• 1405 يکشنبه 29 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6314 -
  • 1405 سه‌شنبه 15 ارديبهشت

تاب‌آوري نامتقارن انرژي در محاصره نفتي

مثلث ايران، انرژي و بازار امريكا

فرشيد فرحناكيان

انسداد صادرات نفت ايران الزاما به فروپاشي ظرفيت توليد منجر نمي‌شود؛ اما نقطه فشار واقعي در بخش گاز و مديريت ميعانات گازي است. آنچه اين معادله را پيچيده‌تر مي‌كند، پيوند خوردن آن با سياست داخلي ايالات‌متحده و تلاش كاخ سفيد براي مهار آثار قيمتي محاصره بر بازار جهاني انرژي است. به ‌بيان‌ ديگر، تاب‌آوري نامتقارن ايران تنها يك مساله زمين‌شناسي نيست، بلكه بخشي از يك بازي ژئواكونوميك دوطرفه است.
تاب‌آوري بازارمحور و نهادي امريكا
در حالي كه راهبرد واشنگتن بر تداوم انسداد بنادر ايران استوار شده، گزارش‌هاي رسمي حاكي از آن است كه ترامپ با مديران ارشد شركت‌هاي انرژي ازجمله Chevron ديدار كرده تا درباره راهكارهاي آرام‌سازي بازار نفت در صورت تداوم چند ماهه محاصره گفت‌وگو كند. در اين نشست، چهره‌هايي چون جي‌دي ونس، اسكات بسنت و جرد كوشنر حضور داشتند. تمركز گفت‌وگوها بر چهار محور بوده است: توليد داخلي نفت امريكا، بازار معاملات آتي نفت، حمل‌ونقل دريايي و گاز طبيعي. همزمان، دولت امريكا معافيت ۹۰ روزه قانون Jones Act را تمديد كرده تا كشتي‌هاي خارجي بتوانند ميان بنادر امريكا فرآورده‌هاي نفتي جابه‌جا كنند؛ از Defense Production Act براي تسريع سرمايه‌گذاري و خريدهاي دولتي در حوزه انرژي استفاده و احتمال كاهش موقت مقررات زيست‌محيطي پالايشگاه‌ها را براي مهار قيمت سوخت مطرح كرده است. اين اقدامات نشان مي‌دهد كه واشنگتن به ‌خوبي از ريسك افزايش قيمت نفت؛ به‌ويژه در آستانه انتخابات ميان‌دوره‌اي كنگره آگاه است؛ بنابراين محاصره ايران نه‌تنها يك ابزار فشار خارجي، بلكه متغيري در معادله سياسي داخلي امريكاست.
تاب‌آوري نامتقارن ايران
چنانكه در تحليل‌هاي منتشر شده از سوي Center on Global Energy Policy وابسته به Columbia University و نيز گزارش‌هاي فني Society of Petroleum Engineers آمده، ميادين متعارف خاورميانه از منظر فني نسبت به توقف و بازگشت توليد، آسيب‌پذيري پاييني دارند. در ايران، حدود 2/2 ميليون بشكه در روز از ميادين بالغ خوزستان مانند اهواز، گچساران و مارون توليد مي‌شود. اين مخازن كربناته شكاف‌دار (Fractured Carbonate Reservoir) عمدتا با مكانيسم تخليه ثقلي گاز-نفت (Gas-oil Gravity Drainage) كار مي‌كنند. توقف كوتاه‌مدت نه‌تنها لزوما مخرب نيست، بلكه در برخي موارد مي‌تواند به بهبود بازيافت نهايي (Ultimate Recovery) منجر شود. در منطقه غرب كارون نيز مياديني چون آزادگان و يادآوران با ساختاري مشابه جنوب عراق قرار دارند. تجربه عراق در چارچوب توافق‌هاي OPEC+ نشان داده كه كاهش و افزايش متناوب توليد الزاما به افت دايمي ظرفيت منجر نمي‌شود؛ بنابراين از منظر فني؛ حتي اگر ايران ناچار به كاهش ۵۰ درصدي توليد براي جلوگيري از پر شدن مخازن شود، بازگشت به حدود ۷۰ درصد ظرفيت پيشين در مدت كوتاهي پس از رفع محدوديت‌ها محتمل است.وضعيت اما در ميدان عظيم گازي پارس جنوبي متفاوت است. اين ميدان كه بخش ايراني بزرگ‌ترين «ميدان گازي غيرهمراه» (Non-associated Gas Field)؛ بدين معنا كه ميدان گازي كه حاوي نفت نيست، در جهان محسوب مي‌شود، علاوه بر گاز، حجم قابل ‌توجهي ميعانات (Condensate) و مايعات گازي (NGLs) توليد مي‌كند. چالش كليدي اينجاست: اگر امكان صادرات يا ذخيره‌سازي كامل ميعانات وجود نداشته باشد، توليد گاز نيز بايد كاهش يابد و كاهش توليد گاز برخلاف نفت پيامد فوري داخلي دارد: كاهش تزريق به ميادين نفتي؛ فشار بر توليد برق؛ افت خوراك صنايع و پتروشيمي؛ محدوديت صادرات به همسايگان و در نهايت احتمال جيره‌بندي در فصل سرد. در حالي كه نفت مي‌تواند در مخزن «منتظر بماند»، گاز كالايي است كه بايد يا مصرف يا فروخته شود. اين همان نقطه‌اي است كه تاب‌آوري نامتقارن خود را نشان مي‌دهد: مقاومت نفت در برابر توقف، در برابر شكنندگي ساختاري زنجيره گاز.
رقابت تاب‌آوري ايران با امريكا
نكته راهبردي آن است كه «تاب‌آوري نامتقارن» صرفا در سمت ايران تعريف نمي‌شود. ايالات‌متحده نيز در حال فعال‌سازي نوعي تاب‌آوري بازارمحور و نهادي است؛ تاب‌آوري‌اي كه نه بر زمين‌شناسي، بلكه بر انعطاف ساختار مالي، فناوري و سياستگذاري تكيه دارد. در سطح عرضه، موتور اصلي اين تاب‌آوري، صنعت شيل امريكاست؛ بخشي كه طي يك دهه گذشته با چرخه‌هاي سريع سرمايه‌گذاري و توقف، توانسته به تنظيم‌كننده نوسانات بازار جهاني بدل شود. اگرچه رشد توليد شيل نسبت به اوج‌هاي پيشين كندتر شده، اما همچنان ظرفيت واكنش‌پذيري كوتاه‌مدت دارد و مي‌تواند بخشي از شوك ناشي از حذف نفت ايران را جذب كند. اين انعطاف‌پذيري ساختاري، مزيتي است كه ايران فاقد آن است، زيرا توسعه ميادين متعارف ايران سرمايه‌بر و بلندمدت است. در سطح لجستيكي، تمديد معافيت قانون Jones Act به دولت امريكا امكان مي‌دهد با استفاده از كشتي‌هاي خارجي، جابه‌جايي فرآورده‌ها ميان بنادر داخلي را تسهيل كند و گلوگاه‌هاي توزيع را كاهش دهد. اين اقدام نشان مي‌دهد كه واشنگتن حتي در جزييات حمل‌ونقل دريايي به دنبال مهار فشار قيمتي است. در سطح سياست صنعتي، فعال‌سازي Defense Production Act به دولت اجازه مي‌دهد از ابزارهاي مستقيم مداخله براي افزايش عرضه انرژي استفاده كند. هم‌زمان، رايزني رييس‌جمهور ترامپ با مديران شركت‌هايي چون Chevron نشان مي‌دهد كه هماهنگي دولت و بخش خصوصي بخشي از راهبرد مديريت بازار است. حتي احتمال تسهيل موقت مقررات زيست‌محيطي پالايشگاه‌ها نيز در همين چارچوب قابل ‌تحليل است: افزايش ظرفيت پالايش براي مهار قيمت بنزين. بنابراين صحنه كنوني را مي‌توان «رقابت تاب‌آوري‌ها» ناميد: ايران بر مزيت زمين‌شناسي ميادين متعارف، تجربه توقف و بازگشت توليد و امكان بازيابي سريع ظرفيت نفت تكيه دارد. امريكا بر انعطاف بازار سرمايه، ظرفيت مازاد شيل، ابزارهاي قانونگذاري و عمق بازارهاي آتي انرژي اتكا مي‌كند؛ اما عنصر تعيين‌كننده، تفاوت زماني در انتقال فشار است. در ايران شوك تقريبا بلافاصله در تراز ارزي و بودجه عمومي ظاهر مي‌شود. كاهش صادرات به معناي افت مستقيم درآمد دولت، محدوديت هزينه‌هاي عمومي و احتمال فشار اجتماعي ناشي از جيره‌بندي گاز است. انتقال فشار سريع و مستقيم است. در امريكا، فشار از مسير قيمت بنزين و ادراك عمومي منتقل مي‌شود. اگر قيمت سوخت افزايش يابد، پيامد آن در نظرسنجي‌ها و فضاي انتخاباتي بازتاب پيدا مي‌كند؛ اما اين انتقال زماني دارد و به ظرفيت دولت براي مهار بازار بستگي دارد. اگر قيمت‌ها كنترل شود، واشنگتن مي‌تواند محاصره را در افق زماني طولاني‌تري حفظ كند. اگر مهار نشود، هزينه سياسي افزايش يافته و استمرار راهبرد فشار دشوار مي‌شود. به بيان راهبردي، رقابت جاري نه صرفا رقابت ظرفيت توليد، بلكه رقابت «دوام زماني» است. هر طرفي كه بتواند فشار اقتصادي و سياسي را براي مدت طولاني‌تري تحمل و مديريت كند، دست برتر را خواهد داشت. در اين چارچوب، تاب‌آوري نامتقارن به معناي توازن ميان عمق مخزن در ايران و عمق بازار در امريكاست و نتيجه نهايي را نه صرفا بشكه‌هاي توليدي، بلكه ماه‌هاي قابل ‌تحمل تعيين خواهد كرد.
مثلث ايران، انرژي و بازار امريكا
تحليل يكپارچه فني-ژئواكونوميك نشان مي‌دهد كه محاصره صادرات نفت ايران، برخلاف برخي روايت‌هاي اغراق‌آميز، احتمالا به تخريب دايمي ظرفيت بالادستي منجر نخواهد شد. ساختار زمين‌شناسي ميادين متعارف ايران؛ به‌ويژه در خوزستان و زاگرس و تجربه توقف و بازگشت توليد پس از توافق برجام نشان مي‌دهد كه توقف توليد (Shut-in) در بازه زماني محدود، بيشتر يك تعليق درآمدي است تا يك فروپاشي فني. اما در سوي ديگر، بخش گاز و به‌ويژه مديريت ميعانات و مايعات گازي، نقطه آسيب‌پذيرتر محسوب مي‌شود. وابستگي توليد گاز به امكان تخليه يا مصرف ميعانات باعث مي‌شود كه كاهش صادرات نفت صرفا يك مساله ارزي نباشد، بلكه به توازن داخلي انرژي سرايت كند. ميدان گاز جنوبي، به عنوان ستون فقرات گاز كشور، در صورت محدوديت صادرات يا ذخيره‌سازي ميعانات، ناگزير به كاهش توليد خواهد بود و اين كاهش، به‌طور مستقيم بر برق، صنعت، تزريق به ميادين نفتي و حتي مصرف خانگي اثر مي‌گذارد؛ بنابراين شوك گاز، شوكي داخلي و فوري است، نه صرفا بودجه‌اي.در همين حال، ايالات‌متحده نيز منفعل نيست. دولت ترامپ همزمان از ابزارهاي بازار و قانونگذاري براي مهار آثار قيمتي محاصره استفاده مي‌كند: گفت‌وگو با شركت‌هايي مانند Chevron، تمديد معافيت قانون Jones Act و فعال‌سازي Defense Production Act براي تقويت عرضه داخلي. اين اقدامات نشان مي‌دهد كه واشنگتن مي‌كوشد «تاب‌آوري بازار» را در برابر شوك ژئوپليتيك فعال كند، زيرا افزايش قيمت انرژي مي‌تواند هزينه سياسي قابل‌ توجهي در آستانه انتخابات ميان‌دوره‌اي ايجاد كند. از اين منظر، نتيجه نهايي بيش از آنكه تابع زمين‌شناسي باشد، تابع زمان است. ايران بايد بتواند فشار مالي ناشي از افت صادرات و احتمال جيره‌بندي گاز را در يك افق چند ماهه مديريت كند. هر چه محاصره طولاني‌تر شود، فرسايش سرمايه‌گذاري، كاهش تزريق گاز به مخازن نفتي و محدوديت فناوري، آثار ساختاري‌تري بر ظرفيت توليد خواهد گذاشت. در مقابل، امريكا بايد بتواند بازار را آرام نگه دارد. اگر قيمت نفت و فرآورده‌ها كنترل شود، تداوم محاصره هزينه سياسي محدودي خواهد داشت؛ اما اگر بازار از كنترل خارج شود، فشار داخلي مي‌تواند راهبرد فشار حداكثري را تعديل كند. به بيان فشرده و راهبردي نفت ايران مي‌تواند متوقف شود و بازگردد، زيرا مزيت آن در عمق زمين است. گاز ايران بايد جريان داشته باشد، زيرا منطق آن مصرف لحظه‌اي است و بازار امريكا بايد آرام بماند؛ زيرا منطق آن سياسي و انتخاباتي است. در اين مثلث ايران، انرژي و بازار امريكا، مفهوم «تاب‌آوري نامتقارن» صرفا يك ويژگي فني مخازن نيست، بلكه چارچوبي تحليلي براي فهم كل منازعه انرژي ميان تهران و واشنگتن است: رقابتي ميان تاب‌آوري زمين‌شناسي، تاب‌آوري شبكه انرژي داخلي و تاب‌آوري سياسي بازار جهاني.
دكتراي حقوق نفت و گاز

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون