• 1405 دوشنبه 13 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 63620 -
  • 1405 دوشنبه 15 تير

زبان و ادب فارسي؛ مولفه‌اي بنيادين در منظومه حكمراني فرهنگي

محمدجواد حق‌شناس

فعال سیاسی

شخصيت‌هاي اثرگذار را مي‌توان از منظرهاي گوناگون بازشناخت. گاه سياست و مديريت و گاه فرهنگ و انديشه، راهي روشن‌تر براي شناخت منظومه فكري آنان مي‌گشايد. در ميان موضوعاتي كه در چهار‌دهه گذشته، پيوسته در سخنان، پيام‌ها، مكتوبات و كنش‌هاي فرهنگي آيت‌الله خامنه‌اي حضور داشته است، زبان و ادب فارسي جايگاهي ممتاز دارد؛ حضوري كه نه به مناسبتي خاص محدود مانده و نه در حد توصيه‌هايي پراكنده باقي مانده است.بازخواني جامع اين مجموعه نشان مي‌دهد كه در نگاه ايشان، زبان فارسي جايگاهي فراتر از يك دغدغه ادبي دارد. زبان، تنها وسيله ارتباط نيست، بلكه پشتوانه هويت ملي، حافظ حافظه تاريخي، حامل معارف و ميراث تمدني و از عناصر بنيادين سياست‌گذاري فرهنگي است. از همين رو، توجه به آموزش زبان، پاسداشت ميراث ادبي، توانمندسازي زبان براي پاسخگويي به نيازهاي روزگار، واژه‌آفريني، نقش رسانه‌ها و مراكز علمي و نيز گسترش زبان فارسي در بيرون از مرزهاي ايران، در اين منظومه به صورت اجزاي به‌هم‌پيوسته يك نگاه واحد جلوه مي‌كند.اين نوشتار در پي داوري درباره اين ديدگاه‌ها نيست، بلكه مي‌كوشد با بازخواني سخنان، پيام‌ها، مكتوبات و برخي كنش‌هاي فرهنگي آيت‌الله خامنه‌اي، جايگاه زبان و ادب فارسي را در منظومه حكمراني فرهنگي ايشان بازنمايد و نشان دهد كه چگونه اين زبان، در اين نگاه، از يك موضوع ادبي فراتر مي‌رود و به يكي از اركان فرهنگ، هويت و تداوم تاريخي ايران بدل مي‌شود.

پيوستگي يك دغدغه- يكي از ويژگي‌هاي انديشه‌هاي ماندگار، پيوستگي آنها در گذر زمان است. بسياري از موضوعات، تابع شرايط و مناسبت‌ها، براي مدتي در كانون توجه قرار مي‌گيرند و سپس به حاشيه مي‌روند؛ اما برخي دغدغه‌ها، با وجود دگرگوني‌هاي سياسي و اجتماعي، جايگاه خود را حفظ مي‌كنند و به بخشي از منظومه فكري يك شخصيت بدل مي‌شوند. زبان و ادب فارسي را مي‌توان از همين سنخ دانست.بازخواني سخنان، پيام‌ها، نوشته‌ها و كنش‌هاي فرهنگي، از سال‌هاي مسووليت در رياست‌جمهوري تا امروز، از تداوم اين اهتمام حكايت دارد. اين توجه، تنها در قالب اظهارنظرهايي مناسبتي بروز نيافته، بلكه در موقعيت‌هاي گوناگون و در خطاب به گروه‌هاي مختلف ـ از استادان، پژوهشگران و نويسندگان گرفته تا شاعران، دانشجويان، مسوولان فرهنگي و دست‌اندركاران رسانه ـ استمرار يافته و به تدريج ابعاد گوناگون آن آشكار شده است.برخي سنت‌هاي فرهنگي نيز گوياي همين پيوستگي است. حضور در آيين بزرگداشت حافظ در شيراز در سال‌هاي رياست‌جمهوري و استمرار ديدار سالانه با شاعران در نيمه ماه رمضان كه اكنون به يكي از سنت‌هاي شناخته‌شده فرهنگي كشور بدل شده است، نشان مي‌دهد كه توجه به شعر و زبان فارسي، نه امري مناسبتي، بلكه بخشي پايدار از اين نگرش فرهنگي است. پيام‌ها و نوشته‌هايي درباره فردوسي، سعدي، حافظ، پروين اعتصامي، شهريار و ديگر بزرگان ادب فارسي نيز همين پيوستگي را بازتاب مي‌دهد.انتشار كتاب امين زبان و ادب فارسي را نيز مي‌توان در همين چارچوب نگريست. گردآوري سخنان و رهنمودها در فصل‌هايي درباره ويژگي‌هاي زبان فارسي، تاريخ و ادب فارسي، آسيب‌ها، آموزش، واژه‌گزيني، ويرايش و گسترش زبان فارسي در ايران و جهان، اين امكان را فراهم مي‌آورد كه اين مجموعه نه به صورت گفتارهايي پراكنده، بلكه به مثابه انديشه‌اي پيوسته و قابل بازخواني مطالعه شود.
 زبان؛ بنياد هويت ملي- زبان، بيش از آنكه وسيله‌اي براي گفت‌وگو باشد، حافظ حافظه تاريخي و شناسنامه فرهنگ و انديشه هر ملت است. هر نسل، تجربه‌ها، ارزش‌ها، روايت‌ها و شيوه انديشيدن خود را از رهگذر زبان به نسل‌هاي پس از خود مي‌سپارد. از اين رو، هرگاه زبان دچار سستي شود، نخستين آسيبي كه پديد مي‌آيد، گسست در حافظه تاريخي و هويت فرهنگي است.در منظومه فكري مورد بحث، زبان فارسي از همين جايگاه نگريسته مي‌شود. ارجاع مكرر به فردوسي، سعدي، حافظ، مولوي، نظامي و ديگر بزرگان ادب فارسي، بيش از آنكه ستايش ادبيات كلاسيك باشد، يادآور نقش آنان در حفظ پيوستگي فرهنگي و تاريخي ايران است. شاهنامه تنها يك اثر حماسي نيست؛ همان‌گونه كه گلستان و بوستان يا ديوان حافظ صرفا آثاري ادبي نيستند. اين آثار، هر يك بخشي از حافظه تاريخي و فرهنگي ايرانيان را در خود جاي داده‌اند و زبان فارسي، ظرف نگاهبان اين ميراث گرانسنگ است.از همين منظر است كه در سخنان گوناگون، بر نقش شعر فارسي در شكل‌گيري هويت فرهنگي ملت ايران تأكيد شده و آثار كلاسيك، سرچشمه حكمت، اخلاق، تجربه تاريخي و خودآگاهي فرهنگي دانسته شده‌اند. در اين نگاه، پاسداشت زبان فارسي، تنها پاسداري از واژه‌ها و دستور زبان نيست، بلكه نگهباني از رشته‌اي است كه نسل امروز را به پيشينه فرهنگي و تاريخي خود پيوند مي‌دهد. از اين رو، دغدغه زبان فارسي را نمي‌توان به حوزه ادبيات محدود كرد. هنگامي كه زبان، حامل حافظه تاريخي و هويت ملي دانسته شود، پاسداشت آن نيز از مرز يك فعاليت فرهنگي فراتر مي‌رود و به بخشي از مسووليت نهادهاي فرهنگي و آموزشي تبديل مي‌شود. از همين نقطه است كه مي‌توان پيوند زبان فارسي با حكمراني فرهنگي را دريافت.
 زبان؛ پاسدار فرهنگ و پيوندهاي تاريخي- زبان، تنها وسيله سخن گفتن نيست؛ هر زبان، ياد و يادگار يك ملت را در خود نگاه مي‌دارد. آنچه يك ملت در درازناي تاريخ اندوخته است؛ از شيوه انديشيدن و زيستن تا باورها، داستان‌ها، شعرها و تجربه‌هاي تاريخي، همه در زبان جاي مي‌گيرد و از نسلي به نسل ديگر مي‌رسد. از همين رو، هر زبان، گذشته و آينده يك ملت را به يكديگر پيوند مي‌دهد.در اين خوانش، زبان فارسي چنين جايگاهي دارد. ارجاع‌هاي پياپي به فردوسي، سعدي، حافظ، مولوي، نظامي و ديگر بزرگان ادب فارسي، تنها ستايش شاعران و نويسندگان نيست؛ بلكه يادآوري جايگاهي است كه آثار آنان در نگاهباني از فرهنگ ايران داشته‌اند. شاهنامه، گلستان، بوستان، مثنوي و ديوان حافظ، تنها كتاب‌هايي ادبي نيستند؛ هر يك بخشي از ياد تاريخي و فرهنگي ايرانيان را در خود نهفته دارند و زبان فارسي، نگاهبان اين گنجينه است.از همين ديدگاه است كه بارها بر نقش شعر فارسي در شكل‌گيري هويت فرهنگي ايرانيان تأكيد شده است. شعر، در اين نگاه، تنها آفرينش هنري نيست؛ راهي است براي نگهداشت خرد، اخلاق، تجربه تاريخي و شيوه زيست يك ملت. از اين رو، هر اندازه زبان فارسي توانمندتر و زنده‌تر بماند، اين رشته پيوند نيز استوارتر خواهد بود.اگر زبان را چنين بنگريم، پاسداشت آن ديگر تنها كار اهل ادب نيست. آموزش، رسانه، دانشگاه، فرهنگستان و ديگر نهادهاي فرهنگي نيز در نگاهباني از آن سهم دارند. از همين جاست كه زبان فارسي، از مرز يك موضوع ادبي فراتر مي‌رود و به يكي از پايه‌هاي فرهنگ‌ورزي و اداره فرهنگي جامعه بدل مي‌شود.
