قايق توپدار در مه صلح
علي ودايع
تلاش براي ترور رييسجمهوري امريكا در كانون شام كاخسفيد با خبرنگاران خبرهاي مرتبط با تقابل تهران و واشنگتن را تحتالشعاع قرار داده است. مدل «نمايش هتلهيلتون» يادآور خاطره ترور «رونالد ريگان» مرد ديوانه ديروز واشنگتن است. اگرچه ايران هيچ نقشي در اين ماجرا نداشته است اما ميتواند سوژه جنگطلبان باشد. روي ديگر ماجرا هم اين است كه قبح ايده ترور «دونالد ترامپ» به يك نظريه جدي تبديل شده است. داستان اصلي «فعلا» در امريكا نيست؛ خاورميانه و سرنوشت تنگه هرمز براي جهان مهمتر از مرگ رييسجمهوري امريكا است. فرستادگان و ديپلماتهاي امريكايي بدون سر و صدا در راهروهاي مسقط و اسلامآباد هستند تا پيامهاي تهران و مواضع ايران را به واشنگتن مخابره كنند. لغو نشست دوم اسلامآباد اگرچه در ظاهر با تمديد آتشبس در وضعيت «نه جنگ، نه صلح» تمديد شده است اما رويكرد تقابلي «محاصره در محاصره» همچنان يك چارچوب دريايي سخت ذيل معادله جنگ ايران و امريكا است.
ايران و امريكا در غبار باروت
امريكايي گمان ميكرد با «ديپلماسي قايق توپدار» ميتواند پس از گشودن «جعبه پاندورا» به موفقيت برسد اما با پيچيدگي سرسختانه تهران در ميدان و ديپلماسي مواجه شد.محاسبات مرد ديوانه در كسب «پيروزي ارزان و سريع» همانند ونزوئلا در ايران به بنبست خورده است. انديشكده «كوئينسي» امريكا با صراحت هشدار داده بود كه ورود به جنگ با ايران به راحتي پايان نخواهد يافت. نكته اينجاست كه بسته اطلاعاتي «بنيامين نتانياهو» به ترامپ وعده پيروزي سرخرمن را داده بود. وضعيت محاصره در محاصره به آزموني سخت درباره تابآوري طرفين تبديل شده است. به شكل ويژه و فوري هزينههاي تساعدي وضعيت نه جنگ، نه صلح براي كاخ سفيد صورتحساب گرانتري حساب ميشود. حدود يك ماه مانده تا مسابقات جام جهاني فوتبال، هزينههاي پرواز به شكل نجومي در حال افزايش است و ايرلاينهاي بزرگ با چالش سوخت مواجه هستند. ترامپ ميداند كه اين وضعيت به منزله كاهش مسافر و برهم خوردن همه حساب و كتابها براي كاسبي از فوتبال است. او برخلاف اسلافش، جنگ را نه از منظر ژئوپليتيك، بلكه از دريچه «تراز تجاري» ميبيند. بنابراين، اختلال در بيزنس فوتبال براي او دردناكتر از سقوط يك پايگاه نظامي است. رييسجمهوري امريكا در پرونده ايران برخلاف ادعاهايش، اصلا زمان ندارد. علاوه هزينه تساعدي جنگ و لشگركشي، هزينه بنزين در امريكا موتور پيشران حملات فزاينده دموكراتها است. اگرچه «حمله بزرگ» ماشين جنگي امريكا همچنان يك سناريوي ويژه است اما ترامپ بهشدت تشنه «معامله بزرگ» است. تهران با دست روي ماشه صراحتا همچنان دنبال «نه جنگ و نه توافق فوري» است.مبتني بر دكترين «هوشي مين» براي شكست دادن يك قدرت متهاجم نظامي، نيازي به برتري نظامي مطلق نيست، بلكه بايد «اراده» حريف را فرسوده كرد. تجربه تاريخي براي ترامپ ناخوشايندترين نكته است. از يك طرف تجربه روساي جمهوري امريكا نشان ميدهد كه «مخالفان جنگ» به دردسر ويژه در نبردهاي خارجي ايالات متحده تبديل ميشوند. از طرف ديگر موافق و مخالف نگران هزينههاي اقتصادي تنگه هرمز هستند.
وضعيت مه صلح
تحولات اخير، از لغو ناگهاني نشست اسلامآباد تا سفر فشرده «سيد عباس عراقچي» نشان ميدهد كه ما با يك ديپلماسي كلاسيك روبهرو نيستيم؛ بلكه در حال تماشاي بازخواني قرن بيست و يكمي نظريه «كارل فون كلاوزويتس» هستيم. اين ژنرال و نظريهپرداز پروسي، در كتاب مشهور خود «درباره جنگ»، نگاهي رئاليستي و فلسفي به پديده نبرد دارد. از منظر كلاوزويتس، جنگ هرگز يك پديده مستقل نيست، بلكه ادامه سياست با ابزارهاي ديگر است. اما آنچه در نظريه او براي وضعيت فعلي ايران و امريكا كليدي است، مفهوم «مه جنگ» است كه در امروز به «مه صلح» تبديل شده است. كلاوزويتس معتقد بود كه در فضاي نبرد، ۷۵درصد از اطلاعات نامطمئن و مبهم هستند. صلح، در اين مقطع، نه به معناي پايان مخاصمه، بلكه تنها پوششي براي بازآرايي قايقهاي توپدار است. در اين ساختار آنارشيك، آنچه ترامپ به عنوان آتشبس پيشنهاد ميدهد، در واقع بخشي از «مه صلح» است تا محاسبات راهبردي رقيب را در ابهام نگه دارد. «مرد ديوانه» MadMan با لغو نشست اسلامآباد و پافشاري بر محاصره ايران، عمدا اصطكاك ايجاد كرد تا طرف ايراني را در ابهام نگه دارد. رييسجمهوري امريكا همچنان ناو، جنگنده و نيروهاي تفنگدار به خاورميانه ميآورد. در مقابل، ايران با حركت ميان مسقط، اسلامآباد و مسكو، در حال توليد «مه متقابل» است تا نشان بدهد فرآيند جنگ براي امريكا نيز شفاف و قابل پيشبيني نخواهد بود.تهران در عين حال مشغول «اعمال قانون» كشتيها و انسداد تنگه هرمز است. مركز ثقل ايران، «تابآوري استراتژيك» و نفوذ منطقهاي است. ايران با استفاده از دكترين هوشيمين، مركز ثقل خود را در مه صلح پنهان كرده است تا امريكا نداند دقيقا كجا را بايد هدف قرار بدهد. در حالي كه انديشكدههايي مانند «بروكينگز» و «شوراي روابط خارجي» بر طبل بنبست ديپلماتيك ميكوبند، نگاهي به نظريات جان مرشايمر نشان ميدهد كه تهران دقيقا در حال اجراي قواعد «رئاليسم تهاجمي» است. از منظر مرشايمر، در سيستمي كه هيچ اقتدار مركزي براي محافظت از دولتها وجود ندارد، «بقا» تنها از طريق قدرت و ممانعت از هژموني رقيب ميسر است. از اين رو، تاكيد ايران بر بازدارندگي در تنگه هرمز و توسعه عمق استراتژيك، نه يك انتخاب، بلكه يك ضرورت ساختاري است. در مقابل، استفان والت معتقد است كه رفتار تهاجمي ترامپ عملا «موازنه تهديد» را فعال كرده است. سفرهاي دورهاي عراقچي به اسلامآباد، مسقط و مسكو، دقيقا همان واكنشي است كه والت پيشبيني ميكند: دولتها در برابر قدرت تهاجمي، متحد ميشوند. ايران با چيدن پازل ديپلماتيك خود در عمان و روسيه در حال توازنسازي در برابر فشار حداكثري است تا ثابت كند جعبه پاندوراي جنگ، براي واشنگتن نيز بدون هزينه نخواهد بود.درعين حال فراموش نكنيم كه بازي هنوز انتحاري و در چارچوب «معماواره بقا» تعريف نميشود.
تاثير نمايش هيلتون بر رفتار مرد ديوانه
لغو سفر نمايندگان ترامپ به پاكستان، ساعاتي پيش از حادثه ترور، نشان داد كه كاخ سفيد به دنبال «معامله» نيست، بلكه به دنبال «تسليم تحت فشار» است. اما شوك ناشي از سوءقصد به ترامپ، وضعيت را پيچيدهتر كرده است.اگرچه هنوز كاخ سفيد رسما اعلام موضع نكرده اما ردپاي «آنتيفا» و الگوريتم «گرگ تنها» قابل مشاهده است. در ساختار سياسي امريكا، آنتيفا نه يك سازمان متمركز، بلكه يك «جنبش نامتمركز» است كه ظرف يكسال اخير بهشدت قدرتمند و بانفوذ شده است. گروهي ضدفاشيسم كه در سال 1930 براي تقابل با نازيسم شكل گرفت؛ امروز يك مصيبت داخلي براي رييسجمهوري امريكا محسوب ميشود. ترامپ احتمالا با معرفي يك «دشمن داخلي» و پيوند با ترور قبلي ضمن تقديس شخصيتي تلاش ميكند شكاف داخلي اردوگاه «ماگا» را مديريت كند تا با تمركز بيشتري عليه ايران اقدام كند. اين گمانهزني وجود دارد كه رييسجمهوري امريكا به شكل ناگهاني ضمن اعلام حالت فوقالعاده عليه دشمنان داخلي خود وارد عمل شود. شكاف اجتماعي داخلي امريكا نظير جنبش «نه به پادشاهي» و معترضان جامعه مهاجران همراه كاتوليكهايي كه چشم ديدن ترامپ را ندارند؛ ميتوانند به يك التهاب داخلي بزرگ تبديل شوند. در اين ميان، اگر ترامپ اين حادثه را به تنشهاي خارجي پيوند بزند، قايقهاي توپدار ممكن است پيش از فروكش كردن مه صلح، شليك را آغاز كنند .بايد دقت داشت كه «اطلاعات غلط» در اين شرايط از گلولهها سريعتر حركت ميكنند. نبايد فراموش كنيم كه واشنگتن در عين حال تجربهاي طولاني در استفاده از «پرچم دروغين» دارد. اگر القا شود كه دشمنان داخلي (آنتيفا) با تحريك يا چراغ سبز ايران دست به اين كار زدهاند، ما از «مه صلح» وارد «توفان جنگ» خواهيم شد. در اين صورت، ترامپ ديگر به دنبال مذاكره در مسقط نخواهد بود، بلكه به دنبال يك «هدف خارجي» ميگردد تا خشم عمومي را به سمت آن هدايت كند. در اين ميان، مسقط بار ديگر نقش ريه تنفسي را ايفا ميكند. عراقچي در عمان تلاش دارد تا در ميان فريادهاي جنگطلبان در واشنگتن، منطق تهران را به گوش بازيگران عاقلتر برساند. حقيقت اين است كه در سايه «موازنه وحشت» هر دو طرف ميدانند كه خروج از اين مه، يا به يك توافق بزرگ ختم ميشود يا به انفجاري كه نظم فعلي خاورميانه را در خود ذوب خواهد كرد.
تهران و واشنگتن در تعليق كنش
قايقهاي توپدار هنوز در مه حركت ميكنند؛ اما پس از نمايش هتل هيلتون، سكوت مهآلود جاي خود را به بوي تند باروت داده است. در دنياي آنارشيك، صلح تنها زماني پايدار ميماند كه هزينه جنگ، از توان پرداخت طرفين خارج باشد؛ و اكنون، جعبه پاندورا نيمهباز است. در مدل تحليلي «قايق توپدار در مه صلح» ما شاهد وضعيتي هستيم كه كلاوزويتس آن را «تعليق كنش» مينامد. طرفين در مه حركت ميكنند چون نميخواهند هر حركت صريحي، منجر به باز شدن كامل جعبه پاندورا شود. اما خطر اينجاست: كلاوزويتس هشدار ميدهد كه در مه، كوچكترين جرقه (مثل حادثه ترور امروز يا يك درگيري كوچك در هرمز) ميتواند به دليل عدم درك درست از نيت حريف، به يك انفجار بزرگ منجر شود. امريكا در مه صلح به دنبال «تسليم بدون جنگ» و ايران به دنبال «قدرت از طريق فرسايش اراده دشمن» هستند. غلظت مه صلح آنچنان زياد است كه ناوگانهاي جنگي ممكن است فرمان آتش صادر كنند اما فعلا همه نگاهها به نمايش ترور
دوخته شده است.كارشناس روابط بينالملل