«اعتماد» مذاکرات ایران و امریکا را بررسي میکند
بزنگاه اسلامآباد
رايزنيها در اسلامآباد ميان هياتهاي نمايندگي ايران و امريكا در شرايطي برگزار شد كه از يك طرف تهران بهشدت به امريكا بياعتماد است و از منظري ديگر به واسطه مديريت هوشمندانه تنگه هرمز از اهرمي قدرتمند براي به دست آوردن امتيازهاي حداكثرياش برخوردار است و با توجه به فشارهاي اعمالي بر دولت ترامپ همين مولفه ميتواند براي كشورمان فرصتساز باشد. بعد از گذشت چهل روز از تجاوز آشكار امريكا و اسراييل به تماميت ارضي كشورمان، اولين دور از مذاكرات ميان تهران و واشنگتن روز شنبه در اسلامآباد آغاز شد. اين مذاكرات پس از توافق بر سر آتشبس دو هفتهاي و با ميانجيگري پاكستان و با لحاظ كردن شروط ايران برگزار شد. رياست هيات ايراني را محمدباقر قاليباف، رييس مجلس ايران، و هيات امريكايي را جي دي ونس، معاون رييسجمهور امريكا، بر عهده دارند. بنابر گزارشاتي ادعايي اين مذاكرات، كه با حضور نمايندگان كشورهاي چين، روسيه، عربستان سعودي و قطر در اسلامآباد برگزار شد، بر سر مسائل پيچيدهاي چون برنامه هستهاي ايران و تضمينهاي اقتصادي در جريان بود. مقامات ايراني اين مذاكرات را فرصتي استراتژيك براي تقويت موقعيت خود در منطقه و بهرهبرداري از شرايط موجود ارزيابي كردند. از سوي ديگر، ايالات متحده نيز از ميانه اين مذاكرات به دنبال تضمينهاي ادعايي قوي براي جلوگيري از گسترش برنامه هستهاي ايران است. به باور برخي ناظران اين مذاكرات نه تنها تلاش براي كاهش تنشها بلكه گامي براي دستيابي به توافقات گستردهتر و منافع اقتصادي براي ايران به شمار ميآيد. به گونهاي كه در اين مسير، احتمال توافق يا شكست مذاكرات به دقت از سوي طرفين مورد ارزيابي قرار گرفته است. لذا سناريوهاي مختلفي توسط تحليلگران در رابطه با نتايج اين گفتوگوها با توجه به شرايط كنوني در نظر گرفته شده است. به اين بهانه روزنامه اعتماد با هدف ارزيابي گزارههاي مختلف مذاكرات اسلامآباد و همچنين سناريوهاي احتمالي با دياكو حسيني كارشناس مسائل استراتژيك گفتوگو كرده است. مشروح اين گفتوگو را در ادامه ميخوانيد:
دياكو حسيني، كارشناس مسائل استراتژيك در پاسخ به سوال «اعتماد» در خصوص ارزيابياش از چرايي برقراري آتشبس موقت دو هفتهاي در مقطع كنوني گفت: ابتدا بايد متذكر شد كه تا پيش از لحظات پاياني كه پيشنهاد آتشبس مورد پذيرش تهران قرار گرفت، پيشنهادهايي نيز از سوي واسطهها بهطور طبيعي به طرف ايراني منتقل شده بود، اما اين پيشنهادها مورد استقبال قرار نگرفت. دليل اين امر ساده بود؛ بهنظر ميرسد هر يك از كشورها، بهويژه ايالات متحده، بر اين تصور بودند كه با ادامه جنگ در چند هفته آينده، يا ميتوانند بدون نياز به مذاكره به اهداف موردنظر خود دست يابند، يا ايران را در موضع ضعفي قرار دهند كه در نهايت به تمامي خواستههاي امريكا تن دهد. به گفته حسيني با اين حال، پس از تجاوزات ۴۰ روزه و همچنين فشارهايي كه در داخل امريكا اعمال شد، اين جمعبندي حاصل شد كه امكان دستيابي به اهداف سياسي از طريق نظامي، بيش از آنچه تا امروز حاصل شده، وجود ندارد. همزمان با اين ارزيابي، بهنظر ميرسد فشارهاي اقتصادي ايجادشده در سطح جهان و نااميدي نسبت به امكان عقبنشيني ايران، بر فضاي داخلي واشنگتن و تصميمگيريهاي دولت امريكا تأثيرگذار بوده است. در همين حال، افزايش قيمت حاملهاي انرژي، بهويژه بنزين در امريكا، كه ميتواند بر زنجيره كالاهاي مختلف اثر گذاشته و تورم را در آينده تشديد كند، از ديگر عوامل مهم در اين روند به شمار ميرود. اين تحليلگر مسائل سياست خارجي در ادامه تاكيد كرد: موضوع ديگر آن است كه جنگ پس از ۴۰ روز به نقطهاي رسيده بود كه امريكا به يك تصاعد بحران مجدد نياز داشت؛ تصاعد بحراني كه نميتوانست چيزي جز آنچه ترامپ مدعي شده بود يعني حمله به نيروگاههاي برق يا زيرساختهاي نفت و گاز ايران باشد. اين اقدام، در عين ماهيت جنگي خود، ميتوانست تبعات بسيار سنگيني در خليج فارس داشته باشد و با واكنش تند ايران روبهرو گردد. از اينرو، گزينه تصاعد بحران بهقدري پرهزينه ارزيابي شد كه امريكاييها ترجيح دادند در اين مقطع، ديپلماسي را بيازمايند. در مقابل، ايران نيز در پايان اين ۴۰ روز به خوبي توانست بهطور كامل مقاومت كند؛ به اين معنا كه ضرباتي همسطح و موثر به متحدان امريكا و اسراييل وارد كرد. حسيني در ادامه اين گفتوگو خاطرنشان كرد: بنابراين، در پايان اين دوره، روشن شد كه موازنه موجود برخلاف برآوردهاي اوليه امريكاييها و تبعيت آنان از تحليلهاي اسراييل، به نتيجه مطلوب نينجاميده است. در نتيجه، ايران در موضعي قرار گرفت كه ميتواند از موقعيت قدرت وارد مذاكره شود و به اين ترتيب، زمينه براي آغاز مذاكرات فراهم شد. البته با توجه به اينكه ايران آغازگر جنگ نبود، طبيعي بود كه با پيشنهاد آتشبس موقت موافقت كند. همچنين، آنگونه كه ترامپ در شبكههاي اجتماعي اعلام كرده، پيشنهاد 10مادهاي ايران كه بهنوعي بيانگر مطالبات حداكثري كشورمان است به عنوان مبناي مذاكره قرار گرفته است. اين موضوع نشان ميدهد كه ايران از موضع قدرت وارد فرآيند مذاكره شده و در مجموع، زمينه براي گفتوگو تا اين لحظه فراهم شده است. حسيني در پاسخ به ديگر پرسش «اعتماد» در رابطه با عمق اختلافات تهران و واشنگتن و سايه آن بر مذاكرات اسلامآباد گفت: اين مذاكرات بسيار سخت خواهد بود؛ شايد بتوان گفت يكي از دشوارترين مذاكراتي است كه طي سالهاي اخير ميان ايران و ايالات متحده جريان داشته است. اين دشواري از آن جهت است كه مذاكرات در خلال يك جنگ در حال وقوع انجام ميشود و طبيعتا سطح اعتماد ميان طرفين بسيار پايين است. بهويژه با توجه به اين سابقه كه ايالات متحده در دو مقطع، همزمان با جريان مذاكرات، به ايران حمله كرده و عملا ضربات و خساراتي وارد آورده است؛ موضوعي كه بهطور مستقيم بر انتظارات ايران از هرگونه مذاكره تأثير ميگذارد. به باور حسيني عامل دوم، محدوديت زماني است. برخلاف برخي مذاكرات پيشين كه از زمان نسبتا طولانيتري براي رسيدن به نتيجه برخوردار بودند و امكان پرداختن به سطوح و جزييات بيشتري وجود داشت، در شرايط كنوني زمان بسيار محدودي در اختيار است تا اين آتشبس به نتيجه برسد و به توافق منجر شود. از همين رو لازم است در اين مرحله نسبت به نتيجهبخش بودن مذاكرات با احتياط برخورد شود. با اين حال، نفس انجام مذاكرات ميتواند مثبت ارزيابي شود؛ چرا كه دستكم به معناي بهرسميت شناختن ديپلماسي است و نشان ميدهد پايان اين جنگ، جز از مسير توافق ممكن نخواهد بود.
حسيني همچنين خاطرنشان كرد: در چنين شرايطي، ممكن است سناريوهاي مختلفي مطرح باشد. يكي از اين سناريوها آن است كه در صورت وجود حداقل زمينههاي توافق و پذيرش متقابل مطالبات طرفين، نياز به تمديد زمان آتشبس براي دستيابي به يك توافق پايدار وجود داشته باشد. اين كارشناس مسائل استراتژيك در پاسخ به ديگر پرسش «اعتماد» در رابطه با چرايي انتخاب پاكستان به عنوان ميزبان مذاكرات تشريح كرد: پاكستان روابطي خوب، سنتي و ريشهدار با ايران دارد و اين روابط، از حوزه همكاريهاي اطلاعاتي در گذشته تا امروز امتداد يافته است. در عين حال، اين كشور متحد عربستان سعودي نيز به شمار ميرود. از اينرو، گسترش جنگ كه دامنه آن به عربستان سعودي نيز كشيده شده ميتواند بهسادگي، بهواسطه قراردادهاي امنيتي ميان پاكستان و عربستان، پاي اسلامآباد را نيز به اين منازعه باز كند. به همين دليل، پاكستان بههيچوجه تمايلي نداشته است كه در چنين وضعيت پيچيده و تحت فشاري قرار گيرد.
به گفته حسيني در اين چارچوب، پاكستان تلاش كرده است با حفظ روابط مثبت با ايران، ايالات متحده و همچنين ايفاي نقش در ارتباط با عربستان سعودي، نوعي موازنه را برقرار كرده و نقش فعالي ايفا كند. با اين حال، واقعيت آن است كه پاكستان از نظر تاريخي كشوري ميانجيگر محسوب نميشود و تجربه قابلتوجهي در اين زمينه ندارد. به همين دليل، بهنظر ميرسد احتمال انجام مذاكرات غيرمستقيم ميان ايران و امريكا در اسلامآباد بسيار بالا باشد. البته اين انتخاب ميتواند تصميمي منطقي نيز تلقي شود، چرا كه پاكستان فاقد آن سطح از تجربه لازم براي ايفاي نقش ميانجيگرانه پيچيده است و در نتيجه، زمينه براي گفتوگو ميان طرفين فراهمتر خواهد بود. اين تحليلگر مسائل سياست خارجي همچنين تصريح كرد: با اين حال، جايگاه خاص پاكستان و فشارهايي كه بر اين كشور وارد ميشود از جمله تأثيرپذيري از نوسانات قيمت انرژي و ملاحظات امنيتي ميتواند بر تحولات اثرگذار باشد؛ بهويژه آنكه سرنوشت اين منازعه نهتنها بر ايران، بلكه بر پاكستان نيز تأثيرگذار است، خصوصا در شرايطي كه در سوي ديگر اين منازعه، عربستان سعودي قرار دارد.
حسيني در پاسخ به ديگر پرسش «اعتماد» در زمينه نقش چين به عنوان متحد پاكستان و ايران در اين دور از مذاكرات گفت: چينيها از يكسو در اين جنگ ذينفع محسوب ميشوند؛ از اين منظر كه بزرگترين مصرفكننده نفت صادراتي از خليج فارس هستند و همچنين در سرمايهگذاريهاي اين منطقه منافع بلندمدتي دارند. افزون بر اين، كشورهاي عربي حوزه خليج فارس نيز سرمايهگذاريهاي گستردهاي در چين انجام دادهاند. بنابراين، پكن بهخوبي نسبت به اهميت اين تحولات آگاه است. به باور اين كارشناس مسائل استراتژيك در عين حال، اين جنگ از برخي جهات به نفع چين نيز بوده است؛ چراكه توجه ايالات متحده را از شرق آسيا منحرف كرده است. در اين چارچوب، امريكا ناچار شده بخشي از سامانههاي دفاعي خود را از شرق آسيا به خاورميانه و منطقه خليج فارس منتقل كند؛ اقدامي كه ميتواند بر موازنه قدرت نظامي در شرق آسيا تأثيرگذار باشد. علاوه بر اين، تداوم جنگ به مخدوشتر شدن تصوير امريكا به عنوان كشوري كه خود را رهبر جهان ميداند، انجاميده است؛ بهويژه در سايه آنچه نقض قواعد و مقررات بينالمللي و تجاوز آشكار به ايران تلقي ميشود، و نيز ناتواني در حمايت موثر از متحدانش در جهان عرب و حوزه خليج فارس. اين عوامل، در مجموع، به نفع چين ارزيابي ميشود؛ چراكه هرچه امريكا بيشتر درگير چالشها شود، در بلندمدت ميتواند بهطور غيرمستقيم به تقويت موقعيت چين منجر شود. حسيني در ادامه خاطرنشان كرد: با اين حال، اين جنگ ناگزير بايد پاياني داشته باشد و بهنظر ميرسد چين نيز از پايان آن حمايت ميكند. شواهد روشني وجود ندارد كه نشان دهد پكن مايل است مستقيما نقش ميانجيگري را بر عهده بگيرد. يكي از دلايل اين امر آن است كه ورود مستقيم به ميانجيگري ميتواند بهنوعي آزموني براي اعتبار، توانايي و ميزان نفوذ چين باشد؛ بهويژه در شرايطي كه يكسوي اين منازعه، ايالات متحده و اسراييل قرار دارند كه سابقهاي طولاني در نقض تعهدات دارند و در سوي ديگر، جنگي فعال با ايران در جريان است. در چنين شرايطي، ورود مستقيم چين به فرآيند ميانجيگري در حالي كه احتمال نقض توافق از سوي طرفهاي درگير وجود دارد ميتواند حتي به تصوير و اعتبار اين كشور آسيب وارد كند. از اينرو، اگرچه چين در شوراي امنيت و از طرق مختلف از پايان جنگ حمايت كرده، اما نشانهاي مبني بر تمايل به پذيرش مستقيم نقش ميانجيگر ديده نميشود. در عوض، اين احتمال وجود دارد كه چين ترجيح داده باشد چنين نقشي را به پاكستان واگذار كند يا دستكم از ايفاي اين نقش توسط اسلامآباد استقبال كرده باشد؛ بهويژه آنكه پاكستان روابط نزديكي با چين دارد و ميتواند در اين چارچوب، نقش تسهيلگر را ايفا كند. اين كارشناس مسائل استراتژيك در پاسخ به ديگر پرسش «اعتماد» درباره سناريوهاي احتمالي حاصل از مذاكرات اسلامآباد تشريح كرد: نكتهاي كه وجود دارد اين است كه شكلگيري توافق از ديد ايران بر سه اهرم كليدي استوار است: نخست، برنامههاي اتمي و هستهاي، شامل تأسيسات و همچنين ذخاير اورانيوم؛ دوم، برنامههاي موشكي؛ و سوم، محور مقاومت. طبيعي است كه ايران در پي حفظ هر سه مولفه است. با اين حال، دوگانههايي ميتواند در روند مذاكرات شكل گيرد. براي مثال، ايران ممكن است تلاش كند اصل غنيسازي را در خاك خود حفظ كرده يا سطح آن را كاهش دهد و در عين حال رژيمهاي نظارتي را بپذيرد و حتي در حوزه تنگه هرمز برخي ترتيبات خاص را اعمال كند.
اين تحليلگر مسائل سياست خارجي در ادامه به «اعتماد» گفت: دوگانه ديگري نيز قابل تصور است و آنكه ايران برنامههاي موشكي و گروههاي مقاومت را غيرقابل مذاكره تلقي كرده و كنترل راهبردي خود بر تنگه هرمز را حفظ كند، اما در مقابل، در حوزه تأسيسات هستهاي يا ذخاير اورانيوم امتيازاتي دهد. اين سناريو نيز ميتواند موضوع مذاكره قرار گيرد. همچنين سناريوي سومي قابل طرح است كه بر اساس آن، ايران برنامههاي موشكي و هستهاي خود را حفظ كند و در مقابل، در موضوع تنگه هرمز انعطاف نشان دهد. به گفته اين كارشناس مسائل سياست خارجي در مجموع، بايد ديد كداميك از اين دوگانهها ميتواند از سوي ايران به عنوان گزينه قابل انتخاب مطرح شود. در سوي مقابل، ايالات متحده نيز بهطور قطع بستههاي مشابهي را براي خود در مذاكرات طراحي كرده است، هرچند مشخص نيست تا چه اندازه آماده پذيرش برخي خطوط قرمز ايران، از جمله در حوزه تنگه هرمز، برنامه موشكي يا گروههاي مقاومت، باشد. اين تحليلگر مسائل استراتژيك در ادامه اين گفتوگو به «اعتماد» گفت: بهطور كلي، چند سناريو قابل تصور است. نخست، سناريوي خوشبينانه كه در آن طرفين بتوانند درباره اين حوزهها به توافق برسند و ايران نيز با رضايت از مذاكرات خارج شود؛ بهگونهاي كه تحريمها لغو شده و حقوق ايران به رسميت شناخته شود. به گفته حسيني با اين حال و در اين ميان، يك نكته كليدي وجود دارد و آن محدوديت زماني براي ايالات متحده است. از دست دادن موقعيت در سنا و كنگره از سوي جمهوريخواهان ميتواند به آغاز يك بحران سياسي داخلي منجر شود. از اينرو، لازم است اين جنگ در كوتاهمدت و با دستيابي به نتايج سياسي مشخص به پايان برسد.
با اين حال، اين امكان وجود دارد كه سطح درگيريها بهگونهاي مديريت شود كه همچنان قابل كنترل باقي بماند. در صورتي كه ايالات متحده تصميم بگيرد مذاكرات را متوقف كرده و براي چند هفته ديگر جنگ را ادامه دهد براي مثال با هدف وارد آوردن ضربات سنگينتر به زيرساختهاي ايران بعيد است بتواند بهسادگي از تبعات آن خارج شود. در چنين شرايطي، احتمال گرفتار شدن در يك جنگ فرسايشي وجود دارد؛ خطري كه ميتواند بهطور جدي حيات سياسي ترامپ را تهديد كند.