قطع پخش، قطع اعتماد
جامعهاي كه همزمان به شبكههاي اجتماعي، رسانههاي رقيب و منابع متنوع دسترسي دارد، با روايت يكدست قانع نميشود؛ هرچه روايت رسمي بيشتر از تجربه زيسته مردم فاصله بگيرد، ميل به ترديد و رجوع به منابع جايگزين افزايش مييابد و بازگشت اعتماد پرهزينهتر ميشود. از سوي ديگر، بايد پذيرفت كه انحصار رسانهاي در جهان امروز امتياز نيست. انحصار، اگر با استانداردهاي حرفهاي-يعني دقت، بيطرفي نسبي، تنوع ديدگاه و پاسخگويي-همراه نباشد، تبديل به نقطه آسيبپذيري ميشود. رسانهاي كه امكان رقابت واقعي را در ميدان رسمي كاهش ميدهد، ناگزير بايد با كيفيت و اعتماد، جاي خالي رقابت را پر كند. اگر اين اتفاق نيفتد، «حذف رقيب» به جاي «اقناع مخاطب» مينشيند و نتيجه كوچ مخاطب خواهد بود. بازسازي سرمايه اجتماعي صداوسيما نيازمند اصلاحات روشن و قابل سنجش است، نه تغييرات تزئيني: اولين اقدام اينكه خبر بايد از تحليل بهطور شفاف تفكيك شود تا مخاطب بداند «داده» چيست و «برداشت» كدام؛ دوم، خطاها بايد با پاسخگويي رسمي، سريع و قابل پيگيري جبران شوند، چون انكار خطا اعتماد را بيش از خود خطا تخريب ميكند؛ سوم، تكثر بايد واقعي باشد نه نمايشي، يعني ديدگاههاي متنوع جامعه -حتي اگر نقدآميز باشند-امكان حضور پيدا كنند و در نهايت، اصل صداقت در روايت بايد به ستون اصلي بازگردد، چون رسانه ملي قرار نيست «به هر قيمت» اقناع كند، قرار است «درست» اطلاعرساني كند. و نهايتا بايد بر پيامد راهبردي اين روند درنگ كرد: در شرايطي كه رسانه ملي از روايت صادقانه واقعيت فاصله ميگيرد، مرجعيت خبر به تدريج به آن سوي مرزها منتقل ميشود. اين جابهجايي صرفا رسانهاي نيست؛ به معناي از دست رفتن امكان روايتگري داخلي درباره مسائل داخلي است. همزمان، كاهش سطح اعتماد عمومي به رسانهاي كه عنوان «ملي» را يدك ميكشد، به مرور يك بحران هويت ايجاد ميكند، زيرا جامعهاي كه خود را در رسانه رسمي بازنماييشده نبيند، احساس تعلقش به نهادهاي مشترك و نمادهاي ملي تضعيف ميشود و شكاف «رسانه-جامعه» به شكافي عميقتر در سطح «هويت جمعي» بدل خواهد شد. «قطع پخش» ممكن است يك تصميم لحظهاي در اتاق فرمان باشد؛ اما «قطع اعتماد» حاصل انباشت تصميمهايي است كه در نهايت يك رسانه را از كاركرد ملياش تهي ميكند. صداوسيما اگر ميخواهد از اين چرخه فرساينده خارج شود، راهي جز بازگشت به استانداردهاي حرفهاي روزنامهنگاري -واقعيتمحوري، شفافيت، پاسخگويي و پذيرش جامعه متكثر- پيش رو ندارد.
در غير اين صورت، هر چه بيشتر بر ساختن تصوير غيرواقعي اصرار شود، واقعيت جامعه راه خودش را از مسيرهاي ديگر پيدا خواهد كرد و آن وقت، رسانه ملي ميماند و قاب بزرگي كه مخاطبش از آن عبور كرده است.