• 1405 دوشنبه 13 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6294 -
  • 1405 شنبه 22 فروردين

روايت اسماعيل گرامي‌مقدم از شكست راهبردي امريكا و پيروزي ايران

تعارضي ميان ميدان و ديپلماسي وجود ندارد

گروه سياسي|  اسماعيل گرامي‌مقدم، فعال سياسي و قائم مقام حزب اعتماد ملي، در تحليل تفاهم اخير ايران و امريكا با ميانجي‌گري پاكستان، آن را محصول هماهنگي «ميدان و ديپلماسي» و نشانه‌‌اي از شكست راهبردي ايالات متحده در چهار دهه تقابل با جمهوري اسلامي مي‌‌داند. گرامي مقدم با تأكيد بر سه ركن «توان نظامي»، «انسجام ساختار سياسي- نظامي» و «آگاهي ملت ايران» معتقد است تفاهم احتمالي اخير همزمان قدرت نظامي و تمدني ايران را به جهان نشان داد و اكنون نوبت حاكميت است كه با قدرداني واقعي از مردم و ترميم شكاف‌ها، اين دستاورد را به ثبات و توسعه پايدار گره بزند. به زعم اين تحليلگر آتش‌بس اخير ميان ايران و امريكا براي انجام مذاكرات با ميانجي‌گري پاكستان، صرفا يك «توافق مقطعي» در پايان يك بحران امنيتي نيست؛ بلكه نقطه‌اي مهم در سير يك تقابل ۴۶‌ساله ميان جمهوري اسلامي و ايالات متحده است. گرامي‌مقدم در گفت‌وگوي خود با «اعتماد» تأكيد مي‌كند كه اين تفاهم، پيش از هر چيز، محصول هماهنگي كم‌‌سابقه ميان «ميدان» و «ديپلماسي» است. هماهنگي‌ نزديكي كه به‌گفته او، دست ديپلماسي را باز گذاشت تا بتواند بر پايه دستاوردهاي نظامي، در ميز مذاكره به نتيجه‌اي در جهت منافع ملي دست يابد. به اعتقاد اين تحليلگر سياسي اصلاح‌طلب، مهم‌ترين حقيقتي كه در اين تفاهم آشكار شد، «موفقيت تصميم‌سازي سازنده در جمهوري اسلامي» است. تصميم‌سازي معقولي كه توانست كاركرد نيروهاي نظامي (سپاه و ارتش) را با ماموريت دستگاه ديپلماسي تركيب كرده و آن را هم‌افزا كند. گرامي‌مقدم معتقد است نتيجه اين هم‌افزايي، دستاوردي است كه «هيچ‌ كس نمي‌تواند خدشه‌اي بر آن وارد كند» و از آن به‌ عنوان نمونه‌اي قابل استناد براي رد ادعاي جدايي و تعارض ميان ميدان و ديپلماسي ياد مي‌كند.
پيروزي ايران در  يك تنازع  نيم قرني
در تحليل كلان‌تر، گرامي‌مقدم به دهه‌هاي گذشته بازگشته و مي‌گويد: « امريكا يك جنگ سرد ۴۶ ساله را با جمهوري اسلامي به «جنگ گرم» تبديل كرد و تلاش كرد در اين رويارويي مستقيم، اهداف راهبردي خود را محقق سازد. سه هدف اصلي اين راهبرد شامل موارد ذيل بود: نخست) ساقط كردن نظام جمهوري اسلامي و از ميان بردن ساختار سياسي حاكم بر ايران؛ دوم) تجزيه كشور و تغيير نقشه ايران؛ و سوم) از بين بردن توان موشكي و هسته‌اي ايران. در ادامه، دستيابي به نفت، معادن و منابع زيرزميني ايران نيز به‌طور آشكار به عنوان هدفي اقتصادي و راهبردي مطرح شد و بسياري از شعارها و ادعاهاي حقوق بشري و دموكراسي‌خواهانه، پوششي بر همين  اهداف بود.»
قائم‌مقام حزب اعتماد ملي بر اين باور است كه ايالات متحده در همه اين اهداف اصلي ناكام مانده؛ نه توانست ساختار سياسي ايران را دچار فروپاشي كند، نه موفق به تجزيه كشور شد و نه توانست برنامه‌هاي موشكي و هسته‌اي ايران را از بين ببرد. اين ناكامي نه يك ارزيابي احساسي، بلكه واقعيتي است كه «بايد در تاريخ ثبت و توسط آيندگان تحليل شود»؛ تاريخي كه از «شكست استراتژيك امريكا» و «پيروزي ايران مقتدر» سخن خواهد گفت. گرامي‌مقدم براي توضيح اين نتيجه، سه عامل را برجسته مي‌كند: «افتخارآميز بودن دانش نظامي ايران، انسجام ساختار كشوري و لشكري و توانايي و آگاهي ملت ايران. در حوزه نظامي، دقت و كارايي توان موشكي و دفاعي ايران قابل توجه است ضمن اينكه «40 شبانه‌‌روز جنگ الكترونيك» نشان داد ايران قابليت‌هاي نظامي و راهبردي فراواني دارد. نبردي كه همزمان يك جنگ تكنولوژيك و فرسايشي بود و ايران در آن توانست در برابر قدرت‌هاي بزرگ مقاومت كند و از خود دفاعي موثر نشان بدهد.» دومين عامل از نگاه اين فعال سياسي، انسجام ساختار سياسي-‌ نظامي كشور است. گرامي‌مقدم يادآور مي‌شود: « دشمنان با ترور رهبران، فرماندهان، دانشمندان و سياسيون مي‌كوشيدند ساختار كشوري و لشكري ايران را متلاشي كنند، اما اين تلاش‌ها نتوانست ستون‌هاي نظام را فرو بريزد. اين وضعيت را بايد با حكومت‌‌هايي مقايسه كرد كه با رفتن يك رهبر يا ژنرال، سراسر حكومت دچار فروپاشي مي‌شوند . ايران اما الگويي متفاوت ارائه كرده است. الگويي كه در آن، ساختار به اندازه‌‌اي منسجم است كه حتي فقدان شخصيت‌هاي كليدي نيز به فروپاشي نمي‌‌انجامد. معتقدم اين مدل سازمان ‌يافتگي و انسجام تشكيلاتي را مي‌توان به عنوان يك الگوي مديريتي در دانشگاه‌ها تدريس كرد. نقش دولت در ايجاد اين انسجام و هماهنگي يك نقش برجسته و قابل توجه است. دولت به خوبي توانست نقش لجستيك و هماهنگ‌كننده را براي بخش‌هاي نظامي، مردمي و ايجاد اتحاد ملي ايفا كند.»
حمايت مردم از ايران به‌رغم  انتقادات
گرامي‌مقدم در بيان عامل مهم بعدي مي‌گويد: «سومين ركن در پيروزي در اين جنگ، ملت ايران است. ملتي كه با وجود نارضايتي‌ها و اعتراضات ماه‌هاي گذشته، در بزنگاه دفاع از كشور، يكپارچه عمل كردند. اعتراضات پيشين توسط دشمنان به خشونت كشيده شد و مورد سوءاستفاده قرار گرفت، اما در جريان جنگ تحميلي سوم، ملت ايران با هر نحله فكري و انديشه‌اي، از ايران دفاع كردند و 40 شب خيابان‌ها را ترك نكردند. اين سطح از آگاهي و همبستگي ملي، عامل تعيين‌كننده‌اي در ناكامي پروژه‌هايي بود كه ايران را به سمت فروپاشي يا جنگ گسترده‌تر سوق مي‌داد.» او سپس به «10 ماده» يا «10 بند» مورد توافق طرفين براي آتش‌بس و ورود به مرحله مذاكره اشاره می‌کند و مي‌گويد: « اين بسته 10بندي بر اساس اعلام مقامات كشورمان قرار است مبناي مذاكرات بعدي باشد. اين 10بند نشانه‌اي از تمدن و عقلانيت سياسي ايران است. اين 10 بند نشان مي‌دهد كه ايران در عين پافشاري بر منافع ملي و حقوق خود، به‌ دنبال رويكردي متمدنانه و قاعده‌‌مند در حل‌وفصل منازعات است. اين تفاهم، هم قدرت نظامي ايران را به نمايش گذاشت و هم قدرت تمدني آن را، و پس از اين، دنيا ناگزير است ايران را هم در تراز قدرت‌هاي نظامي و هم در قامت يك بازيگر تمدني به رسميت بشناسد.»
در اين چارچوب، گرامي‌مقدم ايران را «قدرتي در تراز ابرقدرت‌هاي نظامي» توصيف مي‌كند و هشدار مي‌دهد: « هر كشوري كه قصد مواجهه با ايران را داشته باشد، بايد اين واقعيت را در محاسبات خود لحاظ كند. بخشي از اين قدرت ريشه‌دار از «بركت خون شهدا» و الهام از فرهنگ عاشورا است . معتقدم اين پشتوانه معنوي، در كنار توان سخت‌افزاري، تركيبي بازدارنده در برابر ماجراجويي‌هاي جديد ايجاد كرده است.تفاهم اخير فرصتي براي ثبات، توسعه و سازندگي خواهد بود اكنون زمان آن است كه دولت، مجلس و كليت حاكميت «قدردان ملت» باشند و با اتخاذ سياست‌هايي سنجيده، نارضايتي‌ها و شكاف‌هاي اجتماعي را كاهش بدهند. اگر اين فرصت به‌درستي مديريت شود، تفاهم 10‌بندي مي‌تواند آغازي براي دوره‌اي از همبستگي بيشتر، اعتماد عمومي بالاتر و زمينه‌سازي براي توسعه‌اي پايدار باشد.» قائم‌مقام حزب اعتماد ملي در پايان، نگاه خود را به آينده معطوف كرده و مي‌گويد: « مذاكرات دوهفته‌اي پيش رو بايد بهترين نتايج را در جهت منافع ملي ايران رقم بزند. اميدوارم بر پايه همبستگي شكل ‌گرفته ميان مسوولان و نيروهاي نظامي و همبستگي ملت، ايران بتواند وارد مرحله‌‌اي از ثبات پايدار شود. ثباتي كه نه فقط ثمره قدرت نظامي، بلكه نتيجه مستقيم اعتمادسازي با مردم و ترميم زخم‌هاي اجتماعي خواهد بود. در اين تصوير، تفاهم اخير نه نقطه پايان بحران، كه آغازي براي آزموني تازه است: آزمون اينكه حاكميت تا چه اندازه مي‌تواند قدر سرمايه اجتماعي را بداند و از آن، براي ساختن فردايي كم‌تنش‌تر و توسعه‌محورتر بهره  بگيرد.»

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون