روايت شيوا مقانلو از دشواريهاي حرفهاش
امان از اپراتورهاي مترجمنما!
وجهي از ادبيات در قلمروی هر زباني به ارتباط آن زبان با ساير زبانها برميگردد. به اين اعتبار ترجمه آثار داستاني ساير زبانها اهميت زيادي دارد. همان طور كه ترجمه خوب يك اثر ميتواند منجر به معرفي آن اثر و نويسندهاش از يك زبان (زبان مبدا) به خوانندگاني در زباني ديگر (زبان مقصد) شود؛ گاهي برگردانهاي بد، چه به لحاظ دريافتهاي غلط مترجم و چه از حيث زيباييشناسي در نثر زبان مقصد ميتواند به كلي راه را براي مراجعه خوانندگان به آثار آن نويسنده خارجي ببندد. از مترجماني كه در دهههاي گذشته به سبب آثارش به نامي آشنا براي اهالي ادبيات بدل شده، شيوا مقانلو است. او در گفتوگو با ايبنا از افزايش هزينههاي توليد كتاب در ايران گله كرده و آن را عاملي بازدارنده براي رقابت ناشران در معرفي آثار ادبيات جهان به خوانندگان فارسيزبان دانسته است: «ناشران امروزي تمايل دارند اثري را چاپ كنند كه تضمين فروش دارد؛ مثلا سه چاپ ديگر برود، برخلاف ۲۰ سال پيش كه جسارت بيشتري براي معرفي نامهاي جديد وجود داشت. با اين حال، من همچنان بر معرفي صداهاي جديد تاكيد دارم.»
اين نويسنده و مترجم معتقد است كه بازار كتابهاي ترجمه شده در سالهاي گذشته، گرمتر از كتابهاي تاليفي بوده و در بيان دلايل اين امر گفته: «بخشي از آن به اين برميگردد كه در سالهايي كارهاي تاليفي ايراني، حتي برنده جوايز نتوانستند ارتباط درستي با مخاطب برقرار كنند. مخاطب گاه از كتابي كه دربارهاش هياهو بود، مأيوس شد. همچنين گاه شكافي بين ادبيات نخبهگرا و ادبيات عامهپسند - زرد - وجود داشت و آن ادبياتِ مطلوب - رمان استاندارد جهاني- گاه فراموش ميشد. اكنون كه ۱۰ تا ۱۵ سال است به سمت خواندن رمانهاي استاندارد با تكنيك و جذاب رفتهايم، باز هم بايد قبول كنيم كه در ادبيات تاليفي تا حدي مخاطب را از دست داده بوديم. از طرفي، در ترجمه دست نويسنده به لحاظ مضمون بازتر است و راحتتر ميتواند تكنيكهاي نوين نويسندگي بينالمللي را با مضامين مختلف تركيب كند. اين موارد باعث ميشود ادبيات ترجمه ارتباط بهتري با مخاطب برقرار كند.»
اما موضوع خلاقيت در ترجمه و اينكه مرز اين خلاقيت كجاست و چگونه ميتوان در عين خلاقيت به متن مبدا وفادار بود؟ مقانلو گفت: «مترجم اول بايد وفاداري خود را به متن مبدا نشان بدهد. بايد لحن و ساختار نويسنده اصلي را به تمامي حفظ كند و وظيفهاش خوشگلنمايي يا سادهسازي باجگونه به مخاطب نيست. مهمترين وظيفه ما انتقال دقيق لحن نويسنده است. مرحله بعد، وفاداري به مخاطب فارسيزبان است. در اين مرحله مترجم بايد با شگردهاي زباني، بدون لطمه به لحن اصلي، جذابيت و كشش متن را براي مخاطب ايراني فراهم كند. نبايد مخاطب احساس كند با يك ترجمه ماشيني روبهرو شده، اما در عين حال تفاوت لحن نويسندگان مختلف بايد محسوس باشد. هنر مترجم اينجاست كه نشان بدهد مخاطب ميتواند از اين ادبيات لذت ببرد. براي اين كار داشتن دايره لغت وسيع، شناخت فرهنگ مبدا و اشراف به سبكها ضروري است.»
او حضور در نمايشگاههاي جهاني كتاب را بسيار مهم و موثر دانست و گفت: «اين موضوع بسيار حياتي است. ما بايد از زبان اول كار كنيم، رزومه مترجم روشن باشد و تيم ويراستاري قوي باشد. چند سالي است كه به شدت سراغ زبانهاي اول رفتهايم؛ مثلا آخرين رمان موراكامي را مستقيما از ژاپني به فارسي ترجمه كرديم، حتي پيش از ترجمه انگليسي آن. اين نسخه همچنان پرفروش و معتبر است. همچنين كپيرايت كتابهاي اسپانيولي را مستقيما خريديم (نه از واسطههاي انگليسي). ما كپيرايتهاي بسياري از تركيه، ايرلند، سویيس و... داريم. حضور در نمايشگاهها (مثل باكو) و كار با آژانسهاي معتبر (مثل اينتروتما) باعث ميشود نويسندهاي معرفي شود كه توسط متخصصان ارزيابي شده است. هيچ چيز جاي ديدار روبهرو و گفتوگوي انساني را نميگيرد.»
اين مترجم وابستگي افراطي به هوش مصنوعي و ابزارهاي ترجمه را بزرگترين ضعف مترجمان امروز در برگردان متون ادبي دانست و توضيح داد: «من مخالف تكنولوژي نيستم، اما مترجم بايد بر ابزار اشراف داشته باشد، نه اينكه اپراتور آن باشد. بسياري از جوانان فقط متن را در ماشين ترجمه ميريزند و بلد نيستند ساختار جمله را تحليل كنند. در حالي كه نسلي كه با ديكشنري كار ميكرد، توانايي بازسازي ساختار را دارد. متون پژوهشي و نظري بدون جستوجوي همزمان در منابع متعدد - ويكيپديا، ديكشنريهاي تخصصي و... - قابل ترجمه نيستند و مترجمي كه فقط به يك ابزار تكيه كند، در اين متون فلج ميشود.»
او در پاسخ به پرسشي در مورد چند ترجمهاي بودن كتابها در ايران گفت: «مساله كپيرايت است. اگر كپيرايت به درستي مديريت شود و ناشر خارجي اشراف به بازار ايران داشته باشد، نسخههاي موازي بيكيفيت حذف ميشوند. متاسفانه گاهي كپيرايت به اولين ناشري داده ميشود كه پول نقد دارد، نه لزوما باكيفيتترين. ما بايد به جايي برسيم كه ناشر خارجي بداند كپيرايت را به چه كسي ميفروشد. در نهايت، تاكيد من اين است كه تا حد امكان از زبان مبدا ترجمه و در صورت اجبار به زبان واسط، از اعتبار ترجمه آن اطمينان حاصل شود.»
وقتي از او پرسيده شد آرزو داشت مترجم اول كدام ادبيات جهان به فارسي ميبود، پاسخ داد: «سوال سختي است! اگر اسپانيولي ميدانستم، شايد دلم ميخواست «دن كيشوت» را ترجمه كنم، چون فكر ميكنم همچنان يكي از اولين و مهمترين كتابهايي است كه بر قله ادبيات جهان ايستاده است.»