زبان و ادب فارسي؛ در متن حكمراني فرهنگي- هيچ سياست فرهنگي، بي‌اعتنا به زبان، به پايداري نمي‌رسد. زبان، بستر انتقال دانش، حافظه تاريخي، ارزش‌هاي فرهنگي و تجربه‌هاي يك ملت است و از همين رو، جايگاه آن از حوزه ادب فراتر مي‌رود. در بازخواني سخنان، پيام‌ها و مكتوبات مورد بحث نيز، زبان و ادب فارسي نه موضوعي در كنار ديگر موضوعات فرهنگي، بلكه يكي از پايه‌هاي سياستگذاري فرهنگي و سامان‌بخشي به حيات فرهنگي جامعه است. از اين منظر، پاسداري از زبان فارسي، صرفا پاسداشت يك ميراث ادبي نيست؛ بلكه بخشي از مسووليت نهادهايي است كه با فرهنگ، آموزش و آينده كشور سروكار دارند.بر همين بنياد، مسووليت پاسداري از زبان فارسي ميان نهادهاي گوناگون تقسيم مي‌شود. آموزش‌وپرورش، دانشگاه، فرهنگستان زبان و ادب فارسي، رسانه‌هاي همگاني، مراكز پژوهشي، ناشران، نويسندگان و نيز نهادهاي فعال در آموزش زبان فارسي در بيرون از مرزهاي ايران، هر يك نقشي در نگاهباني، آموزش و بالندگي اين زبان دارند. تكرار اين موضوع در مناسبت‌هاي گوناگون نشان مي‌دهد كه زبان فارسي، در اين نگاه، مساله يك نهاد يا يك گروه نيست، بلكه موضوعي ملي است كه جز با همكاري و هم‌افزايي دستگاه‌هاي فرهنگي و آموزشي به سرانجام نمي‌رسد.از همين رو، واژه‌آفريني، برگزيدن برابرهاي فارسي، ويرايش درست، توانمند ساختن زبان براي بيان دانش‌هاي نو، پالايش نثر اداري و علمي و پرهيز از رواج بي‌رويه واژه‌هاي بيگانه، اقداماتي پراكنده و جدا از هم نيستند. اينها اجزاي يك راهبرد فرهنگي به شمار مي‌آيند كه هدف آن، حفظ توان زبان فارسي براي همراهي با نيازهاي روزگار است. در ديدار شاعران در ششم فروردين ۱۴۰۳ نيز، با ابراز نگراني از آنچه «مظلوم واقع شدن زبان فارسي» خوانده شد، بار ديگر بر ضرورت پاسداشت اين زبان، گسترش واژه‌هاي فارسي و پرهيز از غلبه بي‌ضابطه واژه‌هاي بيگانه تاكيد شد. اين سخنان را بايد ادامه همان دغدغه‌اي دانست كه در طول چند دهه، با بيان‌ها و مناسبت‌هاي گوناگون دنبال شده است. در اين چارچوب، توجه پيوسته به شعر و شاعران نيز معنايي فراتر از تكريم اهل ادب پيدا مي‌كند. حضور در آيين بزرگداشت حافظ در سال‌هاي رياست‌جمهوري و استمرار ديدارهاي نيمه رمضان با شاعران كه اكنون به سنتي ماندگار در فضاي فرهنگي كشور بدل شده است، همراه با پيام‌ها و نوشته‌هايي درباره فردوسي، سعدي، حافظ، مولوي، پروين اعتصامي، شهريار و ديگر بزرگان ادب فارسي، نشان مي‌دهد كه ادب فارسي در اين نگاه، سرچشمه زايندگي زبان و پشتوانه فرهنگ ملي است. زبان، بي‌آفرينش ادبي، به تدريج از نيروي زايش تهي مي‌شود و ادب نيز، بي‌زبان، راهي براي ماندگاري نخواهد يافت.انتشار كتاب امين زبان و ادب فارسي نيز از همين منظر درخور توجه است. گردآوري مجموعه‌اي از سخنان و رهنمودها درباره ويژگي‌هاي زبان فارسي، تاريخ و ادب فارسي، آموزش، واژه‌آفريني، ويرايش، نقش رسانه‌ها و وظايف نهادهاي فرهنگي، نشان مي‌دهد كه اين موضوع، مجموعه‌اي از توصيه‌هاي پراكنده نيست، بلكه اجزاي انديشه‌اي پيوسته را پيش روي پژوهشگر مي‌نهد. از همين رو، اگر بخواهيم اين مجموعه را در يك عبارت خلاصه كنيم، مي‌توان گفت زبان و ادب فارسي، در اين نگاه، در حاشيه سياست فرهنگي قرار ندارد، بلكه در متن آن جاي گرفته است؛ زيرا هويت ملي، آموزش، رسانه، توليد دانش و پيوندهاي فرهنگي، همگي از رهگذر زبان به يكديگر پيوند مي‌خورند. البته تحقق چنين نگاهي، بيش از آنكه به بيان اين اصول وابسته باشد، در گرو هماهنگي و كارآمدي نهادهايي است كه اجراي آنها را بر عهده دارند؛ موضوعي كه در جمع‌بندي مقاله بار ديگر به آن بازخواهيم گشت.
 زبان؛ سرمايه آينده و بالندگي فرهنگي-  هر ملتي، افزون بر دارايي‌هاي مادي، از سرمايه‌هايي برخوردار است كه ماندگاري و پويايي آن را در گذر زمان تضمين مي‌كند. زبان، از گرانبهاترين اين سرمايه‌هاست؛ زيرا نه تنها گذشته را در خود نگاه مي‌دارد، بلكه توان يك ملت را براي آفرينش، يادگيري، گفت‌وگو و حضور در جهان امروز نيز رقم مي‌زند. از اين رو، آينده زبان فارسي را نمي‌توان تنها در پاسداشت ميراث ادبي آن جست؛ بلكه بايد آن را در توان اين زبان براي پاسخ گفتن به نيازهاي نسل‌هاي آينده نيز ديد. در اين منظومه، زبان فارسي زماني زنده و بالنده خواهد ماند كه بتواند زبان آموزش، پژوهش، علم، فناوري، رسانه و زندگي روزمره نيز باشد. از همين رو، واژه‌آفريني، توانمند ساختن زبان علمي، گسترش درست‌نويسي، پرورش نويسندگان، مترجمان و پژوهشگران توانا و تربيت نسل‌هاي تازه‌اي از اهل قلم، تنها فعاليت‌هايي فرهنگي نيست؛ بلكه سرمايه‌گذاري براي آينده زبان و در نتيجه، آينده فرهنگ اين سرزمين است. در همين چارچوب، گسترش آموزش زبان فارسي در بيرون از مرزهاي ايران نيز تنها به آموزش يك زبان محدود نمي‌شود. پشتيباني از كرسي‌هاي زبان و ادب فارسي در دانشگاه‌هاي جهان، فعاليت بنياد سعدي، رايزني‌هاي فرهنگي جمهوري اسلامي ايران و ديگر نهادهاي فرهنگي، بخشي از تلاشي است كه مي‌تواند به گسترش پيوندهاي فرهنگي، شناساندن ميراث ادبي ايران و استوارتر شدن جايگاه زبان فارسي در عرصه جهاني ياري رساند.از اين منظر، بالندگي فرهنگي بيش از هر چيز، در توان يك زبان براي زايش، نوآوري، جذب مخاطبان تازه و همراهي با دگرگوني‌هاي روزگار آشكار مي‌شود. زباني كه بتواند دانش نو را بيان كند، با نسل جوان سخن بگويد، در فضاي ديجيتال حضوري پويا داشته باشد و همچنان زبان آفرينش ادبي باقي بماند، نه تنها گذشته خود را نگاه مي‌دارد، بلكه آينده فرهنگي خويش را نيز مي‌سازد.از همين رو، زبان فارسي در اين نگاه، يادگاري براي نگهداري در گنجينه تاريخ نيست؛ سرمايه‌اي زنده است كه بايد پيوسته بر توان آن افزوده شود. آينده اين زبان، بيش از هر چيز، به ميزان سرمايه‌گذاري فرهنگي، همدلي نهادهاي مسوول و باور جامعه به ارزش آن بستگي دارد و شايد از همين‌جاست كه پاسداري از زبان فارسي، نه‌تنها وظيفه اهل ادب، بلكه مسووليتي ملي براي نگاهباني از يكي از ماندگارترين پايه‌هاي هويت، فرهنگ و تداوم تاريخي اين سرزمين به شمار مي‌آيد.
 سخن پاياني- بازخواني سخنان، پيام‌ها، مكتوبات و كنش‌هاي فرهنگي آيت‌الله خامنه‌اي درباره زبان و ادب فارسي، از منظومه‌اي نسبتا منسجم پرده برمي‌دارد كه در آن، زبان فارسي جايگاهي فراتر از ابزار ارتباط يا عرصه‌اي صرفا ادبي مي‌يابد. در اين نگاه، زبان فارسي با هويت ملي، حافظه تاريخي، ميراث تمدني، فرهنگ عمومي و آينده فرهنگي ايران پيوندي ناگسستني دارد و از همين رو، پاسداشت و توانمندسازي آن، بخشي از مسووليت حكمراني فرهنگي شمرده مي‌شود. استمرار اين رويكرد، از سال‌هاي پيش از رهبري و دوران رياست‌جمهوري تا سال‌هاي اخير، نشان مي‌دهد كه اين موضوع، نه دغدغه‌اي مقطعي، بلكه يكي از محورهاي پايدار انديشه فرهنگي ايشان بوده است. با اين همه، بازخواني اين منظومه فكري، پرسشي ديگر را نيز پيش روي پژوهشگر قرار مي‌دهد. اگر زبان و ادب فارسي تا اين اندازه در سياستگذاري فرهنگي اهميت يافته است، چرا دستاوردهاي عملي آن با اين تاكيدهاي مكرر همخوان نيست؟ چرا زبان فارسي، با وجود اين همه سفارش و تاكيد، همچنان در نظام آموزشي، محيط‌هاي دانشگاهي، رسانه‌هاي همگاني، فضاي مجازي و حتي در بخشي از مكاتبات و توليدات رسمي، با چالش‌هايي جدي رو به‌روست؟ اين نوشتار در پي پاسخ گفتن به چرايي اين فاصله نيست؛ زيرا بررسي كارنامه نهادهاي مسوول، خود پژوهشي مستقل و گسترده مي‌طلبد. با اين حال، وجود فاصله ميان انديشه و اجرا را نيز نمي‌توان ناديده گرفت. به نظر مي‌رسد، نبود فهمي مشترك از جايگاه زبان فارسي در حكمراني فرهنگي، پراكندگي مسووليت‌ها، ناهماهنگي ميان نهادهاي اثرگذار -  از آموزش‌وپرورش و دانشگاه گرفته تا فرهنگستان زبان و ادب فارسي، رسانه ملي، رايزني‌هاي فرهنگي و ديگر دستگاه‌هاي فرهنگي ـ و نيز كاستي‌هاي ساختار اداري، سبب شده است كه اين راهبرد فرهنگي، آنگونه كه انتظار مي‌رفت، به برنامه‌اي هماهنگ، فراگير و ماندگار تبديل نشود. شايد مهم‌ترين دستاورد اين بازخواني، نه صرفا آشنايي با يكي از ابعاد كمتر واكاويده‌شده انديشه فرهنگي آيت‌الله خامنه‌اي، بلكه يادآوري اين حقيقت باشد كه پاسداشت زبان فارسي، تنها با تأكيد و توصيه به سرانجام نمي‌رسد؛ اين هدف، نيازمند سياستگذاري پيوسته، نهادهاي كارآمد، همكاري ميان دستگاه‌هاي فرهنگي و مشاركت آگاهانه جامعه است. زبان، هنگامي زنده مي‌ماند كه در آموزش، پژوهش، رسانه، هنر، فناوري و زندگي روزمره، حضوري پويا و خلاق داشته باشد.زبان فارسي، تنها ميراث گذشته نيست؛ امانت آينده و فرداي ايران نيز است. هر نسلي كه آن را توانمندتر، زنده‌تر و پربارتر به نسل پس از خود بسپارد، در حقيقت، بخشي از هويت، فرهنگ و تداوم تاريخي اين سرزمين را پاس داشته است.

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها