• 1405 پنج‌شنبه 26 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6335 -
  • 1405 دوشنبه 11 خرداد

شهر بي‌شناسنامه؛ شليك فراموشي به شواهدِ هويت

علي خورسندجلالي

جنگ‌ها را معمولا با اعداد مي‌سنجند؛ تعداد موشك‌هاي شليك شده، وسعت خاك تصرف شده و تلخ‌تر از همه، شمارش پيكرهايي كه ديگر نفس نمي‌كشند. اما در پسِ اين آمارهاي رسمي و خونين، لايه ديگري از فاجعه در جريان است كه هيچ دوربيني نمي‌تواند عمق آن را ثبت كند: زخم‌هاي نامرئي بر پيكره خاطره جمعي يك ملت. وقتي در ميانه يك نبرد ۴۰ روزه، گلوله‌اي قلب يك بناي تاريخي را مي‌شكافد، ما فقط با يك توده سنگ و آجرِ فروريخته روبه‌رو نيستيم؛ ما شاهد يك ترور خاطره هستيم.
در ادبيات جنگ، هميشه از آوارگي انسان‌ها سخن مي‌گوييم، اما كمتر كسي از آوارگي هويت حرف مي‌زند. ميراث فرهنگي يك ملت، سنگرهايي از جنس معنا هستند كه نسل‌هاي مختلف از جمله نسل زد، نسل مارا به هم دوخته‌اند. وقتي يك كاشي هفت‌رنگ از بدنه مناره‌اي جدا مي‌شود يا ستوني چندصد ساله زير شني تانك‌ها خرد مي‌شود، در واقع رشته اتصال نوه به پدربزرگ است كه قيچي مي‌شود. اين ساختمان‌ها، آجر و گچِ صامت نيستند؛ آنها راوياني هستند كه اگر نباشند، لال مي‌شويم.
بياييد فراتر از اعداد برويم. تصور كنيد نسل زدي‌اي كه سال‌ها در اصفهان، زير سايه بلند و باشكوه چهل‌ ستون قدم زده و قصه‌هاي حماسي را از زبان مادربزرگش شنيده است، ناگهان با تصويري از آوار آن روبه‌رو شود. براي او، اين فقط تخريب يك بناي توريستي نيست؛ اين يعني فرو ريختن بخشي از خودِ او. آن كودك، حالا ديگر زميني براي ايستادن و تكيه‌گاهي براي يادآوري اصالتش ندارد. جنگ با تخريب ميراث، منِ جمعي ما را زخمي مي‌كند. ما با هر بناي تاريخي كه از دست مي‌دهيم، بخشي از حافظه‌مان را در غبار انفجار جا مي‌گذاريم. 
واقعيت تلخ اينجاست كه جنگ نه فقط جسم را مي‌زند، بلكه زمان را هم مجروح مي‌كند. زمان در بناهاي تاريخي منجمد شده است؛ صبوري معماران، ظرافتِ هنرمندان و دعاي زاهدان در لايه‌هاي اين ديوارها ذخيره شده بود. ۴۰۰ سال طول كشيده تا يك تمدن، شكوهش را در قالب يك عمارت به رخ بكشد، اما تكنولوژي بي‌رحمِ جنگ، تنها به ۴ ثانيه زمان نياز دارد تا آن ۴۰۰ سال را به تلي از خاكستر بدل كند. اين عدم توازن، بزرگ‌ترين بي‌عدالتي تاريخ عليه تمدن است. 
در اين ۴۰ روز نبرد، آنچه رخ داده يك آلزايمر اجباري است كه بر چهره شهر تحميل شده. شهري كه ميراثش را از دست مي‌دهد، مثل انساني است كه شناسنامه‌اش را باد برده و ديگر نام خود را به ياد نمي‌آورد. بناهاي تاريخي، لنگرهايي هستند كه ما را در توفان‌هاي مدرنيته ثابت نگه مي‌دارند؛ وقتي اين لنگرها بريده شوند، ما به هر سويي پرتاب خواهيم شد، بي‌آنكه بدانيم از كجا آمده‌ايم.
ميراث فرهنگي، تنها پناهندگاني هستند كه حق فرار ندارند. آنها نه پاسپورتي دارند كه با آن از مرز بگذرند و نه پايي كه از مهلكه بگريزند. آنها مي‌مانند تا شاهدان صامتِ حماقتِ بشر باشند. تخريب آنها، يعني بريدن زبان تاريخ. وقتي تاريخ لال شود، آيندگان ديگر نه از شكوه گذشته چيزي مي‌فهمند و نه از اشتباهات آن درس مي‌گيرند.
ما نسل زدي‌ها، در برابر ويرانه‌ها فقط نبايد مرثيه بخوانيم؛ بايد درك كنيم كه هر بمبي كه بر قلبي باستاني فرود مي‌آيد، در واقع سهم فرزندان ما را از آينده مي‌دزدد، چراكه آينده بدون گذشته، خانه‌اي است كه روي آب بنا شده باشد. زخم‌هاي نامرئي اين جنگ، سال‌ها بعد، زماني كه همه كشته‌ها دفن شده و همه خيابان‌ها بازسازي شده‌اند، خود را نشان خواهند داد؛ آنجا كه نسل زدي‌اي در ميان ديوارهاي نوساز شهرش راه مي‌رود، اما حس مي‌كند يك غريبه است، چون حافظه جمعي‌اش در غبار آن ۴۰ روز، براي هميشه ترور شده است.
جنگ شايد تمام شود، اما زخمي كه بر پيشاني تاريخ نشسته، به اين زودي‌ها التيام نخواهد يافت. ما مانده‌ايم و تكه‌هاي شكسته از هويتي كه حالا بايد با دست‌هاي خالي، دوباره آنها را به هم بند بزنيم؛ پيش از آنكه غبار فراموشي، آخرين بقاياي خاطراتمان را با خود ببرد. اما باور عميق من به عنوان عضوي كوچكي از نسل زد ايران، اين است كه ايران، بار ديگر و ققنوس‌وار، از خاكستر اين ويراني‌ها پرواز خواهد كرد.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون