يك خانواده و يك آرزوي مشترك با ساكنان اين سياره صحبت مي‌كند.
در طول هستي زماني‌مان، صحبت كردن از يك خيالِ فرازميني غيرممكن است. به همين دليل است كه آن «خيال» هنرمند يك مغالطه است، زيرا هنرمند خيال‌پردازي مي‌كند، اما براساس بازآفريني كدها و تجربيات از محيط اطرافش و ساختار تداوم يك زبان هنري. اما بدون شك، اين رابطه بين هنر و سياست بود كه ماشه را براي توسعه عميق، شديد و باشكوه زبان‌هاي آفرينشي در قرن بيستم كشيد. اين امر دانش عظيمي را براي ما به‌جا گذاشته است كه در زمينه‌هاي جديدي كه هنر سياست خود را خواهد ساخت، بازآفريني خواهد شد.
تئاتر امروز ما را مي‌توان به عنوان يك سياست هنري در نظر گرفت كه با استفاده از ديدگاه‌هاي متنوع و شاعرانگي فضا، به شيوه‌اي كه ديگر به مفهوم هنر سياسي قرن بيستم پايبند نيست، ايجاد شده است. يكي از نمونه‌هاي فراوان اين امر، تظاهراتي است كه در جريان شورش اجتماعي ما [شيلي] در سال ۲۰۱۹ رخ داد، زماني كه خيابان به صحنه تبديل شد. ديگر براي شنيدن صداي كسي به بالاي سكو نمي‌رفتيد. گروه‌هاي اجتماعي با استفاده از ادبيات، نوشتن روي ديوارهاي شهر، از طريق رقص‌آرايي، كنش‌هاي هنري، تئاتر، موسيقي، آهنگ‌ها، عبارات ديجيتالي كه روي ديوارهاي ساختمان نقش مي‌بستند، تظاهرات مي‌كردند، جايي كه شعارها يا بنرهاي حزبي وجود نداشت. براي من، اين بيان، سياست هنر را نشان مي‌داد كه توسط مردم در آنچه من آن را آفرينش اجتماعي مي‌نامم، تصاحب شده است. اين تصاحب هنر جمعي توسط تعاملات تاريخي بين خالقان و شهروندان تغذيه مي‌شد.

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون