• 1405 دوشنبه 13 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6358 -
  • 1405 چهارشنبه 10 تير

تئاتر پساجنگ ايران چگونه مي‌تواند تقويت فرهنگ نمايشي ما را به دنبال داشته باشد؟

بازتنظيم هويت ملي روي صحنه

پديده تاريخي - هنري «نمايش» در دوره بعد از جنگ، نشان مي‌دهد كه هنر مي‌تواند از ويراني و بحران به سوي بازتعريف انسانيت، آزادي و عدالت برود

بابك پرهام

پس از پايان جنگ‌هاي جهاني دوم، جهان با ويراني‌هاي فيزيكي و تحليل‌هاي عميق درباره معناي زندگي، مسووليت فردي و اجتماعي روبه‌رو شد. تئاتر در اين مسير به شكل‌هاي گوناگون واكنش نشان داد: از بازشناسي آسيب‌هاي جنگي و تقبيح هر گونه رفتار استثماري تا جست‌وجو براي زبان‌هاي نمايشي تازه كه بتوانند از قيود تجربه انساني عبور كنند. تئاتر پساجنگ، با گذر از قالب‌هاي سنتي، به‌شدت به مساله واقعيت، آزادي، تضادهاي اجتماعي و سوال از ماهيت وجود مي‌پردازد. اين دوره، با ظهور جنبش‌ها و سبك‌هاي مختلف در اروپا، و به مرور در ديگر قاره‌ها، نشان داد كه نمايش مي‌تواند علاوه بر سرگرمي، وسيله‌اي براي تفكر، نقد و تغيير اجتماعي باشد.

در دهه‌هاي ابتدايي پس از جنگ، اكثر جوامع با بازسازي زيرساخت‌ها روبه‌رو بودند. تئاتر به عنوان يكي از ميدان‌هاي عمومي براي گفت‌وگو و نقد، به كاركردي فراتر از سرگرمي دست يافت. نمايش‌هاي روزمره و مشكلات انساني - فقر، آوارگي، فقدان اعتماد به نهادهاي قدرت - به موضوعاتي حياتي بدل شدند. اين تغييرات با ترجيح‌هايي كه به زبان‌هاي صريح و گاه غيررسمي داشتند، پاسخ گفتند. از اين رو، تئاترهاي پساجنگ در برخورد با معماهاي اخلاقي و سياسي، بيش از هر چيز به شفافيت بيان و شجاعت رو در رو با مخاطب توجه نشان دادند. هنرمندان كارگردان پساجنگ به روش‌هاي مختلف كار مي‌كردند تا به نوآوري‌هاي صحنه‌اي دست يابند. برخي با تمركز بر فيزيك بدن بازيگر و فضاهاي ناهمگون صحنه، حس بي‌ثباتي و اضطراب زمانه را منتقل مي‌كردند. ديگران با بازي با زمان - گذشته و آينده را در يك كشش واحد - يا با استفاده از عناصر چندگانه همزمان در صحنه، به شيوه‌اي نوين مي‌پرداختند. تجربه تماشاگر نيز به سمت شركت فعال در روايت‌هاي نمايشي حركت كرد؛ از طريق تماشاگراني كه در برخي آثار، بخشي از رويدادها را رقم مي‌زدند يا در طراحي صحنه سهيم مي‌شدند.
اين گونه بود كه سبك‌ها و جنبش‌هاي تئاتري به راه افتادند: 
-  نئورئاليسم تئاتر: همان‌گونه كه در سينما با فيلم‌هاي ايتاليايي مطرح شد، در تئاتر هم به بازنمايي زندگي عادي و داستان‌هاي مردمي بي‌پيرايه روي آورد. اين رويكرد تكيه بر روايت‌هاي روزمره، زبان گفتاري و چهره‌هاي واقعي دارد و سعي مي‌كند با كمترين هنرنمايي صحنه‌اي، به حقيقت اجتماعي نزديك شود.
- تئاتر اختناق‌شكن و تئاتر مردمي: هنرمندان سعي كردند با به چالش كشيدن سانسور و ايجاد شبكه‌هاي هم‌باشي با تماشاگران، طرح سوالات بزرگ درباره آزادي و عدالت را مطرح كنند. اين رويكردها براي ايجاد گفت‌وگوهاي جمعي با مخاطب و ايجاد فضاي مشاركتي طراحي شدند.
-  تئاتر ابزورد: در دهه‌هاي ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، نمايش‌ها به تجربه‌اي كلامي - صحنه‌اي بدل شدند كه پرسش‌هاي وجودي انسان را با زبانی تناقض و بياني طنزآميز مطرح مي‌كردند. اين رويكرد با بي‌اعتمادي به معناي مطمئن زندگي و تكرار بي‌پايان بخش‌هاي انساني، از طريق درهم‌تنيدگي زمان و زبان، به تماشاگر فرصتي براي تفكر دوباره درباره معنا مي‌داد.
- تئاتر سياسي و معاصر: نمايش‌ها به ابزاري براي نقد قدرت‌هاي سياسي و نشان دادن تضادهاي طبقاتي تبديل شدند. اين رويكرد، هرچند در پاره‌اي از كشورها با سانسور مواجه شد، اما در بسياري از مكان‌ها به شكل مبهم يا صريح به وجود تضادهاي اجتماعي اشاره و مخاطب را به تأمل درباره نقش فرد در ساختارهاي بزرگ تشويق كرد.
تئاتر پساجنگ به ويژه به دليل تجربه‌هاي تازه در ارتباط با آسيب‌ها و آزادي‌هاي فردي، به شكل‌هاي بي‌پرده‌تر در صحنه حضور پيدا كرد. با استفاده از زبان گفتاري، مونولوگ‌هاي صريح، تيمي‌تر شدن كارگر‌داني و حضور بازيگران با شخصيت‌هاي پيچيده، تماشاگر را به سطحي از درك شريك رويدادها مي‌برد كه در سالن‌هاي كلاسيك قديمي كمتر ديده مي‌شد. از نظر فرم، رهاسازي از قالب‌هاي كميسري و رو به جلو بودن روايت‌ها، همراه با تجربه‌هاي جسورانه نورپردازي، موسيقي و فيزيك بازي، به توليد نمايش‌هايي مي‌انجاميد كه مخاطب را به تفكر فعال ترغيب مي‌كرد.
اگرچه تاريخ تئاتر ايران به دوره‌هاي پيش از جنگ جهاني دوم بازمي‌گردد، اما بازتاب‌هاي پساجنگ در ايران مي‌تواند فراتر از مرزهاي جغرافيايي، به شكل‌هاي متنوع در سراسر جهان بازتاب يابد. در سال‌هاي اخير، نمايش در ايران همواره با فاصله‌اي معنادار از فضاي سياست‌زده اقتصادي - اجتماعي روبه‌رو بوده است. شرايط پس از هر واقعه بزرگ نظامي، به‌ويژه وقتي با احتمال تحولات منطقه‌اي همراه باشد، نقش تئاتر را به عنوان ابزار نقد، آموزش و گفت‌وگو تقويت مي‌كند. در چنين شرايطي، هنرمندان با تجربه‌هاي همزمان امنيتي و اقتصادي روبه‌رو مي‌شوند و مخاطبان نيز به ‌دنبال زبان نمايش مي‌گردند كه بتواند به پرسش‌هاي پُرمكث زندگي روزمره پاسخ بدهد، بدون اينكه به لحاظ اخلاقي يا امنيتي مسووليت ‌ناشايسته بر دوش‌ گرفته شود، به اين معنا كه نمايش‌هايي واقع‌گرايانه كه از زندگي روزمره مردم، خانواده‌هاي درگيري‌زده و پيامدهاي اقتصادي و رواني جنگ صحبت مي‌كنند، با زبان ساده و در عين ‌حال عميق تلاش مي‌كنند به سوال‌هاي بنيادي درباره همزيستي و اعتماد پاسخ بدهند.
- بازنگري در زبان صحنه و تجربه تماشاگر: كارگردانان از تركيب صحنه‌اي غيرمتعارف، نورپردازي بالقوه تند يا ناپيوسته و استفاده از فضاهاي كوچك و غيررسمي بهره مي‌برند تا يك فاصله آگاهانه بين تماشاگر و واقعيت صحنه ايجاد كنند. اين رويكرد مي‌تواند مخاطب را به كنشِ تماشاگرانه فعال‌تر ترغيب كند نه به عنوان شاهد بي‌طرف، بلكه به عنوان شركت‌كننده‌اي در بازتعريف رويدادها.
- گفت‌وشنود صريح با سياست و اقتصاد: برخي آثار از نگاه منتقدانه به سياست‌هاي منطقه‌اي، بودجه‌هاي نظامي و اثرات آنها بر زندگي شهري و روستايي مي‌پردازند. اين رويكردها ديالوگي را با نسل‌هاي جوان و نسل‌هاي قديمي‌تر برقرار مي‌كند تا فهمي مشترك از آينده سرزمين شكل بگيرد.
- كارگرداني به عنوان وسيله اعتراض سازنده: حس زمان بي‌ثباتي و جست‌وجوي معنا از طريق حركات بدني، فضاهاي محدود صحنه و طراحي صوتي؛ اين تركيب‌ها مخاطب را به تفكر درباره پروژه‌هاي صلح و بازسازي دعوت مي‌كند، در عين حال با بازتاب قربانيان و آسيب‌ديدگان، نمايش‌ها به ‌دنبال بيان تجربه‌هاي ملموس خانواده‌ها و افراد آسيب‌ديده باشد؛ اما بايد مراقب بود كه حس همدردي به‌جاي هجمه احساسات كاذب، با دقت و احترام روايت شود.
- به‌روزرساني معيارهاي اخلاقي براي نمايش خشونت به‌گونه‌اي كه تبعيض‌آميز يا آزاردهنده نباشد و در عين حال واقعيت‌هاي تلخ را نشان بدهد.
- اگر نمايش‌ها تلاش ‌كنند تا هويت فرهنگي ايران را با زبان‌هاي بين‌المللي و با احترام به گويش‌هاي محلي عرضه كنند تا فهم جهان‌شمولي از تجربه ايراني ايجاد شود. كارگاه‌هاي تعاملي و فضاهاي غيررسمي نمايش مي‌توانند در آشتي دادن مخاطب با تئاتر و پيشبرد اين اهداف کمک‌كننده باشد، ايجاد فضاهاي آموزشي كوچك و كارگاه‌هاي توليد نمايش با حضور گروه‌هاي چندنسلي، براي پرورش زبان‌هاي تازه نمايش و تقويت شبكه‌هاي همكاري.
- تراكمي از زبان‌هاي نمايش: تركيب نمايش‌هاي صحنه‌اي با روايت‌هاي صوتي، فيلم‌ كوتاه و آثاري كه از رسانه‌هاي ديجيتال براي گسترش دسترسي به مخاطبان استفاده مي‌كنند.
- پروژه‌هاي تبادلي و بين‌المللي با حفظ هويت ملي: همكاري با گروه‌هاي نمايشي از ساير كشورها براي برگزاري كارگاه‌هاي مشترك يا اجراي نمايش‌هاي دوطرفه كه به تبادل تجربه و زبان‌هاي نمايش مي‌انجامد.
- ارائه آثار با محوريت مخاطب: نمايش‌هايي با فرم‌هاي تعاملي كه مخاطب را در توسعه روايت مشاركت مي‌دهند تا حس تعلق به آينده تقويت شود.

چالش‌ها و آتيه
- سانسور و محدوديت‌ها: در برخي مناطق، آثار پساجنگي با مشكلات سانسور و محدوديت‌هاي اجرايي روبه‌رو بوده‌اند. اين چالش‌ها به نوآوري‌هاي زبان نمايش و يافتن فضاهايي براي بيان آزادانه انجاميدند.
- تعادل بين گرايش‌هاي جهاني و هويت محلي: تئاتر پساجنگ به سمت زبان‌ها و سبك‌هاي بين‌المللي گرايش يافت، اما حفظ هويت فرهنگي و زبان محلي همچنان دغدغه هنرمندان است.
- رسانه‌هاي ديجيتال و فضاي مجازي: با ورود فناوري‌هاي نوين، تئاتر پساجنگ از طريق ويدئو، واقعيت افزوده و پلتفرم‌هاي آنلاين به مخاطبان گسترده‌تري دست مي‌يابد. اين تغيير‌ها مي‌تواند فرم‌هاي تعاملي و مشاركتي را تقويت كند، اما نيازمند پاسخگويي به پرسش‌هاي درباره حقيقت نمايشي و تجربه تماشاگر است.
تئاتر پساجنگ، به عنوان يك پديده تاريخي - هنري، نشان مي‌دهد كه هنر مي‌تواند از ويراني و بحران به سمت بازتعريف انسانيت، آزادي و عدالت گام بردارد. از طريق بازنمايي واقعيت‌هاي تلخ و خلق زبان‌هاي نمايشي نو، اين دوره به مخاطبان فرصت داده است تا به صورت فعالانه با پرسش‌هاي بنيادي زندگي مواجه شوند. با هر حركت نو در فرم و محتوا، تئاتر پساجنگ نشان مي‌دهد كه نمايش مي‌تواند كنكاش جامعه باشد: جايي كه افراد به گفت‌وگو مي‌نشينند، به همديگر گوش مي‌دهند و با هم به جست‌وجوي پاسخ‌ها مي‌روند.
براي رفع اين چالش‌ها راهكارهاي زير پيشنهاد مي‌شود.
- بازتاب قربانيان و آسيب‌ديدگان: مجموعه نمايش‌ها به‌ دنبال بيان تجربه‌هاي ملموس خانواده‌ها و افراد آسيب‌ديده است؛ اما بايد مراقب بود كه حس همدردي به‌جاي هجمه احساسات كاذب، با دقت و احترام روايت شود.
- مسووليت نمايش در بازنمايي خشونت: به‌روزرساني معيارهاي اخلاقي براي نمايش خشونت به ‌گونه‌اي كه تبعيض‌آميز يا آزاردهنده نباشد و در عين حال واقعيت‌هاي تلخ را نشان بدهد.
- هويت ملي و زبان گفت‌وگو با جهان: نمايش‌ها تلاش مي‌كنند تا هويت فرهنگي ايران را با زبان‌هاي بين‌المللي و با احترام به گويش‌هاي محلي عرضه كنند تا فهم جهان‌شمولي از تجربه ايراني ايجاد شود.
- فقر، محدوديت‌ها و پايداري اقتصادي هنرمندان: چالش‌هاي مالي و نبود دسترسي پايدار به منابع، به‌خصوص در شرايط پس از هر واقعه بزرگ، نيازمند راه‌حل‌هاي روشن حمايتي و ساختاري است.
- تقويت زيرساخت‌هاي آموزشي و حرفه‌اي: بازبيني دوره‌هاي دانشكده‌اي و حرفه‌اي در زمينه‌هاي كارگرداني، طراحي صحنه، نور و صوت و همچنين ايجاد دوره‌هاي كوتاه‌مدت براي هنرمندان جوان.
- نهادسازي و سياستگذاري فرهنگي: حمايت از نهادهاي مستقل با استقلال عملي، افزايش بودجه براي پروژه‌هاي پساجنگ و تقويت فضاهاي نمايش كوچك به عنوان آزمايشگاه‌هاي زبان‌هاي نوين نمايش.
- حمايت از هنرمندان و بازار كار: تامين بودجه توليد، بيمه كارگري و دسترسي به فضاهاي تمرين، گسترش فرصت‌هاي همكاري بين‌المللي و داخلي.
- رعايت حقوق مخاطب و اصول اخلاقي: تدوين و اجراي استانداردهاي اخلاقي در توليد آثار، با ساز و كارهاي پاسخگويي و بازخورد عمومي و ارزيابي كيفيتِ نمايش با مشاركت منتقدان و مخاطبان.
- بهره‌گيري از فناوري به عنوان مزيت: پشتيباني از نمايش‌هاي زنده و ويدیويي، آرشيو ديجيتال و استفاده از پلتفرم‌هاي آنلاين براي كارگاه‌ها و نشست‌هاي نقد.
چالش‌هاي مالي و نبود دسترسي پايدار به منابع، به‌خصوص در شرايطِ پس از هر واقعه بزرگ، نيازمند راه‌حل‌هاي روشن حمايتي و ساختاري است كه اميدوارم وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامي، اصناف خانه تئاتر و بخش فرهنگي سازمان‌ها و وزارتخانه‌ها به اين موضوع اهميت ويژه بدهند.

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون