«توافق» و آفت سياستزدگي
اما در مديريت پساجنگ، مهمترين سرمايه ايران، توان ساختن اميد، ترميم شكافهاي اجتماعي و ارايه تصويري مقتدر، منسجم و عقلاني از نظام تصميمگيري است. در اين ميدان، هر روايتي كه از آينده ايران و كيفيت تصميمگيري حاكميت ساخته شود، هم بر محاسبات دشمن اثر ميگذارد و هم بر ذهن و رفتار جامعه. اگر روايت غالب، روايت اختلاف، ترديد و ذلتسازي از مذاكره و توافق باشد، اين پيام را القا ميكند كه نظام سياسي از سر ناچاري به مذاكره تن داده است.
ايران با انباشت مطالباتي روبهرو است كه سالها روي هم جمع شدهاند؛ مطالبات هويتي، منزلتي، مشاركتي و معيشتي. زنان، اقليتهاي قومي و مذهبي، گروههاي مختلف سياسي، بازنشستگان، فرهنگيان، كارگران و بسياري ديگر، هر كدام مطالبات مشخصي دارند. هنگامي كه اين مطالبات با مشكلات اقتصادي و كاهش قدرت خريد گره ميخورد، زمينه نارضايتي اجتماعي افزايش پيدا ميكند.
دشمن نيز دقيقا روي همين نقطه سرمايهگذاري كرده است؛ بر اين گزاره كه جمهوري اسلامي اراده يا توان پاسخگويي به مطالبات جامعه را ندارد. اگر اين گزاره در ذهن گروههاي مختلف اجتماعي تثبيت شود، حتي گروههايي كه از نظر فكري فاصله زيادي با يكديگر دارند، ممكن است در يك نقطه به اشتراك برسند كه «نااميدي» است و مهمترين وظيفه پساجنگ، شكستن همين ذهنيت است. امروز جامعه انتظار ندارد همه مشكلات اقتصادي در كوتاهمدت حل شود، اما انتظار دارد افقي روشن ببيند. احساس كند ارادهاي براي حل مسائل وجود دارد. همين افقگشايي، خود بخشي از راهحل است.
يكي از مهمترين نمادهاي اين اراده، نحوه مواجهه با مذاكرات و توافق است. وقتي جامعه احساس كند تصميمات كلان، محصول عقلانيت، انسجام و اعتماد به نفس است، اميد تقويت خواهد شد، اما اگر تصوير غالب، اختلاف، چندصدايي مخرب و تخريب متقابل باشد، اين پيام منتقل ميشود كه حتي درباره مسائل حياتي نيز انسجام لازم وجود ندارد. چنين برداشتي، هم جامعه را نااميد ميكند و هم دشمن را به محاسبات جديد سوق ميدهد.
تصميم امريكا و اسراييل نيز ثابت و ايستا نيست. آنها دايما شرايط داخلي ايران را رصد ميكنند. هر چه انسجام اجتماعي بيشتر باشد، هزينه هرگونه اقدام خصمانه بالاتر ميرود. برعكس، هر نشانهاي از فرسايش سرمايه اجتماعي، ميتواند در محاسبات آنها اثرگذار باشد.
حال كه سياست، مكمل ميدان شده، رسانه ملي و رسانههاي رسمي هم بايد به جاي روايتهايي كه بوي شكست و تحقير ميدهد، روايت اقتدار همراه با عقلانيت را تقويت كنند. اقتدار واقعي، توان جنگيدن است و مهمتر از آن، توان پايان دادن به جنگ در زمان مناسب و تبديل دستاوردهاي آن به سرمايه ملي است.
پيروزي در جنگ، اگر به آشتي با جامعه، گشودن افقهاي تازه و تقويت اميد منجر نشود، ناتمام خواهد ماند. آينده ايران را بيش از هر چيز، كيفيت مديريت پساجنگ تعيين خواهد كرد. اگر از فرصت امروز درست استفاده نشود، نه صلحي پايدار شكل خواهد گرفت و نه سايه جنگ از سر كشور كنار خواهد رفت. اكنون زمان آن است كه حكمراني، اميد را به مهمترين سرمايه امنيت ملي تبديل كند.