ميراث فرهنگي چيست؟ مسووليت ما كدام است؟
ترانه يلدا
هفتهاي كه گذشت درگير مسائل يك اثر ميراثي مهم بودم كه كمي قبل از آغاز جنگ رمضان در آتش درگيريها سوخت و داغي بر دل مردم شهر رشت بجا گذاشت: «بازار رشت» كه بهطور اخص براي همه عزيز است و مقصد خاص و عام. با خيليها پيگيري كردم. از مديركل اداره ميراث استان تا پيمانكاري كه به درخواست ايشان كار مرمت را آغاز و سپس به علت نداشتن قرارداد رها كرده است؛ از بازاريان رشت كه ديگر اميدي به ياري دولت ندارند تا كارشناسان قديمي و كاركشته سازمان ميراث كه همه علاقهمند و عصباني، سخنان حسرتبار به زبان ميآوردند... همه احساسي از رهاشدگي امور و نااميدي نسبت به جمع شدن و سامان يافتن كار مرمت بازار را القا ميكردند. فكر كردم مفهوم ميراث فرهنگي را گم كردهايم و بايد با اين يادداشت كوتاه، دوباره سري به ريشهها بزنم و باز از چيستي و كجايي ميراثمان بنويسم، زيرا كه ما ايرانيان نهتنها ملتي كهن در جهان هستيم كه فرهنگ ديرينه و شناخته شده داريم، بلكه وظيفه داريم ميراث آن را اولا به عنوان هويت ملي خودمان و در ثاني به عنوان ميراث بشريت پاس بداريم و حفاظت كنيم.
اما ميراث فرهنگي ما چيست؟ و چگونه بايد آن را تشخيص دهيم؟ در تعريف آمده كه «ميراث فرهنگي به كليه آثار باقيمانده از گذشتگان گفته ميشود كه داراي ارزش فرهنگي باشد. اين آثار ميتواند دربرگيرنده آثار ملموس (مانند بناهاي باستاني و تاريخي) يا آثار ناملموس (مانند آداب و رسوم يك منطقه) باشد كه امروزه در حفظ آن براي آيندگان ميكوشند». در واقع، ميراث از آثار مادي مانند سكهها، ظرفها، فرشها، كتابهاي قديمي و بناهاي تاريخي، مساجد و حتي كارخانههاي اوايل قرن گذشته و... چيزهاي غيرمادي مانند اعتقادات، زبان و آداب و رسومي كه از گذشته به ما رسيده، تشكيل شده است. البته ميراث طبيعي هم داريم كه در سرتاسر سرزمين ايران هست. مثلا كوه دماوند در شهرستان آمل، اولين ميراث طبيعي ثبت شده ايران است و بيابان يا كوير لوت در جنوب شرقي ايران به عنوان اثر طبيعي ملي ما ثبت شده است. پس ميبينيم تمام آنچه ميراث است به تختجمشيد و بناهاي مهم و شناخته شده مساجد و بازارها و كاخها و عمارتها در اصفهان و شيراز و تبريز و مشهد محدود نميشود، بلكه هر چه در هر شهر و روستايي در سرتاسر سرزمين كشورمان مهم و زيباست و مردم آن را دوست دارند، ميراث آنجا تلقي ميشود حتي اگر ثبت شده در ليست آثار ملي يا ليست جهاني يونسكو نباشد. همچنين مكان-رويدادها يا مكان-خاطرهها ميتوانند به خاطر اهميتي كه در خاطره جمعي يك ملت دارند با اهميت تلقي شده، مورد حفاظت قرار گيرند. مثل تمام مكانهايي كه رويدادهاي انقلاب مشروطه يا انقلاب 57 در آنها اتفاق افتاد.
ميراث ناملموس ما نيز اگر اهميتش از بناها بيشتر نباشد، كمتر نيست. در تعريفِ آمده در بروشور مركز مطالعات منطقهاي پاسداري از ميراث فرهنگي ناملموس در آسياي غربي و مركزي واقع در تهران چنين آمده است كه «ميراث فرهنگي ناملموس به معناي كنشها، بازنماييها، بيانها، دانش، مهارتها... همچنين ابزار، اشيا، مصنوعات و فضاهاي فرهنگي ملازم با آنهاست كه اجتماعات، گروهها و در مواردي، افراد آنها را بخشي از ميراث فرهنگي خود ميدانند. اين ميراث فرهنگي ناملموس كه از نسلي به نسل ديگر منتقل ميشود، بهطور پيوسته توسط اين اجتماعات و گروهها و در واكنش به پيشينهشان، بازآفريده ميشود و براي آنها حسي از هويت و پيوستگي را به ارمغان ميآورد و از اين طريق احترام به تنوع فرهنگي، خلاقيت بشري و احترام متقابل را ترويج ميكند»... همين جاست كه به اهميت سنتها و بيانهاي شفاهي، مشتمل بر زبان در مرتبه محملي براي ميراث فرهنگي ناملموس، هنرهاي اجرايي، آيينها و جشنها، صنعتگري سنتي و دانش كهن سرزمين و... پي ميبريم و شاهنامه فردوسي را هزار سال زنده نگه ميداريم، آيينهاي عاشورايي را هر سال اجرا ميكنيم، نوروز را در هر شرايطي جشن ميگيريم و سعي ميكنيم براي زنده ماندن فرش ايراني و دستبافتههايمان بكوشيم.
با مراجعه به اين تعاريف ميبينيم كه ميراث ما همواره به همت مردممان زنده مانده و اگر اختلالي در اين علاقه به وجود آمده است يا به علت فقدان دانش كساني مانند ناصرالدين شاه قاجار بوده كه بهرغم علاقهاش به مملكت جايي مانند تپههاي باستاني شوش در خوزستان را در ازاي مبالغي ناچيز به باستانشناسان سپرده تا آنچه از 7 لايه آن ميكاوند را با خود به موزه لوور پاريس ببرند يا هنوز امروز به علت عدم درك درست مسوولان و كاسباني است كه به اهميت ماندگاري و لزوم حفاظت از جاهايي مانند طاقيهاي آجر قرمز بازار رشت پي نبردهاند و اجازه دادهاند آنچه پيمانكار مرمت در زمستان گذشته ميساخته را هر شب افرادي از كسبه همان بازار بيايند و خراب كنند. زماني كه هفته بعد از آتشسوزي، سفرها و گفتوگوها براي سازماندهي گروه نظارت بر مرمت بازار توسط مسوولان محترم در تهران انجام شد، اميدوار بوديم كه فرصتي پيش بيايد و مرمت بازار با نقشههايي مناسب و زيرنظر اعضاي دفتر فني ميراث مستقر در محل بازار آغاز شود. اما هيهات كه دست و چشم سازمان ميراث تنگ است و راه گفتوگو با بازاريان و اعمال قوانين ميراثي مسدود و رها شده... تا وقتي ميراث ما سره را از ناسره تشخيص ندهد و فرق عمارت اصل و كپي (فيك) را مهم ندانسته، در پي احداث محوطههاي گردشگري عامهپسند جديد به قيمت فنا شدن ميراث طبيعيمان در كوه و جنگل باشد، تنها راه باقيمانده يافتن ناجياني از ميان مردم است. كساني كه اهميت بدهند و براي نجات ميراث شهريمان هزينه كنند. مردم ما بايد بدانند كه ميراث يعني اصالت.
معمار و شهرساز