ديپلماسي بهتر است يا جنگ؟!
غالبا مسوولاني ميتوانند موفق باشند كه بتوانند روابط خوب و كارآمدي با ساير مقامات كشورهاي ديگر داشته و به طرق ديپلماتيك آشنا باشند.
جنگ عليرغم برخي مزايايش، هزينه بسياري به همراه دارد. كشته و مجروح شدن انسانها حين جنگ، بيشترين خسارت را به جامعه بشري وارد كرده است. در طول تاريخ، جنگها، تمدنها را از بين برده و چه شهرهاي آبادي كه امروز فقط نامي از آنها باقي مانده است. جنگها، خانهها و خانوادههاي بسياري را نابود كرده، دشمنيها را ابدي نموده، اقتصاد كشورها و محيطزيست را از بين برده و براي سالها اثر خود را باقي گذاشته است. هنوز در ويتنام، كودكاني به دنيا ميآيند كه به دليل استفاده از بمبهاي شيميايي عضوي ناقص دارند. جنگها علاوه بر بيماريهاي جسمي، بيماريهاي رواني را نيز گسترش ميدهد و اختلالات آن براي مدتها باقي ميماند.
ديپلماسي هم نقاط ضعفي دارد. حركتها و بازخوردهاي آهسته و ديرهنگام ديپلماسي، گاهي فراتر از صبر و انتظار مردم و مقامات است. ساختار بعضا پيچيده و آرام ديپلماسي، نميتواند مورد علاقه برخي افراد به خصوص جوانان پرشور باشد. تودهها غالبا نگران حركتهاي ديپلماتها هستند و ترس از وادادگي و عقبنشيني از آرمانها و انتظارات، موجب ميگردد كه هميشه يك سوءظني نسبت به رفتار سياستمداران وجود داشته باشد. ديپلماسي به خصوص حين و پس از جنگ، هميشه با سختيهاي خاص خودش مواجه است و غالبا ديپلماتها، با تهمت و افترا روبهرو ميشوند. خاصيت پنهان بودن دستوركار مذاكرات بر اين نگرانيها و ابهامات ميافزايد و كار را سختتر ميكند.
اما اينكه ديپلماسي بهتر است يا جنگ؟ ميبايست به منافع كشور نگاه كرد. هر چند جنگ به دليل هزينههايش ميبايست آخرين گزينه باشد. مطمئنا وقتي دشمن به پشت درهاي كشور آمده است، صحبت از مذاكره، نوعي خيانت است اما ورود به جنگ نيز بدون تأمل و دورانديشي خطاست. بايد راههاي زيادي را امتحان كرد و ديپلماسي يكي از آن راههاست. ديپلماسي در مراحل مختلف كارايي خاص خودش را دارد.
قبل از جنگ ميتواند مانع از فاجعه شود، حين جنگ ميتواند به پايان آن كمك كند و پس از جنگ ميتواند صلحي پايدار و آرامش را به كشور بازآورد. نبايستي با تندروي به اين گزينه مفيد، بياعتنا بود و بهره لازم را از آن نبرد. ديپلماسي فقط يك وسيله براي رسيدن به هدف است و ديپلمات، آن متخصصي است كه ميخواهد از اين ابزار استفاده كند.