هما شهرامبخت
هرمان هسه در حافظه ادبي فارسي بيش از هر چيز با رمانهايش به ياد ميآيد. نويسندهاي كه نسلهاي مختلف او را با آثاري چون سيذارتا، گرگ بيابان، دميان و نارتسيس و گلدموند شناختهاند و آثارش بارها به فارسي ترجمه و تجديد چاپ شده است. با اين همه، اين شهرت گسترده تصويري يكسويه از او ساخته است؛ تصويري كه شعر، نقاشي، جستارنويسي و حتي تجربههاي فكري و روحي او را در سايه قرار داده است. شعر در زيستجهان هسه بيش از آنچه افكار عمومي در ايران ميپندارد، مهم بوده. اينكه او با شعر به عالم ادبيات جدي گام نهاد و واپسين نوشتهاي هم كه پس از مرگ از او به جا ماند، شعر بود، شايد گواهي بر اين اهميت باشد. نشر مرواريد به تازگي گزيدهاي از شعرهاي هرمان هسه را با عنوان «از عشق و از مرگ» با ترجمه رضا نجفي از زبان آلماني راهي بازار كتاب كرده است. كتابي كه بار ديگر نام هسه را در كانون توجه خوانندگان فارسيزبان ادبيات جهان قرار داد و اينبار در مقام شاعر. به مناسبت انتشار اين كتاب با رضا نجفي درباره جهان شعري هرمان هسه گفتوگو كرديم.
هرمان هسه، با وجود شهرتي كه در ايران دارد، بيشتر به عنوان رماننويس شناخته شده، نه شاعر. فكرميكنيد دليلش چيست؟
بله، در چند دهه گذشته، به گواهي آمار، هسه پرخوانندهترين نويسنده غربي در ايران بوده، اما خواننده ايراني آشنايي چنداني با هسه شاعر ندارد. مترجمان ايراني هم بهرغم ترجمههاي مكرر از رمانهاي او، از شعرهاي او استقبال نكردهاند. حال آنكه هسه حيات ادبي خود را با شعر آغاز كرد و با شعر به پايان برد. نخستين اثري كه هسه جوان در سال 1899 چاپ كرد، دفتر شعر «ترانههاي رمانتيك» بود و واپسين نوشتهاش كه در بستر مرگ او يافتند، قطعه شعري ناتمام. ضمن اينكه به استثناي چند مورد انگشتشمار، باقي مترجمان آثار داستاني هسه، از زباني به جز آلماني سراغ ترجمه آثار او رفتهاند. يعني ترجمه به ميانجي ترجمهاي ديگر. شيوهاي كه در مورد آثار منثور هسه هم مشكلساز است چه رسد به شعرهاي او.
چرا مترجم معتقد است آشنايي شعرهاي هرمان هسه براي فهم و نقد آثار منثور او ضروري است؟
شعر و ذهنيت شاعرانه هسه در نثر و زبان آثار داستاني و نقدها و جستارهاي او بسيار تاثيرگذار است. تاثير نگاه شاعرانه هسه بر نثر او چنان است كه سبك رمانهايش را تغزلي ناميدهاند و اين نهتنها به درونمايهها و محتواي شاعرانه آثار كه به ساختار و فرمشان مربوط ميشود. او از برخي جنبهها بيشباهت به آيشندورف، نويسنده رمانتيك آلماني سده نوزده نيست كه در آثارش شعر و نثر را درميآميخت و داستانهايي شعرگونه مينوشت. او خود در اين باره مينويسد: «داستاني كه ظاهري شعرگونه و رماني كه ويژگيهاي تغزلي دارد، از اساس پديدهاي آلماني براي بيان جهاننگري و تجربههاي فردي است كه من نيز بهشخصه به آن پرداختهام.» ويژگي تغزلي نثر هسه. اين ويژگي كه آلمانيزبانها آن را سبكي جادويي ناميدهاند، پس از گذار از سد ترجمه، خوانندگان و حتا برخي از منتقدان غيرآلمانيزبان را سردرگم ميكند. اگر برخي منتقداني كه از طريق نسخههاي ترجمه شده از رمانهاي هسه به اين دريافت رسيدهاند كه او نويسندهاي صرفا رمانتيك و بلكه احساساتگراست، ميتوانستند نثر آهنگين و شعرگونه رمانهايي چون نارتسيس و گلدموند را به آلماني بخوانند، شايد داوري دگرگونهاي مييافتند. اين نكته نه تنها توضيحي است بر برخي نقدهاي خردهگيرانه بر جهان داستاني هسه، بلكه در عين حال نشان ميدهد چرا با وجود وفور ترجمههاي آثار هسه در فارسي - و البته ترجمه بر اساس نسخههاي انگليسي- هرمان هسه نامداري است كه هنوز بهدرستي شناخته نشده است.
نسبت جهان ادبي هرمان با رمانتيسيسم چيست؟
چنين مكتبي، مراتب متفاوتي دارد و نميتوان همه رمانتيكها را يكسان شمرد. جداي از باور نظريهپردازاني چون آيزايا برلين كه رمانتيسيسم را انقلابي همسنگ سه انقلاب مهم ديگر باخترزمين يعني انقلاب فرانسه، انقلاب صنعتي در انگلستان و انقلاب اكتبر در روسيه شمردند، در حيطه ادبيات بايد تاكيد كرد كه همه آثار موسوم به رمانتيك، همسنگ و همپايه هم نيستند. بيشك بايد ميان نخستين محصولات خام اين مكتب مانند نوشتههاي نويسندگان جوان جنبش توفان و تهاجم با رمانتيكهاي متاخري مانند ويكتور هوگو كه به رئاليسم نزديك بود، تمايز گذاشت. اين سخن به آن معنا نيست كه رمانتيكهاي متاخر يا به اصطلاح پختهتر، همه به مكتب واقعگرايي پهلو ميزدند، بلكه بسياري رمانتيكهاي متاخر به فرمهاي مدرنتري از همين مكتب گرايش داشتند. براي نمونه به سمبوليسم، اكسپرسيونيسم، سوررئاليسم و... بر همين اساس منتقدان، آثار شاعران و نويسندگاني چون ريلكه، هوفمانستال و هسه را نئورمانتيك ناميدند تا تمايزي ميان سانتيمانتاليسم و گونهاي آبرومند از رمانتيسيسم قائل شده باشند.
به عنوان مترجم شعرهاي هسه، بهتر از هر كسي با دشواريهاي برگرداندن شعرهاي او به فارسي آشناييد.
شعرهاي او بهرغم موزون بودن، از نظر زباني سادهاند. شگفت اينكه نثرش در بسياري آثار، مانند «گرگ بيابان» غامض و فخيم است. از اين رو، ترجمه شعرهاي هسه گويا آسانتر از ترجمه آثار منثور اوست، اما در اين حكمِ پارادوكسيكال، بايد متوجه سهلوممتنع بودن ترجمه شعرهاي هسه باشيم. سادگي زبان اين شعرها گولزننده است و بهآساني ممكن است مترجم را به ارايه ترجمهاي سطحي و پيشپاافتاده سوق دهد. سادگي زبان شعري هسه را شايد بتوان با زبان ساده شعرهاي خيام سنجيد، اما اگر شعر خيام برعكس اشعار حافظ يا حتي مولانا پيچيدگي ندارد، به معناي كمارزشي آن نيست. هنر خيام اين بوده كه با دايره واژگاني محدود و كلامي شفاف به رساترين و زيباترين شكل، مفاهيمي ژرف را انتقال دهد. از اينرو نبوغ خيام، نبوغ در سادگي است. اگر قياس ما معالفارق شمرده نشود، بايد گفت زيبايي شعر هسه هم در سادگي آن است؛ اما اگر هسه ميتواند با واژگاني محدود و زباني ساده و سرراست شعري زيبا بيافريند، دليل نميشود كه مترجم هم بتواند در ترجمهاش به اين زيبايي دست يابد. مترجم شعرهاي هسه با چالشي متفاوت روبهرو است. او بايد بتواند به اين زبان ساده، زيبايي ببخشد و اين كار آساني نيست.
خواننده فارسيزبان كه بر خلاف رمانهاي هسه با جهان شعري او آشنايي ندارد و هنوز «از عشق و از مرگ» را نخوانده، ميخواهد مضامين و سوداهاي شعري او را به روايت شما بخواند.
درباره سادگي زبان شعري هسه گفتيم و بايد بيفزاييم كه مضامين شعرهاي او نيز محدود شمرده ميشوند. شعرهاي هسه درباره طبيعت، عشق، مرگ، مشرقزمينِ عرفاني، ايام زندگاني -كودكي، جواني، كهنسالي- است و آنچه به اين مضامين ربط پيدا ميكند مانند فراغ، تنهايي، نوستالژي دوره كودكي و نيز وطنِ دور از دست. و همچنين عشق، تنهايي، كودكي و... مضامين آشناي سنت شعر رمانتيك آلماني در اين مقوله جاي ميگيرند.
در پرداختن به اين مضامين، هسه ادامهدهنده سنت كدام شاعران آلماني است؟
پيش از هسه رمانتيكهاي ديگري از آيشندورف و نواليس گرفته تا هاينه به اين مضامين پرداخته بودند و شگفت نيست كه هسه نيز تحت تاثير چنين شاعراني باشد. اما از آنجاييكه هسه به دوره معاصر نزديكتر است و در دوره حياتش مكتبهاي جديدتري چون سوررئاليسم و اكسپرسيونيسم نيز سربرآورده بودند، او هم در بعضي شعرهايش از رمانتيسيسم قديمي پيشتر ميرود و به مكتبهاي جديد شبيهتر ميشود.
طبعا نميتوان جهانبيني نويسنده و شاعر بزرگي چون هسه را به ميراث رمانتيسيسم محدود دانست. كدام جريانهاي فكري ديگر به ذهن و زبان و انديشه او شكلدادهاند؟
هسه علاوه بر سنت رمانتيسيسم آلماني از عرفان بوديستي و حكمت چيني نيز تاثيرپذيرفته است. البته شيفتگي به شرق و عرفان نزد ديگر رمانتيكهاي آلماني نيز بيسابقه نيست، اما اين تاثيرپذيري نزد هسه به اوج خود ميرسد، بهويژه اينكه والدين هسه و حتي هر دو پدربزرگ او روزگاري را در شرق سپري كرده بودند و پس از بازگشت به آلمان همواره مهماناني از شرق داشتند و به قول شاعر، هواي خانهشان بوي شرق داشت. هسه از همان كودكي در كتابخانه پدرياش سرمست از مطالعه متون شرقي بود. او با آنكه در خانوادهاي مسيحي رشد كرد، اما در شعرش عناصر عرفان بودايي و حكمت چيني بيش از مفاهيم مسيحي بهچشم ميخورد. اما هسه نگاه شخصي خود را به اين مكتبها دارد، نگاهي كه با برگرفتههايي از گنوسيسم غربي و فلسفه نيچه رنگ و بويي متفاوت به خود ميگيرد. از اين رو بهجاي آن رابطه مريدومرادي مرسوم در مكتبهاي شرقي، گونهاي فردگرايي بسيار عميق و بهجاي پرهيز از عشق كه از آموزههاي بوديسم است، ستايش عشق زميني نيز جايگاه مهمي در شعر هسه مييابد.
در برگردان شعرهاي هسه، چگونه ميان وفاداري به متن اصلي و حفظ موسيقي شعر تعادل برقرار كرديد؟
شعرهاي هسه بيشتر موزون و مقفاست. طبيعي است كه بازگردان موزون و مقفاي شعر هسه و اصولا هر شاعر ديگري گاه ناشدني است، با اين حال مترجم در حد بضاعت خود كوشيده است، تا حد ممكن به موسيقي كلام و آهنگين بودن اصل شعرها نزديك شود. اميد آنكه در اين چالش بزرگ يكسره ناموفق نبوده باشد. شايان تاكيد است كه مترجم به هيچوجه امانت را فداي زيبايي نكرده و جز دو سه مورد حتا به تقطيع بيتها و علائم نگارشي اصل متن وفادار مانده است.