• 1405 دوشنبه 13 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 63620 -
  • 1405 دوشنبه 15 تير

محمد صادق جوادي‌حصار ميراث رهبري آيت‌الله خامنه‌اي و الزامات صيانت از آن در دوران پس از ايشان را ارزيابي مي‌كند

قدرت سياسي براي رهبر شهيد هدف نبود

زهرا سليماني | محمدصادق جوادي‌حصار در گفت‌وگويي با «اعتماد» با نگاهي تحليلي و در عين حال فرهنگي و عرفاني به ارزيابي بيش از سه‌دهه رهبري آيت‌الله سيدعلي خامنه‌اي مي‌پردازد. او معتقد است بسياري از ابعاد شخصيت و نقش تاريخي رهبران بزرگ معمولا در زمان حياتشان آنگونه كه بايد شناخته نمي‌شود و با گذشت زمان و پيوستن آنان به تاريخ، امكان فهم عميق‌تر از منش و روش آنان فراهم مي‌شود. 

   در آغاز گفت‌وگو اجازه بدهيد به يك ارزيابي كلي بپردازيم. شما ۳۷‌سال زعامت آيت‌الله خامنه‌اي را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟ 
« گفت، آن سفر كرده كه صد قافله دل همراه اوست/ هركجا هست خدايا به سلامت دارش» . اگر بخواهيم درباره شخصيت‌هاي بزرگ تاريخي سخن بگوييم، بايد ابتدا به يك واقعيت مهم توجه كنيم؛ اغلب اين چهره‌ها در زمان حيات خود آنگونه كه بايد شناخته نمي‌شوند. تاريخ بارها نشان داده كه فاصله گرفتن از زمان زندگي چنين شخصيت‌هايي، امكان درك دقيق‌‌تر و عميق‌‌تر از نقش و جايگاه آنان را فراهم مي‌كند. به تعبير ديگر، زماني كه يك شخصيت بزرگ به تاريخ مي‌پيوندد، فرصت آن فراهم مي‌شود كه منش، روش و آثار او با نگاهي فارغ از هيجانات زمانه مورد ارزيابي قرار گيرد. به گمان من درباره آيت‌الله خامنه‌اي نيز چنين وضعيتي وجود دارد. او شخصيتي بود كه در طول سال‌هاي رهبري خود نقشي بسيار اثرگذار در جهت‌دهي به مسير سياسي و اجتماعي كشور ايفا كرد و به همين دليل طبيعي است كه فهم كامل ابعاد اين نقش نيازمند گذر زمان و بازخواني دقيق تجربه تاريخي اين دوره باشد. اگر بخواهم از منظر فرهنگي و حتي عرفاني به اين موضوع نگاه كنم، بايد بگويم كه برخي شخصيت‌ها در تاريخ به گونه‌اي ظاهر مي‌شوند كه حضورشان نوعي الهام‌بخشي براي جامعه ايجاد مي‌كند. در ادبيات عرفاني ما نيز بارها به اين موضوع اشاره شده است؛ اينكه انسان‌هاي بزرگ گاه همچون چراغي هستند كه مسير حركت يك جامعه را روشن مي‌كنند. از اين منظر مي‌توان گفت آيت‌الله خامنه‌اي در دوره‌اي از تاريخ ايران نقش چنين چراغي را ايفا كرد؛ چراغي كه تلاش داشت جامعه را به سمت بهبود و روشنايي هدايت كند. من معتقدم اگر بخواهيم ويژگي‌هاي اصلي اين نوع رهبري را توضيح دهيم، مي‌توان به سه عنصر مهم اشاره كرد؛ نخستين عنصر، دوري از خودبيني و خودپسندي است. در تجربه تاريخي بسياري از رهبران سياسي جهان مي‌بينيم كه قدرت مي‌تواند به سرعت به خودمحوري و نوعي فاصله گرفتن از مردم منجر شود. اما در الگوي رهبري كه آيت‌الله خامنه‌اي تلاش داشت ارايه دهد، تأكيد بر اين بود كه رهبر بايد خود را خدمتگزار آرمان‌هاي يك ملت بداند، نه مالك آن. عنصر دوم، توجه به ديگران و نوعدوستي است. در فرهنگ ايراني و اسلامي، سياست زماني معنا پيدا مي‌كند كه با نوعي مسووليت اخلاقي نسبت به جامعه همراه باشد. يعني سياست‌ورزي صرفا به معناي مديريت قدرت نيست، بلكه به معناي تلاش براي تأمين خير عمومي و دفاع از منافع مردم نيز هست. در بسياري از سخنان و مواضع ايشان مي‌توان اين نگاه را مشاهده كرد كه سياست بايد در خدمت آرمان‌هاي اخلاقي و انساني قرار گيرد و عنصر سوم، نوعي پيوند ميان سياست و معنويت است؛ چيزي كه در ادبيات عرفاني ما از آن با تعبير «سير الي‌الله» ياد مي‌شود. در اين نگاه، انسان صرفا موجودي سياسي يا اقتصادي نيست، بلكه موجودي است كه مسير زندگي‌اش مي‌تواند به سوي نوعي كمال معنوي نيز هدايت شود. به نظر من آيت‌الله خامنه‌اي تلاش داشت اين پيوند ميان معنويت و مسووليت اجتماعي را در فضاي عمومي جامعه زنده نگه دارد.
   به جنبه‌هاي فرهنگي و حتي عرفاني شخصيت ايشان اشاره كرديد. اين نگاه چه تاثيري بر شيوه رهبري و مديريت سياسي كشور داشت؟
در فرهنگ ايراني، عرفان صرفا يك تجربه شخصي يا فردي نيست؛ بلكه نوعي نگاه به جهان است كه مي‌تواند در عرصه‌هاي مختلف زندگي، از جمله سياست، تأثيرگذار باشد. وقتي از عرفان سخن مي‌گوييم، در واقع از نوعي خودشناسي و خداشناسي سخن مي‌گوييم؛ همان مفهومي كه در حديث معروف آمده است: «من عرف نفسه فقد عرف ربه»؛ يعني هركس خود را بشناسد، خداي خود را نيز خواهد شناخت.اگر اين نگاه را به عرصه سياست منتقل كنيم، به اين معناست كه يك رهبر پيش از هر چيز بايد به نوعي خودآگاهي برسد؛ بداند كه در كجا ايستاده، چه مسووليتي بر عهده دارد و به كدام مقصد حركت مي‌كند. در بسياري از سخنان آيت‌الله خامنه‌اي مي‌توان اين نوع نگاه را مشاهده كرد؛ نوعي تاكيد بر اينكه قدرت سياسي هدف نهايي نيست، بلكه ابزاري است براي تحقق آرمان‌هاي بزرگ‌تر. در ادبيات عرفاني ما نمونه‌هاي زيادي وجود دارد كه مي‌توانند به فهم اين نوع نگاه كمك كنند. براي مثال عطار نيشابوري در «منطق‌الطير» داستان سيمرغ را روايت مي‌كند؛ داستاني كه در آن پرندگان براي يافتن حقيقت، راهي سفري طولاني مي‌شوند و در نهايت درمي‌يابند كه حقيقت در نوعي وحدت و همدلي ميان آنان نهفته است. اين روايت نمادين مي‌تواند به ما يادآوري كند كه جامعه زماني به قدرت واقعي مي‌رسد كه ميان اعضاي آن نوعي همبستگي و همدلي شكل بگيرد. از اين منظر، يكي از پيام‌هاي مهم رهبري آيت‌الله خامنه‌اي تأكيد بر وحدت و همبستگي اجتماعي بود. او بارها بر اين نكته تأكيد مي‌كرد كه يك ملت زماني مي‌تواند در برابر چالش‌ها و فشارها مقاومت كند كه ميان نيروهاي مختلف آن نوعي همگرايي و انسجام وجود داشته باشد.
   برخي معتقدند يكي از ويژگي‌هاي مهم اين دوره، تأكيد بر مقاومت در برابر فشارها   بوده است.   اين موضوع را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
واقعيت اين است كه ايران در چهار دهه گذشته با مجموعه‌اي از چالش‌هاي پيچيده مواجه بوده است؛ از فشارهاي خارجي گرفته تا مشكلات اقتصادي و تحولات منطقه‌اي. در چنين شرايطي يكي از مهم‌ترين پرسش‌ها اين بوده كه يك جامعه چگونه مي‌تواند مسير خود را ادامه دهد و در عين حال از اصول و ارزش‌هاي مورد نظر خود نيز فاصله نگيرد. در اينجا نقش رهبري اهميت زيادي پيدا مي‌كند. رهبري در چنين شرايطي بايد بتواند نوعي اميد و انگيزه در جامعه ايجاد كند و نشان دهد كه حتي در دشوارترين شرايط نيز بن‌بستي وجود ندارد. آيت‌الله خامنه‌اي در بسياري از سخنان خود بر همين نكته تأكيد مي‌كرد كه مسير پيشرفت ممكن است دشوار باشد، اما اين دشواري به معناي پايان راه نيست. به بيان ديگر، يكي از پيام‌هاي اصلي اين رويكرد اين بود كه شكست زماني معنا پيدا مي‌كند كه يك جامعه از حركت بازبايستد. اما اگر حركت ادامه داشته باشد، حتي تجربه‌هاي سخت نيز مي‌توانند به بخشي از فرآيند رشد و بلوغ تبديل شوند.
   با توجه به اين ارزيابي، به نظر شما در دوران پس از ايشان چه اقداماتي براي حفظ دستاوردهاي اين دوره ضروري است؟
به نظر من مهم‌ترين نكته اين است كه دستاوردهاي يك دوره تاريخي را نبايد صرفا در قالب يك شخص خلاصه كرد. هرچند نقش افراد بسيار مهم است، اما آنچه ماندگار مي‌شود مجموعه‌اي از ارزش‌ها، تجربه‌ها و نهادهايي است كه در طول زمان شكل گرفته‌اند. بنابراين در دوران پس از هر رهبر يا شخصيت تاريخي، مهم‌ترين وظيفه جامعه اين است كه آن ارزش‌ها و تجربه‌ها را به درستي فهم و بازتوليد كند. اگر جامعه بتواند اين كار را انجام دهد، آن دستاوردها به بخشي از حافظه تاريخي و فرهنگي آن تبديل مي‌شوند و مسير آينده را نيز تحت تاثير قرار مي‌دهند. از سوي ديگر، لازم است اين تجربه تاريخي با نگاهي نقادانه و در عين حال منصفانه مورد بررسي قرار گيرد. تاريخ زماني براي يك جامعه مفيد خواهد بود كه بتواند از آن درس بگيرد؛ هم از موفقيت‌ها و هم از كاستي‌ها. در نهايت بايد گفت كه آينده هر جامعه‌اي بيش از هر چيز به توانايي آن در ايجاد گفت‌وگو و همفكري ميان نيروهاي مختلف بستگي دارد. اگر چنين فضايي فراهم شود، مي‌توان اميدوار بود كه دستاوردهاي هر دوره تاريخي نه تنها حفظ شود، بلكه زمينه‌اي براي پيشرفت‌هاي بيشتر نيز فراهم آورد.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها