سياستورزي در عصر پسا توافق
بابك كاظمي
توافق ميان ايران و امريكا را نبايد صرفا يك رخداد ديپلماتيك يا يك موفقيت مقطعي در عرصه سياست خارجي دانست. اهميت اين تحول در آن است كه ميتواند نقطه آغاز ورود كشور به مرحلهاي جديد از سياستورزي باشد. مرحلهاي كه در آن مديريت اختلافات داخلي و خارجي جايگزين منطق تقابل مستمر شود و ظرفيتهاي ملي در خدمت توسعه و رفاه عمومي قرار گيرد. از اين منظر توافق نه پايان يك بحران، بلكه آغاز دوراني تازه است كه موفقيت آن بيش از هر چيز به كيفيت حكمراني و نحوه مواجهه نيروهاي سياسي با شرايط جديد بستگي دارد. در سالهاي گذشته بخش مهمي از انرژي جامعه و دولت صرف مواجهه با تنشهاي خارجي شده است. تحريمها، نااطميناني اقتصادي، محدوديت در سرمايهگذاري و كاهش فرصتهاي همكاري بينالمللي از جمله پيامدهاي اين وضعيت بوده است. اكنون اگر توافق بتواند مسير كاهش تنش و افزايش تعامل را هموار كند، فرصت مناسبي براي تمركز بر مسائل انباشته داخلي فراهم خواهد شد. مسائلي كه سالهاست به عنوان مطالبات اصلي مردم مطرح هستند و در صدر آنها ميتوان به فقر، نابرابري، فساد، بيكاري و كاهش سرمايه اجتماعي اشاره كرد. در چنين شرايطي سياستورزي در عصر پساتوافق نيازمند بازتعريف اولويتهاست. اگر در دوره بحران بخش زيادي از توجه سياستمداران معطوف به مديريت تهديدهاي خارجي بود اكنون بايد توجه اصلي بر ارتقاي كيفيت زندگي شهروندان و افزايش كارآمدي نظام حكمراني متمركز شود. جامعه از توافق تنها به عنوان يك دستاورد سياسي استقبال نخواهد كرد، بلكه آن را بر اساس نتايج ملموس اقتصادي و اجتماعي ارزيابي ميكند. به همين دليل موفقيت توافق زماني معنا پيدا ميكند كه آثار آن در زندگي روزمره مردم مشاهده شود. يكي از مهمترين الزامات اين دوره تقويت وحدت ملي است. تجربه سالهاي اخير نشان داده است كه جامعه ايران با وجود همه تفاوتهاي سياسي و اجتماعي در شرايط حساس توانايي همبستگي و دفاع از منافع ملي را دارد.
اين سرمايه ارزشمند نبايد به دليل رقابتهاي جناحي يا منازعات سياسي فرسوده شود. سياستورزي مسوولانه در عصر پساتوافق مستلزم آن است كه نيروهاي مختلف سياسي از منطق حذف و طرد فاصله بگيرند و زمينه گفتوگوي ملي را تقويت كنند. هيچ توافق خارجي بدون پشتوانه انسجام داخلي نميتواند پايدار باشد. همزمان بايد از فرصتهاي جديد براي بازسازي اعتماد عمومي بهره گرفت. اعتماد يكي از مهمترين سرمايههاي هر جامعه است و بدون آن اجراي سياستهاي توسعهاي با دشواري مواجه ميشود. مردم زماني به آينده اميدوار خواهند شد كه احساس كنند مسوولان صداي آنان را ميشنوند و در مسير حل مشكلات گامهاي عملي برميدارند. شفافيت پاسخگويي و مبارزه واقعي با فساد ميتواند نقش مهمي در تقويت اين اعتماد ايفا كند. از سوي ديگر عصر پساتوافق نيازمند تغيير نگاه به توسعه است. توسعه صرفا رشد اقتصادي يا افزايش درآمد ملي نيست، بلكه فرآيندي چندبعدي است كه ابعاد اجتماعي، فرهنگي و سياسي را نيز در بر ميگيرد. كشوري كه به دنبال پيشرفت پايدار است بايد همزمان به عدالت اجتماعي، ارتقاي سرمايه انساني، تقويت نهادهاي مدني و افزايش مشاركت شهروندان توجه كند. توافق ميتواند فرصتهايي براي رشد اقتصادي فراهم كند، اما تبديل اين فرصتها به توسعه پايدار نيازمند سياستگذاري هوشمندانه و برنامهريزي دقيق است. در اين ميان نقش نخبگان دانشگاهيان و رسانهها نيز اهميت ويژهاي دارد. فضاي پساتوافق نبايد به عرصهاي براي پيروزي يك جريان سياسي بر جريان ديگر تبديل شود. آنچه اهميت دارد، شكلگيري گفتوگويي ملي درباره آينده ايران است. گفتوگويي كه در آن همه نيروهاي اجتماعي بتوانند ديدگاههاي خود را مطرح كنند و در طراحي مسير توسعه كشور مشاركت داشته باشند. جامعهاي كه بتواند اختلافنظرها را در چارچوب گفتوگو مديريت كند از ظرفيت بيشتري براي پيشرفت برخوردار خواهد بود. همچنين بايد توجه داشت كه توافق هر اندازه مهم باشد، نميتواند به تنهايي همه مشكلات كشور را حل كند. بخشي از چالشهاي موجود ريشه در ساختارهاي داخلي دارد و رفع آنها مستلزم اصلاحات نهادي و مديريتي است. اگر اين واقعيت ناديده گرفته شود ممكن است انتظارات غيرواقعي شكل بگيرد و در آينده زمينه نااميدي اجتماعي فراهم شود. بنابراين سياستمداران بايد ضمن بهرهگيري از فرصتهاي ناشي از توافق، تصويري واقعبينانه از ظرفيتها و محدوديتهاي موجود ارايه دهند. در نهايت سياستورزي در عصر پساتوافق بيش از هر زمان ديگر به عقلانيت تدبير و آيندهنگري نياز دارد. ايران در آستانه مرحلهاي قرار گرفته است كه ميتواند مسيرهاي متفاوتي را تجربه كند. يك مسير بر پايه اجماع ملي، تعامل سازنده و اصلاحات تدريجي استوار است و مسير ديگر درگيريهاي فرسايشي و بازتوليد شكافهاي گذشته را دنبال ميكند. انتخاب ميان اين دو مسير نه تنها بر سرنوشت توافق، بلكه بر آينده توسعه و رفاه كشور نيز اثرگذار خواهد بود. اگر توافق به فرصتي براي تقويت همبستگي ملي، افزايش اعتماد عمومي و اصلاح رويههاي حكمراني تبديل شود، ميتوان آن را نقطه عطفي در تاريخ معاصر ايران دانست. در غير اين صورت اين رويداد نيز مانند بسياري از فرصتهاي پيشين به دستاوردي محدود و موقت تبديل خواهد شد. از اين رو اكنون زمان آن است كه سياستورزي از سطح رقابتهاي كوتاهمدت فراتر رود و در خدمت منافع بلندمدت ايران و ايرانيان
قرار گيرد.دكتري سياستگذاري عمومي