جنگ ناتمام؟
درحالي كه نيروهاي نظامي آنها در حالت آمادهباش بهسر ميبرند و ممكن است با خستگي و فرسودگي مواجه گردند.
2- مذاكرات بدون دستورالعمل (منديت). در اين شكل نيز اگرچه دولتها به دنبال ايجاد صلح هستند اما يك طرف ميتواند با يك بازي پنهان، مذاكره را طولاني كرده و مسائل مختلف را پيش كشيده و منتظر زمان مناسب جهت حمله و ضعيف شدن، طرف مقابل گردد تا ضربه نهايي را وارد كند.در هر دو صورت، طولاني شدن شرايط جنگ ناتمام، براي ما كه از نظر اقتصادي دوران تحريم را گذارنده و اكنون نيز گلوگاه كشور يعني تنگه هرمز مسدود ميباشد، مناسب نيست و بايد چارهاي براي خروج از آن انديشيده شود. براي گذر از اين شرايط: اولا ميبايست از همه امكانات و اهرمها جهت خروج سريع استفاده شود و نبايستي در دام دشمن بيفتيم كه خواهان طولاني كردن آتشبس و مذاكرات بينتيجه ميباشد. ثانيا بايد از ديگر اهرمهاي ممكن براي افزايش فشار به طرف مقابل بهره ببريم. براي مثال ميتوانيم با بستن تنگه بابالمندب و ناامن كردن درياي سرخ، موجب افزايش بهاي نفت و تردد به منطقه گرديم. ثالثا با افزايش خلاقيت و پيشنهادات ديپلماتيك، حل مسائل فيمابين و يافتن راهكار جهت خروج مسالمتآميز از اين شرايط را سرعت ببخشيم. رابعا با بهرهگيري از روابط با كشورهاي دوست، سعي در بالا بردن فشار به دشمن جهت به نتيجه رسيدن مذاكرات نماييم.
در هر صورت، «جنگ ناتمام» ميتواند شرايط سختتري را نسبت به جنگ نظامي و تحريمها به شكل جداگانه داشته باشد. تلاش براي حل اين موضوع، نياز به گفتوگو و توجيه مردم و بهرهگيري از متخصصان دارد. زمان را نبايد در اين شرايط از دست داد.