• 1405 دوشنبه 13 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6358 -
  • 1405 چهارشنبه 10 تير

درباره پرفورمنس «از قاف تا قاف» به طراحي و كارگرداني سپاس رضايي

امكاني براي رهايي و شادماني جمعي

محمدحسن خدايي

اجرايي چون «از قاف تا قاف» در سالن كاخ هنر تهران، بار ديگر پرسش از اسطوره‌اي يا معاصر بودن بدن‌هاي اجراگراني را طرح مي‌كند كه مراحل يك آفرينش را به نمايش مي‌گذارند و در اين مسير تاب تحمل يك فضاي طولاني‌مدت را از كف مي‌دهند. صد البته ارجاع به مفهوم «قاف» اين ذهنيت را براي مخاطبان ايجاد مي‌كند كه گويي با فضايي اساطيري روبه‌رو هستيم كه حتي لباس‌ مدرن اجراگرانش نمي‌تواند با مناسبات پيشاتاريخي رخدادهايي كه بيان مي‌شود مرزبندي كند. اجرايي كه «سپاس رضايي» در مقام طراح و كارگردان تدارك ديده و همراه گروه جوان اجرايي‌اش اين شب‌ها بر صحنه آورده، با استفاده حداقلي از كلام و عزيمت به سوي رقص معاصر، ميل آن دارد كه فضايي از آيين جمعي بسازد كه بيش از كلام بر بدن تكيه كند و در پي ساختن يك دوران پيشاتاريخي در دل جهان مدرن باشد. فاصله‌مندي از اينجا و اكنون ما تا شايد در اين تقلاي دشوار، نقبي زده شود به موجودات اساطيري و مرگ و زايشي كه باعث مي‌شوند. بنابراين بازنمايي بدن‌ها در اين اجراي فشرده، از تاريخ‌‌ و جنسيت‌ عبور كرده و جهان پيشامدرن را در نسبت با اكنونيت ما بازتاب مي‌دهد. يك اجراي چهل دقيقه‌اي كه مدام موقعيت نمايشي مي‌سازد و سپس تخريبش مي‌كند. اما شوربختانه در منطق اسطوره‌اي خويش گرفتار شده و بيش از آنكه به پيش رود، تكرارشوندگي زمان را تجربه مي‌كند. از اين جهت رويكرد اجرا به مقوله زمان را مي‌توان ذيل صورتبندي ارنست كاسيرر از زمان اسطوره‌اي درك كرد و دايره‌اي بودن روايت‌ را در نسبت با همين مساله توضيح داد.
 قصه‌اي كه بيان مي‌شود كمابيش ساده است. در يك فضاي غريب‌آشنا، موجودي محصور در يك پارچه، به تدريج از ايستايي اوليه خارج شده و شروع به حركت مي‌كند. از دو طرف اين حجم متشكل از پارچه و بدن در حال جنبش، مسيري دالان شكل به خارج باز شده و موجوداتي شبيه به انسان بيرون مي‌آيند. داستاني مالوف كه با تولد آغاز شده و در نهايت با بازگشت به وضعيت اوليه به اتمام مي‌رسد. در ميانه اين زايش و مرگ، بدن‌ها در اتصال با يكديگر، تركيب متكثري از تضاد و تفاهم‌ را به نمايش مي‌گذارند. قابل حدس خواهد بود كه اين توده تازه‌تاسيس از موجودات زنده، فرمانده‌اي داشته باشد و مناسباتي مبتني بر فرادستي و فرودستي نيروها را شكل دهد. يك سيستم كمابيش بسته كه اجزايش گاهي با همديگر تركيب شده و گاهي از يكديگر منفك مي‌شوند. اين ارگانيسم زنده براي تداوم حيات خويش احتياج به منابع غذايي دارد و بي‌جهت نيست كه در انتهاي سالن نمايش، سرم‌هاي حاوي خون يا چيزي شبيه آن از سقف آويزان بوده و به تناوب مورد استفاده موجودات تازه متولد شده قرار مي‌گيرد. اجرا به شكل هوشمندانه‌اي به اين چرخه طبيعي زندگي اشاره مي‌كند اما قدمي بيش از اين به پيش نمي‌گذارد تا نسبت‌اش را في‌المثل با مساله كار و توليد اجتماعي كالاها روشن كند. اين روشنگري مي‌تواند مقدمه‌اي باشد براي عبور از وضعيت اسطوره‌اي به قرارداد اجتماعي مختص جهان مدرن. جايي كه افراد از طريق مشاركت در شيوه مادي توليد، مشغول كار و انباشت ثروت بوده و فرصت تاسيس يك اجتماع انساني را مي‌يابند. از اين منظر اجرا ترجيح مي‌دهد در جهان اساطيري خويش باقي مانده و مناسبات مدرن را رها كند. حتي دوگانه‌هايي كه ميان اجراگران رخ مي‌دهد بيش از آنكه مربوط به تضادهاي ديالكتيكي باشد خاطره جمعي ما از قصه جابلسا و جابلقاي كوه قاف و حواشي اساطيري‌اش است.
 محصول تلاش سپاس رضايي و گروه اجرايي‌اش به نظر مي‌آيد از دل تمريناتي بيرون آمده باشد كه در اين سال‌ها تحت عنوان كلاس‌هاي «از ايده تا اجرا» در گوشه و كنار شهر برگزار شد و همراه بود با موفقيت و ناكامي‌هاي قابل ذكر. روشي بحث‌برانگيز كه موازي سيستم آموزشي دانشگاه‌ها ايجاد شد و رشد كرد و پاسخي بود به نيازهاي فزاينده خيل مشتاقان عرصه بازيگري كه خود را در اين عرصه بيازمايند و در صورت داشتن توانايي و پشتكار، امكان حضور در بعضي فعاليت‌هاي مربوط به هنرهاي نمايشي را بيابند. محكي براي آناني كه هيچگاه اين شانس را پيدا نكردند كه از طريق كنكور هنر، وارد دانشگاه شده و به شكل اصولي آموزش ببينند. با نگاهي به كيفيت حضور اجراگراني كه در نمايش «از قاف تا قاف» حاضر شده و به شكل جمعي، ايده‌هاي اجرايي كارگردان را اجراپذير كرده‌اند مي‌توان اين نكته را بيان كرد كه با اثري به نسبت قابل قبول روبه‌رو هستيم كه مبتني است بر مهارت جمعي بدن‌هايي كه تمرينات طولاني را در كنار يكديگر از سر گذرانده و به فهم مشتركي از فضا و روايت رسيده‌اند. بدن‌هايي با آمادگي جسماني بالا كه فارغ از جنسيت خويش در خدمت سياست‌هاي اجرايي بوده و توانسته‌اند امر تماشايي را بر صحنه به نمايش گذارند. بدن‌هايي كه ميان معاصر بودن با جهان اساطيري يا مدرن بودن، حسي از سرگشتگي را تجربه مي‌كنند. به هر حال وقتي اجرا ترجيح مي‌دهد كلام را كنار گذاشته و بر بدن‌مندي استوار باشد، ناگزير امر روايي كنار مي‌رود و «بيان‌گري» اهميت مي‌يابد. بدن بيان‌گر به نسبت بدن روايتگر، كار سخت‌تري در پيش دارد و مي‌بايست تمامي نيروهاي حياتي خويش را چنان به كار گيرد كه فضاي اجرايي به تماشاگران انتقال يابد. هماهنگي اجراگران در ساختن يك فضاي مشترك پرفورماتيو، در كنار استفاده مناسب از نورپردازي و موسيقي، شيو‌ه‌اي است دشوار كه در صورت اهمال مي‌تواند عامل شكست و ناكامي يك اجرا شود. در كنار اين نكات، به نظر مي‌آيد اجرا هر وقت كه از وسوسه توليد معنا فاصله گرفته و بر خودآييني حركات بدني اجراگران تكيه مي‌كند، تماشايي‌تر مي‌شود. بدن‌هايي كه با «قصديت‌هاي بدون قصد» بي‌آن‌كه مقهور منطق بازنمايي واقعيت شوند، تلاش دارند در يك اجتماع تئاتري، صحنه را بدل به امكاني براي ساختن يك فضاي مشترك مابين گروه اجرايي و تماشاگران حاضر در سالن كنند، تا شايد از اين طريق بار ديگر يك پرفورمنس، امكاني باشد براي رهايي و شادماني جمعي. 
 در اين پروژه، اجراگراني چون صدف نظري، هرش مدرسي، بهروز لساني، محمد خالقي، مبينا قاسملو، شيوا الهي، نازنين فتحي، آزاد اكبري مطلق، پريا وارث و سپاس رضايي مشاركت داشته و توانسته‌اند تا حدودي دقايق متنوعي از داستان يك زايش و انتظام‌بخشي بدن‌ها را بر صحنه خلق ‌كنند. حضور نفس‌گير اين اجراگران كه گاهي وجه گروتسك به خود گرفته و نمايشي دلپذير مي‌شود از مقاومت بدن‌هايي كه به انقياد قدرت «نه» مي‌گويند و جهان يوتوپيايي خويش را مي‌سازند. در اين كنش و واكنش سياسي، صحنه به ميدان نبرد نيروهاي متضاد بدل شده و امر جمعي عليه اقتدار فردي وارد عمل مي‌شود. 
 در نهايت مي‌توان گفت اين پرفورمنس توانسته فضاي اساطيري‌اش را براي مخاطبان خويش بسازد و از طريق رقص معاصر، دقايقي تماشايي از هماهنگي بدن‌ها بر صحنه را به نمايش گذارد. اما همچنان‌كه گفته شد اين اجرا مي‌توانست بيش از اين به جهان مدرن نزديك شود و استلزامات زيستن در يك وضعيت متناقض‌نماي معاصر را به ميانجي عواطف و احساسات آشكار كند. اين فقدان در اتصال با امر اجتماعي مي‌تواند امكان‌پذير شود. اينكه انسان‌ها علاوه بر غذايي كه مي‌خورند چگونه در يك سيستم اقتصادي به كار مشغول شده و كالا توليد مي‌كنند مي‌تواند پاسخي به اين پرسش باشد كه هويت اجتماعي اين افراد چيست و چگونه در اين مكانيسم سياسي ساخته شده است. در همان نقطه‌اي كه جهان اسطوره‌اي منتسب به قله قاف با ماترياليسم تاريخي جهان مدرن ممزوج شده و تناقضات يك وضعيت پسامدرنيستي را در بطن نظام سرمايه‌داري عيان مي‌كند. 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون