آتشبس در سايه قدرت معنايي
اميرعباس ميرزاخاني
سپيدهدم نوزدهم فروردين، دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملي با صدور اطلاعيهاي اعلام كرد كه با پذيرش شروط دهگانه جمهوري اسلامي ايران از سوي دولت ايالات متحده و از طريق ميانجيگري نخستوزير پاكستان، ايران و امريكا به همراه متحدان آن، به مدت دو هفته آتشبس را اجرا خواهند كرد. اين تحول، اگرچه در ظاهر به معناي توقف موقت درگيريهاست، اما در واقع بايد آن را در چارچوبي وسيعتر و در امتداد تحولات ميداني و اجتماعي هفتههاي اخير تحليل كرد. در اين خصوص چند نكته حائز اهميت است.
نخست آنكه آتشبس اعلامشده را نميتوان صرفا يك رخداد ديپلماتيك دانست. اين تصميم در بستر تجربهاي كمنظير از پايداري ملي شكل گرفته است؛ تجربهاي كه در آن، ملت ايران و نيروهاي مسلح در كنار يكديگر صحنهاي كمسابقه از همبستگي اجتماعي و مقاومت ملي را رقم زدند. در طول هفتههاي گذشته، نيروهاي مسلح كشور با اتكا به توان بازدارندگي، ابتكار عملياتي و انسجام فرماندهي توانستند در مواجههاي نابرابر با مجموعهاي از قدرتهاي منطقهاي و فرامنطقهاي ضربات موثري در جنگ رمضان به طرف مقابل وارد كنند و معادلات ميدان را دستخوش تغيير سازند. اين تغيير در موازنه، نه صرفا محصول قدرت سخت، بلكه حاصل تركيب آن با ارادهاي ملي بود كه در لايههاي مختلف جامعه خود را نشان داد.
در سوي ديگر، جامعه ايراني نيز در اين مقطع تاريخي نقشي تعيينكننده ايفا كرد. حضور آگاهانه و مستمر مردم در صحنه، همراه با حفظ آرامش اجتماعي و حمايت از منافع ملي، پروژه بيثباتسازي داخلي را كه برخي بازيگران بيروني بر آن اميد بسته بودند، ناكام گذاشت. چنين پيوندي ميان «اقتدار ميداني» و «سرمايه اجتماعي» توانست تصويري روشن از انسجام ملي ارايه دهد و پيام روشني به طرف مقابل ارسال كند؛ ايران نهتنها از ظرفيت دفاعي قابل توجهي برخوردار است، بلكه پشتوانهاي مردمي نيز در حمايت از امنيت و استقلال خود دارد.
در چنين شرايطي، آتشبس را بايد نتيجه تغيير در موازنه قدرت دانست. هنگامي كه ميدان بتواند معادلات را دگرگون كند، ديپلماسي نيز در موقعيتي متفاوت قرار ميگيرد. پذيرش شروط جمهوري اسلامي به عنوان مبناي اين آتشبس نشان ميدهد كه تحولات ميداني توانستهاند چارچوبهاي گفتوگو را تحت تأثير قرار دهند. به بيان ديگر، آنچه امروز در عرصه ديپلماسي در حال رخ دادن است، نه گسستي از ميدان بلكه امتداد طبيعي آن است؛ مرحلهاي كه در آن دستاوردهاي ميداني بايد در قالب ترتيبات سياسي و حقوقي تثبيت شوند.
در ادبيات حكمراني راهبردي، ميدان و ديپلماسي دو مرحله از يك مسير واحد محسوب ميشوند. ميدان با ايجاد موازنه قدرت و تحميل هزينه به طرف مقابل، بستر لازم را براي چانهزني موثر فراهم ميكند و ديپلماسي با تبديل اين موازنه به توافقات پايدار، دستاوردهاي حاصل را تثبيت ميكند. اكنون دستگاه سياست خارجي كشور در شرايطي وارد مرحلهاي حساس از تعاملات ديپلماتيك ميشود كه پشتوانهاي واقعي از قدرت و اراده ملي در اختيار دارد؛ پشتوانهاي كه حاصل فداكاريها، ايستادگيها و تلاشهاي گسترده در ميدان بوده است.
آنچه امروز در اختيار تيم مذاكرهكننده قرار گرفته، صرفا مجموعهاي از امتيازات يا ظرفيتهاي حاصل از تحولات ميداني نيست. بلكه اين دستاوردها پيش از هر چيز بر پايه سرمايه انساني « قدرت معنايي» عناصر دفاع مقدس سوم شكل گرفتهاند؛ سرمايهاي كه در فداكاري رزمندگان در ميدان، تلاشهاي مستمر نيروهاي نظامي و امنيتي، و همراهي آگاهانه مردمي كه در اين مقطع حساس با صبوري و مسووليتپذيري از منافع ملي حمايت كردند، تجلي يافته است. در واقع آنچه امروز به عنوان دستاوردهاي راهبردي كشور مطرح است، بر شانههاي همين سرمايه انساني استوار شده و ارزش و اعتبار آن نيز از همين سرچشمه ميگيرد. از اين رو اين دستاوردها امانتي ارزشمندند كه از دل مجاهدتها و ايثارها پديد آمدهاند و حفظ و صيانت از آنها مسووليتي سنگين را بر دوش تصميمگيران قرار ميدهد. هرگونه تصميم در اين مرحله بايد با در نظر گرفتن منافع بلندمدت كشور، امنيت ملي و حقوق نسلهاي آينده مبتني بر سه هدف بنيادين سياست خارجي ايران يعني عزت، حكمت و مصلحت اتخاذ شود.
يكي از مهمترين ظرفيتهاي راهبردي ايران در اين معادله، موقعيت ژئوپليتيكي كشور در تنگه هرمز است. اين گذرگاه حياتي كه بخش قابل توجهي از انرژي جهان از آن عبور ميكند، همواره يكي از مولفههاي مهم قدرت ايران در معادلات منطقهاي و جهاني بوده است. بهرهگيري هوشمندانه از اين ظرفيت ميتواند به تقويت بازدارندگي و تثبيت موقعيت ايران در ساختار امنيتي منطقه كمك كند. در عين حال، نحوه استفاده از چنين اهرمهايي نيازمند دقت، تدبير و نگاه راهبردي است تا اين ظرفيتها در مسير تأمين منافع پايدار كشور به كار گرفته شوند.
از همين رو پرسش اساسي در برابر روند پيش رو آن است كه آيا اين فرصتهاي راهبردي به سكويي براي تثبيت اقتدار ملي و تأمين منافع بلندمدت كشور تبديل خواهند شد، يا آنكه در فرآيند تعاملات و ترتيبات ديپلماتيك به دستاوردهايي كوتاهمدت محدود ميشوند. پاسخ به اين پرسش نهتنها به مهارت ديپلماتيك، بلكه به ميزان پايبندي به منافع كلان ملي و درك صحيح از شرايط منطقهاي و بينالمللي بستگي دارد.
يكي از مهمترين ظرفيتهاي راهبردي ايران در اين معادله، موقعيت ژئوپليتيكي كشور در تنگه هرمز است. اين گذرگاه حياتي كه بخش قابل توجهي از انرژي جهان از آن عبور ميكند، همواره يكي از مولفههاي مهم قدرت ايران در معادلات منطقهاي و جهاني بوده است. بهرهگيري هوشمندانه از اين ظرفيت ميتواند به تقويت بازدارندگي و تثبيت موقعيت ايران در ساختار امنيتي منطقه كمك كند. در عين حال، نحوه استفاده از چنين اهرمهايي نيازمند دقت، تدبير و نگاه راهبردي است تا اين ظرفيتها در مسير تأمين منافع پايدار كشور به كار گرفته شوند.
آتشبس اعلامشده را بايد در همين چارچوب فهم كرد؛ نه به عنوان نقطه پايان يك رويارويي، بلكه به عنوان مرحلهاي تازه در مسير تثبيت دستاوردهايي كه در سايه اقتدار ملي و قدرت معنايي شكل گرفتهاند. اينكه اين وضعيت تا چه اندازه بتواند به تثبيت دستاوردها، كاهش تنشها و شكلگيري ترتيباتي پايدارتر در محيط منطقهاي بينجامد، موضوعي است كه در ادامه مسير مذاكرات و در پرتو تصميمها و تعاملات آينده روشن خواهد شد.