• 1405 سه‌شنبه 24 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 9295 -
  • 1405 يکشنبه 23 فروردين

فعاليت اقتصادي هنرهاي تجسمي به كسادي كامل رسيد

گالري‌‌ها در ركود

حسين نوروزي

در سال‌هاي اخير، عبور از كنار بسياري از گالري‌هاي هنرهاي تجسمي در شهرهاي بزرگ ايران، تصويري از سكوت، احتياط و تعليق به ذهن متبادر مي‌كند. افتتاحيه‌هايي با جمع‌هاي محدود، نمايشگاه‌هايي كوتاه‌عمر و هنرمنداني كه آثارشان بيش از آنكه ديده شود، در انبارها و آتليه‌ها خاك مي‌خورد. اين وضعيت نه حاصل يك عامل مقطعي، بلكه نتيجه همزمان ركود اقتصادي، تنش‌هاي سياسي و اجتماعي و فرسايش روحي بدنه فعال هنر معاصر ايران است. اقتصاد هنرهاي تجسمي -آن‌گونه كه در قالب نقاشي، مجسمه، عكس و آثار كاغذي معنا پيدا مي‌كند- به ‌شدت به ثبات، اعتماد و قدرت خريد وابسته است؛ عناصري كه در ماه‌ها و سال‌هاي اخير، مستقيما زير ضرب التهابات سياسي و اجتماعي فرساينده قرار گرفته‌اند. تنش‌هاي مكرر، فضاي ناامن رواني و وضعيت تعليق سياسي، نه‌ تنها برنامه‌ريزي اقتصادي را مختل كرده، بلكه گردش طبيعي سرمايه در حوزه هنرهاي تجسمي را نيز به ‌طور محسوسي كاهش داده است اين روزها نيز جنگ تحميلي امريكا و اسراييل تمام فعاليت هنري و گالري‌ها را متوقف كرده و آبراه باريك حيات هنرمندان را به ‌طور كامل مسدود كرده است. گالري‌ها اما فقط محل نمايش آثار نيستند. آنها نخستين نهادهايي‌اند كه اثر مستقيم ناپايداري سياسي و اجتماعي را با گوشت و پوست خود تجربه مي‌كنند، زيرا هر موج التهاب، پيش از آنكه به آمارهاي رسمي برسد، در رفتار مخاطب، تصميم خريدار و احتياط گالري‌دار نمود پيدا مي‌كند. فعاليت گالري‌ها مبتني بر تقويم سالانه، نوبت‌بندي نمايشگاه‌هاي ادواري و تعهدات بلندمدت با هنرمندان است و نبود امنيت و ثبات، اين ساز و كار را مختل مي‌كند. در چنين شرايط ناامن، ادامه فعاليت نه يك انتخاب حرفه‌اي، بلكه امري پرتنش و فرساينده است. تعويق يا لغو نمايشگاه‌ها، برهم ‌خوردن برنامه‌ها و بي‌اعتبار شدن تعهدات و تعطيلي كامل گالري‌ها و فعاليت هنري، پيامد مستقيم همين ناپايداري است. اين وضعيت، گالري‌ها را به حاشيه رانده و اقتصاد هنرهاي تجسمي را از جريان مستمر محروم مي‌سازد؛ ركودي كه نه محصول ضعف گالري‌داران، بلكه نتيجه مستقيم شرايط تحميلي كلان است. در چنين فضايي، روحيه نامتعادل  برخی هنرمندان جوان، بخش پنهان اما تعيين‌كننده بحران است. نسلي كه با اميد به ديده ‌شدن و تاثيرگذاري وارد ميدان مي‌شود، با ديوارهاي بسته، تعليق‌هاي پي‌درپي و بي‌ثباتي آينده مواجه مي‌گردد. نتيجه، افسردگي خاموش، خودسانسوري يا كوچ ناگزير به فضاهاي مجازي است؛ فضاهايي كه اگرچه امكان ديده‌ شدن سريع‌تري فراهم مي‌كنند، اما جايگزين اقتصاد واقعي هنرهاي تجسمي نمي‌شوند. فروش آنلاين، بدون زيرساخت حقوقي و اعتماد پايدار، بيش از آنكه راه‌حل باشد، مُسكني موقت است. در ماه‌هاي اخير با تعطيلي كامل اينترنت اين مسير هم از صحنه بازار هنرهاي تجسمي پاك شده و در شرايط كنوني هيچ راه براي ارايه يا عرضه آثار هنري باقي نمانده است. ازسوي ديگر، تصور نجات هنر از مسير ديجيتال، نوعي ساده‌سازي مساله است. هنرهاي تجسمي نيازمند مواجهه حضوري، گفت‌وگو و تجربه فيزيكي است. حذف گالري به معناي حذف بستر اجتماعي هنر است؛ بستري كه در آن اثر معنا مي‌گيرد و مخاطب تربيت مي‌شود. بي‌توجهي به اين نكته، به فرو كاستن هنر به تصوير و كالا مي‌انجامد. در سطح كلان‌تر، اقتصاد هنرهاي تجسمي از نبود داده‌هاي شفاف و ساز و كارهاي حقوقي رنج مي‌برد. نبود آمار دقيق، قراردادهاي استاندارد و حمايت‌هاي بيمه‌اي، ريسك فعاليت در اين حوزه را بالا برده است. در چنين بستري، هر شوك سياسي يا اجتماعي مي‌تواند به توقف كامل فعاليت‌ها بينجامد. كما اينكه در ماه‌هاي اخير اين موضوع اتفاق افتاد. اين آسيب ساختاري، بيش از آنكه به ضعف فردي كنشگران هنر بازگردد، حاصل غيبت سياست‌گذاري پايدار است. پيامد اين وضعيت صرفا كاهش فروش يا تعطيلي مقطعي نمايشگاه‌ها نيست، بلكه به تعطيلي گالري‌ها، مراكز فرهنگي و حتي دانشكده‌هاي هنري مي‌انجامد. تعطيلي اين نهادها ضربه‌اي دوچندان به زيست‌بوم هنرهاي تجسمي وارد مي‌كند، زيرا چرخه آموزش و تربيت نسل تازه هنرمندان را مختل و امكان عرضه، گفت‌وگو و داوري حرفه‌اي را از ميان مي‌برد.  در غياب اين نهادهاي واسط، هنر به فعاليتي پراكنده، فردي و بي‌پشتوانه تقليل مي‌يابد و گويي دوباره باز مي‌گرديم به دوران سياه دهه ۶۰ كه نه گالري بود و نه حمايتي از فعاليت‌هاي هنري. فعاليت سالم و مولد در عرصه فرهنگ و هنر، به‌ ويژه در حوزه هنرهاي تجسمي، مستلزم وجود شرايطي پايدار، امن و قابل پيش‌بيني است. هنر در فضاي التهاب، ناامني و بي‌ثباتي مزمن، نه مجال رشد دارد و نه امكان ايفاي نقش اجتماعي خود را پيدا مي‌كند. انتظار پويايي از گالري‌ها، دانشكده‌ها و مراكز فرهنگي در چنين شرايطي، انتظاري غيرواقع‌بينانه و ناعادلانه است؛ زيرا اين نهادها پيش از هر چيز به آرامش ساختاري و اعتماد عمومي نيازمندند. غيبت سياست‌گذاري فرهنگي موثر و بي‌توجهي به شرايط لازم براي استمرار فعاليت نهادهاي هنري، مسووليتي است كه ديگر نمي‌توان آن را صرفا متوجه كنشگران مستقل هنر دانست. تامين حداقلي از ثبات، امنيت و امكان برنامه‌ريزي، از وظايف ذاتي ساختارهاي حاكم و نهادهاي تصميم‌گير فرهنگي است؛ وظايفي كه مغفول ‌ماندن آنها مستقيما به انسداد اقتصاد هنرهاي تجسمي مي‌انجامد. بي‌توجهي به اين امر، به معناي پذيرش آگاهانه ركود، تعطيلي و فروپاشي تدريجي يكي از مهم‌ترين حوزه‌هاي فرهنگي كشور است. گالري‌ها و مراكز آموزشي، تحت شرايط ناپايدار اجتماعي و سياسي، اساسا توان برنامه‌ريزي بلندمدت ندارند. فعاليت آنها وابسته به برنامه‌هاي سالانه، نمايشگاه‌هاي ادواري و رويدادهاي هماهنگ است و در غياب امنيت و ثبات، تمام اين برنامه‌ها مختل مي‌شوند. تعويق، لغو يا به‌هم‌ خوردن برنامه‌ها، فشار مضاعف بر هنرمندان و مديران گالري وارد مي‌كند و عملا جريان مستمر اقتصاد هنرهاي تجسمي را متوقف مي‌سازد. اين وضعيت بايد براي سياست‌گذاران و نهادهاي حاكم روشن باشد؛ زيرا رفع اين مانع از وظايف ذاتي آنهاست و بدون آن، هرگونه تلاش براي پويايي فرهنگي محكوم به شكست است. اگر اين روند ادامه يابد، مساله فقط تعطيلي چند گالري يا مركز آموزشي نخواهد بود. آنچه در خطر است، حافظه بصري و فرهنگي معاصر ايران است؛ حافظه‌اي كه از طريق آثار هنرمندان، تحولات اجتماعي، اميدها و زخم‌هاي جامعه ثبت مي‌شود. 
فروپاشي نهادهاي واسط، گفت‌وگو، داوري و رشد حرفه‌اي هنر را محدود و نسل تازه هنرمندان را از تجربه و آموزش حرفه‌اي محروم مي‌سازد. هنوز بدنه‌اي از گالري‌داران، هنرمندان و مخاطبان وفادار وجود دارند كه به نقش هنر در زيست جمعي باور دارند. اما اين ظرفيت بدون حمايت ساختاري، امنيت و ثبات، شكننده و آسيب‌پذير است. 
بازانديشي در جايگاه گالري‌ها، حمايت هدفمند و بازسازي اعتماد عمومي، شرط‌هاي حداقلي براي عبور از اين وضعيت‌اند. نجات اقتصاد هنرهاي تجسمي، بدون توجه به بستر كلان سياسي و اجتماعي ممكن نيست. بي‌تفاوتي نسبت به فروپاشي گالري‌ها و مراكز هنري، به معناي چشم‌پوشي از يكي از معدود فضاهاي گفت‌وگوي مدني و فرهنگي در جامعه معاصر ايران است. درنهايت، بايد پذيرفت كه گالري‌ها آينه وضعيت جامعه‌اند؛ اما اين آينه امروز ترك برداشته است. تعليق گالري‌ها، بازتاب مستقيم تعليق اميد، اعتماد و امنيت رواني در جامعه‌اي است كه زير فشار تنش‌هاي سياسي و اجتماعي نفس مي‌كشد. نمي‌توان از اقتصاد هنرهاي تجسمي انتظار پويايي داشت، وقتي افق آينده مدام تيره، تصميم‌ها معلق و فضا آكنده از بي‌اعتمادي است.  حفظ گالري‌ها، دانشكده‌ها و مراكز فرهنگي، در حقيقت پاسداري از امكان ديدن، انديشيدن و گفت‌وگو كردن است؛ امكاني كه در روزگار التهاب و ناپايداري، بيش از هر زمان ديگر در معرض تهديد قرار دارد.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون