آتشبس فريبنده؛ تمديد بيپايان يا آرامش پيش از توفان؟
اقدام اخير ترامپ نه صرفا با هدف بازدارندگي، بلكه به عنوان يك اهرم فشار يا حتي مقدمهاي براي گزينههاي تهاجمي سختتر طراحي شده است. اين رويكرد، نشان از يك محاسبه ريسكپذير دارد كه در آن، احتمال نقض پرهيز پيشين از درگيري زميني افزايش يافته و چشمانداز منازعه را وارد فاز خطرناكتري كرده است. امريكاييها درحالي بر لزوم باز بودن تنگه هرمز تاكيد ميكنند كه در تناقضي آشكار، خود اقدام به محاصره اين آبراه بينالمللي كردهاند. اين سياست دوگانه، نهتنها حساسيتها در تنگه هرمز را به نقطه اوج رسانده، بلكه نظم امنيتي منطقه را نيز به طور جدي متزلزل ساخته است. چنين اقداماتي تعادل شكننده منطقه را برهم زده و فضاي اعتماد لازم براي هرگونه گفتوگوي سازنده را از ميان ميبرد. گزارشهاي تاييد نشدهاي مبني بر اعلام ترامپ به طرف پاكستاني وجود دارد كه كشتيهاي ايراني ميتوانند در سواحل تردد كنند. اگر اين موضوع صحت داشته باشد، به منزله عقبنشيني رسمي امريكا از مواضع پيشين خود خواهد بود. با اين وجود، ملاك تصميمگيري، گزارشهاي ميداني و واقعيات قابل راستيآزمايي است. تنها پس از تاييد رسمي اين عقبنشيني توسط نيروهاي مسلح، ميتوان شركت در دور دوم مذاكرات را به صورت جدي بررسي كرد. تداوم روند فعلي، عملا ميز مذاكره را بيمعنا كرده و شرايط را به سمت بحراني تمامعيار سوق ميدهد كه مسووليت مستقيم آن برعهده دولت ترامپ خواهد بود.
آمادگي ميداني ايران؛ از دفاع تا تغيير موازنه- در سوي مقابل، واكنش رسمي تهران نه مبتني بر هراس، بلكه برخاسته از يك درك عميق تاريخي و دكترين دفاعي آبديده است. حافظه جمعي نبرد هشت ساله كه به مثابه يك جنگ وجودي عليه ائتلافي از قدرتهاي جهاني تفسير ميشود، زيربناي رواني و راهبردي مقاومت كنوني را شكل داده است. اين تجربه تاريخي، اين باور را در ساختار دفاعي و سياسي كشور نهادينه كرده كه بقاي نظام در برابر فشارهاي خارجي، مستلزم ايستادگي تمامعيار است و رزم تدبيرگران ايراني با اين تجربه و همچنين تجربه دو جنگ اخير، خود را براي هر گونه سناريويي آماده كردهاند. بنابراين، اظهارات مقامات ايراني مبني بر استقبال از مقابله زميني را نبايد صرفا يك ادعاي تبليغاتي دانست، بلكه بايد آن را در چارچوب همين ذهنيت تاريخي و تلاش براي تبديل هر تهاجم بالقوه به ميداني براي آزمون تابآوري ملي تحليل كرد. نيروهاي مسلح با اتخاذ آرايش جنگي كامل و حفظ هوشياري، امكان غافلگيري استراتژيك ازسوي امريكا را به حداقل رساندهاند. ساختار دفاعي ايران براي رويارويي با يك تهاجم بزرگمقياس، بر معماري غيرمتمركز و جنگ تركيبي استوار است. هسته اين طرح، تقسيم فرماندهي به واحدهاي عملياتي خودكفا در سطح استانهاست تا آسيبپذيري در برابر حمله به مراكز فرماندهي به حداقل برسد. اين رويكرد، مهاجم را وادار به درگيري همزمان در جبهههاي متعدد و ناهمگون ميكند: يك نبرد كلاسيك در خطوط مقدم و يك جنگ فرسايشي چريكي در عمق سرزمين. چنين طراحي هوشمندانهاي قصد دارد هر عمليات نظامي را به يك كارزار پرهزينه و طولانيمدت بدل سازد كه در آن، برتري فناورانه مهاجم خنثي شده و ابتكار عمل به دست مدافع بيفتد.
شكست محاصره و تثبيت رژيم امنيتي نوين- تحولات ميداني و تحليلهاي بينالمللي، تغيير معادلات قدرت در منطقه را تاييد ميكنند. روزنامه نيويورك تايمز اذعان كرده كه ايران با بهرهگيري از پهپادهاي انتحاري ارزانقيمت و موشكهاي كروز، توانسته سيستمهاي پدافندي چند ميليارد دلاري امريكا را فرسوده كرده و اثربخشي ناوهاي هواپيمابر را به شدت كاهش دهد. اين گزارش همچنين به توانمنديهاي جنگ الكترونيك ايران در ايجاد اختلال در شبكههاي ارتباطي امريكا اشاره دارد. شواهد ميداني نيز اين برتري عملياتي را تصديق ميكنند. بر اساس گزارشها، دستكم ۲۶ فروند شناور مرتبط با ناوگان ايران موفق به عبور از خط محاصره اعلامي امريكا شدهاند. همچنين، يك نفتكش غولپيكر ايراني، عليرغم تهديدات مكرر ناوگروه امريكايي، با پشتيباني نيروي دريايي ارتش در امنيت كامل وارد آبهاي سرزميني ايران شد. اين رخدادها نشان ميدهد كه محاصره دريايي امريكا در عمل شكسته شده و ايران توانايي خود براي حفظ خطوط حياتي دريايياش را به اثبات رسانده است. در نتيجه، ايران موفق به تثبيت يك رژيم امنيتي و حقوقي جديد بر تنگه هرمز شده كه اين امر، يك تغيير ژئوپليتيكي معنادار محسوب ميشود.
هزينههاي سنگين تهاجم زميني و سناريوهاي پيشرو- هرگونه سناريوي تهاجم زميني، با دشواريهاي ذاتي و تبعات غيرقابل پيشبيني همراه خواهد بود. حتي يك عمليات با اهداف محدود نيز نيروهاي مهاجم را در معرض طيف وسيعي از تهديدات پهپادي و موشكي قرار ميدهد. علاوه بر اين، گسترش دامنه درگيري به عرصههاي نيابتي و بستن شريانهاي انرژي بينالمللي، ميتواند بحران را از يك منازعه دوجانبه به يك شوك اقتصادي و امنيتي جهاني تبديل كند. پاسخ ايران در اين زمينه قاطع است: اگر سواحل ايران ناامن شود، امنيت از تمام سواحل منطقه رخت برخواهد بست و مسووليت آن به عهده متجاوزان است. پيامدهاي يك درگيري زميني فراتر از محاسبات نظامي است و عرصههاي سياسي و اجتماعي را عميقا تحتتاثير قرار ميدهد. اولا كه نيروي زميني ايران خود را از پيش براي يك نبرد تمام عيار آماده نموده است و در ثاني دستاورد در چنين تهاجمي، منوط به تحمل هزينههاي انساني و مالي هنگفت ازسوي مهاجم است، درحالي كه استراتژي ايران بر فرسايشي كردن نبرد و تضعيف اراده سياسي امريكاييهاست و طبيعتا چنين اقدامي براي امريكاييها موفقيتآميز نخواهد بود.
روانشناسي ترامپ؛ گسست از واقعيت يا ابزار فريب؟- رفتارهاي غيرقابل پيشبيني و به ظاهر متناقض رييسجمهور امريكا، فراتر از يك تاكتيك مذاكراتي صرف، ريشه در يك گسست عميق از واقعيتهاي ميداني و ژئوپليتيك دارد كه شرايط را به طرز خطرناكي پيچيده كرده است. از منظر روانشناسي، زماني كه يك فرد در موقعيت فشار شديد و ناكاميهاي مستمر قرار ميگيرد، ممكن است به ساختن «واقعيت ذهني جايگزين» به عنوان يك مكانيزم دفاعي پناه ببرد. در اين شرايط، فرد نهتنها محور قدرت است، بلكه تمام اقداماتش موفقيتآميز و تمام شكستها، پيروزيهايي در لباس مبدل يا توطئه ديگران تفسير ميشود.
تحليل رفتار و گفتار دونالد ترامپ، نمونهاي كلاسيك از اين الگو را به نمايش ميگذارد. اين گسست شناختي، تناقضات آشكار در راهبرد او را تبيين ميكند: تمديد آتشبس در كنار محاصره دريايي، نه يك استراتژي پيچيده، بلكه تلاشي براي تحقق همزمان دو روايت متضاد در ذهن اوست؛ «ترامپِ صلحجو» و «ترامپِ قدرتمند». در اين چارچوب ذهني، شكست محاصره دريايي و عبور موفقيتآميز كشتيهاي ايراني كه در بخشهاي قبل به آن اشاره شد، به عنوان يك شكست واقعي پذيرفته نميشود، بلكه در روايت خودساخته او به يك مانور فشار موفقيتآميز يا يك عقبنشيني تاكتيكي هوشمندانه براي فريفتن دشمن تبديل ميشود.
اين الگو، تعامل راهبردي با او را بهشدت دشوار ميسازد. او انتظار دارد طرف مقابل در برابر اراده او تسليم شود، نه اينكه بر سر ميز مذاكره به توازني از منافع دست يابد. به همين دليل، پافشاري ايران بر مواضع خود و در مذاكره تحت تهديد، در جهانبيني او نه به عنوان يك اقدام منطقي ازسوي يك بازيگر مستقل، بلكه به عنوان يك رفتار گستاخانه و غيرقابل درك تلقي ميشود. اين امر او را در برابر دادههاي عيني و مشاورههاي كارشناسي كه با تصوير ذهنياش در تضاد باشد، نفوذناپذير ميسازد و تنها به بازخوردهايي توجه ميكند كه روايت مطلوب او را تاييد كنند.
خطرناكترين وجه اين الگوي روانشناختي، احتمال «اشتباه محاسباتي فاجعهبار» است. ترامپ ممكن است با ناديده گرفتن تمام شواهد مربوط به آمادگي دفاعي غيرمتمركز، توانمنديهاي نامتقارن و اراده مقاومت ايران (كه پيشتر تشريح شد)، به اين باور برسد كه ايران در آستانه فروپاشي قرار دارد و يك فشار نهايي نظامي ديگر، آن را تسليم خواهد كرد. در چنين شرايطي، تصميمات نه بر پايه تحليل راهبردي دقيق، بلكه براساس تكانههاي رواني براي حفظ يك تصوير شكننده از قدرت اتخاذ ميشود و اين، بزرگترين تهديد براي صلح در منطقه است.
جمعبندي- تمديد آتشبس توسط ترامپ درحالي صورت گرفته كه همه شواهد، حاكي از آمادهسازي براي يك اقدام نظامي گستردهتر است. اين وضعيت «نه جنگ و نه صلح»، فضايي خطرناك ايجاد كرده كه در آن امريكا نتوانسته به هدف محاصره موثر دست يابد و ايران همچنان تسلط خود بر تنگه هرمز را حفظ كرده است. راه مذاكره تنها زماني گشوده خواهد شد كه امريكا سياست فشار و تهديد را كنار بگذارد. ايران با آمادگي كامل ميداني و دكترين دفاعي غيرمتمركز، براي هر سناريويي آماده است. آينده منطقه در گرو اين است كه آيا ديپلماسي واقعي جايگزين زبان تهديد خواهد شد، يا اين آتشبس فريبنده، تنها آرامش پيش از توفان است.
پژوهشگر امنيت بينالملل