• 1405 دوشنبه 6 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6340 -
  • 1405 دوشنبه 18 خرداد

«مسابقه دانش‌آموزي محيط‌يار»

يك روز بهاري، پنج دانش‌آموز دبستاني در راه بازگشت از مدرسه همراه شدند. مهديس و برادر كوچك‌ترش آريا، رضا و خواهر كوچك‌ترش زهرا و همسايه‌شان بنيامين. اين دانش‌آموزان محيط‌يار مدرسه هم بودند. مهديس هميشه حواسش به آب بود. وقتي مي‌ديد آبي بيهوده هدر مي‌رود، فورا جلويش را مي‌گرفت. زهرا عاشق درخت‌ها و گل‌ها بود و هر جا نهالي مي‌ديد، با مهرباني از آن مراقبت مي‌كرد. رضا اگر زباله‌اي روي زمين مي‌ديد، آن را برمي‌داشت تا طبيعت تميز بماند. آريا با حيوانات مهربان بود و دوست داشت پرنده‌ها و جانوران در طبيعت در آرامش زندگي كنند و بنيامين نگهبان انرژي بود؛ هر وقت چراغي بي‌دليل روشن مي‌ماند، آن را خاموش مي‌كرد و مي‌گفت: «انرژي هم بايد براي آينده حفظ شود.»
آن روز، پنج محيط‌يار كوچك ميان علف‌هاي سبز و صداي پرنده‌ها قدم مي‌زدند. ناگهان آريا كه كمي جلوتر رفته بود، صدا زد: «بچه‌ها! بياييد اينجا! »
همه دويدند. ميان علف‌هاي بلند، يك كوله‌پشتي مدرسه افتاده بود. كوله‌پشتي آبي رنگي كه روي آن يك برگ سبز و يك قطره آب نقاشي شده بود. زهرا گفت: «نبايد به آن دست بزنيم ممكن است خطرناك باشد.» او از بزرگ‌ترها شنيده بود كه دشمنان در جنگ بمب‌هاي كوچك را در طبيعت رها كرده‌اند. رضا گفت: «اين كوله‌پشتي ماكان است. من آن را مي‌شناسم. او همسايه و دوست من بود.» سپس آرام زيپ آن را باز كرد. داخل كوله‌پشتي چيزهاي عجيبي بود: 
چند بذر كوچك درخت، 
يك بطري آب فلزي
و يك دفترچه يادداشت.
زهرا دفترچه را باز كرد. روي صفحه اول نوشته شده بود: «ماموريت‌هاي ماكان».
در صفحه بعدي چنين نوشته بود: من دوست دارم از محيط زيست ايرانمان مراقبت كنم.
براي همين يك نقشه كشيده‌ام تا كمك كنم: 
آب هدر نرود، 
درخت‌ها بيشتر شوند، 
زمين تميز بماند، 
حيوانات در امان باشند
و انرژي بيهوده مصرف نشود... 
دانش‌آموز عزيز حالا براي شركت در مسابقه ادامه اين داستان را شما بنويس!

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون