براي جنگلباني كه نگران وطن بود
دو سال قبل او بود كه فيش نجومي برخي مديران سازمانش را منتشر كرد و آنها را به چالش كشيد. رضا شيخپور، جنگلبان جوان آملي كه بسياري از اهالي جامعه محيطزيست و منابع طبيعي ايران او را سالها با روحيه خستگيناپذير و نقادانه، كنشگري هميشگي، اميد و شور بالاي زندگي و رفاقتهاي بيمثالش ميشناختند در بامداد ۱۴ ارديبهشت و در ميان بهت و ناباوري رفقا و همكاران سازمانياش كه در روزهاي اخير شبانهروزي پشت در اتاق مراقبتهاي ويژه بيمارستان منتظر بودند تا جسم خسته او كبد پيوندي را بپذيرد، دست از ادامه حيات شست و آسماني شد. كارمند دولت بود؛ اما آنچه او را از خيلي از همتايانش مستثني ميكرد شجاعتش در بيان حقيقت؛ فن بيان قوي و روحيه نقادانهاش نسبت به سياستهاي منابع طبيعي كشور بود كه اگر چون او و معدود همكارانش؛ فقط ۱۰ نفر ديگر در هر سازمان دولتي ميبود شايد امروز اين اوضاع نابسامان را در عرصه اقتصاد؛ محيطزيست و جامعه تجربه نميكرديم. آخرين باري كه با او حرف زدم ديگر نميخنديد. ديگر خبري از آن شور و انرژي هميشگي در صدايش نبود. از خيليها و خيلي وقايع دلگير بود. نگران بود. خيلي هم نگران بود و حالا نگرانياش عميقتر و بيشتر از قبل هم شده بود. و اين آخرين سخنش بود: «فقط نگران خانواده و وطنام.» روانش شاد و ياد و نامش در تاريخ جنگلباني ايران هميشه مانا و جاودان.