رهبر دوم انقلاب از ادبيات داستاني چه چيزهايي را مراد ميكردند؟
رمان، جلوهگاه معنويت، سلطهستيزي و حفظ كرامت انسان
مروري بر آثاري از ادبيات جهان كه آيتالله خامنهاي خواندنشان را توصيه ميكردند
اگرچه درباره نسبت دومين رهبر جمهوري اسلامي با فرهنگ و بهطور مشخص ادبيات بسيار گفته و نوشته شده و حتي بسياري از منتقدان او بر آشنايياش با دستاوردهاي ادبي ايران و بعضا جهان تاكيد كردهاند، اما شايد افكار عمومي چندان مصاديق اين آشنايي را نشناسد. به عبارتي، شايد افكار عمومي نداند كه چرا گفته ميشود او يكي از سياستمداراني بوده كه بيشترين اندوختههاي فرهنگي و ادبي را به كار عمل سياسي خود بسته است. با اين حال، كافي است قدري به نوع كاربري ايشان در سخنرانيهايشان دقيق شويد تا شگردهاي زباني به كار بسته شده در كلامشان را ببينيد. شگردهايي كه وجه تمايزند و مگر نه اينكه مهمترين عنصري كه يك سياستمدار را -فارغ از هر ارزشگذاري در نگرشها و نتايج عملكردش- از همتايان و همكارانش مستقل ميكند، كلام و زبان سخنراني او است؟ شگردها و زبان سخنراني و اساسا دايره لغات آدمها و از آن جمله خطيبان سياسي را چيزي نميسازد جز همين اندوختهها. به هر اندازه اندوختههاي يك خطيب سياسي از فرهنگ مكتوب غنيتر باشد، دايره واژگانش وسيعتر و كاربري او از زبان با سلاست و بلاغت بيشتري همراه خواهد بود و اين سلاست و بلاغت در مورد سياستمداران در سطح زبان عمومي اهميت پيدا ميكند، چون آنها بنا به ماهيت جمعي كارشان، از زبان نه در كاربستي فردي، بلكه در جايگاه وسيلهاي براي تاثيرگذاري بر توده آدمها بهره ميبرند. نتيجه ميشود اينكه مثلا فلان كانديداي رياست قوه مجريه به دليل آشنايي با زبانِ جامعه هدف مخاطبان خود، حال از هر طبقهاي، امكان راه پيدا كردن به فكر و ذهن و عواطفشان را پيدا ميكند و آن ديگري حتي اگر بزنگاههاي اساسي كار اجرايي كشور را هم بداند، به دليل ناتواني در برقرار ارتباط با مخاطبانش كه بناست با راي آنها بر كرسي بنشيند، باز ميماند. جداي از نهادهاي انتخابي، اين ويژگي يعني غناي زبان و بيان، در مورد ديگر مديران و رهبران سياسي هم امري است به قاعده مهم، چراكه آنها هم مخاطبان خود را دارند و اي بسا در سطحي فراتر. وقتي بناست كسي سكاندار امر فرماندهي يك دستگاه مديريتي به وسعت رهبري قواي يك كشور باشد، پيش و بيش از هر چيز از طريق ميانجي زبان و كلام است كه مختصات و ساختار اين راهبري تعيين و ترسيم ميشود. چنين است كه ميگويند از دايره واژگان يك مدير و يك رهبر تا حد زيادي ميتوان با فضاي ذهن و نگرش او به امر مديريت و رهبري پي برد. از قيودي كه به كار ميبرد، از افعالي كه صرف ميكند، از صفاتي كه اسامي را به آنها متصف ميكند و بهطور كلي از لحن و بيانِ جملاتش. اينها و جزيياتي بسيار بيشتر از اينها، همان چيزي را ميسازند كه ما تنها با يك كلمه از آن نام ميبريم: زبانِ يك سياستمدار كه همانا مهمترين عنصر برسازنده نسبت او با قلمرو فرهنگ است. با اين مقدمه ميخواهيم ببينيم، كسي كه اين ويژهنامه به مناسبت مراسم تدفينش منتشر ميشود، چه نسبتي با فرهنگ مكتوب در معناي جهاني آن داشته؟ چرا گفته ميشود او در ميان سياستمداران ايراني به لحاظ حوزه علايق ادبي آشنايي با آثار ارزشمند ادبيات جهان، يك مثال آشكار است. به اين اعتبار، مروري كردهايم به آثاري كه ايشان از گنجينه ادب جهان به مخاطب فارسيزبان پيشنهاد داده است.
چرا «بينوايان» را برترين رمان تاريخ ميدانستند؟
خط و ربط ديدگاههاي رهبر دوم انقلاب با رماني مانند «بينوايان» ويكتور هوگو هم چيز پنهاني نيست. رماني كه آوازه جهاني دارد و در ايران هم در زمره آثار بسيار خوانده شده و نامآشناست. ضمن اينكه اقتباسهاي صورت گرفته از اين رمان مشهور هم بر شهرت آن افزوده و كمتر ايرانياي است كه نام آن را نشنيده باشد. چنانكه نام شخصيتهايش، ژان والژان و خصوصا كوزت، حتي به محاورات ايرانيها هم باز شد. هوگو در اين رمان، روايتگر بيعدالتي، جور و فقري است كه از فساد جاري در فرانسه قرن نوزدهم، گريبان آدمهاي داستان را گرفته. رماني كه بيشك در طبقه آثار كلاسيك يكي از درخشانترينهاست. ژان والژان، شخصيت اصلي رمان را يكي از دوستداشتنيترين شخصيتهاي برساخته نويسندگان در تمام طول تاريخ دانستهاند. او كه به خاطر دزديدن يك قرص نان نوزده سال زندان را تحمل كرده، آزاد شده و پس از رويارويي با يك اسقف خيرخواه متحول ميشود. ژان والژان كه ناخواسته نگونبختي فانتين را رقم زده، پس از مرگ فانتين، تصميم ميگيرد دختر او يعني كوزت را بزرگ كند. «بينوايان» در طول بيش از يك و نيم قرني كه از انتشار آن گذشته، بسيار ستوده شده. آپتن سينكلر، برنده جايزه پوليتزر 1943 آن را «يكي از شش رمان برتر جهان» ميدانست و معتقد بود «تا وقتي فقر و جهل از زمين رخت برنبندد، كتابهايي از اين دست جاودانه خواهند ماند.» اين سخن همراستاست با آنچه رهبر انقلاب در مورد «بينوايان» به آن قائل بودند. نقش و كاركرد اجتماعي رمان در بيداري وجدان جامعه در برابر نابرابريها و عمق بخشيدن به فهم انسانها از عدالت. ايشان «بينوايان» را برترين رمان تاريخ ميدانستند و توضيح داده بودند: «به نظر من بينوايان ويكتور هوگو برترين رماني است كه در طول تاريخ نوشته شده است. من همه رمانهاي طول تاريخ را نخواندهام، شكي در اين نيست، اما من مقدار زيادي رمان خواندهام كه مربوط به حوادث قرنهاي گوناگون هم هست. بعضي رمانهاي خيلي قديمي را هم خواندهام. مثلا فرض كنيد كمدي الهي را خواندهام.اميرارسلان هم خواندهام. الف ليله و هزار و يك شب را هم خواندهام. وقتي نگاه ميكنم به اين رماني كه ويكتور هوگو نوشته، ميبينم اين چيزي است كه اصلا امكان ندارد هيچكس بتواند بهتر از اين بنويسد يا نوشته باشد و معروف نباشد و مثل مني كه در عالم رمان بودهام، اين را نديده باشم يا اسمش را نشنيده باشم... من ميگويم بينوايان يك معجزه است در عالم رماننويسي، در عالم كتابنويسي. واقعا يك معجزه است... زماني كه جوانها زياد دور و بر من ميآمدند قبل از انقلاب، بارها اين را گفتهام كه برويد يك دور حتما بينوايان را بخوانيد. اين بينوايان كتاب جامعهشناسي است، كتاب تاريخي است، كتاب انتقادي است، كتاب الهي است، كتاب محبت و عاطفه و عشق است.»
«خوشههاي خشم» و محكوم كردن چپستيزي
در ميان انتخابهاي ايشان از رمانهاي ادبيات جهان و پيشنهادهايي كه دادهاند، يك درونمايه مشترك است: سلطهستيزي و بيداري اجتماعي در معناي عام و جهانوطن آن. چنانكه وقتي جلوتر ميآييم و در انتخابهاي قرن بيبستم ايشان به -مثلا- «خوشههاي خشم» جان اشتاين بك برميخوريم. نويسندهاي امريكايي و برنده جايزه نوبل ادبيات در سال 1962. او در آثارش موضوعات و مشكلات مهاجران و جنبش كارگران را دستمايه قرار ميداد و به سبب مهارت مثالزدنياش در شخصيتپردازي و روايت قصه، طرفداران زيادي خصوصا در ميان طبقات فرودست داشت. «خوشههاي خشم» رماني رئاليستي است كه دست بر قضا در سال تولد رهبر دوم انقلاب يعني 1318 (۱۹۳۹ ميلادي) منتشر شد. اثري كه هم جايزه ملي كتاب و جايزه پوليتزر براي داستان را از آن خود كرد. بسياري بر اين باورند اشتاين بك دريافت نوبل ادبيات را كه براي مجموعهاي از آثار به يك نويسنده داده ميشود، بيش از هر اثر ديگري مرهون «خوشههاي خشم» است. درونمايه رمان فقر و مهاجرت است. «خانواده جود» كه با كشاورزي روزگار ميگذرانند، بر اثر ركود بزرگ اقتصادي مجبور ميشوند سرزمينشان يعني اكلاهاما را ترك و به كاليفرنيا مهاجرت كنند. شايد خيليها ندانند كه رمان پيشنهادي رهبر دوم انقاب به دليل آنچه «ميراث ماندگار» در ادبيات انگليسيزبان امريكا خوانده ميشود، در كلاس ادبيات دبيرستان و كالجهاي ايالات متحده امريكا خوانده ميشود. اشتاين بك، زماني كه هنوز اين رمان را روي كاغذ نياورده بود، در يك يادداشت نوشت: «ميخواهم حرامزادههاي حريصي را كه مسوول اين [ركود بزرگ و اثرات آن] هستند، شرمزده كنم.»
اما رهبر انقلاب چرا «خوشههاي خشم» را ميپسنديدند و پيشنهاد دادند؟ در اين باره در دو نشست، يكي 10 سال پيش، ۲۹ خرداد ۱۳۹۵ با جمعي از اساتيد دانشگاهها و ديگري كمي بيشتر از 30 سال پيش، ۱۳ ارديبهشت ۱۳۷۵ در ديدار با مديران و مسوولان مطبوعات كشور توضيح دادند. تاكيد ايشان بر تناقضهاي دروني ساختارهايي بود كه به ظاهر دموكراتيك اما عملا استبدادي بودند و رويكردهاي حذفي داشتند:
«همين كتاب معروف خوشههاي خشم اثر جان اشتاينبك يا ديگر كتابش را كه الان در ذهنم نيست، بخوانيد و ببينيد راجع به وضع چپها و برخورد سردمداران مركز به اصطلاح دموكراسي با آنها چه نوشته است!»
«ريشهها» عليه ريشههاي تبعيض
ديگر پيشنهاد ايشان، يعني رمان «ريشهها»ي الكس هيلي، گواه ديگري است بر تاثير ديدگاه سياسي و ايدئولوژيك ايشان در انتخابهاي ادبي معاصر. رمان، روايتگر وضعيت بغرنج امريكاييهاي آفريقاييتبار در دوران بردهداري امريكا از رهگذر داستان يك خانواده است. الكس هيلي كه به گفته خودش در «ريشهها» داستان خود و نياكانش را روايت ميكند، در اين اثر درونمايههايي همچون تبعيض نژادي، بردگي، بيگاري و زير تملك ديگران بودن را دستمايه قرار داده است. درست همپوشان با جهانبيني شيعه انقلابي كه در طول تاريخ، از صدر اسلام تا دهه 1350 خورشيدي همواره ماده خام مبارزه با قدرتهاي سلطهگر را فراهم كرده بوده است. اين شايد همان چيزي بوده باشد كه ميشل فوكو در زمان سفرش در مقام روزنامهنويس به ايران ديد و او را بر آن داشت تا در مقالاتش كه با عنوان «ايرانيها چه رويايي در سر دارند؟» تحليل كند كه اسلام ايرانيان -يعني همان تشيع- واجد ظرفيتهايي است كه ميخواهد مقابل هر قدرتي بايستد. به تاريخ تشيع و اسطورههاي آن هم كه نگاه ميكنيم، سير تاريخي ارزشهاي آن هم همين را ميگويد. از صفهنشينان مدينه و امثال ابوذر غفاري تا نهضت پابرهنگاني كه حتي به آثار هنري هنرمندان غيرمذهبي هم راه يافته بود. نگاهي به داستانها و فيلمها و تئاترهاي دهههاي 40 و 50 گواه روشني است بر اهميت احقاق حقوق محرومان و نابرخورداران. شايد همان بيان صريح فرانك اوكانر در مورد داستان كوتاه را اينجا در مورد رمان و بهطور اعم هنر قصهپرداز بايد نقل كرد كه «... شخصيتهايش را از ميان لهشدگان تاريخ برميگزيند».
«ريشهها» از تولد كونتا كينته در سرزمين گامبيا آغاز ميشود. جواني آزاد و مسلمان كه در خانوادهاي پايبند به ارزشهاي اخلاقي متولد ميشود. رمان، اصالت فرهنگي و ايمان خانواده را به مثابه نمونهاي از جامعه آفريقايي مسلمان، با فضاسازي در آيين نامگذاري كونتا، مراسمي همراه با ذكر نام خداوند و احترام به بزرگترها و... نشان ميدهد. گرهافكني رمان از آنجا آغاز ميشود كه بازرگاناني كه كسب و كارشان تجارت برده است، كونتا را ميدزدند و با كشتي به امريكا ميبرند و در آنجا او را ميفروشند. او كه حالا يك برده است، بيرحمانه در مزرعهاي به كار اجباري واداشته ميشود. دسترنجش را تصاحب ميكنند، مدام تحقير ميشود و نميتواند ساختار نظام بردهداري را براي خود عاديسازي كند، چون زبان انگليسي هم نميداند، احساس تكافتادگي بيشتري ميكند. با اين همه پيوندي ناگسستني با ريشههايش او را از جداافتادگي از هويتش و تبديل شدن به موجودي معنا باخته كه چيزي از گذشتهاش باقي نمانده در امان ميدارد. او در برابر فراموشي هويت مقاومت ميكند. در «ريشهها» نويسنده روايتگر تاريخ است، اما نه از منظر يك مورخ و نه با ساز و كارهاي رسمي؛ او تاريخ را به روايت فراموششدگان و زخمخوردگان روايت كرده و نه آنچنانكه گفته ميشود «فاتحان». اهميت روايت ضدتبعيض «ريشهها» در اين است كه الكس هيلي تصويري انساني و نزديك از سياهان ارايه ميدهد كه تصوير رايج و دروغين روايتهاي عمدتا رسمي امريكايي را به پرسش ميگيرد. چنانكه خواننده از هر تيره و نژاد و فرهنگي كه باشد، خود را در آينه فرهنگ، آداب و خصايل انساني سياهان رمان «ريشهها» ميبيند. رهبر انقلاب در تاريخ ۲۹ آبان ۱۳۹۲ در ديداري، با اشاره به جنايات و تبعيضهاي نژادي در تاريخ امريكا، به رمان «ريشهها» اشاره و يادآوري كردند: « ...كتاب ريشهها كتاب مغتنمي است براي نشان دادن اين فجايع [امريكا]. اين را چطور ميتواند انسان فراموش كند؟...»
«كلبه عمو تام» و استثمار كارگر ارزان
همين مضمون، يعني ضديت و افشاي امر غيرانساني بردهداري، محتواي رمان ديگري است كه رهبری پيشنهاد كردند. «كلبه عمو تام» نوشته هريت بيچر استو، رماني است كه 173 سال پيش منتشر شد، يعني در نيمه قرن نوزدهم. در مورد اين رمان كه يكي از مشهورترين آثار ضدبردهداري امريكا محسوب ميشود، بسياري بر اين باورند كه نقشي فراتر از عالم هنر و ادبيات داشته و بر فضاي سياسي امريكاي زمان خود نيز تاثير گذاشت. حتي گفته ميشود تأثير زيادي بر جنگ داخلي امريكا گذاشت و مسائل مهمي چون امريكاييهاي آفريقاييتبار و بردهداري در امريكا را تحتالشعاع قرار داد. نكته مهم ديگر در مورد «كلبه عموتام» اينكه پرفروشترين كتاب ادبيات داستاني قرن نوزدهم بوده است. عمو تام، شخصيت اصلي داستان است. او بردهاي مسن است با خصلتهايي همچون مهرباني و ايمان به تعاليم انجيل كه زندگي و رنجهاي او محور روايت ساير شخصيتها قرار دارد. اين رمان واقعيت تلخ بردهداري را به تصوير ميكشد و نشان ميدهد كه عشق مسيحي و ايمان ميتواند بر ظلم و ستم و شرايط مخرب اجتماعي غلبه كند. عمو تام از ارباب خوبش جدا ميشود و از بد روزگار به مالكيت اربابي بد درميآيد. او مامور مديريت مزرعه پنبه ميشود، اما در برابر دستور ارباب براي بهرهكشي و بدرفتاري با ديگر بردگان مقاومت ميكند. به دليل نافرماني و پايبندي به اصول اخلاقي، بارها كتك ميخورد و اهانت ميبيند. با اين حال، روح او از ظلم و تباهي محافظت ميشود و همواره واژههاي رحم، عشق و بخشايش را زمزمه ميكند و همچون يك مسيحي واقعي، تقدير خود را بدون اعتراض ميپذيرد. رهبری در ديدار اقشار مختلف بانوان در ۱۴ دي ۱۴۰۱ درباره اهميت اين اثر فرمودند: «شما اگر اين كتاب رمان كلبه عموتام را خوانده باشيد، ميبينيد؛ اين تقريبا مال دويست سال پيش است؛ اين كلبه عموتام، نوشته نزديك دويست سال قبل [است]؛ مال همان وقتها است. آنها را تشويق ميكردند، از اينجا فرار ميكردند، آن طرف ميبردند؛ براي چه؟ براي اينكه آزاد باشند؟ نه، براي اينكه كارگر ارزان لازم داشتند؛ كارگر ارزان! تقلّب حضرات متمدّنين غربي در مسائل گوناگون از اين قبيل است.»
آرمانهاي قاضي عاليرتبه «امريكايي»
رمان «امريكايي» نوشته هاوارد فاست، ديگر اثري است كه ايشان خواندن آن را پيشنهاد دادند. «امريكايي» داستان قاضي و سياستمداري امريكايي به نام جان پيتر آلتگلد را روايت ميكند كه سوداي عدالت و آزادي دارد و حتي وقتي به بالاترين مدارج اجرايي سياسي و قضايي ميرسد، همچنان به دنبال همان آرمانهاي اوليه است. هاوارد فاست در «امريكايي» روايتگر تلاش جان پيتر آلتگلد و جمعي از كارگران امريكا در آستانه قرن بيستم است. آنها براي به دستآوردن آزادي و عدالت در شرايط سياسي، اقتصادي و اجتماعي امريكا و رمان از خلال روايت اين تقلاها، مراكز آشكار و پنهان قدرت را در امريكا فاش ميكند. شخصيت اصلي، يعني قاضي و سياستمدار، مردي خودساخته است كه هيچگاه، حتي وقتي به بالاترين سطوح سياسي و قضايي ميرسد، دست از تلاش در مسير خدمت به مردم برنميدارد. ناشر در معرفي اين رمان آورده است: «وقتي آلتگلد او را براي نخستينبار ديد نميدانست كيست، اما در خيابان ايستاد. چهره جدي و سخت آن زن و همچنين سخنانش توجه او را جلب كرد. آن زن كت مردانه كهنه و ژندهاي پوشيده بود كه يقه آن را زير گلو با سنجاق قفلي بسته بود. موهايش را با روسري پوشانده بود و كف يك كفشش را با يك تكه نخ بند كرده بود. در كنارش ميز چوبي كوچكي قرار داشت كه روي آن انباشته از كتاب بود. روز زمستاني سردي بود. نزديك گرگ و ميش و اندك كساني كه در خيابانها بودند به خانههاي گرم و نزد خانواده ميشتافتند. اما عنوان آن كتابها نظر آلتگلد را جلب كرد و اين امر، همراه با سخنان آن زن: «تا زماني كه ذرهاي شهامت باقي است عدالت از روي زمين برنخواهد افتاد.» موجب شد كه مكث كند و يك كتاب بردارد. عنوان كتاب چنين بود: زندگي آلبرت ر. پارسونز...» رهبر انقلاب در جلسه پرسش و پاسخ با مديران مسوول و سردبيران نشريات دانشجويي در ۱۴ اسفند ۱۳۷۷ و همچنين در ديدار مديران و مسوولان مطبوعات كشور در ۱۳ ارديبهشت ۱۳۷۵، اشاراتي به رمان «امريكايي» داشتند. ايشان درباره اين اثر فرمودند: «كتابي هست كه بعيد است شما آن را مطالعه كرده باشيد... اين كتاب از يك رماننويس معروف امريكايي به نام «هاوارد فاست» است... او يك رماننويس بسيار خوبي است؛ قدري هم چپ ميزند؛ البته چپ بهاصطلاح امريكاييها !»
تحسينِ روايتِ انقلاب سوسياليستى در «گذر از رنجها»
ايشان همچنين رمان «گذر از رنجها»ي الكسي تولستوي را هم پيشنهاد دادند. يكي از آثار برجسته ادبيات روسيه كه اولينبار در سال ۱۹۴۵ منتشر شد. رمان روايتگر داستاني است كه در اوايل قرن هفدهم ميگذرد؛ دوران آشفتگيهاي سياسي و اجتماعي روسيه پس از مرگ تزار فئودور اول كه در سال ۱۵۹۸ درگذشته بود. شخصيت اصلي، ديميتري پوژارسكي، نجيبزاده و رهبر نظامي روس است كه نقش مهمي در مبارزه با كشورهاي مشتركالمنافع لهستان-ليتواني و مقابله با ديميتري اول دروغين ايفا ميكند. فردي كه ادعا ميكند پسر ايوان مخوف است. داستان مسير تلاشهاي پوژارسكي براي رهبري شورشي عليه دشمنان، مقابله با خيانت و دسيسهها و دفاع از سرزمين و مردم را دنبال ميكند. اين رمان به دليل ترسيم دقيق دوره تاريخي، شخصيتهاي تاريخي و پرداخت به موضوعاتي مانند وفاداري، افتخار و مبارزه براي قدرت، يكي از آثار مهم و كلاسيك ادبيات روسيه محسوب ميشود. در معرفي رمان آمده است: «رمان «گذر از رنجها» نهتنها يك رمان سرگرمكننده و جذاب است، بلكه با طرح موضوعات ارزشي و آرماني مانند بخشش، رستگاري و قدرت حافظه تاريخي، خواننده را به تأمل و انديشه واميدارد. اين رمان همچنين به عنوان يك اثر ادبي مهم در جريان رئاليسم سوسياليستي شوروي، بازتابدهنده دغدغههاي آن زمان در مورد ميهنپرستي، نقش فرد در شكلدهي تاريخ و مبارزه ايدئولوژيك است. اگر علاقهمند به رماني تاريخي پرماجرا، سرشار از هيجان و در عين حال داراي پيامهاي اخلاقي هستيد، رمان «گذر از رنجها»گزينه بسيار مناسبي براي شماست. اين اثر ماندگار تولستوي، شما را به يك سفر خاطرهانگيز در دنياي پرآشوب روسيه قرن هفدهم ميبرد، و شما را از بحرانهاي آن دوران آگاه ميسازد.» رهبر انقلاب، 32 سال پيش، در تاريخ 22 تير 1373، در ديدار هنرمندان و مسوولان فرهنگي كشور درباره اين كتاب و نويسندهاش توضيح دادند: «آلكسي تولستوي تا سال ۱۹۲۵ ميلادي، ضدّانقلاب بوده است و حتّي از كشور فرار ميكند و به قول آقايان، به اصطلاح به عنوان «عنصر سفيد» آن روزگار، به آلمان يا فرانسه ميرود. ولي پس از مدّتي كه به شوروي برميگردد، كتاب «گذر از رنجها» را مينويسد. نميدانم اين كتاب را ديدهايد يا نه؟ «گذر از رنجها» رماني بسيار عالي در باب انقلاب سوسياليستى شوروي است. اين آدم كه ابتدا ضدّ انقلاب بوده است، چنين كتابي مينويسد.»
ابراز دِين به مهدي آذر يزدي
در ميان آثار فارسي كه ايشان خواندنشان را به خواننده فارسيزبان پيشنهاد دادند، مجموعه «قصههاي خوب براي بچههاي خوب» نوشته مهدي آذريزدي هم ديده ميشود. مجموعهاي مشتمل بر داستانهاي بازنويسي شده از متون كهن. اين متون شامل متون كهن فارسي و نيز قصههايي از قرآن است. آذر يزدي كه متولد 1300 بود و در عمر 88 ساله خود آثار متعددي براي كودكان خلق كرد، اولين كسي بود كه به صرافت داستان نوشتن براي كودكان افتاد. از او به عنوان «پدر ادبيات كودك و نوجوان ايران» نام ميبرند. روز درگذشت او نيز به نام روز ملي ادبيات كودك و نوجوان نامگذاري شده است. آذر يزدي در مجموعه هشت جلدي «قصههاي خوب براي بچههاي خوب» آثاري را برگزيده و بازنويسي كرده است كه در عين دارا بودن ظرفيتهايي براي سرگرم كردن كودكان، از مفاهيم اخلاقي و تربيتي آكندهاند. «قصههاي خوب براي بچههاي خوب» در ميان نسلهاي مختلفي از كودكان جايگاه ويژهاي داشته و با وجود تفاوتهاي طبيعي توانسته با كودكان نسلهاي مختلفي ارتباط برقرار كند. مجموعه «قصههاي خوب براي بچههاي خوب» نثري روان و ساده دارد و توانسته آثار كهن فارسي را به مختصات بياني كودكان نسلهاي معاصر دربياورد. داستانهاي اين مجموعه از آثار پرآوازهاي چون «كليله و دمنه»، «مرزباننامه»، «مثنوي مولوي» و «قصههاي قرآن» برگرفته شدهاند. كتابهاي اين مجموعه را در رشد فكري و معنوي كودكان بسيار موثر ميدانند. آذريزدي در اين آثار با بهرهگيري از شخصيتهايي گوناگون، از حيوانات و پرندگان تا انسانهاي خردمند و مذهبي، دنيايي خيالانگيز و در عين حال آموزنده را پيش روي كودكان ميگشايد و مفاهيم انساني، اخلاقي و ديني را به زباني شيرين و دلنشين به آنان منتقل ميكند. رهبری ۱۵ دي ۱۳۸۶ در ديدار با نخبگان استان يزد درباره مهدي آذريزدي و مجموعه «قصههاي خوب براي بچههاي خوب» توضيح دادند: «من خودم را از جهت رسيدگي به فرزندانم، بخشي مديون اين مرد و كتاب اين مرد ميدانم. آن وقتي كه كتاب ايشان درآمد – اول هم به نظرم دو جلد، سه جلد – من رفتم تورق كردم، نگاه كردم ديدم از جهات متعددي همان چيزي است كه من دنبالش ميگردم. من رفتم تهيه كردم و براي فرزندانم خريدم. نه فقط فرزندان، بلكه در سطح شعاع ارتباطات فاميلي و دوستانه، هرجا دستم رسيد و فرزندي داشتند كه مناسب بود با اين قضيه، اين كتاب ايشان را معرفي ميكردم. ايشان يك خلأيي را در يك برهه از زمان براي زنجيره طولاني فرهنگي اين كشور پر كردند.»
روشنگري در باب «سرگذشت استعمار»
ايشان خواندن رمان اثر مهدي ميركيايي را هم پيشنهاد دادند. اثري خواندني و آموزنده درباره تاريخ استعمار و چگونگي شكلگيري نظم جهاني امروز است. نويسنده با زباني ساده و روايتي جذاب، واقعيتهاي پنهان استعمار غرب را براي نوجوانان و جوانان بازگو ميكند. از غارت طلاي امريكا و ثروتهاي آسيا گرفته تا بردگي مردم آفريقا و تسلط اقتصادي و فرهنگي اروپا بر جهان. اين مجموعه ابتدا در ۱۵ جلد منتشر شد و هر جلد ماجرايي مستقل داشت، اما در چاپ جديد، همه آنها در سه جلد گردآوري شدهاند. اين اثر يكي از جامعترين و در عين حال قابلفهمترين منابع درباره استعمار براي نسل جوان است. روايتي تاريخي كه هم پرماجراست و هم تلنگري براي فهم بهتر دنياي امروز. رهبر انقلاب در 27 مهر 1401 در ديدار با نخبگان و استعدادهاي برتر تحصيلي درباره اين كتاب فرمودند: «من اخيراً يك كتابي ديدم كه يكي از همين نويسندگان خودمان نوشته، به نام سرگذشت استعمار. پانزده شانزده جلد كتاب است. تشريح ميكند كه استعمار چگونه در قاره امريكا و آسيا توانست ثروتها را از بين ببرد و خود ثروتمند شود. كشورهاي اروپايي ثروتمند نبودند؛ اينها ثروت كشورهاي ديگر را گرفتند.»