• 1405 دوشنبه 13 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6308 -
  • 1405 سه‌شنبه 8 ارديبهشت

مديريت بحران ايران و امريكا در سياست خارجي پاكستان

از اجبار ژئوپليتيكي تا فرصت‌سازي محدود

عليرضا رجايي

تحولات اخير در ديپلماسي منطقه‌اي، به ‌ويژه در بستر سفرهاي فشرده وزير امور خارجه جمهوري اسلامي ايران به عمان، پاكستان و برنامه ادامه مسير به سمت مسكو، بار ديگر اهميت نقش اسلام‌آباد را در معماري پيچيده روابط ايران و ايالات‌متحده برجسته كرده است. در اين ميان، ورود مجدد عباس عراقچي به فرودگاه نورخان در راولپندي پس از سفر كوتاه به عمان و انجام رايزني‌هاي فشرده در اسلام‌آباد، صرفا يك جابه‌جايي ديپلماتيك در چارچوب سفر منطقه‌اي نيست، بلكه نشانه‌اي از تداوم يك الگوي چندلايه در ديپلماسي منطقه‌اي است كه در آن پاكستان به عنوان يك گره ارتباطي ميان بازيگران متعارض ايفاي نقش مي‌كند. در نگاه نخست، اين سفرها ممكن است در قالب پروتكل‌هاي معمول ديپلماتيك و رفت‌وآمدهاي مرسوم منطقه‌اي قابل تفسير باشد، اما در سطح تحليلي عميق‌تر، آنچه رخ مي‌دهد بخشي از يك فرآيند پيچيده مديريت بحران و تنظيم كانال‌هاي ارتباطي ميان بازيگران اصلي و فرعي در يك محيط ژئوپليتيكي ناپايدار است. پاكستان در اين معادله نه صرفا يك مقصد ديپلماتيك، بلكه يك نقطه اتصال در شبكه‌اي از تعاملات چندسطحي محسوب مي‌شود. ديدارهاي عباس عراقچي با مقامات بلندپايه پاكستان، ازجمله نخست‌وزير، رييس‌جمهور و همچنين فرمانده ارتش اين كشور در راولپندي، نشان‌دهنده اهميت همزمان بُعد سياسي، امنيتي و نظامي در روابط دو كشور است. در ساختار سياسي پاكستان، تفكيك كامل ميان نهادهاي مدني و نظامي در حوزه سياست خارجي عملا امكان‌پذير نيست و همين امر موجب مي‌شود هرگونه تعامل ديپلماتيك سطح بالا، ناگزير با نهادهاي نظامي نيز هم‌پوشاني داشته باشد. ديدار با «فيلد مارشال سيد عاصم منير» فرمانده ارتش پاكستان، از اين منظر اهميت ويژه‌اي دارد كه نشان مي‌دهد تصميم‌سازي در سياست خارجي اين كشور، به ‌ويژه در موضوعات حساس منطقه‌اي، در چارچوبي چندلايه و با نقش‌آفريني پررنگ نهاد نظامي انجام مي‌شود. اين ويژگي ساختاري، يكي از عناصر كليدي در فهم رفتار پاكستان در قبال بحران‌هاي پيراموني از جمله تنش ميان ايران و ايالات‌متحده است. 

دستور كار سفر و ابعاد چندلايه ديپلماسي

بررسي محتوايي سفر اخير وزير امور خارجه ايران به اسلام‌آباد نشان مي‌دهد كه دستور كار اين ديدارها فراتر از تعاملات دوجانبه معمول است. در سطح نخست، نقش ميانجيگري پاكستان در انتقال پيام‌ها و مواضع ايران درخصوص كاهش تنش‌هاي منطقه‌اي و جلوگيري از تشديد درگيري‌ها مطرح است. در سطح دوم، موضوعات مرتبط با امنيت دريايي، به‌ ويژه وضعيت تنگه هرمز و بحث‌هاي مربوط به رژيم حقوقي آن، به عنوان يكي از محورهاي ژئوپليتيكي حساس مورد توجه قرار دارد. در سطح سوم، موضوع تضمين‌هاي امنيتي و بحث پيرامون جلوگيري از تكرار اقدامات نظامي و همچنين موضوع جبران خسارات احتمالي مطرح شده است كه نشان‌دهنده تلاش براي ورود به مرحله‌اي از «مديريت پسابحران» در روابط منطقه‌اي است. در سطح چهارم نيز استمرار همكاري‌هاي دوجانبه ايران و پاكستان در حوزه‌هاي امنيتي، اقتصادي و سياسي، به عنوان يكي از ستون‌هاي پايدار روابط دو كشور مورد تاكيد قرار گرفته است. نكته قابل‌توجه آن است كه اين ديپلماسي رفت‌وبرگشت، برخلاف بسياري از الگوهاي كلاسيك ديپلماسي منطقه‌اي، بر پرونده‌هاي سنتي مانند برجام يا توافقات هسته‌اي متمركز نيست، بلكه بيشتر بر مديريت مستقيم بحران، تنظيم رفتار بازيگران و كاهش احتمال تشديد تنش‌ها تمركز دارد.

پاكستان؛ از ميانجيگري كلاسيك تا مديريت ريسك ساختاري

براي تحليل رفتار پاكستان در اين معادله پيچيده، بايد از چارچوب‌هاي سنتي ميانجيگري فاصله گرفت. ميانجيگري كلاسيك مستلزم آن است كه يك بازيگر بتواند بر رفتار طرفين اثرگذاري مستقيم داشته باشد، اعتماد هر دوطرف را جلب كند و درنهايت روند مذاكرات را به سمت توافق هدايت كند. با اين حال، پاكستان فاقد بخش مهمي از اين الزامات ساختاري است. در نتيجه، نقش اسلام‌آباد بيشتر در قالب «مديريت ريسك» قابل فهم است تا «مديريت بحران». به بيان دقيق‌تر، هدف اصلي سياست خارجي پاكستان نه حل ريشه‌اي تعارض ميان ايران و ايالات‌متحده، بلكه جلوگيري از سرريز مستقيم اين تنش‌ها به داخل خاك خود، به‌ ويژه در مناطق حساس مرزي مانند بلوچستان است. بلوچستان به عنوان يكي از آسيب‌پذيرترين مناطق ژئوپليتيكي پاكستان، همواره در معرض تاثيرپذيري از تحولات امنيتي پيراموني قرار دارد. هرگونه تشديد تنش ميان تهران و واشنگتن مي‌تواند پيامدهايي ازجمله افزايش ناامني مرزي، فعاليت گروه‌هاي غيرقانوني، اختلال در پروژه‌هاي اقتصادي و فشار بر ظرفيت‌هاي امنيتي و نظامي پاكستان ايجاد كند. از اين منظر، سياست اسلام‌آباد ماهيتي به‌ شدت تدافعي دارد.

پارادوكس ناتواني به‌مثابه دارايي يكي از مفاهيم كليدي براي فهم رفتار پاكستان

در اين زمينه، مفهوم «ناتواني به‌مثابه دارايي» است. اين مفهوم بيان مي‌كند كه محدوديت‌هاي ساختاري يك بازيگر الزاما به معناي كاهش نقش آن نيست، بلكه در برخي شرايط مي‌تواند به يك مزيت نسبي تبديل شود. پاكستان به دليل عدم برخورداري از ظرفيت‌هاي لازم براي اثرگذاري تعيين‌كننده بر معادلات كلان، براي قدرت‌هاي بزرگ به عنوان يك بازيگر غيرتهديدكننده تلقي مي‌شود. اين ويژگي به اسلام‌آباد اجازه مي‌دهد تا با بازيگران متعارض تعامل همزمان داشته باشد، بدون آنكه به عنوان تهديد مستقيم ادراك شود. در نتيجه، همين ضعف نسبي به نوعي «فضاي مانور محدود اما پايدار» براي سياست خارجي پاكستان ايجاد كرده است. 

رقابت روايت‌ها و ديپلماسي نمادين

در كنار رقابت‌هاي واقعي قدرت، يكي از ويژگي‌هاي مهم فضاي كنوني، افزايش نقش رقابت روايت‌هاست. سفرها، ديدارها، لغوها و بيانيه‌ها، همگي بخشي از يك ميدان نمادين هستند كه در آن، ادراك سياسي گاه اهميت بيشتري از واقعيت عيني پيدا مي‌كند. پاكستان در اين ميدان تلاش مي‌كند از طريق تاكيد بر نقش «تسهيلگر صادق»، خود را به عنوان يك بازيگر بي‌طرف، قابل اعتماد و ضروري در روندهاي ديپلماتيك معرفي كند. اين نوع ديپلماسي نمادين، در شرايطي كه بحران‌ها چندلايه و پيچيده هستند، به ابزاري براي افزايش وزن سياسي كشورها تبديل مي‌شود، اما بدون پشتوانه قدرت سخت، اين ابزار محدوديت‌هاي جدي دارد.

مواضع ايران و منطق بي‌اعتمادي ساختاري

در سوي ديگر معادله، مواضع جمهوري اسلامي ايران در قبال ايالات متحده نشان مي‌دهد كه ديپلماسي در چارچوب يك منطق ساختاري مبتني بر بي‌اعتمادي تاريخي تعريف مي‌شود. تاكيد بر وجود «ديوار بي‌اعتمادي»، رد مذاكره تحت فشار و مشروط‌سازي هرگونه گفت‌وگو به تغيير رفتار طرف مقابل، بيانگر آن است كه ديپلماسي از منظر تهران، نه يك ابزار تاكتيكي، بلكه يك فرآيند راهبردي و مشروط است. در چنين فضايي، ميانجي‌ها نه در يك محيط مبتني بر اعتماد، بلكه در بستر مديريت بي‌اعتمادي عمل مي‌كنند. اين امر ماموريت آنها را به‌مراتب پيچيده‌تر و شكننده‌تر مي‌سازد، زيرا موفقيت آنها وابسته به متغيرهايي است كه خارج از كنترل مستقيم آنها قرار دارد.

ديپلماسي هوشمند: پيوند اقتدار، قدرت نرم و جامعه

در سطح كلان، تداوم ديپلماسي در چنين محيطي نيازمند يك رويكرد «هوشمند» است. ديپلماسي هوشمند زماني معنا پيدا مي‌كند كه سه عنصر اساسي به‌صورت همزمان فعال باشند؛ اقتدار دفاعي، قدرت نرم و انسجام اجتماعي. اقتدار دفاعي نقش بازدارنده در برابر فشارهاي خارجي را ايفا مي‌كند و از تحميل اراده يك‌جانبه جلوگيري مي‌كند. قدرت نرم، ابزار اصلي اثرگذاري در سطح بين‌المللي و مديريت روايت‌هاست. انسجام اجتماعي نيز به عنوان پشتوانه داخلي، ظرفيت چانه‌زني كشور را در عرصه خارجي تقويت مي‌كند. در غياب هر يك از اين عناصر، ديپلماسي به سطحي نمادين تقليل يافته و توان اثرگذاري خود را ازدست مي‌دهد. بنابراين، سياست خارجي موفق در چنين محيطي، نيازمند هم‌افزايي ميان قدرت سخت، قدرت نرم و سرمايه اجتماعي است.

جمع‌بندي نهايي

مجموعه تحولات اخير، از سفرهاي ديپلماتيك وزير امور خارجه ايران به اسلام‌آباد تا ديدارهاي سطح بالا با مقامات سياسي و نظامي پاكستان، نشان مي‌دهد كه معادلات منطقه‌اي وارد مرحله‌اي پيچيده‌تر، چندلايه‌تر و كمتر قابل پيش‌بيني شده‌اند. پاكستان در اين ميان نه يك ميانجي كلاسيك و نه يك بازيگر تعيين‌كننده، بلكه «مدير ريسك در محيطي پرتنش» است كه تلاش مي‌كند ميان اجبارهاي ژئوپليتيكي، محدوديت‌هاي داخلي و فرصت‌هاي محدود خارجي تعادل برقرار كند. درنهايت، مسير ديپلماسي در منطقه نه يك فرآيند خطي، بلكه عرصه‌اي متاثر از رقابت روايت‌ها، بي‌اعتمادي ساختاري و ملاحظات قدرت است. در چنين شرايطي، موفقيت هرگونه ميانجيگري يا تعامل ديپلماتيك، وابسته به توانايي بازيگران در مديريت همزمان سه سطح «قدرت»، «اعتماد» و «روايت» خواهد بود؛ سه سطحي كه آينده نظم ديپلماتيك منطقه را شكل خواهند داد.

كارشناس ارشد روابط بين‌الملل

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون