• 1405 دوشنبه 13 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6325 -
  • 1405 دوشنبه 28 ارديبهشت

سرنوشت متفاوت شاعران دربار صدام

مهدي خاكي‌فيروز

در سال‌هاي حكومت صدام‌حسين، شاعران دربار، زندگي و هنر خود را در مرز باريكي ميان قدرت و خطر مي‌گذراندند. آنها از نخبگان ادبي عراق بودند و ماموريتي ويژه داشتند كه تصوير صدام و دستاوردهايش را به شكلي شكوهمند و ستايش‌آميز ترسيم كنند. بيت‌ها و حتي واژه‌ها مي‌توانست هم كليد موفقيت و رفاه باشد و هم علامتي براي سقوط و تنبيه. در اين فضا، شعر علاوه بر هنر، ابزار تبليغ، آزمون وفاداري و گاه حكم بين زندگي و مرگ بود.
فلاح حسن يكي از برجسته‌ترين شاعران دربار، با مهارت و ظرافت در تركيب استعاره‌هاي حماسي و ميهن‌پرستانه، به سرعت جايگاه ويژه‌اي يافت. شعرهايش صدام را تجسم شجاعت و قدرت عراق مي‌نماياند. او از حمايت و رفاه ويژه‌اي برخوردار شد، سفرهاي خارجي رفت و در ميان نخبگان محبوبيت يافت. اما پس از سقوط رژيم، اعتبارش به ناگاه كمرنگ شد و در اروپا به حاشيه رفت. تلاش‌هاي او براي بازسازي آثارش، تنها يادآور شكوهي بود كه ديگر باز نمي‌گشت.
عبدالحسين العلي، شاعر كلاسيك و پرشور ديگري بود كه ستايش‌هايش از صدام، شهرت زيادي به او داد. اما كوچك‌ترين اشاره به ضعف يا فساد، كافي بود تا خطر بازجويي و زندان، او را تهديد كند. پس از تجربه زندان، ديگر نتوانست به شعر و زندگي ادبي خود بازگردد و آثارش فقط در پژوهش‌هاي ادبي باقي ماند.
احمد الزهراوي، شاعر حماسي و رزمي، صداي جنگ ايران و عراق شد. شعرهاي او شجاعت رزمندگان عراقي را مي‌استود و تصويري شاعرانه از ميدان نبرد ارايه مي‌داد، اما انتقادهاي پنهاني او نسبت به فساد در دستگاه حكومتي، زنداني كوتاه‌مدت و محدوديت‌هاي شديد برايش به همراه داشت. او در نهايت راهي امريكا شد و در تبعيد، با آزادي بيان، مجموعه‌اي از اشعار شخصي و انتقادي منتشر كرد كه كاملا با دوران دربار متفاوت بود. جميل البصري، شاعري محتاط و هنرمند، توانست مرز ميان ستايش و حقيقت را حفظ كند. او گاهي اشاره‌اي ظريف به مشكلات اجتماعي و جنگ داشت، اما جان سالم به در برد و پس از سقوط صدام، به يكي از چهره‌هاي مرجع نقد ادبي در عراق تبديل شد. آثار او همچون جريان آرام آب زير سنگ‌ها، حقيقتي را منتقل مي‌كرد كه در دوران دربار پنهان بود.
مسير زندگي‌ ناصر الشمري شاعر جواني كه در دهه ۱۹۸۰ وارد دربار شد، بسيار تراژيك بود. شعرهايش صدام را مانند «كوهي استوار كه توفان هيچ آسيبي به او نمي‌رساند» توصيف مي‌كرد، اما شعري استعاري درباره فساد در دستگاه حكومتي، او را به اعدام كشاند و يادآوري شد كه حتي شعري انتقادي و در لفافه، قادر است سرنوشت يك شاعر را تا مرگ زودرس رقم بزند.
پس از سقوط رژيم، سرنوشت شاعران دربار در دو مسير متفاوت شكل گرفت. كساني كه وابستگي آشكار به رژيم داشتند، به مهاجرت و انزواي ادبي روي آوردند و هيچ‌گاه جايگاه پيشين خود را بازنيافتند، در حالي كه آنهايي كه كمتر برجسته بودند يا انتقادهاي پنهاني داشتند، توانستند اعتبار خود را بازسازي كرده و جايگاهي تازه در جامعه جديد پيدا كنند.
داستان شاعران‌دربار صدام، تصويري روشن از پيچيدگي رابطه هنر و قدرت است. شعر مي‌تواند هم ابزار پيشرفت و رفاه باشد و هم عامل نابودي و تراژدي. شاعران آن دوران، واژه و بيت خود را ميان ستايش و خطر، ميان خلاقيت و بقا مي‌آزمودند. اين روايت يادآور است كه در محيط‌هاي اقتدارگرا، مرز ميان زندگي و مرگ هنرمند بسيار نازك است و كلمه‌ها، پژواك تاريخي خاص خود را دارند.
در پايان، اشعاري از احمد الزهراوي را مرور مي‌كنيم.
الجدران من ذهب، لكنها ظل فارغ
صوت الناس يضيع في صمت المدي
الأرض عطشي للعداله والسماء مليئه بالدخان
القلوب الصغيره تسحق تحت ثقل السلطه
ديوارهاي طلا، سايه‌هاي خالي دارند
صداي مردم در سكوت گم مي‌شود
زمين تشنه عدالت است و آسمان پر از دود
دل‌هاي كوچك زير سنگيناي قدرت له مي‌شوند
من يضع التاج علي رأسه، لا ينبغي أن يكسر القلوب
كل حكم يُبني علي الخوف، يسقط علي التراب
وشرارات الحقيقه، حتي لو أخفيت
تنهض يومًا من بين الدخان
كسي كه تاج را بر سر دارد، نبايد قلب‌ها را بشكند
هر حكومتي كه با ترس ساخته شود، بر خاك مي‌افتد
و شعله‌هاي حقيقت، حتي اگر مخفي شوند
روزگاري از ميان دود برمي‌خيزند

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون