معماواره بقا در جعبه پاندوراي جنگ
علي ودايع
بوي باروت و خون آغشته به نفت سراسر خاورميانه را فراگرفته است؛ آتشي بزرگ كه دود آن چشم جهان را ميسوزاند. «جنگ محدود» سناريويي بود كه از ميانههاي «شطرنج روي بشكههاي باروت» قابل پيشبيني محسوب ميشد اما در واقعيت «جعبه پاندورا» گشوده شده است. جعبه پاندورا، بهروايت افسانههاي يوناني، جعبهاي بود با محتواي تمامي بلاها و شوربختيهاي ناشناخته بشريت ازجمله كار، بيماري، مرگ و غيره. براي تحليل آنچه كه رخ ميدهد و پيشبيني احتمالات همچنان بايد فهم دقيقي از مولفههاي دخيل در فرآيند شكلگيري تهاجم عليه ايران داشت. به شكل فوري با استناد به نگاه «جان مرشايمر» نظريهپرداز رئاليست ميتوان گفت كه «كاملا روشن است كه اين جنگ براي امريكا خوب پيش نميرود و ترامپ بهدنبال راه خروج است اما ايران عجلهاي براي پايان جنگ ندارد.» سوال بنيادين در تدوين آينده اينجاست كه راه خروج از جعبه پاندورا كجاست؟
سايه سنگين آنارشي
در چارچوب «تحليل سيستمي» آنچه كه در قلب «گسل ژئوپليتيكي» خاورميانه ميگذرد متاثر از ماتريس درهم تنيده روابط بينالملل با كلاف سردگم «آنارشي سخت» در روابط بينالملل نگريسته ميشود. آنچه كه در اوكراين ميگذرد با ماجراي ونزوئلا ارتباط دارد و اين دو گسل با «التهاب سخت» خاورميانه ارتباط متقابل دارد. شايد لازم باشد به فوريه 2022 بازگرديم؛ زماني كه ساختارهاي روابط بينالملل متاثر از جنگ اوكراين دچار تزلزل شد. آنچه كه در بطن انقلاب آبي سال 2014 در اوكراين رخ داد منجر به تحولات بنيادين مولفههاي قدرت در حوزه ژئوپليتيك با تغيير در توازن قوا شد. عملا بازتعريف روابط قدرتهاي بزرگ منجر به تشديد آنارشي و بينظمي در روابط بينالملل شده است. نكته جالبتوجه اينجاست كه به واسطه بزرگترين نبرد اروپا پس از جنگ جهاني دوم، در حوزه ژئواكونوميك، تاثير جنگ بر امنيت انرژي، بهويژه قيمت و عرضه نفت و گاز و همچنين امنيت غذايي جهاني و اختلال در زنجيرههاي تامين به وقوع پيوسته است. ميتوان گفت كه «برخورد سخت» شرق و غرب عملا نظم بينالمللي را به چالش كشيده و رقابت قدرت را تشديد كرده است. گريز به مولفههاي دخيل در جنگ اوكراين از اين جهت حائزاهميت است كه تشابههاي بنيادين را به وضوح ميتوان مشاهده كرد. مرشايمر در تحليل جنگ اوكراين گفته بود كه نگاه به شرق ناتو عامل وقوع تهاجم روسيه به غرب شده است حالا از منظري متفاوت شركاي غربي نگران عمق نفوذ شرق در خاورميانه هستند. شايد بتوان گفت؛ نگاهها آنچنان معطوف به مدل رفتاري ايران و تقابل واشنگتن با تهران شده است كه كسي متوجه نيست كه «هدفگذاري ثانويه» روي منافع چين و روسيه است. اينجاست كه دوباره برميگرديم به تقابل شرق و غرب، نظير آنچه كه در ونزوئلا ديديم و پيامدهاي جنگ اوكراين كه هنوز بر اروپا سنگيني ميكند. جنگ اوكراين نه يك انحراف تاريخي، بلكه تاييدي بر منطق رقابت قدرت در يك نظام آنارشيك است كه در آن، محاسبات امنيتي و تلاش براي حفظ بقا بر همكاري و هنجارهاي بينالمللي غلبه ميكند. اين چارچوب نظري به ما اجازه ميدهد تا تاثيرات جنگ خاورميانه بر بازآرايي توازن قوا، ژئوپليتيك امنيت انرژي و نظم جهاني را به مثابه پيامدهاي قابل پيشبيني رقابت قدرتهاي بزرگ تحليل كنيم. امروز «نظريه هنجاري» و روياهاي «كانتي» به سختترين شكل در حال تحقير و تخريب هستند.در منظومه فكري روابط بينالملل و اتمسفر بهشدت آنارشيك كنش و واكنش قدرتها، چارچوبهاي رفتاري «رئاليستي» و تحليلي «نئو رئاليسم» حرف اول و آخر را ميزند. «كنت والتز» در «نظريه سياست بينالملل» صراحتا ميگويد كه رفتار دولتها بيش از هر اتفاقي، متاثر از ساختار آنارشيك «نظام بينالملل» است. حالا با درك متفاوتي ميتوانيم بگوييم كه «مرد ديوانه» واشنگتن اگرچه موتور محركه تهاجم عليه ايران است اما رقابت «كلوپ قدرتمندان» و عدم توازن خاورميانه در فضاي پساهفتم اكتبر منجر به وضعيت سخت غرب آسيا شده است.
جعبه پاندوراي خاورميانه
«دونالد ترامپ» با جاهطلبي جعبه پاندوراي خاورميانه را گشوده است. جعبه پاندورا، بهروايت افسانههاي يوناني، جعبهاي بود با محتواي تمامي بلاها و شوربختيهاي ناشناخته بشريت ازجمله كار، بيماري، مرگ و مصيبت. معادل مدرن و محاورهايتر، جعبه پاندورا استعارهاي از اتفاقي است كه باعث مشكلات يا بدبختيهاي بزرگ ميشود، اما اميدواري را نيز در خود جاي ميدهد.
اگرچه آتش جنگ به گستره خاورميانه اتفاقي قابل پيشبيني بود اما محاسبه آنچه كه از جعبه پاندورا بيرون ميآيد؛ غير قابل محاسبه است. تركيبي از عمليات موشكي و غيرموشكي ايران در كنار اقدامات گروههاي غيردولتي متحد ايران از لبنان، فلسطين، يمن و عراق كه وضعيتي كابوسوار به وجود آوردهاند. خطاي محاسباتي بزرگ اتاق جنگ پنتاگون اين بود كه آنها گمان ميكردند ساختار حاكميتي ايران پس از حذف شوراي عالي دفاع دچار فروپاشي خواهد شد اما وضعيت «آتش به اختيار» و ساختار چريكي «موزاييكي» با الگوي تقابلي «پارتيزاني» به شكل منسجم واكنش نشان داد.
انديشكده «كوئينسي» امريكا پيش از جنگ به واشنگتن هشدارداده بود كه نوع واكنش تهران با كاراكاس تفاوتهاي زيادي دارد اما حلقه اطرافيان رييسجمهوري امريكا مدام بر طبل جنگ كوبيدند. در قلب اردوگاه «ماگا» به عنوان خواستگاه اصلي ترامپ نگرانيهاي فزايندهاي درباره مصيبت جعبه پاندورا وجود دارد. جنگ سايهاي كه ظرف چند دهه در منطقه خاكستري درجريان بود عملا در معرض گداخت باروت قرار گرفته است. موجهاي زد و خورد ايران عليه اهداف متخاصم از حوزه پيراموني خليجفارس تا قلب اسراييل به يك پديده عادي در ميانه جنگ تبديل شده است. آنچه كه از جعبه پاندورا بيرون آمده نه تنها پيروزي براي واشنگتن نيست كه تهران انسجام خود را با حاكميت جديد تثبيت كرده است. چالش اقتصاد جهاني با قيمت انرژي، هزينههاي فزاينده چرخه غذايي، فروپاشي توريسم و جذب سرمايه را بايد مصيبتهايي دانست كه پيامدهاي كوتاه و بلندمدت در پي خواهد داشت.
عنصر زمان
افزايش ضريب آنارشي در روابط بينالملل به موازات پيامدهاي فوري و ميانمدت جنگ خاورميانه تاثيراتي فراتر از غرب آسيا در پي خواهد داشت. ترامپ گمان ميكرد ميتواند با «صلح از موضع قدرت» ايران را وادار به «تسليم مطلق» كند اما ايرانيها انگيزه دارند تا جنگ را ادامه دهند و آن را به جنگي فرسايشي و طولاني تبديل كنند و ابزار چنين كاري را هم دارند. مشكل بنيادين ترامپ اين است كه برخلاف نظرات «ژورف ناي» صرفا بر قدرت سخت و نظامي ايالاتمتحده متمركز شده است درحالي كه نتيجه نبرد صرفا در ميدان جنگ تعيين نميشود. «پيت هگست» مدام ميگويد ما ايرانيها را آنچنان هدف قرار خواهيم داد تا تسليم شوند اما اين گزينه «فعلا» خيلي غيرممكن به نظر ميرسد. ناگفته نماند كه جنگ فرسايشي بيش از آنكه براي تهران هزينه داشته باشد؛ براي واشنگتن به شكل تصاعدي افزايش خواهد يافت. تلاش براي تشكيل ائتلاف نظامي عليه ايران اقدامي «فوري» از سمت پنتاگون است اما مدل رفتاري بازيگران نشان ميدهد كه نميخواهند آنها هم وارد بازي پاندورا شوند. گذشت زمان به شكل تصاعدي منجر به فرسايش قدرت پدافندي اهداف متخاصم در حوزه پيراموني ايران خواهد شد. سطح بالاي آسيبپذيري خاورميانه در مقابل موشكها و پهپادهاي ايراني در وضعيت آتش به اختيار مولفهاي است كه معادلات جنگ را تحت فشار قرار داده است. بريم به قلب واشنگتن و اردوگاه ماگا، ترس از چاقوهاي تيز انتقادات دموكراتها و مخالفان جنگ به يك كابوس جديد تبديل شده است. جمهوريخواهاني همانند «جان بولتون» كه نگران شكست در انتخابات مياندورهاي نوامبر بودند حالا علني راهبرد حمله به ايران را نقد ميكنند. ظرف 48 ساعت اخير به وضوح ميتوان ديد كه ترامپ و پروپاگانداي جنگطلبان به دنبال آرام كردن جامعه مخاطبان امريكايي هستند. در كنار اين وضعيت نبايد فراموش كنيم كه عدم اقناع افكار عمومي هم مصيبتي ويژه براي ترامپ است.
آنچه كه نشريه اكونوميست درباره آينده اقتصاد جهاني ترسيم ميكند عملا ميتواند منجر به تورم بزرگ و ركود بيسابقه شود كه تبعات ثانويه جنگ را در بازه زماني نامحدود شكل و فرم خواهد داد.
فرصت مطلوب متحدين شرقي
تاثير متقابل جنگ ايران بر جنگ اوكراين يك امر بديهي است. حجم بالايي از تسليحاتي كه قرار بود عليه روسيه استفاده شود؛ به خاورميانه ارسال شده است و اين يعني دست ارتش سرخ براي جنگ بهاره باز است. روسيه كه در جنگ زمستانه به «پيشرويهاي آخرالزماني» دست يافته بود تمام تمركز خود را بر بهار گذاشته است. همزمان سطح آسيبپذيري اروپا چه به لحاظ اقتصادي، چه به لحاظ نظامي بهشدت افزايش يافته است. در عين حال هماكنون سه گروه ضربت متعلق به ناوهاي هواپيمابر امريكا در منطقه مستقر هستند كه حدود ۲۵درصد از ناوگان عملياتي ناوهاي هواپيمابر اين كشور را تشكيل ميدهد.چينيها هم از عدم توازن قدرت نظامي ناوگان جنگي امريكا در خاوردور نهايت لذت را ميبرند. همزمان متحدين شرقي از افزايش هزينههاي اقتصاد جهاني و قيمت نفت بهرهمند ميشود. اوج فرصت مطلوب متحدين شرقي اينجاست كه آنها از نزديك مكانيسمهاي جنگي ارتش امريكا را لحظه به لحظه رصد ميكنند. عملا ايران در حال تست و آزمايش قدرت ناوگان جنگي ايالاتمتحده هستند.
دوئل براي بقا
تا همين لحظه روياي «پيروزي سريع» ترامپ شكست خورده است و اين خبري بد براي شركاي غربي در تقابلهاي آنارشيك روابط بينالملل است. مساله بنيادي اينجاست كه تهران گزينههاي متنوعي براي دفاع از ايران روي ميز دارد اما طرف مقابل داراي محدوديت است؛ البته اين گذاره را به منزله ناديده گرفتن ضربات امريكا و اسراييل نبايد قلمداد كرد.
بنا به گفته مرشايمر، «قدرت هوايي مهم است، اما بهتنهايي نميتواند به پيروزي در جنگ منجر شود. براي پيروزي قاطع معمولا نيروي زميني لازم است. در عراق ۲۰۰۳ ابتدا بمباران هوايي گسترده انجام شد، اما درنهايت امريكا چارهاي جز اعزام نيروهاي زميني نداشت.» ورود ترامپ به نبرد زميني با ايران عملا به منزله حبس ارتش امريكا در جعبه پاندورا است. حالا ترامپ فهم بهتري از هشدارهاي ژنرال«كين» دارد اما با همان ادبيات خاص متاثر از آنتروپي مرد ديوانه در مقابل دوربين حاضر ميشود. ممكن است ترامپ همين فردا مدعي پيروزي امريكا شود يا جنگ را معطوف به نبرد محدود كند.
جنگ عليه ايران ميتواند توازن قدرت در منطقه و حتي در سطح جهاني را بازتعريف كند؛ يعني پيامدهاي اين اتفاق فراتر از معادلات پيراموني جنگ اوكراين خواهد بود. قابل پيشبيني است كه تهران بيش از گذشته به دكترين ابهام تكيه كند و پيچيدگيهاي «ديپلماسي باروت» افزايش پيدا كند اما طرفين به شكلي غيررسمي نميخواهند وارد «معماواره بقا» شوند؛ البته برخي معتقدند كه عملا طرفين وارد دوئل براي بقا شدهاند اما مدل رفتاري طرفين نشاندهنده تمايل به حفظ «بالانس برخورد» است. جعبه پاندوراي جنگ معادلات زيادي را تغيير خواهد داد.
كارشناس روابط بينالملل