وقتي قلب صنعت پتروشيمي در ماهشهر نشانه رفت
جنايت جنگي در شنبه سياه
رويا خالقي
صبح شنبه بود، پانزدهم فروردين. هوا هنوز بوي بهار ميداد، بوي سفرههاي هفتسين و مسافرتهاي نوروزي. اما در منطقه ويژه اقتصادي پتروشيمي ماهشهر، سوت كارگران از سحرگاه بلند بود. اين منطقه هرگز تعطيل نميشود؛ چراغهايش شبانهروزي روشن است، چون صنعت ايران نفسش به اين نقطه گره خورده. ساعت به ۱۱ نزديك ميشد كه ناگهان زمين لرزيد؛ نه از زلزله، از يورش دشمن. رژيم صهيونيستي و امريكايي باز هم زيرساختهاي كشور را نشانه رفت. اينبار، شنبهاي سياه براي صنعت نفت و ايران رقم خورد.
در ميان هياهوي دود و آتش كه تا كيلومترها دورتر ديده ميشد، خيليها در دقايق اوليه فكر كردند بمبها همه جا را گرفته،اما واقعيت تلخ و دقيقتر اين بود؛ پتروشيمي فجر۱ و فجر۲ در منطقه ويژه هدف قرار گرفتند. همان دو واحدي كه نه محصول پتروشيمي، كه رگ حيات منطقه بودند. اين دو مجتمع، وظيفه تامين خدمات يوتيليتي (برق، بخار، آب صنعتي و تصفيه فاضلاب) را براي تمام شركتهاي همجوار برعهده دارند.
اميركبير و رجال و ديگر واحدهاي پتروشيمي مستقيما آسيب نديدند، اما چون ديوار به ديوار هم هستند، دود سياه و شعلههاي سركش و بقاياي انفجار، ناظران ميداني را به خطا انداخت. اگر آن روز آسمان ماهشهر را تماشا ميكرديد، دود خاكستري در عقب، متعلق به بندر امام بود و دود سياه در ميان، روايتگر سوختن فجر.
اما چرا اين نقطه؟ منطقه ويژه اقتصادي پتروشيمي ماهشهر در استان خوزستان، با ۲۷درصد از توليد پتروشيمي كشور، يكي از مهمترين قطبهاي صنعتي ايران به شمار ميرود. اين منطقه شبانهروز فعال است و نقش كليدي در تامين مواد اوليه بسياري از كالاهاي روزمره دارد؛ از لوازم خانگي و قطعات خودرو گرفته تا دارو و تجهيزات پزشكي. حال تصور كنيد اگر برق و بخار و آب صنعتي از اين منطقه قطع شود، چه اتفاقي ميافتد؟ تمام اين زنجيره ارزش ميشكند. دشمن دقيقا اين را ميخواست؛ نه فقط يك كارخانه كه كل سيستم را از كار بيندازد.
درست در ميانه اين منطقه، شركت انرژي فجر خليجفارس (فجر۱) ايستاده بود؛ شركتي كه پيشتر با نام پتروشيمي فجر شناخته ميشد. اما اينجا خبري از توليد پليمر و مواد شيميايي نيست. فجر۱
يك نيروگاه است، يك تصفيهخانه، يك ديگ بخار عظيم. تامينكننده خاموش انرژي براي كل منطقه است. فكر كنيد شهري را بيبرق، بيبخار و بيآب صنعتي تصور كنيد. اين همان نقشي است كه فجر۱ بر دوش ميكشد. به بيان ساده، فجر قلب تپنده تامين انرژي منطقه است. اگر اين قلب از كار بيفتد، همهچيز از نفس ميافتد.
اما پشت اين تاسيسات صنعتي، يك واقعيت انساني عميقتر هم وجود دارد. سازمان منطقه ويژه اقتصادي پتروشيمي با بيش از ۳۰ هزار نيروي كار مستقيم، يكي از بزرگترين كارفرمايان منطقه محسوب ميشود. ۳۰ هزار كارگر؛ يعني ۳۰ هزار خانواده، يعني مردمي كه سفره نانشان به چرخيدن توربينهاي فجر۱ گره خورده است. هر كدام از اين كارگران يك داستان دارند؛ يكي پدر خانواده است، يكي جواني كه تازه ازدواج كرده، يكي سالهاست كه صبح تا شب در گرماي طاقتفرساي ماهشهر كار ميكند تا فرزندش به دانشگاه برود. وقتي بمب بر فراز فجر۱ فرود آمد، نه بر سقف يك سوله كه بر دل هزاران خانواده فرود آمد.
حالا بياييد نگاهي به مقياس اين عمليات بيندازيم. شركت انرژي فجر خليجفارس فعاليت خود را از سال ۱۳۷۸ با راهاندازي نخستين توربينها آغاز كرد. سال ۱۳۸۱ بود كه به طور رسمي به بهرهبرداري رسيد. امروز، ۱۱ توربين گازي در آن ميچرخند؛ هر كدام غولي است كه با صدايي كركننده، برق را به شبكه تزريق ميكند. آمارها حيرتآور است: روزانه ۱,۱۴۷ مگاوات برق و ۱,۶۹۰ تن بخار صنعتي از اين شركت خارج ميشود. اين عددها را كنار هم بگذاريد: بيش از يكهزار مگاوات برق، يعني روشنايي و حركت براي صنعتي به وسعت يك شهر و ۱,۶۹۰ تن بخار، يعني انرژي لازم براي راكتورها، كورهها و خطوط توليد دهها كارخانه.
اما ماجرا فقط به برق و بخار ختم نميشود. فجر۱ آب صنعتي و آب تصفيه شده را نيز دراختيار مجتمعهاي همجوار قرار ميدهد. علاوه بر اين، توانايي توليد نيتروژن، اكسيژن، آرگون و تصفيه فاضلاب صنعتي را دارد. اين يعني فجر۱ يك مجتمع كامل تامين انرژي و خدمات جانبي است؛ چيزي كه در هيچ كتاب درسي به اين سادگي نميتوان پيدا كرد. با راندمان حرارتي بالاي ۹۰درصد، اين شركت به عنوان يكي از كارآمدترين واحدهاي تامين انرژي در كل صنعت پتروشيمي ايران شناخته ميشود.
اين راندمان يعني حداقل هدررفت انرژي، يعني حداكثر بهرهوري، يعني دانش فني كه سالها براي رسيدن به آن زحمت كشيده شده است.
حالا اين كارآمدترين واحد، اين قلب تپنده، اين پشتوانه هزاران خانواده، هدف قرار گرفته است. اما شايد دردناكترين و در عين حال تأملبرانگيزترين بخش ماجرا اينجاست: صددرصد سهام اين شركت، اين غول صنعتي، متعلق به بازنشستگان صنعت نفت، بازنشستگان تامين اجتماعي و سهامداران عدالت است؛ يعني همه مردم ايران. هيچ سرمايهدار خصوصي، هيچ شركت خارجي و هيچ نهاد ويژهاي در اين سهام سهيم نيست.
هر كس كه در ايران سهام عدالت دارد، هر كس كه روزي در صنعت نفت كار كرده و بازنشسته شده، هر كارگري كه زير چتر تامين اجتماعي نفس ميكشد، در فجر سهم دارد. وقتي بمب بر فراز فجر فرود آمد، بر سفره همه ما فرود آمد. اين حمله، حمله به يك تاسيسات نظامي نبود؛ حمله به جيب و سفره و آينده مردم ايران بود.
ماهشهر تنها يك شهر صنعتي نيست. ماهشهر پشتوانه اقتصاد ايران است، اميد كارگراني است كه زير دود و آتش، باز هم به خط توليد برميگردند. مردان و زناني كه در گرماي ۵۰ درجه، با لباس كار و كلاه ايمني، از دل شعلهها، اميد را بيرون ميكشند. فجر شايد زخمي شده باشد، شايد دود سياه از آن بلند شده باشد، شايد براي مدتي نتواند برق و بخار را به طور كامل برساند، اما هنوز ميتپد؛ چون قلب يك كشور را نميشود با چند بمب ايستاند.
صنعت ايران بارها زخمي شده، بارها زير ضربهها خم شده، اما هر بار سر را بلند كرده است. اينبار هم همين اتفاق خواهد افتاد. شنبه سياه تمام شد، اما داستان صنعت ايران هنوز ادامه دارد.
روزنامهنگار