فعالان سياسي از دستاوردهاي ايران در جنگ اخير ميگويند
خطر دو قطبيسازي ميدان و ديپلماسي
محمد مهاجري: مذاكره نه نشانه ضعف كه نتيجه تغيير موازنه قدرت است
علي صوفي: قطبيسازي ميدان و ديپلماسي ظرفيتهاي كشور را هدر ميدهد
گروه سياسي
40 روز رويارويي مستقيم امريكا و اسراييل با ايران، فقط يك تجربه نظامي نبود، بلكه آزموني بود براي سنجش ادعاهاي دموكراسيخواهانه غرب، صداقت اپوزيسيون برانداز و عمق پيوند مردم با وطن. در اين 40 روز، نه جمهوري اسلامي فروپاشيد و نه مردم ايران صف خود را به نفع بمبهاي خارجي عوض كردند. در عوض، اقتدار نظامي ايران آشكارتر شد، تنگه هرمز به برگ برنده ايران بدل شد و حتي بخشي از منتقدان حكومت نيز وقتي خطر متوجه «ايران» شد، در دفاع از تماميت ارضي سكوت نكردند. حالا كه جهان اقتدار ايران را ديده، شايد زمان آن رسيده باشد كه مقاومت با دو بال جنگ و ديپلماسي، وارد فاز تازهاي شود.
برآيند اين 40 روز، تصويري كاملا متفاوت ترسيم كرده است؛ تصويري كه از يكسو، سطح تازهاي از توان دفاعي و بازدارندگي ايران را به نمايش گذاشته و ازسوي ديگر، بسياري از شعارها و ادعاهاي غربي را به محكي سخت سپرده است. «اعتماد» در گفتوگو با محمد مهاجري (اصولگرا) و علي صوفي (اصلاحطلب) تلاش كرده پاسخي براي اين پرسش بيابد كه دستاوردهاي اين جنگ براي ايران مدل 1405 چه ميتواند باشد؟ اين فعالان سياسي با اشاره به اينكه ايران هم در بخش نظامي و هم ديپلماسي دستاوردهاي بسياري كسب كرده بر اين نكته تاكيد ميكنند كه ايجاد دو قطبي ميان ميدان و ديپلماسي كشور خطرات بسياري براي ايران دارد. به اعتقاد اين تحليلگران هر تصميمي كه توسط نهادهاي مسوول در شوراي عالي امنيت ملي اتخاذ شد بايد مورد حمايت همه افراد و جريانات قرار بگيرد.
محمد مهاجري: مذاكره نه نشانه ضعف كه نتيجه تغيير موازنه قدرت است
به گفته محمد مهاجري، يكي از نخستين داوريهايي كه در اين جنگ صورت گرفت، درباره خود جمهوري اسلامي و استراتژيهاي دفاعياش بود. سالها طرح و برنامهريزي نظامي، سرمايهگذاري روي توان موشكي، پهپادي و شبكهاي از قدرت منطقهاي، در اين 40 روز از حوزه تئوريك خارج و به عرصه آزمون ميداني وارد شد. ايران نهتنها از هم نپاشيد، بلكه توانست حملات متقابل خود را ادامه بدهد و نشان دهد كه تهديد نظامي خارجي، به سادگي نميتواند ساختار سياسي و امنيتي كشور را فروبپاشد. به بيان ديگر، ظرفيتي از قدرت در ايران عيان شد كه حتي بخشهايي از جامعه هم قبلا آن را در اين سطح باور نداشتند.
مهاجري در گفتوگو با «اعتماد» ميگويد: «اما اين جنگ فقط ميدان نمايش قدرت سخت نبود. صحنهاي بود براي سنجش ادعاهاي ديرينهاي كه امريكا و برخي متحدانش درباره دموكراسي، حقوق بشر و آزادي سر ميدادند. در اين 40 روز، همان قدرتهايي كه سالها با زبان دفاع از مردم ايران، تحريم و فشار را توجيه ميكردند، در عمل از حملاتي حمايت كردند كه فراتر از اهداف نظامي رفت. مناطق مسكوني آسيب ديد، مراكز فرهنگي، برخي دانشگاهها (از جمله دانشگاه شريف) و مدارس و حتي آثار تاريخي مورد هدف واقع شد. اين رفتار، در افكار عمومي جهاني، پرسشهاي جدي برانگيخت؛ پرسشهايي درباره فاصله ميان شعار و عمل، ميان ادعاهاي حقوق بشري و واقعيت جنگي كه در جريان است.»
او يادآور ميشود: «در همين بستر بود كه بخشي از اپوزيسيون خارج از كشور در معرض يك داوري اخلاقي و سياسي كمسابقه قرار گرفت. اين بخش از مخالفان، طي سالهاي اخير كوشيده بودند با تكيه بر اعتراضات داخلي سالهاي ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ و نارضايتيهاي اقتصادي و سياسي 1404، اين روايت را جا بيندازند كه جمهوري اسلامي چنان «ضد مردمي» است كه تنها راه تغيير، مداخله نظامي بيگانه است. آنها حملات احتمالي امريكا و اسراييل را «هديهاي الهي» براي مردم ايران معرفي ميكردند؛ گويي بمبهايي كه بر سر كشور فرود ميآيد، فقط بر سر يك «نظام» ميبارد و نه بر يك ملت.»
اين فعال سياسي اصولگرا ميگويد: «اما وقتي انفجارها فراتر از پادگانها و پايگاهها رفت و سايه ناامني بر سر شهرها و زندگي عادي مردم افتاد، افكار عمومي ديد كه معناي واقعي تشويق به حمله خارجي چيست. خسارتها، نه به يك جناح سياسي كه به «ايران» وارد شد. به اقتصاد، زيرساخت، امنيت رواني و به احساس ثباتي كه هر جامعهاي به آن نياز دارد. نتيجه اين تجربه تلخ آن بود كه بخش مهمي از همان اپوزيسيون جنگطلب، در افكار عمومي به عنوان جرياني شناخته شد كه آماده است براي رسيدن به هدف سياسي خود «وطن» را به ميدان تاختوتاز قدرتهاي خارجي تبديل كند و اين در ذهن بسياري از ايرانيان، مرز روشني ميان وطندوستي و وطنفروشي كشيد.»
مهاجري در پاسخ به پرسش «اعتماد» در اين خصوص كه وضعيت داخل كشور طي 40 روز اخير را چطور ارزيابي ميكنيد، ميگويد: «در داخل كشور نيز، اين 40 روز براي جامعه ايراني فقط روزهاي اضطراب و نگراني نبود؛ روزهاي تجديدنظر در برخي پيشفرضها هم بود. پيش از آغاز اين جنگ، تصوري پررنگ وجود داشت كه به دليل خستگي و نارضايتي گسترده از وضعيت اقتصادي، فساد يا ناكارآمدي، مردم حاضر نخواهند شد در بزنگاهها پاي جمهوري اسلامي بايستند. اما حمله خارجي معادله را عوض كرد. وقتي افكار عمومي احساس كرد كه هدف تنها حكومت نيست، بلكه ايران به مثابه يك كل (با تماميت ارضي، هويت تاريخي و آينده اقتصادياش) زير ضرب قرار گرفته، نوعي همگرايي حول دفاع از وطن شكل گرفت. اين همگرايي به معناي رفع انتقادها از حكومت نيست.»
مهاجري با اشاره به اينكه هنوز بخشهايي از جامعه، منتقد جدي عملكرد جمهوري اسلامي هستند و اين انتقادها كاملا قابل فهم است، ميگويد: «اما تجربه جنگ نشان داد كه براي بخش قابل توجهي از مردم، مرزي ميان نزاع داخلي و تهديد خارجي وجود دارد. تا وقتي اختلافات درون خانوادگي است، امكان اعتراض و نقد وجود دارد، اما وقتي خطر از بيرون سر برسد و كشور در معرض تهاجم خارجي قرار بگيرد، بخش مهمي از جامعه (حتي منتقدان) در برابر دشمن بيروني موضعي دفاعي نسبت به وطن اتخاذ ميكنند. در اين ميان، رفتار مسوولان ارشد كشور نيز در شكلگيري احساس «سرنوشت مشترك» نقش داشت. برخلاف شايعاتي كه گاه در شبكههاي اجتماعي دست به دست ميشد و از پنهان شدن مسوولان در پناهگاهها خبر ميداد، حضور ميداني برخي چهرههاي ارشد و شهادت تعدادي از آنها، پيام متفاوتي به جامعه منتقل كرد. مردم ديدند كساني كه تصميم ميگيرند، خود نيز در معرض خطرند و تاوان ميدهند. اين تصوير در كاهش شكاف رواني ميان «حاكميت» و «مردم» در بحبوحه جنگ، بيتاثير نبود. يكي از برگهاي مهمي كه در اين 40 روز رو شد، نقش تنگه هرمز و توان ايران در كنترل اين شاهراه حياتي انرژي بود. جهان بيش از پيش درك كرد كه هرگونه ماجراجويي نظامي عليه ايران، فقط يك نزاع منطقهاي نيست؛ بحران در تنگه هرمز ميتواند تبعات اقتصادي گستردهاي براي بازار جهاني انرژي و اقتصاد كشورهاي بزرگ صنعتي داشته باشد.»
مهاجري تاكيد ميكند: «با اين حال، هيچ جنگي نميتواند تا ابد ادامه يابد. واقعيت اين است كه دير يا زود، هر درگيري به نقطهاي ميرسد كه طرفها ناگزير ميشوند درباره آتشبس، توافق يا نوعي مديريت بحران گفتوگو كنند. امريكا اكنون دريافته است هدفهايي مانند «از بين بردن جمهوري اسلامي» يا «شكست كامل ايران» نه واقعبينانه است و نه بهصرفه. ازسوي ديگر، ايران نيز با تكيه بر توان بازدارندگي و فشار بر منافع امريكا و اسراييل، توانسته خود را به عنوان بازيگري تثبيت كند كه ناديده گرفتنش ممكن نيست. در چنين شرايطي، مذاكره نه نشانه ضعف كه نتيجه تغيير موازنه قدرت است.»
علي صوفي: قطبيسازيهاي بيهوده درخصوص ميدان و ديپلماسي باعث اتلاف ظرفيتهاي كشور ميشود
علي صوفي، فعال سياسي اصلاحطلب در گفتوگو با «اعتماد» به اين نكته اشاره ميكند: «ايران تجربههاي گرانقدري از تجربه جنگ 8 ساله ايران و عراق داشت و تجربه جنگ 12 روزه نيز باعث شد تا ايران در جنگ رمضان با قدرت و صلابت بيشتري عمل كند. در عين حال ايران در زمينه مذاكره هم تجربيات بسياري كسب كرده و يك دانش انباشت شده دارد.در جنگ 8 ساله يك نقطه عطف مهم وجود دارد و آن اينكه آيا بعد از فتح خرمشهر بهتر بود ايران جنگ را خاتمه داده و در اوج پيروزي آتشبس را به طرف مقابل ديكته كند يا اينكه رويكرد عاقلانهتر تداوم جنگ و پذيرش آتشبس پس از 8 سال بود؟ پس از آن هم ايران در مذاكرات پذيرش قطعنامه 598، مذاكرات برجام و دوران پس از آن تجربيات و دانش ارزشمندي را به دست آورد. در واقع ايران هم در حوزه ميدان و هم در بخش ديپلماسي، تجربيات قابلتوجهي اندوخته كه ميتواند از آن در راستاي تامين منافع ملي بهرهبرداري كند.»
صوفي ادامه ميدهد: «در شرايط فعلي هم ايران بيش از هر عامل ديگري به وحدت در درون و انسجام ملي نياز دارد. ايجاد دو قطبيسازيهاي بيهوده و طرح ديدگاههاي راديكال درخصوص ميدان و ديپلماسي نه تنها كمكي به حل مشكلات كشور نميكند، بلكه باعث اتلاف ظرفيتهاي دروني ايران ميشود. بزرگان ديني ما هم هر زمان امكان مذاكره و گفتوگو وجود داشت از آن استفاده ميكردند و هر زمان كه احساس ميكردند، هنگامه و وقت جنگ و جهاد است به سمت آن ميشتافتند. انسجام ملي و اتحاد عمومي نبايد در سطح شعار و حرف باقي بماند و همه بايد به آن پايبند باشند. در ايران ديدگاههاي مختلف و رنگينكماني از نظرات مختلف وجود دارد و بايد اجازه داده شود بحثهاي مختلف در آن شكل بگيرد.»
وزير كار دولت اصلاحات يادآور شد: «اينكه مقامات دولتي و چهرههاي متخصصي مانند ظريف از ضرورت توجه به ديپلماسي و ميدان در راستاي منافع ملي كشور سخن بگويند، نه تنها ايرادي ندارد بلكه بايد مورد توجه قرار بگيرد. بستن فضاي بحث و نقد و مباحثه در كشور هيچ كمكي به نظام و مردم و كشور نميكند. بايد نظرات مختلف درخصوص نحوه پايان جنگ هر كدام مطرح شوند و نهايتا مسوولان ذيربط در راستاي منافع ملي از اين ديدگاههاي بهرهمند شوند. بيشك شوراي عالي امنيت ملي به رياست رييسجمهور و بالاتر از آن رهبري انقلاب، ساختارهايي هستند كه درخصوص نحوه خروج از جنگ ميتوانند تصميمگيري و راهبري كنند. باقي افراد و جريانات هم هر كدام دلسوزانه ميتوانند و بايد در اين زمينه ديدگاههاي خود را طرح كنند.»
صوفي در پاسخ به اينكه دستاوردهاي ايران در اين جنگ را چطور ارزيابي ميكنيد، ميگويد: «شخصا معتقدم با مقاومت جانانه ايران، آرام آرام دشمن متوجه شده چارهاي ندارد جز اينكه راهي براي پايان دادن به جنگ پيدا كند. در اين راستا تلاش براي توافق و مذاكره ازسوي طرف مقابل بيشتر خواهد شد. اساسا هنر ديپلماسي ايران بايد تبديل امتيازات نظامي به ارزش افزوده راهبردي و اقتصادي باشد. همه تلاشهايي كه ارتش و سپاه و نيروهاي مردمي داشتهاند و دستاوردهايي كه خلق كردهاند بايد تبديل به نفوذ ايران و بهبود شاخصهاي اقتصادي و پايان تحريمها شود.»
او ميگويد: «ايران همانطور كه دست بالا را در ميدان و صحنه نبرد دارد، بايد دست بالا را در مذاكرات و گفتوگوها نيز داشته باشد. اين مهم تنها زماني محقق ميشود كه از درون كشور يك صداي واحد به گوش برسد و تصويري از اختلاف در دورن به بيرون منعكس نشود. ايران با تلاشهاي نيروهاي نظامي و راهبردي خود دست بالا را در جنگ دارد و بايد اين اعتبار نظامي را از طريق ديپلماسي و مذاكره بدل به ارزش افزوده اقتصادي و استراتژيك كند. البته اينكه آيا زمان نقد كردن اين امتيازات هماكنون است يا هفته بعد و ماه بعد دراختيار مسوولان رده بالاي نظامي و امنيتي است.»
صوفي در پايان يادآور ميشود: «كاري كه از دست ما بر ميآيد آن است كه پشت دولت و ساختار سياسي بايستيم و از تصميمات آنها حمايت كنيم. طرح موضوعات حاشيهاي براي دولت و ايجاد دوقطبيهاي غيرضروري در داخل نه تنها كمكي به تامين منافع ملي ما نميكند بلكه دشمن را به طمع مياندازد كه از طريق ايجاد شكافهاي داخلي منافع خود را محقق كند.»