• 1405 دوشنبه 13 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6307 -
  • 1405 دوشنبه 7 ارديبهشت

«اعتماد» در گفت‌وگو با ابوالقاسم دلفي بررسي می‌کند

گرگ و ميش ديپلماسي

سفر سیدعباس عراقچي، وزير خارجه كشورمان به پاكستان، عمان و روسيه نشان از آن دارد كه ايران فارغ از بي‌اعتمادي به واشنگتن و فشار برخي از گروه‌ها در داخل كه بر رويارويي تاكيد دارند، هنوز به ميز مذاكره پشت نكرده و تلاش دارد تا با تكيه بر همين اهرم امتيازهاي مورد نظر خود را به دست آورد بالاخص حراست از حق غني‌سازي كه محور اصلي رايزني‌هاي هيات‌هاي نمايندگي ايران و امريكا در سال‌هاي اخير تا به امروز بوده و هست. مذاكرات سيدعباس عراقچي، وزير امور خارجه كشورمان در حالي از اسلام‌آباد به مسقط كشيده شد كه همزمان با آن، سفر هيات امريكايي به پاكستان به سرپرستي جرد كوشنر و استيو ويتكاف لغو شد. به ادعاي برخي ناظران اين تصميم كه به ‌ظاهر به ‌دليل طولاني بودن مسير رسانه‌اي شد، عملا معادلات ديپلماسي را وارد فازي جديد و پرابهام كرد. در سوي ديگر، روايت‌ها از تلاش‌هاي ديپلماتيك پاكستان، رفت ‌و آمدهاي پنهان و احتمال شكل‌گيري چارچوب اوليه براي مذاكرات حكايت دارد؛ چارچوبي كه بيش از هر چيز بر گره كليدي پايان محاصره دريايي امريكا عليه ايران متمركز است. با اين حال در ۴۸ ساعت گذشته، اسلام‌آباد به صحنه تلاقي چند مسير ديپلماتيك تبديل شد؛ از گفت‌وگوهاي مستقيم ايران و پاكستان تا تماس‌هاي همزمان با روسيه و رايزني با ديگر بازيگران منطقه‌اي. تهران نيز همچنان بر غيرمستقيم بودن هرگونه تماس با واشنگتن تأكيد و روايت ديدار سه‌جانبه را رد کرده است. در سطح ميداني، ادعاي توقيف كشتي ايراني توسط سنتكام، همچنان فشار امريكا به عنوان ابزار ديپلماسي را نشان مي‌دهد. ايران اما به صراحت اعلام كرده كه بدون توقف اقدامات خصمانه، ازجمله محاصره دريايي، ورود به مذاكره بي‌معناست. از سويي واشنگتن نيز با لغو سفر هيات مذاكره‌كننده امريكايي، عملا سطح تماس‌ها را كاهش داده است. برخي تحليلگران معتقدند اين تناقض باعث بازتوليد بي‌اعتمادي شده است. با اين حال، به نظر مي‌رسد گره مذاكرات به‌ طور كامل كور نشده است. رفت‌ و آمد عراقچي بين پاكستان و عمان و گزارش‌هايي از آماده بودن چارچوب اوليه، نشانه‌هاي زنده بودن ديپلماسي در لايه‌هاي پنهان هستند. لذا از اين منظر لغو سفر امريكايي‌ها را مي‌توان نه پايان، بلكه تغيير شكل مسير دانست؛ انتقال به تماس‌هاي غيرمستقيم و كم‌هزينه‌تر. در هر حال پاكستان همچنان تلاش مي‌كند نقش تسهيلگر چندجانبه را ايفا كند؛ نقشي كه هرچند هنوز به نتيجه ملموسي نرسيده، اما توانسته كانال‌ها را باز نگه دارد. اكنون پرسش كليدي اين است كه آيا اين تحركات پراكنده مي‌تواند به يك نقطه تلاقي واقعي برسد يا شكاف بنيادين ميان رفع فشار و مذاكره تحت فشار، ديپلماسي را همچنان در مدار رفت‌ و برگشت نگه خواهد داشت؟ به اين بهانه روزنامه «اعتماد» با هدف ارزيابي و واكاوي دور جديد رايزني‌ها در اسلام‌آباد با ابوالقاسم دلفي، سفير اسبق ايران در پاريس گفت‌وگو كرده است. مشروح اين گفت‌وگو را در ادامه‌ مي‌خوانيد. 
ابوالقاسم دلفي، سفير پيشين ايران در پاريس در پاسخ به پرسش «اعتماد» مبني بر ارزيابي‌اش از تور منطقه‌اي وزير امور خارجه كشورمان بعد از تمديد آتش‌بس دوهفته‌اي تشريح كرد: سفر آقاي عراقچي، طبيعتا در چارچوب مجموعه تماس‌ها و ارتباطاتي تعريف مي‌شود كه پس از آتش‌بس اوليه و سپس توقف جنگ ۴۵ روزه آغاز شده است. در دور نخست مذاكرات، ايشان به اسلام‌آباد سفر كردند و يك روز در آنجا به گفت‌وگوهاي فشرده داشتند. اين مذاكرات، با توجه به پيشينه‌اي طولاني از روابط، تنش‌ها و حتي درگيري‌هاي گذشته ميان طرفين، تلاشي در جهت مديريت و حل ‌و فصل مجموعه‌اي از مسائل انباشته ‌شده تلقي مي‌شود. بديهي است كه چنين مسيري، فرآيندي زمانبر است و پيشرفت در آن نيز مستلزم صبر و تداوم است. لذا پس از برگزاري دور اول، شاهد سفر فرمانده ارتش پاكستان به تهران بوديم؛ سفري كه در جريان آن، پيام‌ها و ديدگاه‌هايي ميان دو طرف رد و بدل شد. اين تبادل پيام‌ها در نهايت به سفر اخير آقاي عراقچي به پاكستان انجاميد. با اين حال، اين سفر نسبت به دور نخست تفاوت‌هايي دارد و نمي‌توان آن را صرفا در امتداد همان الگو ارزيابي كرد. براي درك اين تفاوت، بايد آن را از منظر تحولات و فشارهاي داخلي نيز مورد بررسي قرار داد. به باور دلفي در داخل كشور، همچنان جريان‌هايي وجود دارند از رسانه ملي گرفته تا برخي نمايندگان مجلس كه بر عدم مذاكره و اتخاذ رويكردهاي تقابلي تأكيد دارند. طرح موضوعاتي همچون لزوم انتقام يا پاسخ سخت از سوي اين گروه‌ها، فضايي ايجاد كرده كه بي‌ترديد بر روند مذاكرات و عملكرد تيم مذاكره‌كننده تأثيرگذار بوده است. به نظر مي‌رسد اين فشارها، تركيب و رويكرد تيم مذاكره‌كننده را نيز تحت تأثير قرار داده و آن را به سمت ساختاري متفاوت سوق داده است. البته اين تغيير به معناي ارزيابي مثبت يا منفي آن نيست، بلكه بايد نتايج آن را در ادامه مسير بررسي كرد. اكنون بايد ديد تحولات اخير چه تأثيري بر روند آينده خواهد داشت. دلفي در ادامه اين گفت‌وگو خاطرنشان كرد: در سطح محتوايي مذاكرات، آنچه از شواهد و اظهارات برمي‌آيد اين است كه موضوع هسته‌اي همچنان محور اصلي گفت‌وگوهاست. ايالات متحده تأكيد دارد تا زماني كه اين پرونده به نتيجه نرسد، ساير مطالبات نيز تأمين نخواهد شد. در اين چارچوب، موضوعاتي نظير سطح غني‌سازي، سرنوشت ذخاير ۴۰۰ كيلوگرمي اورانيوم با غناي ۶۰ درصد و آينده صنعت هسته‌اي ايران، در قالب يك بسته جامع مورد بحث قرار مي‌گيرد. در مقابل، بحث درباره امتيازات متقابل نيز مطرح است؛ ازجمله آزادسازي دارايي‌هاي ايران، چگونگي حضور نظامي امريكا در منطقه و نيز رفع تحريم‌ها و ساير موضوعات مرتبط. با اين حال، نقطه كانوني مذاكرات همچنان پرونده هسته‌اي باقي مانده است. در اين زمينه، ديدگاه‌ها متفاوت است: از يك سو، تأكيد بر حق غني‌سازي در چارچوب معاهده منع گسترش سلاح‌هاي هسته‌اي (NPT) مطرح است و از سوي ديگر، محدودسازي اين فعاليت‌ها مورد توجه طرف مقابل قرار دارد. به ‌طور كلي، به نظر مي‌رسد تمركز مذاكرات بر يافتن راه‌حلي براي اين بسته پيچيده است؛ بسته‌اي كه در آن، هم موضوعات فني و هم ملاحظات سياسي نقش تعيين‌كننده دارند. در كنار اين محور اصلي، مسائل جانبي ديگري نيز مطرح است، اما جهت‌گيري كلي رفت‌وآمدها و گفت‌وگوها، همچنان حول پرونده هسته‌اي شكل گرفته است. دلفي در ادامه اين گفت‌وگو و در ارتباط با چرايي عدم حضور نمايندگان واشنگتن در اسلام‌آباد به «اعتماد» گفت: حواشي اين مذاكرات، به ‌طور طبيعي گسترده و قابل‌توجه است؛ از جزيياتي مانند زمان‌بندي ورود و خروج هيات‌ها گرفته تا تركيب تيم‌هاي مذاكره‌كننده. با اين حال، آنچه اهميت دارد، تداوم اصل مذاكرات است. همان‌گونه كه پيش‌تر اشاره شد، پس از دور نخست، رييس ستاد ارتش پاكستان با ماموريتي مشخص و با موافقت ايران به تهران سفر كرد، ديدارهايي انجام داد و سپس بازگشت. در ادامه نيز تماس‌هايي در سطوح مختلف، ازجمله از سوي نخست‌وزير پاكستان، برقرار بوده و اين روند نشان‌دهنده فعال بودن كانال‌هاي ارتباطي ميان طرف‌هاست. با وجود اين تحركات، به نظر مي‌رسد توافقي در سطح داخلي شكل گرفته مبني بر اينكه تمركز اصلي بر خود مذاكرات باشد و از پرداختن بيش از حد به نقش‌آفريني كشورهاي واسطه، از جمله پاكستان، پرهيز شود. در همين چارچوب، تركيب هيات مذاكره‌كننده نيز قابل توجه است. سفر آقاي عراقچي به پاكستان كه در قالب هياتي به سرپرستي آقاي قاليباف و به همراه تيمي انجام شد كه اعضاي آن از طيف‌هاي مختلف سياسي انتخاب شدند؛ تركيبي كه هدف آن، ايجاد نوعي اجماع داخلي و كاهش فشارهاي سياسي بر تيم مذاكره‌كننده عنوان شده است. به گفته دلفي با اين حال، تحولات پس از بازگشت هيات نشان داد كه اين هدف به ‌طور كامل محقق نشده است. برخي چهره‌ها، ازجمله آقاي نبويان، به انتقاد از روند و تركيب مذاكرات پرداختند كه اين امر بيانگر تداوم فشارهاي سياسي داخلي بر تيم مذاكره‌كننده است. در هر صورت نكته كليدي آن است كه وزير امور خارجه همچنان به عنوان مذاكره‌كننده ارشد هسته‌اي در رأس تيم قرار دارد و افرادي نيز در كنار او حضور دارند كه داراي سوابق مشخص در حوزه پرونده هسته‌اي هستند. در چنين شرايطي، پرداختن بيش از حد به حواشي از جمله اينكه چه كسي در مذاكرات حضور دارد يا ندارد مي‌تواند افكار عمومي را از مسير اصلي منحرف كند. در حالي كه از منظر محتوايي، نكته اساسي آن است كه هر دو طرف بر ادامه مذاكرات توافق دارند. اين تداوم، در يك معنا مي‌تواند به عنوان عاملي براي دوري از تنش و جنگ تلقي شود. اين ديپلمات پيشين كشورمان در ادامه تصريح كرد: با اين حال، تجربه‌هاي گذشته نشان مي‌دهد كه ادامه مذاكرات، به ‌تنهايي تضمين‌كننده ثبات نيست. اگر روند گفت‌وگوها به‌ درستي مديريت نشود و به نتايج ملموس نينجامد، حتي مي‌تواند مجددا زمينه‌ساز تشديد تنش‌ها و بازگشت به شرايط بحراني شود. از اين رو، اهميت دارد كه مذاكرات با دقت، انسجام و بر مبناي چارچوبي روشن دنبال شود تا از انحراف مسير و پيامدهاي ناخواسته جلوگيري گردد. اين كارشناس ارشد روابط بين‌الملل در پاسخ به ديگر پرسش «اعتماد» درباره اهميت سفر رييس دستگاه ديپلماسي كشورمان به مسقط و سپس به مسكو تشريح كرد: مساله هسته‌اي، امروز نه‌تنها يك موضوع داخلي، بلكه به ‌طور جدي در كانون توجه جامعه جهاني قرار دارد. از كشورهاي اروپايي گرفته تا بازيگراني مانند چين و روسيه، اجماعي نسبي وجود دارد مبني بر اينكه ايران نبايد به سطحي از توان هسته‌اي دست يابد كه از نگاه آنان تهديدآميز تلقي شود. از اين ‌رو، در هر چارچوب مذاكره‌اي، توجه به اين حساسيت بين‌المللي ضروري است و بايد روشن باشد كه ساير تحولات و فشارها نيز در نهايت با هدف تأثيرگذاري بر همين موضوع شكل مي‌گيرند. به گفته دلفي در اين ميان، اقداماتي مانند تهديد يا اعمال محدوديت در تردد از تنگه هرمز، بيش از آنكه دليل مستقل داشته باشند، به عنوان اهرم فشار در مسير مذاكرات ارزيابي مي‌شوند. براي ايالات متحده، چنين اقداماتي زماني معنا پيدا مي‌كند كه بتواند بر روند گفت‌وگوها اثر بگذارد؛ چرا كه ايجاد اختلال در اين گذرگاه حياتي، به‌ طور مستقيم بر صادرات نفت و واردات كالاهاي اساسي ايران تأثيرگذار است و مي‌تواند شرايط اقتصادي را تحت فشار قرار بدهد. در عين حال، نقش برخي بازيگران منطقه‌اي و ميانجي نيز در اين روند قابل توجه است. كشورهايي مانند عمان و حتي رايزني‌هايي كه با روسيه صورت گرفته، در مقاطع مختلف مذاكرات ازجمله دوره‌هايي كه به تشديد تنش و حتي درگيري انجاميد نقش ميانجي يا تسهيلگر داشته‌اند. اين موقعيت جغرافيايي و سياسي، به‌ويژه براي عمان به عنوان همسايه تنگه هرمز، اهميت دوچندان پيدا مي‌كند. اين ديپلمات اسبق كشورمان با اين حال، در سطح راهبردي، تأكيد بر اين نكته ضروري است كه مذاكرات بايد به گونه‌اي پيش برود كه منافع ملي در قبال پرونده هسته‌اي تأمين شود، بدون آنكه امتيازات غيرضروري داده شود حتي در شرايطي كه فشارهايي مانند تهديد به محاصره تنگه افزايش مي‌يابد. هرچند ايران در طول سال‌هاي گذشته توانمندي‌هاي خود را در اين منطقه به نمايش گذاشته، اما بايد توجه داشت كه هرگونه اختلال در اين مسير، حتي در كوتاه‌مدت، مي‌تواند به زيان كشور تمام شود. دلفي در ادامه اشاره كرد كه از سوي ديگر، بستن يا كنترل شديد تنگه هرمز، پيامدهايي فراتر از تقابل با امريكا دارد. چنين اقدامي مي‌تواند كشورهاي منطقه، به‌ويژه توليدكنندگان نفت در خليج‌فارس را كه به اين مسير وابسته‌اند، عليه ايران بسيج كند. اين در حالي است كه برخي از اين كشورها پيش‌تر نيز در نتيجه درگيري‌هاي اخير، متحمل آسيب‌هايي شده‌اند و حساسيت بالايي نسبت به ثبات منطقه دارند. در همين چارچوب، سفرهاي ديپلماتيك ازجمله سفر آقاي عراقچي مي‌تواند فرصتي براي انتقال پيام ايران به اعضاي شوراي همكاري خليج‌فارس باشد. تقويت ارتباطات با كشورهاي حاشيه خليج‌فارس و تلاش براي كاهش تنش‌هاي موجود، بخشي از ضرورت‌هاي ديپلماسي در اين مقطع به شمار مي‌رود. به باور دلفي در نهايت، بايد به پيامدهاي بين‌المللي هرگونه اقدام در تنگه هرمز نيز توجه داشت. در جريان جنگ ۴۵ روزه، اين موضوع تا حدي در چارچوب دفاع مشروع قابل طرح بود و همين مساله موجب شد برخي كشورهاي اروپايي، ازجمله اعضاي ناتو، همراهي كامل با اقدامات نظامي امريكا نداشته باشند. حتي كشورهايي مانند بريتانيا نيز در مقاطعي از مداخله مستقيم خودداري كردند. با اين حال، تداوم يا تشديد چنين رويكردي در شرايط فعلي مي‌تواند نتايج متفاوتي به همراه داشته باشد. برگزاري نشست‌هايي مانند كنفرانس لندن درباره آينده تنگه هرمز و برنامه‌ريزي براي دورهاي بعدي آن، نشانه‌اي از شكل‌گيري تحركات جديد در عرصه بين‌المللي است كه مي‌تواند به ايجاد فضايي انتقادي يا حتي تقابلي عليه ايران منجر شود. بر اين اساس، يك نكته كليدي در تصميم‌گيري‌ها بايد مدنظر قرار بگيرد: تنگه هرمز تا چه نقطه‌اي مي‌تواند در خدمت تأمين منافع ملي باشد و از چه مرحله‌اي ممكن است به عاملي معكوس تبديل شود. تشخيص اين مرز، اهميت بالايي دارد تا از بروز خطاهاي محاسباتي جلوگيري شود و فشارهاي خارجي، كشور را به سمت تصميم‌هايي سوق ندهد كه هزينه‌هاي آن فراتر از ظرفيت‌ها باشد دلفي در پاسخ به ديگر پرسش «اعتماد» در رابطه با ديگر اهرم‌هاي ايران در كنار مديريت تنگه هرمز در ميز مذاكرات گفت: تجربه دوره جنگ نشان داد كه يكي از مولفه‌هاي مهم قدرت ايران، ميزان دسترسي و آزادي عمل در حوزه صادرات نفت است. هر زمان كه اين امكان به ‌صورت نسبي فراهم شده، ايران توانسته به عنوان يكي از بازيگران تأثيرگذار در بازار انرژي و حتي تا حدي در بازارهاي مالي جهاني نقش‌آفريني كند. در همين چارچوب، دو اهرم اصلي براي تأثيرگذاري در تعامل با جهان قابل شناسايي است: نخست، ظرفيت‌هاي ناشي از حضور در بازار انرژي و دوم، موقعيت راهبردي در تنگه هرمز. به گفته دلفي ايالات متحده تلاش دارد اين پيام را القا كند كه توانايي اثرگذاري بر ثبات يا بي‌ثباتي بازارهاي نفتي و اقتصادي جهاني را در اختيار دارد. در مقابل، ايران نيز از دو ابزار يادشده به عنوان اهرم‌هاي متقابل در مسير گفت‌وگو و چانه‌زني بهره مي‌برد. اهرم نخست، جايگاه ايران در توليد و عرضه انرژي است و اهرم دوم، كنترل و نفوذ بر يكي از حياتي‌ترين گذرگاه‌هاي انتقال انرژي در جهان. در اين ميان، نقش كارت انرژي اهميت ويژه‌اي دارد. اگر ايران بتواند موضوع انرژي خود را به‌ گونه‌اي در دستور كار تعامل با اروپا، غرب و ساير كشورهاي مصرف‌كننده قرار بدهد، اين ظرفيت وجود دارد كه از آن به عنوان عاملي براي تعديل تنش‌ها و حتي ترغيب اين كشورها به اتخاذ رويكردهاي متوازن‌تر استفاده كند. به بيان ديگر، وابستگي بازارهاي جهاني به انرژي، مي‌تواند به اهرمي براي ايجاد همكاري‌هاي گسترده‌تر و كاهش فشارهاي سياسي تبديل شود. اين ديپلمات اسبق در ادامه به «اعتماد» گفت: از منظر منطقه‌اي نيز همكاري در حوزه انرژي مي‌تواند زمينه‌ساز شكل‌گيري روابط باثبات‌تر با كشورهاي همسايه و ساير بازيگران موثر باشد. چنين همكاري‌هايي، در صورت مديريت صحيح، نه‌تنها جايگاه ايران را در منطقه تقويت مي‌كند، بلكه مي‌تواند به بهبود موقعيت كشور در معادلات جهاني نيز بينجامد. در مجموع، تركيب اين دو عامل يعني ظرفيت‌هاي انرژي و موقعيت ژئوپليتيكي در تنگه هرمز ابزارهايي در اختيار ايران قرار مي‌دهد كه در صورت استفاده هدفمند، مي‌توانند به تقويت قدرت چانه‌زني در مذاكرات و گسترش همكاري‌هاي بين‌المللي منجر شوند. دلفي در ادامه اين گفت‌وگو و در رابطه با سناريوهاي احتمالي ناشي از اين دور از مذاكرات به «اعتماد» گفت: در مجموع، تجربه دو مقطع درگيري از جمله جنگ ۱۲روزه و جنگ 45 روزه نشان داد كه ابزار نظامي، دست‌كم در شرايط فعلي نمي‌تواند طرفين را به اهداف نهايي مورد نظرشان برساند. اين جمع‌بندي، به ‌نوعي در هر دو سوي منازعه شكل گرفته است. در مورد ايالات متحده، بسياري از اهداف تعريف‌ شده، بيش از آنكه مستقيما از سوي واشينگتن طراحي شده باشد، تحت تأثير رويكردها و ملاحظات اسراييل قرار داشته است؛ بازيگري كه نقش فعالي در ترغيب امريكا به ورود به اين سطح از تقابل ايفا كرده است. به گفته دلفي با اين حال، روند تحولات نشان مي‌دهد كه حتي براي امريكا نيز ورود مستقيم و گسترده به جنگ، با محدوديت‌ها و ملاحظات جدي همراه بوده است. در اسناد و مواضع بين‌المللي ازجمله در چارچوب‌هاي مرتبط با شوراي امنيت سازمان ملل متحد تعريف روشني براي چنين مداخله‌اي وجود نداشته و همين امر، به نوعي احتياط در رفتار واشنگتن منجر شده است. علاوه بر اين، متغيرهاي داخلي امريكا، ازجمله فشارهاي اقتصادي و ملاحظات سياسي، به‌ويژه در آستانه رويدادهايي مانند جام جهاني فوتبال و رقابت‌هاي انتخاباتي، بر تصميم‌گيري‌ها تأثيرگذار بوده‌اند. در عين حال، اين شرايط به معناي كاهش كامل فشارها نيست. به نظر مي‌رسد ايالات متحده همچنان تلاش خواهد كرد از ابزارهاي مختلف براي هدايت مذاكرات به‌سمتي استفاده كند كه در نهايت، به حل‌ و فصل موضوع هسته‌اي مطابق با خواسته‌هاي خود برسد. از اين منظر، براي چهره‌هايي مانند دونالد ترامپ، دستيابي به نوعي دستاورد قابل ارائه اهميت بالايي دارد؛ دستاوردي كه بتواند در فضاي داخلي امريكا نيز به عنوان موفقيت معرفي شود. اين تحليلگر ارشد روابط بين‌الملل در ادامه تصريح كرد: در مقابل، از نگاه ايران، يكي از مهم‌ترين گزاره‌ها اين است كه اهداف طرف مقابل به‌ويژه آن دسته كه با هدايت اسراييل دنبال مي‌شد در ميدان جنگ محقق نشده است. بر همين اساس، اگر در مسير مذاكرات نيز بتوان چارچوبي ايجاد كرد كه هر دو طرف امكان ارائه روايت دستاورد را داشته باشند، احتمال كاهش تنش و حتي جلوگيري از بازگشت به درگيري نظامي افزايش مي‌يابد. در حال حاضر، ارزيابي‌ها نشان مي‌دهد كه احتمال بازگشت فوري به جنگ، در سطح پاييني قرار دارد، هرچند اين وضعيت شكننده است. دلفي در پاسخ به ديگر پرسش «اعتماد» در راستاي ارزيابي‌اش از اولويت‌هاي تهران در قبال كشورهاي منطقه در صورت پايان دائمي رويارويي خاطرنشان كرد: در سطح منطقه‌اي، پرسش اصلي به نحوه بازتعريف روابط با همسايگاني بازمي‌گردد كه در مقاطعي، به‌طور مستقيم يا غيرمستقيم در تنش‌ها نقش داشته‌اند. اصل بنيادين در اين زمينه، واقعيت همسايگي است: كشورها، صرف‌نظر از اختلافات، ناگزير به همزيستي در يك محيط جغرافيايي مشترك هستند. اين همزيستي مي‌تواند همراه با رقابت و حتي اختلاف باشد، اما در نهايت نيازمند حداقلي از همكاري و درك متقابل است. در سال‌هاي گذشته، تلاش‌هايي براي تنظيم روابط با همسايگان صورت گرفته، اما عوامل خارجي به‌ويژه نقش‌آفريني اسراييل در مواردي مانع از تثبيت اين روند شده‌اند. با اين حال، تحولات اخير نشان داده كه حتي كشورهايي كه در برخي اقدامات عليه ايران نقش داشته‌اند، خود نيز متحمل هزينه‌هايي شده‌اند و به اين جمع‌بندي رسيده‌اند كه امنيت پايدار، صرفا از طريق اتكا به بازيگران بيروني حاصل نمي‌شود. به باور دلفي بر اين اساس، يكي از مسيرهاي پيش ‌رو، بازگشت به ايده «امنيت جمعي منطقه‌اي» است؛ مفهومي كه پيش‌تر نيز مطرح شده و در مقاطعي با استقبال مواجه شده، اما به ‌دليل ملاحظات مختلف به نتيجه نهايي نرسيده است. تحقق اين ايده مستلزم گفت‌وگوهاي مستمر، تبادل پيام و نشان دادن حسن‌نيت در عمل است. لذا نكته كليدي آن است كه امنيت در منطقه نمي‌تواند گزينشي باشد؛ يعني نمي‌توان شرايطي را پذيرفت كه برخي كشورها  از امنيت كامل برخوردار باشند و برخي ديگر در ناامني باقي بمانند. تنها در صورتي كه يك چارچوب مشترك و فراگير براي امنيت شكل بگيرد، مي‌توان به ثبات پايدار در منطقه  اميدوار بود.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون