فرسایش زیست آموزشی
البته در تحلیل این وضعیت، منصفانه نیست اگر همه مسوولیت را متوجه سیاستگذاران بدانیم. واقعیت آن است که بخشی از این فرسایش، ریشه در تغییر نگرشهای اجتماعی ما نیز دارد.
در سالهای اخیر، به تدریج نوعی عادت اجتماعی به حذف حضور شکل گرفته است؛ حضوری که روزگاری بخشی بدیهی از فرآیند آموزش، یادگیری و جامعهپذیری بود. گاه خانوادهها، دانشآموزان، دانشجویان و حتی برخی کنشگران آموزشی، همزمان که از افت کیفیت آموزش گلایه میکنند، نسبت به کمرنگ شدن زیست آموزشی حضوری نیز حساسیت چندانی نشان نمیدهند. گویی جامعه، ناخواسته در حال سازگار شدن با وضعیتی است که در بلندمدت میتواند هزینههای سنگینی بر سرمایه انسانی کشور تحمیل کند. شاید یکی از ریشههای این وضعیت را بتوان در نوعی «فرسودگی جمعی» جستوجو کرد؛ فرسودگیای که در آن، انسانها پس از تجربه بحرانهای پیاپی، به جای مقاومت در برابر روندهای آسیبزا، به تدریج با آنها کنار میآیند و حتی نسبت به پیامدهایشان بیتفاوت میشوند. از همین رو، حفظ زیست آموزشی حضوری تنها یک مطالبه از دولت یا نظام آموزشی نیست؛ مسوولیتی مشترک میان حاکمیت، خانوادهها، معلمان، استادان، دانشجویان و همه کنشگران اجتماعی است. هیچ سیاستی بدون همراهی جامعه موفق نخواهد شد و هیچ جامعهای نیز بدون سیاستگذاری هوشمندانه قادر به صیانت از آینده خود نخواهد بود. تجربه جهانی نیز نشان داده است که حتی در شرایط بحران، جنگ یا تهدیدهای امنیتی، بسیاری از کشورها تلاش کردهاند آموزش حضوری را بهطور کامل تعطیل نکنند و به جای آن، مدلهای انعطافپذیر و ترکیبی طراحی کنند.
برای نمونه:
٭ در اوکراین، همزمان با جنگ، بسیاری از مدارس به صورت منطقهای، نیمهحضوری و با استفاده از پناهگاههای ایمن به فعالیت ادامه دادند تا پیوست اجتماعی آموزش حفظ شود.
٭ در فنلاند پس از تجربه کرونا، سیاست «آموزش ترکیبی هوشمند» جایگزین تعطیلی کامل شد؛ بهگونهای که کلاسهای مهارتی، تعاملی و هویتی در اولویت آموزش حضوری قرار گرفتند.
٭ در آلمان مدارس و دانشگاهها با کاهش تراکم کلاسها، تقسیم گروههای آموزشی و زمانبندی شناور تلاش کردند حداقل سطح حضور فیزیکی دانشآموزان و دانشجویان حفظ شود.
٭ در ژاپن مدارس در بحرانها به عنوان بخشی از نظام تابآوری اجتماعی دیده میشوند؛ به همین دلیل حتی در شرایط اضطراری، حفظ ارتباط حضوری محدود میان دانشآموزان و معلمان در اولویت قرار میگیرد.
٭ در کرهجنوبی، ترکیب آموزش آنلاین با حضور چرخشی دانشآموزان و دانشجویان، مانع از گسست کامل زیست آموزشی شد.
٭ در برخی دانشگاههای اروپایی، دروس نظری به صورت مجازی برگزار شد، اما کلاسهای آزمایشگاهی، کارگاهی، بالینی و پروژهمحور با پروتکلهای محدود و فشرده ادامه یافت، زیرا توقف کامل آنها به معنای اختلال در مهارتآموزی و افت جدی کیفیت آموزش بود.
در چنین شرایطی، راهحل نه در تعطیلی ممتد، بلکه در بازطراحی هوشمند و ایمن آموزش است؛ از کاهش تراکم جمعیتی، آموزش منطقهای و استفاده از فضاهای امن محلی گرفته تا زمانبندی شناور، تلفیق هدفمند آموزش حضوری و مجازی و اولویتبخشی به کلاسهای عملی، مهارتی و تعاملی. همچنین توجه به سلامت روان دانشآموزان و دانشجویان، آموزش تابآوری، تقویت حمایتهای اجتماعی و حفظ پیوست فرهنگی و انسانی آموزش، ضرورتی همسنگِ تداوم فرآیند یادگیری است، چراکه فرسودگی روانی نسلها، اگر نادیده گرفته شود، میتواند به بحرانی عمیقتر و ماندگارتر از تعطیلیهای مقطعی بینجامد.
مساله امروز ما، صرفا «تعطیلی» نیست؛ خطر عادیسازی تعطیلی است. خطر آنجاست که جامعه، آرامآرام به حذف زیست حضوری عادت کند و نسبت به خاموش شدن تدریجی قلب تپنده آموزش، حساسیت خود را از دست بدهد. مدرسه و دانشگاه، فقط ساختمان نیستند؛ حافظه زنده یک ملتند. تجربه جهانی نشان داده است که فرسایش نظام آموزش حضوری، در بلندمدت میتواند به تضعیف زیرساختهای علمی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی کشورها بینجامد، زیرا هیچ جامعهای بدون سرمایه انسانیِ پویا و تربیتیافته، قادر به حفظ توسعه، تابآوری و استقلال خود نخواهد بود. از همین رو، صیانت از زیست آموزشی حضوری را باید نه صرفا یک مساله آموزشی، بلکه مسالهای در حوزه حکمرانی، امنیت انسانی و آیندهپژوهی ملی دانست؛ موضوعی که موفقیت در آن، نیازمند مسوولیتپذیری همزمان دولت، نهادهای آموزشی، خانوادهها و خود شهروندان است. آینده کشورها نه در ساختمان مدارس و دانشگاهها، بلکه در کیفیت زیست آموزشیای ساخته میشود که در آن جریان دارد. هر اندازه این زیست، زندهتر، انسانیتر، تعاملیتر و مسوولانهتر حفظ شود، امید به آینده نیز پایدارتر خواهد ماند. فرسایش زیست آموزشی، صرفا از دست رفتن چند کلاس درس نیست؛ فرسایش تدریجی ظرفیت یک ملت برای اندیشیدن، یاد گرفتن، همدلی کردن و ساختن آینده خویش است.
پژوهشگر و مدرس دانشگاه