ادامه از صفحه اول
آيا سايه جنگ دوباره به خليجفارس بازميگردد؟
اين مواضع با هشدارهايي گسترده درباره احتمال بروز بحران انرژي در اروپا همراه شده است؛ بهويژه در شرايطي كه قيمت سوخت هواپيما و گازوييل افزايش يافته و نگرانيها درباره اختلال در مسيرهاي تامين انرژي در صورت ازسرگيري درگيريها رو به افزايش است.
در سطح منطقهاي، برخي جبههها همچنان مستعد تنش باقي ماندهاند. بهويژه جبهه لبنان در روزهاي اخير شاهد عملياتها و درگيريهاي محدودي بوده است؛ موضوعي كه نشان ميدهد خطوط تنش بهطور كامل خاموش نشدهاند. همچنين گزارشهايي از تحركات نظامي در ساير صحنههاي منطقهاي منتشر ميشود؛ در فضايي پيچيده كه هر لحظه ميتواند زمينهساز برخوردهاي محدود، اما قابل گسترش باشد.
در عرصه دريايي نيز ادامه عبور نفتكشها از تنگه هرمز، با وجود تهديدها، نشان ميدهد كه معادله بازدارندگي همچنان برقرار است. بسته شدن كامل تنگه يا اعمال محاصره كامل بر آن ميتواند به سرعت بحران جهاني انرژي ايجاد كند؛ عاملي كه همه طرفها را-حتي در اوج تنش سياسي و رسانهاي-به احتياط وادار ميكند.
در چنين شرايطي، خليجفارس در وضعيتي قرار گرفته كه ميتوان آن را «ثبات شكننده» ناميد. طرفهاي درگير در حال آزمودن حدود يكديگر هستند و ميكوشند دستاوردهاي پس از جنگ را تثبيت كنند، بيآنكه به رويارويي گسترده تازهاي كشيده شوند. محتملترين سناريو در كوتاهمدت ادامه همين وضعيت است: فشارهاي سياسي، درگيريهاي محدود، تحركات دريايي حساب شده و در عين حال تلاشهاي ديپلماتيك براي باز كردن مسير مذاكرات پيش از پايان آتشبس.
با اين حال خطر لغزش همچنان وجود دارد. يك حادثه در دريا يا حملهاي محاسبه نشده در يكي از جبهههاي منطقهاي ميتواند جرقهاي براي شعلهور شدن دوباره درگيرياي باشد كه هنوز بهطور واقعي پايان نيافته است.
در حالي كه بازارهاي جهاني با نگراني رفتوآمد كشتيها در هرمز را زيرنظر دارند، پرسش اصلي همچنان پابرجاست: آيا فشارهاي بينالمللي ميتواند اين آتشبس محدود را به پايهاي براي يك توافق پايدار تبديل كند يا خليجفارس در آستانه آزموني تازه قرار دارد كه ممكن است منطقه را دوباره به نقطه آغاز بازگرداند؟
بحران عليه بحران
سياستمداران عاقل ميدانند كه اين اقدام، اقتصاد خودِ امريكا و متحدانش را نيز دچار بحران خواهد كرد، اما درگير يك «پارادوكس استراتژيك» شدهاند: آنها ميخواهند با اعمال فشار، قدرت را نشان دهند، اما نميدانند كه اين فشار، سيستم جهاني را كه خود از آن تغذيه ميكند، متلاشي خواهد كرد. درنهايت، سكوت سياستمداران عاقل نشاندهنده يك بحران ساختاري در مديريت بحرانهاي بينالمللي است. وقتي ابزارهاي سياسي از حل مساله به نمايش قدرت تغيير ماهيت ميدهند، عقلانيت به يك مفهوم تزييني تبديل ميشود. محاصره دريايي بنادر ايران، اگرچه ممكن است در كوتاهمدت اهدافي را دنبال كند، اما در بلندمدت، بزرگترين اشتباه استراتژيك قرن خواهد بود؛ جايي كه در آن، پيروزي بر يك رقيب، به قيمت فروپاشي نظم اقتصادي جهاني تمام خواهد شد، چيزي كه عقلاي سياسي و اقتصادي جهان از اينك متوجه آن شده و صبوري و تابآوري ايران باعث شكست حريف او خواهد شد و امريكا در اين مرحله بايد بين خود و موجوديت اسراييلي كه پاي آن را به اين گرداب كشيده يكي را انتخاب كند.
محاصره دريايي ایران ؛ فرصت يا تهديد؟
مواردي چون ضربه به امنيت انرژي جهان، افزايش قيمت جهاني نفت، فشار بر اقتصادهاي اروپا و شرق آسيا، فعال شدن مسيرهاي جايگزين براي ايران، مجموعه اين عوامل كارآمدي محاصره دريايي در خليجفارس را به شدت محدود ميكند. نهايتا اينكه محاصره دريايي در آينه جهان چندقطبي از اين منظر قابل توجه است. تحليل مفهومي، تاريخي و ژئواكونوميك نشان ميدهد كه:
۱. محاصره دريايي طيفي گسترده از نظارت محدود تا مسدودسازي فراگير را شامل ميشود.
۲. بخش اعظم ايده محاصره عليه ايران، در سطح نظري باقي مانده است.
۳. تجربه جهاني محاصرهها حكايت از هزينههاي زياد و كارآمدي اندك دارد.
۴. در جهان شبكهاي امروز، اختلال در خليجفارس تبعاتي جهاني خواهد داشت و نه منطقهاي.
در نتيجه محاصره دريايي (به ويژه در خليجفارس) از منظر تمدني و ژئواكونوميك نه ابزاري براي حل منازعه، بلكه سازوكاري پرخطر و نامطمئن است كه ميتواند نظم شكننده انرژي جهان را به لرزه درآورد.