• 1405 سه‌شنبه 24 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 9295 -
  • 1405 يکشنبه 23 فروردين

ديپلماسي اسلام‌آباد فرصتي براي عبور از شرایط امنيتي شده

ابراهيم متقي

اگرچه هنوز درباره زمان و موضوعات برگزاري ديپلماسي اسلام‌آباد قطعيت چنداني منتشر نشده است، اما بايد به اين موضوع اشاره داشت كه اين مرحله از مذاكرات، نقطه عطفي در تاريخ سياسي، ديپلماتيك و راهبردي ايران در نظم جهاني محسوب مي‌شود. عبور از تهديدات همواره نيازمند بهره‌گيري از سازوكارهايي است كه زمينه حل برخي از مشكلات دوران گذشته را فراهم مي‌آورد. جنگ رمضان شكل جديدي از موازنه قدرت را در روابط ايران و امريكا به وجود آورد.  دونالد ترامپ علت اصلي آتش‌بس را دستيابي امريكا به اهداف از پيش تعيين شده مي‌داند، درحالي كه تمامي تحليلگران و نظريه‌پردازان به اين موضوع واقف هستند كه جنگ امريكا و اسراييل عليه ايران مبتني بر دو هدف اساسي بوده است. هدف اوليه آنان معطوف به «بي‌سرسازي» بوده كه به معناي از بين بردن تمامي كارگزاران سياسي و ساختاري مي‌باشد. هدف دوم امريكا «ربايش اورانيوم غني‌سازي شده» بوده كه بالغ بر 400 كيلوگرم اورانيوم با غلظت 60درصد را نيز شامل مي‌شود.  واقعيت آن است كه ايالات متحده در تحقق هر دو هدف ياد شده به نتيجه مطلوب و مورد نظر دست پيدا نكرد. قابليت ساختاري ايران از پويايي لازم برخوردار بوده و اگرچه در روند جنگ‌هاي 2025 و 2026 امريكا و اسراييل عليه ايران، طيف گسترده‌اي از فرماندهان نظامي، مقام‌هاي امنيتي و كارشناسان موضوعات راهبردي به شهادت رسيدند، اما صرفا خلل و چالش محدودي در حوزه مديريت سياسي و راهبردي ايران ايجاد شد. عمليات ربايش اورانيوم غني شده نيز تحت تأثير «شگفتي‌ساز الهي» قرار گرفت و در نتيجه دونالد ترامپ به هيچ يك از اهداف راهبردي خود نايل نشده است.  در فضاي موجود سياسي، انگاره‌هاي مختلفي ارايه شده است. عده‌اي بر اين اعتقادند كه امريكا و اسراييل راهبرد خود را تغيير داده و تلاش دارند تا شكل جديدي از كنش امنيتي براي تحقق اهداف راهبردي ياد شده را در دستور كار قرار دهند. در نگرش اين گروه از تحليلگران و نظريه‌پردازان، ديپلماسي پاكستان نتيجه‌اي جز عمليات فريب جديد امريكا به همراه نخواهد داشت. رويكرد دومي نيز در اين ارتباط وجود دارد كه هرگونه كنش ديپلماتيك به ويژه ديپلماسي اسلام‌آباد را تابعي از شكل جديد موازنه قدرت ايران در نظم جهاني و ضرورت‌هاي نوين راهبردي مي‌داند.  سنجش هر يك از دو گزينه ياد شده را مي‌توان بر اساس روندهاي پيش‌رو در فضاي ديپلماسي اسلام‌آباد تبيين نمود. واقعيت آن است كه گذار از وضعيت تخاصم و تعارض به شرايط تعديل شده راهبردي همواره كاري دشوار است. تحقق اهداف عمومي كشور كه معطوف به حفظ تماميت ارضي، شكل‌بندي‌هاي ساختاري و هويت ملي ايراني مي‌باشد، در فضاي پس از جنگ 40 روزه كه بسياري از قابليت‌ها، تأسيسات، فرماندهان و كارگزاران راهبردي كشور در معرض آسيب موجوديتي و هويتي قرار گرفته‌اند، ضرورتي اجتناب‌ناپذير براي نيل به تعادل راهبردي در دوران پس از منازعه خواهد بود. 
1. ديپلماسي اسلام‌آباد در منطق جامعه‌شناسي انقلاب: كشورهاي انقلابي در سپهر سياست بين‌الملل و عرصه اجتماعي خود عموما با چالش‌هاي متنوعي روبه‌رو مي‌شوند. مهم‌ترين كارويژه رهبران سياسي و مقام‌هاي اجرايي آن است كه گذار مسالمت‌آميز شكل گرفته و تهديدات فراروي كشور به گونه تدريجي محدود و كاهش پيدا كند. تجربه تاريخي بيانگر اين واقعيت است كه آن گروه از انقلاب‌هاي سياسي توانستند موقعيت خود را ارتقاء داده و ساخت اجتماعي جديدي را بنا نمايند كه روندهاي «ارتقاء ساختاري» را در قالب «عبور از چالش‌هاي امنيتي» در دستور كار قرار دهند.
برخي از نظريه‌پردازان «انقلاب» به اين موضوع اشاره داشته‌اند كه هرگونه گذار از وضعيت تهديد نيازمند عبور به مرحله «ترميدور» است. در چنين شرايطي كشور انقلابي، دوران‌هاي تاريخي عبور از تهديدات را مديريت نموده و وارد عصر جديدي از كنش ارتباطي در راستاي توسعه اقتصادي و راهبردي مي‌شود. تجربه تاريخي انقلاب‌هاي سياسي بيانگر اين واقعيت است كه به هر ميزان كشورها در «وضعيت انقلابي و راديكال» قرار داشته باشند، طبيعي است كه با تهديدات بيشتري نيز روبه‌رو مي‌شوند.  ضرورت‌هاي «مديريت بحران و تهديد» ايجاب مي‌كند كه واحدهاي سياسي قابليت خود را ارتقاء داده تا زمينه براي كاهش و «مديريت تهديدات» فراهم شود. تداوم نظم انقلابي بر اساس آموزه‌هاي عصر انقلاب، عموما چالش‌هاي اجتماعي، هويتي، فرهنگي، نسلي، ساختاري و بين‌المللي جديدي را به وجود مي‌آورد. كشورهاي انقلابي مبناي اصلي هويت و مشروعيت خود را از ساخت اجتماعي و گفتمان حاكم در «كنش بين‌ الاذهاني» به دست مي‌آورند. هرگاه تغييرات نسلي و فناورانه حاصل شود، زمينه براي تغيير در قالب‌ها و قواعد گفتماني به وجود مي‌آيد. در چنين شرايطي موازنه ساخت اجتماعي با نظام سياسي دچار «تغييرات تكتونيكي» مي‌شود. واقعيت آن است كه آموزه‌هاي انقلابي در هر دوران تاريخي خود را بازتوليد نموده و سطح جديدي از كنش ارتباطي را امكان‌پذير مي‌سازد. ارتقاء موقعيت ساختاري كشورها در شرايطي حاصل مي‌شود كه كارگزاران اجرايي درك دقيقي نسبت به فرآيند و نشانه‌هاي تهديد و فرصت به دست آورند.  ايران در سال 1404 درگير چالش‌هاي امنيتي پر شدت گرديد. بحران اقتصادي و افزايش تورم به موازات جنگ‌هاي اول و دوم اسراييل و ايالات متحده، زمينه شكل‌گيري چالش‌هاي پرمخاطره امنيتي را به وجود آورد. در اين فرآيند، طيف گسترده‌اي از رهبران سياسي، مقام‌هاي اجرايي، كارگزاران حكومتي و فرماندهان دفاعي و امنيتي كشور درگير تهديدات پر شدت موجوديتي و هويتي شدند. اگرچه هويت ايراني و انقلابي محور اصلي دفاع سياسي و امنيتي جمهوري اسلامي در برابر كنش پر شدت كشورهاي مهاجم واقع شد، اما بخشي از موجوديت ساختاري، توانايي اقتصادي، هويت سياسي و مشروعيت راهبردي ايران نيز تحت‌الشعاع بحران‌هاي مربوط به ستيزش قدرت‌هاي بزرگ و بازيگران منطقه‌اي در برابر ايران قرار گرفت. هرگاه معادله «قدرت و نقاط ضعف» واحدهاي سياسي دچار تغييرات بنيادين شود، نشانه‌هايي از اصطكاك اجتماعي و ساختاري اجتناب‌ناپذير خواهد بود. تحول در روندهاي سياسي نيازمند سازوكارهاي كنش ديپلماتيك براي عبور از چالش‌هاي ساختاري براي حفظ، ارتقاء و بهينه‌سازي سرنوشت انقلاب‌هاي سياسي مي‌باشد. تحقق اين اهداف از طريق فرآيندهاي ديپلماتيك و دورانديشي راهبردي حاصل خواهد شد. موضوع اصلي ايران در دوران تاريخي موجود را مي‌توان بهره‌گيري از راهبرد بقاء دانست. 
2. ضرورت‌ها و موضوعات بنيادين ديپلماسي اسلام‌آباد: ديپلماسي شكل ديگري از معادله قدرت را در روابط كشورها منعكس مي‌سازد. جنگ و ديپلماسي پيوند درهم‌تنيده‌اي با يكديگر داشته و هر يك را مي‌توان مكمل ديگري براي تحقق اهداف سياسي و راهبردي كشورها دانست. ايران در زمره‌ كشورهاي منطقه‌اي محسوب مي‌شود كه توانست در روند جنگ 40 روزه و در شرايطي كه فاقد هرگونه قدرت هوايي و پدافندي موثري بود، در برابر اقدامات پر دامنه تهاجمي امريكا و اسراييل مقاومت نمايد.  بسياري از نظريه‌پردازان روابط بين‌الملل از جمله «جان مرشايمر» در قابليت‌هاي تحليلي خود به اين موضوع اشاره دارند كه امريكا در روند جنگ عليه ايران قادر به تحقق اهدافي از جمله «تغيير رژيم»، «براندازي» يا «دگرگوني‌هاي ساختاري پر دامنه» نخواهد شد. 40 روز تهاجم نظامي امريكا و اسراييل نتوانست ايالات متحده را به اهداف تاكتيكي خود نزديك نمايد. دونالد ترامپ در طرح‌ريزي براي ربايش قابليت هسته‌اي ايران، تمامي تلاش خود را به انجام رساند.  اگرچه «دن ريزن كين» رييس ستاد مشترك ارتش امريكا بخشي از واقعيت‌هاي ربايش هسته‌اي را بيان داشت، اما ناتواني امريكا براي تحقق چنين اهدافي از طريق عمليات تاكتيكي مبتني بر هلي‌برن نيروهاي ويژه منجر به شرايطي شده است كه پايان عمليات تهاجمي امريكا را اجتناب‌ناپذير مي‌ساخت. در شرايط پس از اقدامات نظامي امريكا، اگرچه نيروي دريايي ارتش و سپاه پاسداران با چالش‌هاي امنيتي گسترده‌اي روبه‌رو شد، اما واقعيت آن است كه هنوز تنگه هرمز در كنترل ايران قرار داشته و اين امر به مفهوم شكستي تاكتيكي براي ارتش قدرتمند امريكا در جنگ منطقه‌اي محسوب مي‌شود.  در فضاي موجود امنيت منطقه‌اي، جنگ امريكا و اسراييل هنوز پايان پيدا نكرده، بلكه تاكتيك‌هاي جديدي براي تحقق اهداف امريكا در دستور كار واقع شده است. ديپلماسي براي ايران كه در زمره كشورهاي منطقه‌اي محسوب مي‌شود، مطلوبيت بيشتري را به همراه خواهد داشت. مهم‌ترين موضوع در روند ديپلماتيك آن است كه كارگزاران و مقام‌هاي سياسي ايراني نسبت به دستور كار راهبردي وقوف دقيقي داشته باشند. طرح موضوعات كلي هيچگاه منجر به حل تضادهاي سياسي و امنيتي نخواهد شد.  ديپلماسي هنگامي منجر به مطلوبيت بيشتري براي كشورها مي‌شود كه واحدهاي سياسي از قدرت سازنده و كنش راهبردي مناسب براي تحقق اهداف برخوردار باشند. مهم‌ترين موضوع دوران موجود را مي‌توان در ارتباط با شرايطي مورد سنجش قرار داد كه ديپلماسي بتواند ايران را از فضاي امنيتي شده خارج سازد. از آنجايي كه بخش‌ قابل توجهي از قابليت تاكتيكي و عملياتي ايران در فرآيند جنگ نامتوازن 40 روزه تخريب شده است، ايران نياز همه‌جانبه‌اي به سازوكارهاي گذار از بحران و بازسازي قابليت‌هاي ساختاري خود دارد. 

نتيجه 
جنگ امريكا و اسراييل عليه ايران با واقعيت‌هاي جنگ كلاسيك هيچگونه شباهت و همگوني ندارد. هدف اصلي دونالد ترامپ و نتانياهو در روند جنگ عليه ايران، تخريب قابليت‌هاي اقتصادي، صنعتي، نظامي، عملياتي و تاكتيكي جمهوري اسلامي ايران بوده است. بخش قابل توجهي از نهادها و كارگزاران ايراني در روند تهاجم همه‌جانبه كشورهاي متخاصم منطقه‌اي و بين‌المللي، موجوديت، كارآمدي و اثربخشي خود را از دست دادند. واقعيت آن است كه ايران درگير جنگ تهاجمي شده است.  قدرت‌هاي بزرگ عموما از قابليت و توانايي بيشتري براي ايفاي نقش در جنگ‌هاي تهاجمي داشته‌اند. دونالد ترامپ رويكرد صلح از طريق قدرت را تبديل به «آموزه‌اي تهاجمي» عليه بسياري از كشورهاي منطقه‌اي و حتي ايران نمود. ترامپ احساس مي‌كرد كه در جنگ و عمليات تهاجمي گسترده عليه ايران به «پيروزي سريع» نايل خواهد شد. واقعيت جنگ بيانگر آن است كه ايران از هويت تاريخي خود بهره گرفت و آن را با مقاومت براي رويارويي با كنش تهاجمي دشمن پيوند داد.  عبور از تهديدات نظامي و امنيتي در فضاي پس از جنگ‌ صرفا از طريق ديپلماسي حاصل مي‌شود. ديپلماسي اسلام‌آباد مي‌تواند شكل جديدي از موازنه در فضاي منطقه‌اي و سياست جهاني را به وجود آورد. واقعيت آن است كه جامعه ايراني هيچگاه كنش تهاجمي هماهنگ و مشترك كشورهاي منطقه‌اي و امريكا عليه خود را فراموش نخواهند كرد. چنين انگار‌ه‌اي به معناي تداوم فضاي مخاصمه محسوب نمي‌شود، بلكه بايد فرصت جديدي براي كشور ايجاد شود تا قابليت‌هاي ساختاري و هويتي آن بازتوليد شود. بر اساس چنين آموزه‌اي است كه ديپلماسي اسلام‌آباد را مي‌توان فرصتي براي عبور از تهديدات هيستريك امريكا و كشورهاي منطقه‌اي دانست كه بيش از 47 سال عليه ايران ادامه داشته است. تحقق اين امر نيازمند به‌كارگيري راهبرد بقاء و بازتوليد قدرت ساختاري و هويتي كشور خواهد بود.
استاد دانشگاه تهران

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون