گروه گزارش
ورود به نيمه دوم دهه ۱۳۹۰ و امتداد آن تا ميانه دهه ۱۴۰۰، براي نظام جمهوري اسلامي ايران حكم عبور از يك دالان پرپيچوخم را داشت. در اين برهه انتقالي، سازه حقوقي و بوروكراتيك حكومت با چالشهايي مواجه شد كه ديگر جنس آنها صرفا نظامي يا سختافزاري نبود. از يك سو، خروج ايالات متحده از توافق برجام و اِعمال سياست جنگ اقتصادي همهجانبه، شريانهاي مالي و نفتي كشور را هدف گرفت و موجي از تورم انباشته و شكافهاي طبقاتي ملموس را به طبقات محروم و متوسط جامعه تحميل كرد و از سوي ديگر، فرآيند جهانيشدن رسانهها و تغييرات عميق در زيستجهان نسلهاي جديد (بهويژه متولدين دهههاي هشتاد و نود) نوعي تكثر فرهنگي و اجتماعي شتابان را پديد آورد كه چالشهاي جديدي را ايجاد كرده بود. در پاسخ به اين دگرگونيهاي در هم تنيده، آيتالله سيد علي خامنهاي در مقام فرماندهي و هدايت راهبردي كلان نظام، رويكردي را اتخاذ كردند كه هدف آن نه انفعال يا عقبنشيني ساختاري، بلكه بازآرايي خلاقانه ابزارهاي توليد قدرت بود. ايشان، بقاي يك نظام انقلابي در دنياي معاصر را منوط به توانايي آن در «پالايش درونسيستمي» و بازتوليد پوياييهاي اوليه بدون دست كشيدن از اصول و محورهاي مركزي هويت فقهي سياسياش دانستند. اين بستر، اتمسفر زايش مانيفست «بيانيه گام دوم انقلاب» شد؛ سندي بالادستي كه تلاش داشت با ارائه يك كلانروايت منسجم از گذشته و آينده، ريلگذاري بروكراسي كشور را در آستانه قرن جديد خورشيدي تغيير دهد. اين نخستينبار نبود كه رهبر شهيد چنين راهبردي را پياده ميكردند. براي درك بهتر رويكرد آيتالله سيدعلي خامنهاي در اين زمينه بايد به پيشينه سياسي رهبري در دهههاي ۶۰ و ۷۰ بازگشت. ايشان كه پيش از اين با تأسيس و تقويت نهادها و ستادهاي تخصصي زيرمجموعه رهبري، سپر دفاعي استواري در برابر امواج تكنوكراسي و تغييرات فكري پديد آورده بودند، در اين فاز جديد متوجه شدند كه حفظ هسته سخت قدرت، نيازمند يك تكامل كيفي در كادر اجرايي كشور است. بالا رفتن سن كارگزاران نسل اول و دوم انقلاب و بروز برخي معايب و فرسودگيهاي بروكراتيك، سيستم را با خطر انسداد عملياتي مواجه ساخته بود. از اين رو، استراتژي «جوانگرايي ساختاري» را نه به عنوان يك توصيه اخلاقي، بلكه به عنوان يك الزام امنيت ملي براي احياي كارآمدي حكومت صورتبندي كردند. همزمان، مديريت چالشهاي اقتصادي ناشي از تحريمهاي تحميلي، دكترين «اقتصاد مقاومتي» را از قالب تئوريك به ساحت اسناد قانوني و بروكراتيك هدايت كرد. رهبري با پافشاري بر ضرورت قطع وابستگي به نفت و خنثيسازي تحريمها از طريق تقويت دانشبنيانها، تلاش کردند تا تابآوري سيستم را در برابر تكانههاي بيروني تضمين كنند. اين تلاش حاكميتي، اگرچه در لايههاي معيشتي به دليل خطاهاي اجرايي دولتها با موانع جدي روبهرو شد، اما در ساحت كلان توانست مانع فروپاشي سازه اقتصادي دولت- ملت در ايران شود. اين برهه تاريخي تجسم عيني يك آزمون تابآوري تمامعيار بود؛ جايي كه حاكميت فقيه ميان اصالت عقيدتي، مديريت بحرانهاي معيشتي و تكثر گريزناپذير مدني جامعه امروز، تعادلي پايدار برقرار كردند تا مسير تمدنسازي بومي در چهلساله دوم حيات نظام هموار شود.
بيانيه گام دوم در 40 سالگي انقلاب/مانيفست جديد رهبر شهيد ريشه در چه نگاهي داشت؟
فرارسيدن بهمنماه ۱۳۹۷ و تقاطع آن با 40 سالگي انقلاب اسلامي، در دكترين حكمراني آيتالله سيدعلي خامنهاي تنها فرصتي براي برگزاري يك مناسبت تقويمي نبود؛ بلكه زمان براي صورتبندي يك مانيفست جامع، ساختارمند و فرانظامي جهت ارزيابي كارنامه گذشته و ريلگذاري آينده سيستم قلمداد ميشد. نظامهاي انقلابي جهان بهطور معمول پس از گذشت چهار دهه، با خطر فرسايش گفتماني، ركورد ساختاري و محافظهكاري بروكراتيك مواجه ميشوند؛ فرآيندي كه در ادبيات جامعهشناسي سياسي به عنوان «نهادينهشدن كاريزما» و استحاله آرمانها ياد ميشود. آيتالله سيد علي خامنهاي با درك عميق از اين مخاطره تاريخي و با هدف خنثيسازي فرسودگي ساختاري، سند راهبردي «بيانيه گام دوم انقلاب» را صادر كردند تا منطق جديدي از پايداري را به بدنه حاكميت و تودههاي مردم تزريق كنند. هسته سخت تئوريك اين مانيفست پيشرفته، بر مفهوم بنيادين «پالايش درونسيستمي» و تصحيح خطاهاي بروكراتيك بدون دست كشيدن از آرمان و هويت فقهي و انقلابي استوار شده بود. در اين شرايط آيتالله سيدعلي خامنهاي تئوري نوپديدي را صورتبندي كردند كه ميتوان آن را «انعطاف ساختاري در عين اصالت عقيدتي» ناميد. در متن بيانيه تلويحا اين رويكرد درك ميشود كه جمهوري اسلامي داراي انعطافپذيري و آمادگي براي پويايي است. اين نگاه، تمايز آشكاري با رويكرد صلب تكنوكراتيك داشت كه تمايلي به پذيرش كاستيها در ساحت بروكراسي اجرايي ندارد. از نگاه رهبري، فرآيند خودپالايي به معناي عقبنشيني از اصول، ارزشهاي توحيدي يا مشروعيت فقهي نظام نيست، بلكه به معناي پيراستن بروكراسي حاكميتي از پيرامونهاي فرسايندهاي چون فساد مالي، تجملگرايي كارگزاران، ناكارآمدي ساختاري و بيعدالتي توزيعي است. ايشان با شجاعت كاريزماتيك يك رهبر، فاصله ميان بايستهها و واقعيتهاي موجود در حوزه عدالت اجتماعي را مورد نقد قرار دادند و تأكيد كردند كه كارنامه نظام در اين بخش بايد با معيارهاي اصيل اسلامي بازتعريف و اصلاح شود. اين بيانيه مستقيما ساختار و مديريت كلان كشور را به سمت يك جراحي گفتماني هدايت كرد. از منظر آيتالله سيدعلي خامنهاي، يكي از دلايل اصلي بروز چالشهاي معيشتي و اجتماعي در دهههاي اخير، نفوذ تفكرات تكنوكراتيك متمايل به نسخههاي سرمايهداري غربي در بروكراسي برنامهريزي كشور بوده است؛ مدلهايي كه بهطور ساختاري توليد بيعدالتي ميكنند و با روح مردمسالاري ديني ناسازگارند. بنابراين، بيانيه گام دوم به عنوان يك مانيفست ترميمي، كلانروايت جديدي را مستقر ساخت كه در آن، حفظ بقاي سيستم نه از طريق انفعال در برابر امواج جهانيشدن، بلكه از مسير بازگشت به روحيه جهادي اول انقلاب و بازسازي نهادهاي نظارتي صلب پيگيري ميشود. اين رويكرد اثبات ميكند كه رهبري40 سالگي انقلاب را آغاز فاز «بلوغ سيستم» ميدانستند؛ فازي كه در آن حاكميت فقيه با تكيه بر تجربيات انباشته 40 سال گذشته، نقاط ضعف خود را شناسايي كرده و شجاعت بوروكراتيك لازم را براي تصحيح فرآيندها پديد ميآورد. بخش مهم ديگري از اين دكترين، به چگونگي مواجهه نظام با ريزشها و رويشهاي سياسي اختصاص دارد. در دكترين آيتالله سيدعلي خامنهاي، فرسايش برخي كارگزاران قديمي و خروج آنها از مسير اصول انقلاب، پديدهاي طبيعي در سير تكاملي يك حكومت به شمار ميرود و نبايد به عنوان نشانه فروپاشي سازه نظام تحليل شود. سيستم به جاي مرثيهسرايي براي ريزشها، بايد بر رويشهاي نوين و كادرسازي شبكهاي تمركز كند. بيانيه گام دوم با همين منطق، مرزهاي صريحي ميان «انقلابگري مستمر» و «محافظهكاري دولتي» ترسيم كرد. رهبري به صراحت تبيين كردند كه بوروكراسي حاكميتي نبايد به پناهگاهي براي حفظ منافع طبقهاي خاص از مديران تبديل شود، بلكه بايد همواره پويايي، پذيرا بودن و تحرك خود را حفظ كند تا بتواند پيام اصيل خود را به نسلهاي بعدي منتقل سازد. واكاوي لايههاي پنهان اين مانيفست 40 سالگي نشان ميدهد كه دكترين خودپالايي آيتالله سيد علي خامنهاي، يك راهبرد همهجانبه براي بازتوليد مشروعيت مردمي و ساختاري جمهوري اسلامي در آستانه قرن جديد است. ايشان با تلفيق واقعگرايي در پذيرش كاستيها و آرمانگرايي در تداوم مسير، مدل منحصربهفردي از مديريت بحران را ارائه دادند كه سيستم را از سقوط به ورطه دو لبه خطرناك «انسداد» و «استحاله مطلق» مصون ميدارد. اين سند تاريخي با خط بطلان كشيدن بر فرضيههاي فرسايش حاكميت، ثابت كرد كه نظام از نظر رهبري، واجد يك عقلانيت پويا و درونزا است كه ميتواند در كوران سختترين تحريمهاي اقتصادي و گسستهاي نسلي، خود را از درون بازسازي كند و با تكيه بر تئوري خودپالايي، آمادگي ورود به فاز تمدنسازي بومي را پديد آورد.
از جامعهپردازي تا تمدنسازي مهندسي بروكراسي در قرن جديد
در هندسه تئوريك بيانيه گام دوم، فرآيند تكاملي انقلاب اسلامي از يك فرآيند ايستا و محصور در مرزهاي سياسي كشور به يك كلانروايت پويا و سهمرحلهاي تبديل ميشود كه آيتالله سيدعلي خامنهاي آن را در قالب سهگانه «خودسازي، جامعهپردازي و تمدنسازي» تبيين كردهاند. اين زنجيره متصل و ارگانيك، نشاندهنده آن است كه در دكترين حكمراني ايشان، استقرار بروكراسي دولت اسلامي تنها يك هدف مياني است و غايت نهايي نظام، عبور از مديريت روزمره و پيريزي شالودههاي يك «تمدن نوين اسلامي» در پهنه جهان معاصر قلمداد ميشود. ورود به قرن جديد خورشيدي، در نگاه رهبري، ساحت آغازين فاز «جامعهپردازي» است؛ فرآيندي ساختارمند كه در آن بايد مناسبات اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و اداري كشور بر اساس منطق فقه حكومتي و عقلانيت بومي بازمهندسي شود تا بستر لازم براي نيل به افقهاي تمدني مهيا گردد.
اين دكترين فراملي، مستلزم بازتعريف و تحول بنيادين در مهندسي بوروكراسي داخلي كشور بود. از نگاه تحليلي آيتالله سيد علي خامنهاي، بوروكراسي اداري و مديريتي كنوني ايران كه بخشهاي عمدهاي از ساختارهاي صلب آن رسوبات نظام شبهمدرن و وارداتي دوران پهلوي است، توانايي و كشش لازم را براي پشتيباني از كلانپروژه تمدنسازي ندارد. اين دستگاه اداري به دليل صلبيت، تمركزگرايي مفرط و وابستگي تئوريك به الگوهاي توسعه غربي، در بسياري از مواقع خود به مانعي در برابر پوياييهاي جامعه تبديل ميشود. بنابراين، جامعهپردازي در دكترين رهبري به معناي جراحي ساختاري اين بوروكراسي و تزريق روحيه «جهادي، انعطافپذير و كارآمد» به رگهاي بوروكراسي اجرايي كشور است؛ به گونهاي كه تمام تصميمسازيهاي كلان اداري در خدمت عدالت توزيعي و ارتقاي سرمايه اجتماعي قرار گيرند. در ساحت تبيين اقتصادي، اين جامعهپردازي خود را در قالب مستقر ساختن كامل دكترين «اقتصاد مقاومتي» نشان ميدهد. آيتالله سيد علي خامنهاي در قرن جديد، مهندسي اقتصادي كشور را به سمتي هدايت كردند كه از الگوي سنتي و آسيبپذير فروش نفتخام عبور كرده و بر پايه اقتصاد دانشبنيان، تقويت توليد درونزا و بياثر كردن تحريمهاي صلب بينالمللي استوار شود. از نظر تحليلي ايشان، تمدني كه نتواند استقلال اقتصادي و معيشت پايدار تودههاي خود را در برابر تكانههاي بيروني تضمين كند، در حوزه فرهنگ و سياست نيز تابآوري ساختاري نخواهد داشت. از اين رو، بوروكراسي برنامهريزي كشور موظف شد ريلگذاريهاي خود را از نگاههاي تكنوكراتيك صرف، به سمت بازتوليد فرصتهاي برابر براي طبقات محروم و تكيه بر ظرفيتهاي بيپايان داخلي تغيير دهد تا الگويي عيني از يك جامعه پيشرفته و مقتدر اسلامي به جهان ارائه شود. ساحت دوم اين موضوع، ابعاد فرهنگي و رسانهاي جامعهپردازي را در بر ميگيرد. در دكترين آيتالله سيدعلي خامنهاي، تمدنسازي بدون استقلال فرهنگي و مصونيت در برابر الگوهاي مصرفگرايي غربي ناممكن است. در قرن جديد، ايشان دستگاههاي متولي فرهنگ را از موضع انفعالي و تدافعي گذشته خارج كرده و به سمت توليد فرمهاي نوپديد، جذاب و بومي هدايت نمودهاند. بروكراسي رسانهاي كشور، بهويژه در عصر حكمراني پلتفرمهاي ديجيتال و شبكههاي اجتماعي، ماموريت يافت تا فضاي مجازي را نه به عنوان يك تهديد مطلق، بلكه به عنوان يك ميدان بومي براي تبيين و صدور كلانروايتهاي انقلاب اسلامي بازآرايي كند. اين رويكرد ايجابي به سيستم اجازه ميدهد تا در برابر هجمههاي فرساينده هويتي غربي، سبك زندگي توحيدي را در بطن خانوادهها و روابط اجتماعي بازتوليد نمايد.
مكانيسم جوانگرايي ساختاري؛ كادرسازي شبكهاي براي عبور از انسداد كارگزاران
يكي از عميقترين و ملموسترين چالشهايي كه نظامهاي انقلابي پس از گذشت چند دهه از استقرار خود با آن مواجه ميشوند، پديده «تصلب نسل كارگزاران» و چرخش انحصاري مناصب مديريتي در ميان حلقهاي محدود از مديران اوليه است. اين وضعيت كه در ادبيات توسعه به عنوان انسداد كارگزاران ياد ميشود، به تدريج بوروكراسي اجرايي را دچار فرسودگي، كاهش خلاقيت و انقطاع نسلي از تودههاي جوان جامعه ميكند. آيتالله سيد علي خامنهاي با درك دقيق اين مخاطره ساختاري در آستانه چهارمين دهه رهبري خويش، مكانيسم «جوانگرايي ساختاري» را نه به عنوان يك توصيه اخلاقي، تعارف سياسي يا سهمدهي تبارشناختي، بلكه به عنوان يك دكترين كلان دفاعي و الزامي براي بقا و كارآمدي سيستم صورتبندي كردند. در بيانيه گام دوم انقلاب، اين استراتژي به عنوان موتور محركه اصلي جامعهپردازي مستقر شد تا با شكستن حلقه بسته مديريتي، خون جديدي به رگهاي بروكراسي اداري و تصميمسازي كشور تزريق شود.
در دكترين حكمراني آيتالله سيد علي خامنهاي، جوانگرايي ساختاري داراي يك پيوست تئوريك به نام «كادرسازي شبكهاي» است. از نگاه تحليلي ايشان، ورود جوانان به عرصه مديريت كشور نبايد به صورت هيجاني، تصادفي يا مبتني بر روابط رانتي صورت بگيرد؛ چرا كه تعجيل بدون ضابطه در اين امر، خود ميتواند به ناكارآمدي جديدي در بوروكراسي دامن بزند. بنابراين، ايشان مدل كادرسازي شبكهاي را پايهريزي كردند كه در آن، «جوانان مومن، متخصص و انقلابي» از طريق نهادهاي واسط فكري، دانشگاههاي راهبردي، هستههاي دانشبنيان، تشكلهاي دانشجويي و حلقههاي مياني مدني شناسايي، تربيت و پخته ميشوند. اين ساختار شبكهاي به سيستم اجازه ميدهد تا نسلي از مديران را پرورش دهد كه همزمان داراي اصالت عقيدتي، تخصص علمي معاصر و روحيه جهادي باشند و بتوانند فرآيندهاي پيچيده قرن جديد را مديريت كنند. اين مكانيسم نوسازي، مستقيما به جنگ با بروكراسي رفت كه سالها در برابر ورود نيروهاي جديد مقاومت ميكرد. آيتالله سيدعلي خامنهاي با صدور احكام انتصاب جوانان در نهادهاي بالادستي زيرمجموعه رهبري- از جمله در ستادهاي فرهنگي، رسانهاي، نظامي و شوراهاي عالي- عملا الگويي عيني از اين جراحي ساختاري را به نمايش گذاشتند و ساير قوا و وزارتخانهها را نيز به پيروي از اين مدل ملزم ساختند. در دكترين ايشان، حضور جوانان در مناصب كليدي، ساختار تصميمگيري كشور را از انفعال، مرعوب شدن در برابر الگوهاي غربي و عافيتطلبي تكنوكراتيك نجات ميدهد؛ زيرا خصلت ذاتي جواني، آرمانگرايي واقعبينانه، شجاعت در اتخاذ تصميمات بزرگ اقتصادي و پويايي در خنثيسازي تحريمهاي صلب بينالمللي است. لايه پنهان ديگري كه در دكترين كادرسازي شبكهاي آيتالله سيدعلي خامنهاي وجود دارد، حل چالش «شكاف نسلي» از طريق همزباني كارگزاران با تودههاي جديد جامعه است. از نگاه تحليلي رهبري، مديراني كه زيستجهان آنها در دهههاي اول انقلاب متوقف شده است، زبان، ابزارها، مطالبات و پوياييهاي نسلهاي نوين (بهويژه نسل زد) را به درستي درك نميكنند و اين عدم درك مشترك، به فرسايش سرمايه اجتماعي نظام منجر ميشود. ورود كارگزاران جوان و برخاسته از متن بطن جامعه به بدنه حكمراني، اين كانال ارتباطي قطعشده را بازسازي ميكند. اين كادرهاي جديد به دليل تسلط بر ابزارهاي نوين رسانهاي و ديجيتال و درك ملموس از چالشهاي معيشتي و فرهنگي عصر حاضر، قادرند بوروكراسي حاكميتي را به جامعه نزديكتر كرده و فرآيند اقناع و تبيين را با بازدهي بسيار بالاتري انجام بدهند.
كارنامه ۳۷ سال رهبري؛ دكترين لنگرگاه ثبات و نهادگرايي در كوران گسستهاي تاريخي
بررسي كارنامه ۳۷ساله رهبري آيتالله سيد علي خامنهاي، بيانگر استقرار يك دكترين حكمراني منحصربهفرد، تابآور و نهادگرا در پهنه سياسي ايران است. در طول نزديك به چهار دهه هدايت راهبردي، سازه حاكميتي جمهوري اسلامي با چالشهايي متداخل و چندلايه مواجه بوده كه نظير آن كمتر در حكومتهاي پساانقلابي جهان ديده ميشود. از منظر جامعهشناسي سياسي، دكترين ولايت فقيه در منش و رويكرد ايشان، نه يك نهاد صلب و ايستاي فاقد پويايي، بلكه به عنوان «لنگرگاه اصلي ثبات ساختاري» در كوران گسستهاي تند جناحي و دگرگونيهاي ساختاري عمل كرده است. آيتالله سيدعلي خامنهاي با تلفيق دكترين فقه حكومتي و عقلانيت استراتژيك، موفق شدند شيرازه دولت-ملت را در مواجهه با تلاطمهاي فرساينده داخلي و تهديدهاي امنيتي ناصب در محيط پيراموني مصون بدارند و بقاي ارگانيك سيستم را تضمين كنند.
يكي از درخشانترين ابعاد اين كارنامه طولاني، پافشاري بدون عقبنشيني بر صيانت از قواعد بازي «مردمسالاري ديني» و اصالت صندوق رأي است. در تمام ادواري كه چرخشهاي تند فرمان اجرايي كشور منجر به برآمدن دولتهايي با گفتمانهاي مختلف و بعضا ناهمسو، تكنوكراتيك يا زاويهدار با مركزيت نظام گرديد، رهبري نه تنها مانع از فرآيند گردش قدرت نشدند، بلكه اعتبار بروكراتيك و حقوقي آراي مردم را مرز سرخي قلمداد كردند كه عبور از آن براي هيچ جريان سياسي مجاز نبوده است. اين نهادگرايي پويا اثبات ميكند كه در انديشه تحليلي ايشان، ثبات كشور هرگز از طريق انسداد يا حذف پوياييهاي انتخاباتي تأمين نميشود؛ بلكه صيانت از بستر قانوني و بروكراسي نظام، تنها مسير بازتوليد مشروعيت و عبور از بحرانهاي مدني است؛ راهبردي كه ايران را در ميانه آشوبهاي خاورميانه به عنوان جزيره ثبات تثبيت كرده است.
اقتصاد مقاومتي در جنگ تركيبي مديريت بوروكراتيك تحريمهاي صلب و فرسايشهاي معيشتي
كالبدشكافي دو دهه اخير از حكمراني آيتالله سيدعلي خامنهاي، نمايانگر تقابلي تمامعيار با پيچيدهترين، منسجمترين و صلبترين رژيم تحريمهاي اقتصادي در تاريخ معاصر است. اين فشارها كه در قالب يك جنگ تركيبي و به تعبير ايشان «اتاق جنگ وزارت خزانهداري امريكا» صورتبندي شده بود، با هدف فلج ساختن بروكراسي اجرايي و ايجاد گسست نهايي ميان تودههاي مردم و حاكميت طراحي شد. در پاسخ به اين مخاطره ساختاري، رهبري با ابداع و مستقر ساختن دكترين «اقتصاد مقاومتي» ريلگذاري جديدي را در نظام برنامهريزي كشور كليد زدند. در نگاه ايشان، راه عبور از اين انباشت فرساينده، نه خوشبيني تاكتيكي به توافقهاي ديپلماتيك شكننده با غرب، بلكه جراحي ساختاري اقتصاد كشور، قطع وابستگي به نفت خام، تقويت توليد درونزا و تكيه بر اقتصاد دانشبنيان بود.
در اين مسير، آيتالله سيدعلي خامنهاي با حمايت استراتژيك از نخبگان جوان و هستههاي فناوري، بروكراسي صنعتي كشور را به سمتي هدايت كردند كه تهديد تحريم به اهرمي براي بوميسازي صنايع مادر و عبور از گلوگاههاي فني تبديل شود. با اين حال، يكي از دغدغههاي هميشگي و كليدي ايشان در اين نبرد تركيبي، صيانت از پايگاه اجتماعي نظام، بهويژه طبقات محروم و مستضعف، در برابر موجهاي سنگين تورم انباشته بوده است. ايشان بارها با نقد صريح انفعال تكنوكراتيك و خطاهاي بروكراتيك دولتها، بر ضرورت توزيع عادلانه ثروت، مبارزه ساختاري با فساد كارگزاران و بياثر كردن تحريمها از طريق ارتقاي معيشت تودهها پافشاري نمودهاند. هرچند كه فاصله ميان برخي سياستهاي اجرايي با آرمانهاي معيشتي نظام چالشهايي را پديد آورد، اما اين دكترين كلان توانست لنگرگاه ثبات مالي كشور را حفظ كند و مانع از فروپاشي سازه اقتصادي دولت - ملت در ايران تحت سختترين فشارهاي بينالمللي گردد.
مواجهه با نسل زد و تكثر فرهنگي
برآمدن تغييرات شگرف دموگرافيك، تكثر سبك زندگي و ظهور نسل جديد (نسل زد) در متن جامعه ايران، يكي از پيچيدهترين لايههاي حكمراني را در دهههاي ۱۳۹۰ و ۱۴۰۰ خورشيدي پديد آورد. در اين فضاي اجتماعي نوپديد كه تحت تأثير حكمراني پلتفرمهاي ديجيتال و فضاي مجازي جهاني شكل گرفته است، آيتالله سيدعلي خامنهاي رويكردي هوشمندانه، واقعبينانه و هدايتگر اتخاذ كردند. رهبر شهيد همواره تاكيد داشتند كه فرآيند تغييرات نسلي و گستردگي ابزارهاي رسانهاي غرب، پديدههايي گريزناپذيرند كه نبايد با رويكردهاي دگماتيك، تدافعي يا صرفا حذفي با آنها مواجه شد. در دكترين رهبري، تكثر ظاهري يا تفاوت در الگوهاي رفتاري جوانان امروز تا زماني كه به هسته سخت هويت ملي و استقلال كشور آسيب نزند، هرگز به معناي خروج آنها از دايره نظام نيست، بلكه بستري براي بازتعريف و توسعه مرزهاي مردمسالاري ديني است. يكي از ستونهاي تئوريك دكترين آيتالله سيد علي خامنهاي در مواجهه با تلاطمهاي اجتماعي اين برهه، مدل دقيق ايشان در «تفكيك اعتراض مدني از آشوب شبكهاي» است. ايشان بارها با صراحت تبيين كردند كه وجود اعتراض، مطالبات معيشتي و حتي انتقادهاي ساختاري نسبت به بروكراسي اداري و كارگزاران حكومت، حق طبيعي و مايه پويايي نظام است؛ اما مرز اين پديده با آشوبهاي شبكهاي، مهندسيشده و هدايتشده از سوي اتاقهاي جنگ نرم غربي- صهيونيستي كه هدفشان فرسايش ثبات ملي است، كاملا متمايز است. رهبري با اين خطكشي هوشمندانه، مانع از تقابل سيستم با بدنه عمومي جوانان شدند. در نهايت، پاسخ راهبردي ايشان براي همزباني با اين نسلهاي نوين، فراتر از ابزارهاي سخت بروكراتيك، بر پايه راهبرد اقناعي «جهاد تبيين» استوار شد تا با عبور از روشهاي سنتي و صلب گذشته، در ميدان پلتفرمهاي مجازي حضور فعال يافته و با بازسازي سرمايه اجتماعي و گفتوگوي خلاق، پيوند عاطفي و ساختاري نسلهاي جديد را با پيوند با محورهاي انقلاب اسلامي مستحكم سازند. ميراث حكمراني نزديك به چهار دهه حضرت آيتالله سيدعلي خامنهاي را ميتوان به عنوان يك مدل «بازدارندگي چندبعدي و درونزا» در تاريخ معاصر ايران و جهان اسلام تحليل كرد. ايشان با درك دقيق از گذار نظام بينالملل به سوي ساختاري چندقطبي و اوراسيامحور، سازه ديپلماتيك و بروكراتيك كشور را از وابستگي سنتي به پايتختهاي غربي رها ساخته و با مستقر نمودن دكترين نگاه به شرق، موازنه قدرت جديدي را پايهريزي كردند. اين رويكرد كلان ژئوپليتيك، مرزهاي امنيت ملي ايران را به يك دكترين دفاع پيشدستانه متصل نمود تا هرگونه انديشه تعرض سخت به خاك ميهن از ذهن دشمنان محو شود. در ساحت درونساختاري نيز، اين ميراث تمدني با مانيفست بيانيه گام دوم، پافشاري بر دكترين اقتصاد مقاومتي، سازه اداري و مالي كشور را در برابر رژيم تحريمهاي تاريخ تابآور ساخت .اين دوران انتقالي نشان ميدهد كه حكمراني فقيه شهيد عاليقدر با تركيب واقعگرايي ساختاري و اصالت عقيدتي، نه تنها لنگرگاه ثبات كشور در ميان آتش خاورميانه بود، بلكه بستر بروكراتيك، انساني و دفاعي لازم را براي عبور مقتدرانه ايران از پيچهاي تند تاريخي و ورود به فاز جامعهپردازي و تمدنسازي بومي در قرن جديد خورشيدي بهطور كامل مهيا ساخت؛ مانيفستي ماندگار از عزت، حكمت و مصلحت.