ادامه از صفحه اول
مسووليت و مذاكره
خيابان فقط در دفاع از كشور و مديريت جنگ است. چه پيروز شوند و چه پيروز نشوند. همه تصميمات در سطح شوراي عالي دفاع و رهبري گرفته ميشد.
حتي قطعنامه هم به صورت كاملا ناگهاني پذيرفته شد. سخنران برنامه راديويي يك ساعت پيش از اخبار ساعت ۱۴، در حال تبيين شعار رسمي جنگ جنگ تا پيروزي بود. پس از آن به يك باره متن اطلاعيه پذيرش قطعنامه خوانده شد. آن مردم متحد بودند و از سياستگذاران و ساختار حمايت ميكردند و قطعنامه را پذيرفتند بدون اينكه اندكي درباره پذيرش آن اطلاع ميداشتند. اگر قرار بود پيش از آن خيابانكشي شود كه سنگ روي سنگ بند نميشد.
انجام مذاكره و مفاد مورد مذاكره صد در صد منحصرا در اختيار كساني است كه طي سالها و تاكنون اين مسير طولاني را آمدهاند. قرار نيست كسان ديگري در اين مورد دخالت كنند و نميتوانند هم دخالت كنند و هر گونه دخالتي ولو رسانهاي زيانبار است. آنان بايد درباره اصل مذاكره كردن يا نكردن، مفاد مذاكره و توافق احتمالي بدون هر دخالتي تصميم بگيرند و اين برنامه را پيش ببرند.
البته همه ميتوانند درباره اين مسائل نظر كارشناسي و مشورتي بدهند، ولي اگر قرار باشد كه سياست مذاكره و مفاد آن به خيابان كشيده شود، ممكن است ديگراني هم كه نگاه متفاوتي دارند، بخواهند ابراز وجود كنند و به لحاظ منطقي هيچ تقدمي در حق اظهار عمومي اين دو رويكرد بر يكديگر وجود ندارد. بنابراين نيروي پيشبرنده جنگ بايد در چارچوبي كه قبول دارد و حق ميداند تصميم بگيرد كه مذاكره كنند يا نكنند يا در چه چارچوبي توافق كنند. مسووليت نتايج هر تصميمي هم بايد روشن باشد. ضرورت تناسب ميان قدرت و مسووليت روشن است. مردم فقط ميتوانند حمايت كنند و منتظر نتايج آن باشند.
جلوههاي عشق به ايران
اگر ايراني (با ياي وحدت) نباشد، ايراني (با ياي نسبت) وجود نخواهد داشت (چو ايران نباشد تن من مباد/ در اين بوم و بر زنده يك تن مباد) اين بيت منتهاي عشق به ايران است كه حكيم ابوالقاسم فردوسي يادآور آن بوده است. اين يادآوري فردوسي به ايرانيان در همه جاي شاهنامه به صور مختلف و در داستانهاي گوناگون آمده است. مثلا در رستم و سهراب كه يكي از زيباترين منظومههاي شاعر و همسنگ معروفترين تراژديهاي جهان است، باز ميبينيم فردوسي عشق پدر را به فرزند در برابر عشق به ايران قرار داده است. در اين منظومه رستم قهرمان داستان نميداند كه سهراب فرزند او است و جنگ او با سهراب شكل ميگيرد و تنها زماني كه سهراب در برابر رستم شكست ميخورد و مجروح بر زمين ميافتد، رستم به اين راز خانوادگي پي ميبرد كه سهراب فرزند او است و...
فردوسي در همين منظومه به ناخودآگاه خواننده خود تلقين ميكند كه عشق به ميهن بزرگتر از عشق به فرزند است و خواننده درمييابد سهراب در دفاع رستم از ايران به دست پدرش كشته شده است، به مفهوم والاي دفاع از وطن پي ميبرد.