مصايب روزنامهنگارانِ هنري در اين روزها
احمدرضا حجارزاده
يك ضربالمثل معروفِ انگليسي ميگويد «No news, Good news» كه ما هم معادل آن را در زبان پارسي داريم: «بيخبري خوشخبريه» اما واقعا اينطور است؟! آيا وقتي خبري نيست، يعني همهچيز خوب است؟! بيترديد نه! در دنياي امروز، ديگر بيخبري نشان از آرام بودن احوال زمانه نيست. اگر خبري نيست، تنها دليلش اين است كه تمام اخبار جهان بر يك واژه متمركز شدهاند؛ جنگ!
اين روزها از هر گوشه جهان، خبرهايي پيرامون جنگي شنيده ميشود كه نميتوان به سادگي پايان آن را پيشبيني كرد. حالا حدود دو ماه از شروع جنگ امريكا و اسراييل با جمهوري اسلامي ميگذرد، ولي هنوز خبري از توافق و پايان قطعي جنگ به گوش نميرسد. واقعيت مسلم در اين ميان، وضعيت مردمي است كه دارند هزينه ظلم و قدرتنمايي سيريناپذير سياستمداران دنيا را ميپردازند.
خبرنگاران موظفند با دقت و حساسيتي بيش از پيش، تازهترين و درستترين اخبار و تحليلهاي روز را به اطلاع مردم برسانند، اما همين شغل خطير و پرچالش هم از تاثيرات شرايط موجود در امان نمانده و بسياري از اهالي رسانه، بيكار و خانهنشين شدهاند. از آغاز جنگ تا امروز، اينترنت بينالمللي در ايران قطع و از دسترس خارج شده است. در اين ميان، خبرنگاران حوزه فرهنگ و هنر به نحوي بيكارتر از ساير همكاران خود شدهاند. چون همزمان با آغاز جنگ، توليد تئاتر تعطيل شده، توليد و اكران فيلمهاي سينمايي متوقف شده و اگر هم برخي سينماها اقدام به نمايش فيلمهاي روز سينماي ايران كردهاند، كمتر تماشاگري تمايل به حضور در سالنها و تماشاي فيلمها را دارد. هنرمندان تجسمي نيز موقتا از فعاليت هنري دست كشيدهاند و گالريدارها فضاي گالريها را به امان خدا رها كرده و خانهنشين شدهاند. وقتي فعاليت هنري توسط هنرمندان شكل نميگيرد، سوژهاي هم براي توليد خبر و گزارش و گفتوگو براي خبرنگاران نيست. از سوي ديگر، عدم دسترسي به اينترنت آزاد، توليد هر محتواي خبري را دچار اِشكال و فعاليت رسانهاي را مخدوش و معلق كرده است. با اينحال، خبري از بيخبري نيست. خبرها در هر مكان و زمان، اينبار توسط مردم رد و بدل ميشوند. گرچه ديگر با تنوع اخبار روبهرو نيستيم و همهجا فقط يك موضوع، مدام و هر بار به اشكال مختلف تكرار و تكثير ميشود: جنگ و مسائل مربوط به آن!
خبرهاي مربوط به جنگ مثل ذرات هوا، همهجا پخش و قابل دريافت است. مردمي كه تا چهل روز پيش، از كل سرزمين امريكا شايد فقط نام برخي فيلمهاي سينمايي آن و رييسجمهور فعلياش را ميدانستند، حالا به بركت وقوع جنگ، با بسياري از سياستمداران امريكايي و حتي انواع مهمات، سلاحها و هواپيماهاي جنگي آنها آشنا شدهاند. مردمي كه بيشترين اطلاعاتشان از تاريخ و جغرافياي ايران، آموختههايشان در دوران تحصيل يا سفرهاي نوروزي هر ساله به شهرهاي بزرگ و مشهور بود، با شكلگيري اين جنگ، بسياري از شهرها، روستاها، تجهيزات جنگي، مسوولان و فرماندهان نظامي و حكومتي را شناختند. حالا ديگر همه براي خودشان يكپا استاد تحليل مسائل خاورميانه و جنگ اخير هستند. به هر كجا قدم ميگذاريم، از صفهاي طويل نانوايي گرفته تا مترو و اتوبوس و كافه و پارك و پاساژ و خيابان، اغلب مردم، با هر سنوسالي، در حال بحث و تبادل نظر درباره جنگ هستند. هيچكجا گريزي از اخبار جنگ نيست، ولي در اين هياهو، كسي نگران و جوياي احوال خبرنگاران حوزه فرهنگ و هنر نميشود! كسي نميپرسد آنها كه تا چندي پيش از راه تماشاي نمايشهاي روي صحنه يا فيلمهاي روي پرده ارتزاق ميكردند، اينك چگونه مخارج زنده ماندن خود را تامين ميكنند؟!
اما بايد اعتراف بكنم كه اين روزها، من و بسياري از همكارانم بيكار و بيدرآمديم. مهمترين كارِ ما - خبرنگاران سرويس فرهنگ و هنر- در اين روزها، شده كتابخواندن و تماشاي فيلمهاي قديمي كه در آرشيو شخصيمان داشتيم؛ و ميدانيم كه كسي بابت كتابخواندن و فيلمديدن دستمزد نميدهد!
كفگير پساندازهامان به تهِ ديگ خورده و افتادهايم به قرض كردن از اين و آن، به اميد روزي كه دوباره بتوانيم در مورد فيلمها و نمايشهاي ايران عزيزمان بنويسيم و به اندك درآمدي برسيم و بدهيهاي زمان جنگ را پرداخت كنيم. آيا ميتوان در حالي كه شايعات و اخبار راست و دروغ، تمام ذهن و زمان ما را احاطه كردهاند، به روياي اشتغال مجدد و كسب درآمد خوشبين بود؟!
پاسخ اين پرسش را نميدانم. بنابراين نفس عميقي ميكشم و سروقت كتابهايم ميروم.
«تيستوي سبزانگشتي» نوشته «موريس دروئون» را برميدارم و مثل اغلب روزهاي جنگ كه بيخيالِ صداي پرواز جنگندهها و انفجارهاي پشت پنجره، مشغول خواندن ميشدم، براي چندمينبار زيباترين داستان صلحآميز و ضدجنگ دنيا را ميخوانم و آرزو ميكنم روزي برسد كه در سرتاسر جهان، دستي بر ماشهاي نرود و گلولهاي از اسلحهها شليك نشود.
كاش باشيم و آن روز را ببينيم و اولين كساني باشيم كه اين خبر خوش را به گوش عالم و آدم ميرسانند.