• 1405 شنبه 18 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6349 -
  • 1405 پنج‌شنبه 28 خرداد

تاملي بر همنشيني ادبيات و سينما

سندي زنده از تحولات فكري جامعه

رضا كياني

سينما، آنگاه كه دست در دست ادبيات مي‌گذارد، از قاب تصوير فراتر مي‌رود و به قلمرو حافظه و تامل پا مي‌گذارد. شاهكارهاي ادبي، انباشته از زيستِ انسان، تعارض، سكوت و فريادند؛ گنجينه‌هايي كه اگر به درستي دستمايه فيلم شوند، روايت را از سطح حادثه به عمق معنا مي‌برند. اقتباس، نه ترجمه‌اي مكانيكي، كه همنفسي دو زبان است؛ يكي مي‌نويسد و ديگري مي‌بيند.
تاريخ سينما گواه اين پيوند خلاقه است. از در فراز و فرود تاريخ سينما، دوربين بارها به ميهماني كلمات ديگران رفت؛ به جهانِ جادويي ماركز، به ناگفته‌هاي ايبسن، به زخم‌هاي عاطفي تنسي ويليامز، به رنجِ خاك‌خورده‌ اشتاين‌بك و از ژول ورن، مارك تواين، همينگوي، ماركز و فاكنر تا ديكنز، هوگو و دوما و ديگر مفاخر ادبي جهان، روايت بر پرده دوباره ‌زاده شد. شكسپير از همان نخستين نفس‌هاي ناطق، بر صحنه‌ نقره‌اي نشست و داستايوفسكي، روشنايي پرده را به تاريكي روح برد.
و چنين بود كه پيوند ادبيات و سينما، در تاريخ اين هنر، به خلق آن آثار درخشان انجاميد: 
«بر‌باد‌رفته»، «پدرخوانده»، «دكتر ژيواگو»، «ربكا»، «مرد سوم»، «شاهين مالت»، «آنها به اسب‌ها شليك نمي‌كنند، مگر نه؟» توليدات ماندگاري كه ديگر نه تماما ادبيات بودند، نه صرفا سينما كه روايتي تازه از دلِ اين همنشيني ديرينه... اين آثار ثابت كردند كه داستان‌هاي بزرگ، هر بار با جامه‌اي تازه بازمي‌گردند.
در جهان مدرن، با شتاب روايت‌ها و سيطره تصوير، رجوع به ادبيات يك انتخاب لوكس نيست، ضرورتي خلاقه است. ادبيات، پيچيدگي انسان امروز را پيشاپيش زيسته و فهميده است. سينما اگر بخواهد از مصرف عبور كند و به تامل برسد، ناگزير است از اين منبع عميق بنوشد.
 در ايران نيز روزگاري پيوند سينما و ادبيات فصلي تازه گشود. آثاري چون «گاو»، «شوهر آهو خانم»، «آرامش در حضور ديگران»، «شازده احتجاب»، «داش‌آكل»، «خاك»، «تنگسير»، «ملكوت» در زمره نمونه‌هاي اين پيوند قرار مي‌گيرند؛ جايي كه شخصيت‌ها از متن مي‌آيند تا بر پرده، حقيقتي عريان را زيست كنند ... (قضاوت بر كميت و كيفيت اين آثار، مجالي ديگر مي‌طلبد؛ اينجا تنها از كليت همنشيني سينما و ادبيات سخن مي‌رود). 
امروز اگر سينما مي‌خواهد در هياهوي تصويرها شنيده شود، بايد دوباره به ادبيات گوش بسپارد. شاهكارها براي مصرف نوشته نشده‌اند؛ براي مكاشفه‌اند. آنگاه كه كلمه و تصوير به گفت‌وگو مي‌نشينند، فيلم ديگر صرفا روايت نيست كه تجربه‌اي است كه در ذهن مي‌ماند و در زمان ادامه پيدا مي‌كند. ادبيات و سينما، وقتي به هم نزديك مي‌شوند، فقط دو زبان هنري را در كنار هم نمي‌نشانند؛ آنها ميدان تازه‌اي براي انديشيدن مي‌سازند. كلمه از دل تاريخ مي‌آيد، زخمش را با خود حمل مي‌كند و تصوير در اكنون شكل مي‌گيرد، پرتاب‌ شده به ميان بحران‌ها و تغييرات اجتماعي. اين پيوند، مخاطب را به مكاني مي‌برد كه ناچار است هم به گذشته نگاه كند و هم نسبت خود را با امروز بازتعريف كند.
سينما، در چنين نسبتي، ديگر صرفا ابزار روايت نيست، به يك كنش اجتماعي بدل مي‌شود. وقتي فيلمي از دل ادبيات برمي‌آيد، با حافظه‌ جمعي جامعه حرف مي‌زند، حتي اگر مخاطب هرگز متن اصلي را نخوانده باشد. اين حافظه، پر از صداهاي خاموش، آرزوهاي سركوب ‌شده و پرسش‌هاي بي‌پاسخ است و اقتباس مي‌تواند آنها را دوباره به سطح بياورد.
پشتوانه ادبي و فرهنگي، به اثر سينمايي عمق مي‌دهد؛ عمقي كه از جنس تكنيك نيست، بلكه از جنس معناست. فيلمي كه به چنين پشتوانه‌اي تكيه دارد، صرفا مصرف نمي‌شود، بلكه در ذهن مخاطب ته‌نشين مي‌شود. اين ته‌نشيني، آغاز يك تغيير آرام فكري است، تغييري كه شايد نامرئي باشد، اما ماندگار است.
اقتباس در اين مسير نوعي بازخواني اجتماعي است. گاهي از شعر مي‌آيد، گاهي از رمان و گاهي از نمايشنامه؛ اما مهم‌تر از منبع، زمانه‌اي است كه اقتباس در آن رخ مي‌دهد. هر جامعه، متن را دوباره معنا مي‌كند و سينما، اين معنا را به زبان تصوير بازمي‌سازد. نبايد فراموش كرد كه سينما با تصوير گفت‌وگو مي‌كند، نه با جمله. تصوير، حافظه‌محور است و احساس را پيش از منطق فعال مي‌كند. آنچه در ادبيات مي‌تواند دروني و تاملي باشد، در سينما ناگزير است به كنش يا موقعيت تبديل شود. اين تبديل، جوهر خلاقيت در اقتباس است. در اينجا فيلمساز و فيلمنامه‌نويس، به مترجماني بدل مي‌شوند كه ميان دو جهان فكري در رفت‌وآمد هستند . آنها بايد تشخيص دهند كدام لايه‌ متن ادبي، امروز هنوز مساله‌ جامعه است و كدام بخش، نيازمند دگرگوني. اين ترجمه، هم مسووليت دارد و هم خطر!
اقتباس وفادار، اگر به روح اثر وفادار نباشد، به موزه مي‌ماند؛ زيبا اما منجمد. اقتباس آزاد نيز اگر پيوندش را با متن قطع كند، به سوءاستفاده نزديك مي‌شود. جامعه‌ در حال تغيير، اقتباسي مي‌خواهد كه هم ريشه داشته باشد و هم جسارت بازتعريف. وقتي منبع اقتباس، داستان‌محور است، سينما با ساختاري آشنا مواجه مي‌شود. اما وقتي متن، بيشتر انديشه است تا روايت، كار پيچيده‌تر مي‌شود. در اينجا فيلم بايد فكر را به «تجربه‌ زيسته » تبديل كند؛ تجربه‌اي كه مخاطب بتواند آن را لمس كند و در زندگي خود بازشناسد.
شعر، نقطه اوج اين دشواري است. شعر، لحظه است و وضعيت، نه خط سير. اقتباس از شعر، خاصه روي‌آوري به گنجينه سترگي همچون «ديوان حافظ» در نگاه نخست ناسازگار با درام به نظر مي‌رسد. اما اگر كشمكش‌هاي دروني انديشه‌ او ايمان و ترديد، قدرت و رهايي، ريا و حقيقت درك شود، اين كشمكش‌ها مي‌توانند به درامي عميق و معاصر بدل شوند.
در چنين اقتباسي، خلاقيت يعني يافتن زبان مشترك ميان استعاره و تصوير. دوربين مي‌تواند همان كاري را انجام دهد كه شعر با كلمه مي‌كند: پنهان‌ كردن معنا براي آنكه مخاطب وادار به كشف شود. اين فرآيند، مخاطب را از مصرف‌كننده به مشاركت‌كننده تبديل مي‌كند.
اقتباس در سطح كلان، بخشي از پروژه‌ هويت‌سازي فرهنگي است. سينمايي كه به ادبيات خود رجوع مي‌كند، در واقع در حال بازتعريف نسبت جامعه با ريشه‌هايش است؛ نسبتي كه مي‌تواند انتقادي، پرسشگر و حتي دردناك باشد. اين درد، نشانه‌ زنده ‌بودن فرهنگ است.
در گفت‌وگو با جهان، اقتباس نقش پلي ميان محلي و جهاني را ايفا مي‌كند. سينما با ترجمه‌ ادبيات، تجربه‌اي بومي را به زباني قابل فهم براي ديگران بدل مي‌كند، بي‌آنكه اصالت آن را قرباني كند. اين تعادل، سينما را از تقليد نجات مي‌دهد.
آثار بزرگ ادبي پايان ندارند؛ هر دوره، لايه‌اي تازه از آنها را آشكار مي‌كند. سينما مي‌تواند اين لايه‌ها را فعال كند و به پرسش‌هاي معاصر پاسخ دهد. به اين ترتيب، اقتباس نه تكرار گذشته، بلكه گفت‌وگو با آن است.  آنجا كه انتخاب هوشمندانه و پرداخت خلاقانه از زاويه‌هاي فلسفي، اجتماعي، سياسي، روانشناختي به يك اثر ادبي، بازتاب دغدغه‌هاي زمانه را ترسيم و روايت كند . سينما از اين راه، به سندي زنده از تحولات فكري جامعه بدل مي‌شود.
پيش از هر چيز، شناخت روح اثر ادبي ضروري است؛ روحي كه اغلب در لايه‌هاي نشانه‌اي و رمزآلود متن پنهان شده است. نشانه‌شناسي به فيلمساز امكان مي‌دهد جهان متن را باز و آن را به زبان تصوير بازآفريني كند، نه تقليد!
وقتي اين پيوند به ‌درستي شكل مي‌گيرد، اقتباس به تجربه‌اي جمعي بدل مي‌شود. مخاطب نه‌تنها داستاني را مي‌بيند، بلكه در فرآيند انديشيدن شريك مي‌شود. اين مشاركت فكري، شايد مهم‌ترين تاثير اجتماعي سينما باشد. در نهايت، سينما با تكيه بر ادبيات مي‌تواند كاري فراتر از روايت انجام دهد: مي‌تواند جامعه را متوقف، وادار به مكث كند و دوباره به خودش نگاهي بيفكند . اين مكث، آغاز تحول است؛ تحولي آرام، اما عميق كه از دل تصوير مي‌گذرد و در ذهن مخاطب ريشه مي‌دواند... .
سينما به ادبيات پناه برد تا فراموش نكند روايت كردن را و ادبيات به سينما تا بپذيرد كلمات، تنها راهِ ماندن نيست.
اين رفت و برگشتِ خاموش، اين گفت‌وگوي ميانِ دو ساحت مايه‌ور، ما را به تاملي دعوت مي‌كند: 
آيا سينما، وام‌دارِ ادبيات است يا ادبيات در سينما به شكلي ديگر ‌زاده مي‌شود، با پوستي ديگر، با تنفسي تازه، با مخاطبي كه در تاريكي سالن، رويا را آنقدر نزديك مي‌بيند كه انگار دارد زندگي‌اش مي‌كند؟

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون